آخرین خبرها
خانه / گزارش / متن کامل سخنرانی ژاله آموزگار در آیین اهدا جایزه سرو ایرانی

متن کامل سخنرانی ژاله آموزگار در آیین اهدا جایزه سرو ایرانی

        باشگاه شاهنامه پژوهان _ کورش جوادی :  دومین آیین اهدای جایزه سرو ایرانی یکشنبه, پانزدهم اسفندماه برگزار شد . این برنامه در نکوداشت کوشندگان میراث فرهنگی در تالار فردوسی دانشگاه تهران برگزار و جایزه سرو ایرانی به دکتر ژاله آموزگار و میلاد وندائی اهدا شد. ژاله آموزگار پس از دریافت جایزه در این برنامه به سخنرانی پرداختند .  جایزهٔ سرو ایرانی نخستین جایزهٔ غیردولتی ایرانی در زمینهٔ میراث فرهنگی ملموس و ناملموس با تعریف یونسکو است که همه‌ساله از سوی انجمن‌های دانشگاهی و فرهنگی غیردولتی به کوشندگان میراث فرهنگی ایران داده می‌شود. آنچه در ادامه می آید متن کامل…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.65 ( 1 امتیازات)
0

        جایزه سرو ایرانی

باشگاه شاهنامه پژوهان _ کورش جوادی :  دومین آیین اهدای جایزه سرو ایرانی یکشنبه, پانزدهم اسفندماه برگزار شد . این برنامه در نکوداشت کوشندگان میراث فرهنگی در تالار فردوسی دانشگاه تهران برگزار و جایزه سرو ایرانی به دکتر ژاله آموزگار و میلاد وندائی اهدا شد. ژاله آموزگار پس از دریافت جایزه در این برنامه به سخنرانی پرداختند .  جایزهٔ سرو ایرانی نخستین جایزهٔ غیردولتی ایرانی در زمینهٔ میراث فرهنگی ملموس و ناملموس با تعریف یونسکو است که همه‌ساله از سوی انجمن‌های دانشگاهی و فرهنگی غیردولتی به کوشندگان میراث فرهنگی ایران داده می‌شود. آنچه در ادامه می آید متن کامل سخنرانی ژاله آموزگار در دومین آیین اهدای جایزه سرو ایرانی است .(تنظیم و پیاده سازی : کورش جوادی )

 

 

با نام خدا و سلام به شما سروقامتان ایرانی که سرو ایرانی ریشه در دلهای تک تک شما دارد و به برکت وحود شما خشک نشدنی است و اگر شاخه ای از آن به زردی گراید جوانه سبزی از آن لبخند زنان رشد میکند. در این لحظه چقدر احساس خوشبختی می کنم و خودم را یکی از سعادتمندترین افراد روزگار می دانم . خوشبختی انواع و اقسام دارد, در این دنیای پر آشوب تو می بینی در یک روز قشنگ آفتابی در دفتر ساده و بی پیرایه تو باز می شود جوانانی پاک دل و دوست داشتنی (بهرام روشن صمیر, علی لینت, نخستین فرهادی, شهروزتوسی, ندا بهبودی) به نمایندگی از دوستان خوش فکرشان با گل و شیرینی وارد می شوند و با صمیمیت و بی ریا از تو میخواهند که پذیرای جایزه شان باشی, جایزه سرو ایرانی . به تو می گویند پاک دلند و مردمی, نه به دستگاه دولتی وابسته اند و نه داعیه مسند نشینی دارند. دغدغه خاطرشان ایران است و حفظ میراث فرهنگی آن, چند انجمن فرهنگی را نام می برند که همه نام ایران را به دنبال دارند .من گریزان از چهره شدن در برابر محبت خلع سلاح می شوم زیرا در مقابلم نمایندگان نسل جوان را می بینم که همیشه دوستشان داشته ام .دانشجو هستند یا به تازگی دوران دانشجویی را به پایان رسانده اند و منی که عاشق دانشجویانم هستم. فکر میکنم حتما خدمتهای کوچک من به چشم زیبای آنها بزرگ آمده است. شاید این مهر از دل برآمده من به سرزمین دوست داشتنی ام ایران به دل جوانان خوش نشسته است و ناخوداگاه به یاد می آورم که حتما خویشکاریم را درست به جای آورده ام که فره باز هم بر بالای سرم بال گسترده است . من از شما بسیار ممنونم و مدیون محبتتان هستم و یک عذرخواهی هم به شما بدهکارم به گونه ای که بدخلقی کردم آنهم به خاطر اینکه نمیخواستم از پشت این تریبون تحسین و تمجید شوم .من خود می دانم آدم فوق العاده ای نیستم بزرگان بسیاری در این زمینه بوده اند و هستند به مراتب ارزنده تر, من فقط معلمی هستم عاشق کار . عاشق کار تدریس و اگر به اینجا رسیده ام و موفق شده ام احتمالا در مسیر خوبی قرار گرفته ام, رخدادها کمکم کرده اند و من به موقع لحظات خوب و حساس را شکار کرده ام . من فردی مثل شما هستم, من در شهرخوی به دنیا آمده ام شهری تاریخی و خوش منظره با مردمانی مهربان در دل آذربایجان عزیز در دل ایران در بالای سر این گربه دوست داشتنی . من مانند هم نسلهایم در مدرسه دولتی درس خواندم, معلم خصوصی نداشتم بچه درس خوان بودم کنکور دادم رتبه اول کنکور در تبریز شدم لیسانس گرفتم با بورس شاگرد اولی به خارج رفتم قدر این سعادت را خوب دانستم و به مردمی که از مالیات آنها به اینجا رسیده بودم احترام گذاشتم و وقتم را حرام نکردم . درسهایم را خواندم و با ذوق و شوق برگشتم . در دانشگاه تهران برویم باز شد با همکاران دانشمندی که داشتم سعی کردم خودم را از نظر علمی بالا ببرم .همه تلاش و عشقم را در تدریس و تحقیق گذاشتم ثمره اش چندین کتاب است و بیش از صد و پنجاه مقاله و مهمتر از همه چند نسل پربار از دانشجویان عزیزم که بزرگترین ثروت من در زندگی هستند و مایه غرورم . من هیچ گله و شکایتی ندارم, حق ناله ندارم چون به همه تصورات و آرزوهایی که در مخیله نوجوانی ام می پروراندم رسیدم . من دلم میخواست استاد شوم و شدم . دلم میخواست در محضر استادان خوب تلمذ کنم و کردم .دلم میخواست دانشجویان خوب داشته باشم,  نازنین ترین دانشجویان را دارم, چه بیشتر از این و چه بهتر از این . من عقیده دارم ایرانی قدرشناس است به موقع دریچه قلبش را به رویت می گشاید و شما را در درون آن جا می دهد. حتی یک لحظه حسرت زیستن در جایی دیگر را نداشتم من کجا می توان آغوشهای گرمی چون آعوشهای مردم سرزمینم بیابم . این خاک مال من است این هوا با همه آلودگیش مال من است و مال شما است, خوبی ها و بدی هایش مال ما است .من ایرانیم من با پاهای محکم روی خاک این سرزمین راه می روم من شما را دارم و شما مرا, ما با تاریخ مشترک با وجود زبانهای محلی مشترک مان, زبان رسمی مشترک, فردوسی مشترک, حافظ مشترک, شهریار مشترک, بیهقی مشترک, دماوند مشترک, بحر خزر مشترک و خلیج فارس مشترک .
ما همگی با هم می نازیم که به سرزمینی تعلق داریم که از دیرباز مردمان آن خوش اندیشیده اند سنگ و بت نپرستیده اند. در ژرفای اندیشه شان به خدایی در فراسو ایمان داشته اند .ما با هم فرهنگ مشترک داریم . سرزمینی داریم که کم بزرگ نپرورده است .فرهنگش شکاف برنداشته است در میان آن دیوار نکشید . از گذشته مان واهمه نداشته باشید. ما یک فرهنگ مداوم داریم. ما همانی هستیم که کاخ پاسارگاد و ستونهای تخت جمشید به دست ما بنا شده است و ما در صحنه بیستون تاریخ نگاشته ایم و در ضمن همانی هستیم که زیباترین کاشیها را در مسجد شیخ لطف الله به کار گرفته ایم و معماران ما اصفهان را نصف جهان کرده اند. این تداوم فرهنگی است نه گسستگی, ما همیشه بوده ایم گاهی اجبارا خاموش شده ایم ولی نمرده ایم . به موقع سر برافراشته ایم, گل کاشته ایم . ما با زنده نگاه داشتن آیین هایمان نگذاشتیم ریشه هایمان خشک شود . ما مانند ایزد رپیتون هستیم که در سرمای زمستانی به زیر زمین میرود ریشه گیاهان و آبهای زیرزمینی را گرم نگاه میدارد, ما هم در بدترین شرایط ریزه کاریهای فرهنگمان را در آعوش فشرده ایم از جانمان شیرش داده ایم تا همچنان ببالد و ببالد .

از میان ما فردوسیها سر بر افراشتند . فردوسی پیکرتراش پیری که پیکر فرهنگ و هویت ایران را چنان خوش تراشید که سرما و گرما بر آن خلل وارد نکند و تیشه ای کارگرش نشود و اگر خراشی برداشت ما و شما همگی با همه وجودمان ترمیمش کردیم . ما همگی مانای فردوسی را در خود داریم این مانا در دست من و شما میگردد .آرش داستانی, نمادیست از من و شما, فردوسی آرش است . او همچون آرش همه وجودش را در شاهنامه می ریزد پرتابش می کند تا سایه بان من و شما شود که در زیر آن هویتمان را فراموش نکنیم . ما همه آرشیم .حافظ آرش است او تفکر عمیق ایرانی را در لابلای سروده های آسمانی اش جای می دهد تا همه بدانند ما اهل تفکر بودیم . سعدی آرش است جهان را در می نوردد توشه بر میچیند یاد میگیرد, داستانهایش مثل میشود تا همه بدانند که جوانمردی را نباید کشت . بیهقی آرش است او وجودش را در داستان حسنک می ریزد تا ما بخوانیم و بدانیم و عبرت بگیریم . دهخدا آرش است که از شهری کوچک برمی خیزد در گوشه اتاقش مدادش را می تراشد بر پیچهای خود بریده واژه می نویسد و پایه گذار این مجموعه افتخار آمیز می شود. شهریار آرش است همه زیباییهای کودکی اش را در حیدربابا می ریزد تا ما بدانیم که چه مردم ساده دل و دوست داشتنی هستیم او به معشوقش میگوید آمدی جانم به قربانت, تا من و شما عشق را فراموش نکنیم . چقدر آرش می توانم برای شما بشمارم .ما مانای ایرانی را دست به دست می کنیم به هم می دهیم تا ایران ما همیشه سرفراز بماند .ما فره ایرانی را با چنگ و دندان حفظ میکنیم همچون برزایزد به آب میزنیم از آتش روسفید سر بر می آوریم اما نمی گذاریم فره ایرانی به دست انیران بیفتد . ما باید آرش باشیم هر کداممان یک آرش . باید آرش پرور باشیم . پس بیایید با هم پیمان ببندیم, سعی کنید, فکر کنید, تفکر را به زندگیمان وارد کنیم, چیزی که شاید ضعیف شده است و درهای ترقی را بخودمان بگشاییم . من جایزه سرو ایرانی شما را که از دستان جوان شما به دست من رسیده به دیده منت میگذارم به آرش هایمان می بالم و بیایید باهم پیمان ببندیم که با همه توانمان ایران را سرفراز نگاه داریم .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*