آخرین مطالب
نخستین جشنواره فیلم شاهنامه

بررسى نورومیتولوژیک شاهنامه: گوشتخوارى / عبدالرضا ناصرمقدسی

بررسی نورومیتولوژیک شاهنامه : گوشتخواری

عادت این سلسله جستارها این بود که به تحلیل نورومیتولوژیک شخصیتهاى شاهنامه مى پرداخت.اما در اینجا مى خواهم به موضوعى اشاره کنم که بیشتر یک جور عادت است. عادتی که سرمنشا اتفاقات بسیار مهمى در شاهنامه شده است.پدیده گوشتخوارى بدلایلى که خواهم گفت بی شک یک موضوع نورومیتولوژیک در شاهنامه مى باشد.چنانکه خواهیم دید از منظر تاریخ اساطیری گوشتخوارى در زمانى ویژه بسراغ آدمیزاد آمده است.در برهه اى که ما شاهد یکى از بزرگترین تحولات در تاریخ اساطیرى شاهنامه هستیم.یعنى زمانى که فره ایزدى از جمشید رو بر گرفته و ضحاک پادشاه هفت کشور مى شود.دوره ضحاک صرفا دوره ظلم و ستم نیست بلکه این آیین اهریمنى ست که گسترش یافته و تفکرات انسان بر پایه اندیشه های اهریمن مى شود.

 
چو ضحاک شد بر جهان شهریار
برو سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد برین روزگار دراز
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند

ما در جستار بعدی بصورت مفصل در مورد ضحاک که از منظر نورومیتولوژیک یکی از نقاط عطف شاهنامه است صحبت خواهیم کرد.در اینجا اما صحبت ما در مورد پدیده ای ست که از لحاظ انسان شناسی و چگونگی تحول انسان بسیار مهم بوده و در عین حال در شاهنامه زمان خاصی را بدان نسبت داده شده است.پدیده ی گوشتخواری بنظر می رسد از نظر منطق اسطوره ای در زمان خاصی اتفاق افتاده باشد.زیرا بر مبنای شاهنامه و نیز سایر متون کهن، هم ضحاک و هم جمشید که در واقع همپوشانی زمانی داشته اند گوشتخواری را پایه گذاشته اند.
داستان گوشتخواری ضحاک بصورت مفصل در شاهنامه آمده است.اینکه ابلیس در نقش یک آشپز یا خوالیگر ظاهر شده و کلید آشپزخانه ضحاک را بدست گرفته و بصورت تدریجی ذائقه غذایی او را عوض می کند و او را گوشتخوار می نماید مقدمه ای برای بوسه اهریمن بر شانه های او و روییدن دو مار از آنها می باشد.این تدریجی بودن گوشتخواری انسان خود یک نکته نورومیتولوژیک محسوب می گردد.در واقع از لحاظ تکاملی نیز انسان بتدریج گوشتخوار شده و تا مدتها غذای سرده ی هومو علی رغم تنوع آن مبتنی بر گیاهان بوده است.

 
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیها خورش

سپس بتدریج سرده ی هومو گوشتخوار می شود.در واقع پس از کشف آتش و پختن گوشت است که هوموهای اولیه توانستند گوشت را به رژیم غذایی خود بیافزایند.پس باید به این نکته هم اشاره کرد که ضحاک گوشت خام مصرف نمی نموده بلکه این گوشتها باید پخته می شدند.اگر ضحاک همان اژی دهاک متون اوستایی باقی می ماند نیاز به این خوالی گری نبود و می توانست همانند هر اژدهایی گوشت را خام خام مصرف نماید.اما ضحاک یک انسان و در معیار های نورومیتولوژیک مربوط به سرده هومو است و لذا باید از قوانین تکاملی آن پیروی کند.درست است که صحبت از اسطوره است و بظاهر اسطوره از قوانین طبیعی پیروی نمی کند، اما اگر با منطق نورومیتولوژی آشنا باشیم حضور عوامل و عناصر طبیعی و واقعی در بافت اسطوره ها چندان ما را متعجب نخواهد کرد.زیرا همانطور که بارها در طی این جستارها عنوان شده است اسطوره خود تجربه ای ست که انسان در تماس با جهان کسب می نماید.
غیر از پختن گوشت که در شاهنامه بر آن تاکید شده بود موضوع بعدی تدریجی بودن روند گوشتخواری انسان است که آن را هم در شاهنامه در داستان ضحاک مشاهده می کنیم:

 
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش یک زمان تندرست
بخورد و برو آفرین کرد سخت
مزه یافت خواندش ورا نیکبخت
چنین گفت ابلیس نیرنگساز
که شادان زی ای شاه گردنفراز
که فردات ازان گونه سازم خورش
کزو باشدت سربه‌سر پرورش
برفت و همه شب سگالش گرفت
که فردا ز خوردن چه سازد شگفت
خورشها ز کبک و تذرو سپید
بسازید و آمد دلی پرامید
شه تازیان چون به نان دست برد
سر کم خرد مهر او را سپرد
سیم روز خوان را به مرغ و بره
بیاراستش گونه گون یکسره
به روز چهارم چو بنهاد خوان
خورش ساخت از پشت گاو جوان
بدو اندرون زعفران و گلاب
همان سالخورده می و مشک ناب
چو ضحاک دست اندر آورد و خورد
شگفت آمدش زان هشیوار مرد

 
این تدریجی بودن نیز پایه ای نورومیتولوژیک دارد.از لحاظ آناتومیک تفاوت بسیار مهمی بین انسان و سایر نخستی ها دیده می شود. در سایر نخستی ها، عمده حجم روده را کولون یا روده ی بزرگ تشکیل می دهد که نشان دهنده ی اهمیت گیاهخواری در این موجودات است.در حالیکه در انسان، عمده حجم روده مربوط به روده ی کوچک می باشد که توانایی شکستن سریع پروتئین ها و جذب مواد غذایی را دارد (۱).این تغییر آناتومیک نیازمند طی زمانی طولانی از منظر تکاملی است.
اما در اینجا ما با تفاوتهای درک اسطوره ای از مقوله ی گوشتخواری با درک علمی آشنا می شویم.اولین انسان در شاهنامه و نیز متون پهلوی، نه ضحاک بلکه کیومرث است.اما گوشتخواری در شاهنامه، در میانه ی راه انسانهایی که شباهت تام به هوموساپینس دارند بوجود آمده است.از سوی دیگر روند تکاملی گوشتخواری سرده ی هومو نیز کاملا کوتاه شده و همانطور که دیدیم به دوره ی کوتاهی از زندگی ضحاک محدود شده است.این تفاوت نیز از منظر نورومیتولوژی قابل توضیح و تفسیر می باشد.ذهن انسان در مقوله ی گوشتخواری با توجه به تمهیدات لازم آن که شامل آشپزی می باشد تفاوتی با گیاهخواری قائل شده است.همین تفاوت گرچه چنانکه دیدیم جنبه ها و عناصری را از جهان واقع در خود حمل می نماید اما در عین حال به خلق تجربه ای جدید و اسطوره ای از گوشتخواری نائل آمده است.اینگونه آن را به زمانی خاص محدود کرده است.
ما چندان در مورد گوشتخواری جمشید نکته ای را در شاهنامه نمی بینیم.اما همانطور که در دینکرد آمده است می دانیم که امکان دارد گناه جمشید که منجر به جدا شدن فره ایزدی از او شد همین گوشتخواری باشد.درست است که منشا این گوشتخواری در دوران جمشید نیز به اهریمن نسبت داده شده است (۲) اما اینکه تجربه اسطوره ای انسان زمان خاصی را برای گوشتخواری خود تعیین کرده، موضوعی قابل توجه و تامل می باشد.
منابع:
۱- عبدالرضا ناصر مقدسی، در آمدی بر نورومیتولوژی، انتشارات فرهامه، ۱۳۹۵
۲- آرش اکبری مفاخر، کردار شناسی اهریمن در پادشاهی جمشید، مجله‌ی جستارهای ادبی (ادبیات و علوم انسانی سابق) دانشگاه فردوسی مشهد، شماره مسلسل۱۶۴، س۴۲، ش۱، بهار۱۳۸۸، صص۸۳-۱۱۳، تاریخ انتشار زمستان ۱۳۸۸٫

دومین جشنواره ملی عکس شاهنامه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*