آخرین خبرها
خانه / مقالات / دقیقی / میرجلال الدین کزازی

دقیقی / میرجلال الدین کزازی

  دقیقی از سخنوران نامبردار در روزگار سامانی است . او در سالیان میانین از سده چهارم ، زاده شده است و در جوانی ، به دست بنده ی خویش ، از پای در آمده است . بر پایه های نشانه هایی ، میتوان او را بر کیش زرتشتی دانست . این سخنور توانا در همه ی گونه های سخن ، استاد بوده است ، اما پر آوازه ترین سروده ی او گشتاسپ نامه است که فردوسی آن را در شاهنامه جای داده است و از گزند روزگار بر کنار داشته است . برخی انگاشته اند که گشتاسپنامه نیز مانند…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید!
0

 

دقیقی از سخنوران نامبردار در روزگار سامانی است . او در سالیان میانین از سده چهارم ، زاده شده است و در جوانی ، به دست بنده ی خویش ، از پای در آمده است . بر پایه های نشانه هایی ، میتوان او را بر کیش زرتشتی دانست . این سخنور توانا در همه ی گونه های سخن ، استاد بوده است ، اما پر آوازه ترین سروده ی او گشتاسپ نامه است که فردوسی آن را در شاهنامه جای داده است و از گزند روزگار بر کنار داشته است .

برخی انگاشته اند که گشتاسپنامه نیز مانند دیگر بخشهای شاهنامه ، سروده ی فردوسی است و استاد ترفندی در کار آورده است و افسانه ی خواب دیدن دقیقی و خواهش او را از وی به گنجاندن گشتاسپنامه در دل شاهنامه بر بافته است تا سرودن این بخش از داستان ایران که در ان از سر بر آوردن زرتشت و پیدایی و گسترش دین بهی سخن رفته است ، به نام او نباشد و سراینده ی آن را دقیقی بینگارند و بشمارند که به زرتشتی گری نیز آوازه داشته است .

این دیدگاه و انگاره ، یکسره خام است و بی سرانجام و در پی پایگی آن ، برهانهایی چند میتوان آورد. ما تنها به دو برهان بسنده می کنیم : یکی سبک شناسانه و بر پایه ی پیکره و دیگری معنی شناسانه و بر پایه پیام . برهان پیکر گرای زبان دقیقی است و شیوه ی سخنوری فردوسی که به روشنی و آشکارگی ، با آن فردوسی نایکسان و حتا میتوانم گفت : ناساز است ، این جدایی و نایکسانی تا بدانجاست که بر خواننده ی دوستار شاهنامه که ادب دان و سخن شناس نیز نیست ، پیدار میتواند بود . این نایکسانی هم کاربردهای زبانی و سبک شناختی را در بر میگیرد . هنجارهای سبکی آن را که ویژه گشتاسپنامه اند یا در آن روایی و گستردگی بسیار دارند ، در گزارش بیت های او میتوان نشان داد . هم به کاربردهای هنری و شگردها و ترفندهایی ادبی باز میگردد که سروده ی دقیقی را در کنار سروده های فردوسی ، از فر و فروغ و رنگ و رونق بی بهره گردانیده است و بدان سان که استاد خود بداد و بسزا ، در بیتهای سپسین داوری کرده است ، بسیاری از بیتهای گشتاسپنامه را تا مرز بیتهای سست و ناتندرست که بهتر آن میبود که در پیوسته نمی آمدند ، فرود آورده است و فرو کاسته .

برهان دیگر پیامگرای در این باره هست : در سایه ماندگی زرتشت در گشتاسپ نامه . اگر بدان گونه که انگاشته اند ، از آن روی که داستان زرتشت در گشتاسپ نامه باز گفته شده است ، استاد آن را به دقیقی باز بسته است و به نام وی کرده است ، وخشور کهن ایران می بایست در این در پیوسته چهره ای بنیادین و درخشان می داشت و پی در پی از وی سخن می رفت و داستان بر گرد وی درمی تنید و پرورده و باز گفته میشد ، اما درست ، به وارونگی ، می بینیم که از زرتشت سخت کوتاه و به نمونش (= اشارت) سخن رفته است . دیگر چهرهای داستان : اسفندیار و گشتاسپ ، جای او را گرفته اند و پیغمبر و دین گستر دانسته و شناسانیده آمده اند ، براستی نکته ای نغز و شایسته ی درنگ در گشتاسپ نامه آن است که با همه ی ستایش و نکوداشتی که از وخشور باستانی ایران در این درپیوسته دیده می آید ، زرتشت چهره ای است که همواره در سایه می ماند و بر کناره می رود .

بیت های زیر از گشتاسپ نامه :

شه نیمروز ، آنکه رستمش نام / سوار جهاندیده ، همتای سام

ابا پیر دستان که بودش پدر /ابا مهتران و گزینان در

به شادی پذیره شدندش به راه / از آن شادمان گشت فرخنده شاه

که با آنها رستم و زال شناسانیده شده اند ، نیز آشکارا نشانه ی آن اند که گشتاسپ نامه وارونه ی آنچه کسانی انگاشته اند ، بی هیچ گمان سروده ی دقیقی است نه ترفندی از سوی فردوسی که آن را به نام دقیقی در شاهنامه گنجانیده باشد . اگر گشتاسپ نامه را فردوسی سروده بود ، نیازی بدان نمیداشت که بیهوده و به ناگاه ، پهلوان بزرگ شاهنامه و پدر نامدار او را که از آنان صدها بار از این پیش سخن رفته است و آشنای همگنان اند ، چنین بیگانه وار و آن چنان که گویی نخست بار است که از این دو نام برده میشود ، بازنماید و بشناساند . برپایه آنچه به کوتاهی نوشته آمد نیز بر پایه ی شناختی که از فردوسی داریم و چهره ای از وی که در نامه ی نامبردارش بازتافته است ، به هیچ روی پسندیده و پذیرفتنی نمی تواند بود و نمی توان روا داشت که مردی چون او ، ستایشگر پر شور و نستوه خرد و راستی ، زبان به دروغ آلوده باشد و از سر فریب و نیرنگ با خوانندگان و شنوندگان شاهنامه سخن گفته باشد .

نکته ای دیگر شایسته ی یادکرد در پیوند با گشتاسپ نامه آن است که این داستان نافرجام مانده است و به ناگاهان ، پایان پذیرفته است . شاید بتوان این نافرجامی و بی دنبالگی را به کشته شدن ناگهانی سخنور به دست بنده ی او بازپیوست که استاد از آن در دیباچه ی شاهنامه یادی کرده است . می تواند بود که مرگ ناگهانی و نابیوسان دقیقی او را از سرودن دنباله ی داستان باز داشته باشد .

از دید فردوسی ، دقیقی در سرودن گشتاسپ نامه ، دست به کاری شگرف و دشوار یازیده است که در توان وی نبوده است ، زیرا طبعی چون آب روان نداشته است که بتواند نامه ی خسروان را در پیوندد و در پیش بنهد ، از این روی ، به بهای آزار روان و رنج تن ، کانی را کنده است و کاویده که گوهری در آن نمی توانسته است یافت .

دقیقی بی گمان سخنوری است ، در پایه و مایه ی خویش ، توانا که دیگر سرایندگان او را ستوده اند و گرامی داشته اند . نمونه را ، فرخی که از چامه سرایان استاد در سخن پارسی است ، در چامه پر آوازه ی « داغگاه » سخن گویان با ستوده (= ممدوح) ، دقیقی را چون نمونه ای والا در سخنوری و ستایشگری نام می برد . اما داستان این است که دقیقی ، با همه ی آوازه و استادیش در ادب پارسی ، مرد میدانی به فراخی تاریخ و فرهنگ ایران که فردوسی بی همال و همآورد در آن توسن طبع را به تازش در آورده است ، نیست . هر سالاری دیگر سترگ سخن را ، جز او که در پهنه ای چنین فراخ در می تاخت ، در می ماند . فردوسی و شاهنامه به دو روی سکه می مانند و پیوندی ساختاری و سرشتین و اندام وار با یکدیگر فردوسی جز شاهنامه را می سرود ، فردوسی نمی شد و اگر شاهنامه را سخنوری جز فردوسی می سرود ، شاهنامه نمی توانست بود .

(ارائه شده در سمینار پژوهشی دقیقی برگزار شده از سوی بنیاد فرهنگی جمشید در سال هزار و سیصد و هشتاد و نه)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*