میرجلال الدین کزازی : ما ایرانیان همواره ستایندگان پرشور و نستوه روشنایی و خورشید بوده ایم

میرجلال الدین کزازی

باشگاه شاهنامه پژوهان _ گفتگو ( سیامک صدیقی) : نوروز مهمترین جشن ملی ایرانیان است که با آداب و رسوم خاصی برگزار می شود و قدمتی بس طولانی دارد با نمادها و نشانه های فراوان ، که معمولا ایرانیان حتی بدون اطلاع از پیشینه این نمادها با وسواسی عجیب یک یک آنها را رعایت می کنند و بر خوان نوروزی می نهند.
میرجلال الدین کزازی ، شاهنامه پژوه و استاد زبان و ادبیات فارسی این گفتگو به سابقه نوروز از روزگار افسانه و نشانه های هفته گانه ای که به عنوان هفت سین خوانده می شود سخن گفته و به بیان خاطراتی از دوره کودکی خود نیز در زادگاهش کرمانشاه پرداخته است.

 
پیش از این که به نوروز و جایگاه آن در افسانه ها و اسطوره ها بپردازیم ، اندکی درباره ننه سرما و آمدن بابانوروز به عنوان پیام آور سال نو توضیح دهید.

 
این افسانه به آن شیوه ای که به ما رسیده است ، پیشینه ای باستانی ندارد. من در آبشخورهای کهن نشانی از این افسانه ندیدم ; اما ساختار آن به گونه ای است که آشکارا نشان می دهد این افسانه باید بسیار دیرینه باشد.
ما ایرانیان همواره ستایندگان پرشور و نستوه روشنایی و خورشید بوده ایم. به واقع ما از این رو نوروز را گرامی می داریم که در این زمان به باره بهره (برج حمل) درمی آید که همراه است با ترازمندی بهاری که روز و شب برابر و همتراز و یک سان می شوند.
این رخدادی است بسیار خجسته چون از آن پس ، روز و روشنی فزونی و چیرگی می گیرد. در این سامانه مردی یا نرینگی نماد و نشانه رازآلود نیروهای کارا و اثرگذار است و برای همین است که خورشید نرینه (مرد) شمرده می شود.
زنی یا مادینگی هم نشانه راز وارانه نیروهایی است که اثرستان و کارپذیرند و از اینجاست که زمین مادینه (زن ، پنداشته می شود. ننه سرما نمادی است که ریشه در این سامانه باورشناختی دارد.
از سویی سرما و از دیگر سو ننه (مادینه) است. ننه سرما دیری چشم به راه شوی خود بابا نوروز می ماند.
بابا نوروز در شب فرجامین سال که خورشید دیگر بار پرتوان خواهد شد به دیدار او می آید و از فردا روز ما دیگر نه نشانه ای از ننه سرما می بینیم و نه نشانه ای از آن روزگار سرد که زمستان است.
بر پایه این کارکردهای نمادشناختی می توان بر آن بود که این داستان پیشینه ای باستانی دارد، اما با این ریخت به ما رسیده است.
این افسانه بی گمان بسیار مایه ورتر و پیچیده تر از آنچه ما امروز درباره آن می دانیم، بوده است. با این حال ما می توانیم نمونه هایی از این افسانه در دیگر فرهنگها بیابیم. ازجمله بابانوئل فرنگیان است که باجامه ای سرخ و ریش سفید بلند می آید.

 

یکی از کهن ترین و پرشورترین جشنهایی که به مناسبت رسیدن سال نو برگزار می شود; مراسم نمادین چهارشنبه سوری است. این جشن چه رابطه ای با فرارسیدن سال نو دارد.

 
از دید سرشت و ساختار می توان بر آن بود که این رسم بازمانده از جشن و آیینی بسیار کهن است. ما در این جشن به نماد آتش برمی خوریم که در بسیاری از جشنها و آیین های ایرانی کارکرد دارد که برجسته ترین آنها جشن سده (جشن پیدایی آتش) است.
این جشن نشانه هایی دارد که گویای دیرینگی آن می تواند بود. حال چرا ایرانیان از روی آتش می جهند، چون آتش گویای گرما و روشنی است و از این رو فرخنده و پسندیده است و برای همین می گویند: «سرخی تو از من / زردی من از تو.»
در نمادشناسی ایرانی که در ادب فارسی به گستردگی یافته می شود سرخی ، رنگ بهروزی و شادمانی و تندرستی است و از همین روست که بینوا و تیره روز را زردرو و مرد شادکام را سرخ رو می گوییم.
به واقع این جشن بر این پایه است که زمستان به پایان آمده و اکنون که هنگام شادکامی و فرارسیدن گرمی است، آتش بیماری را از ما دور کند و رنج زمستان از ما دور شود.
از سویی دیگر، این رسم و رسوم آتش بازی و به کار بردن فشفشه و دیگر پرتوافشان ها که در بسیاری از جشنهای دیگر کشورها دیده می شود، در ایران هم با جشن چهارشنبه سوری همراه شده است و به این شیوه ای که در این سالیان انجام می گیرد، در گذشته پیشینه نداشته است.
برای این که رفتارها نشانه شادی است و باید شادی آفرین باشد و اگر به اندوه و تلخکامی انجامد براستی وارونه آن چیزی است که باید رفتار شود.
این است که آتش بازی در گذشته به این شیوه لگام گسیخته زیان بار هرگز روایی نداشته است و پذیرفتنی نیست و در هیچ جای دنیا شادی را آگاهانه به اندوه و سود را به سوگ دیگرگون نمی کنند.

 

چرا این مراسم در چهارشنبه آخر سال برگزار می شود و نه به عنوان مثال در سه شنبه یا دیگر روزهای هفته؟

 
یک پاسخ که بر آن پای نمی فشارم شاید این است که چهارشنبه در سامانه ای باورشناختی روزی گجسته و بی شگون شمرده می شود. هنوز در فرهنگ مردمی اروپاییان چهارشنبه روزی ناخوشایند است. خب! ما می دانیم که یکشنبه روز مهر است و سه شنبه روز آناهیتاست. حتی در باورهای نو، ما به نامی می رسیم که اندیشه برانگیز است : بی بی سه شنبه این بی بی سه شنبه کیست؛
اگر ما بخواهیم از دید دیرین شناسی فرهنگی به آن پاسخ دهیم ، به گونه ای به آناهیتا بازمی گردد; اما چهارشنبه کارکردی از این دست ندارد.
شاید چهارشنبه بازپسین سال از آن روی که روزی بی شگون شمرده می شده ، با این رسم و آیین همراه شده است. این نکته هم اندیشه برانگیز است که این آیین چهارشنبه شب برگزار می شود، هنگامی که امید بردمیدن فرداست . یعنی این روز به پایان رسیده است.

 

خب! حالا برویم به سراغ جشن نوروز. آیا مراسم نوروز از تاریخ مشخصی آغاز شده یا در طول سالیان شکل گرفته و به صورت امروزی درآمده است؟

 
نه. بروشنی و بی چند و چون نمی توان زمانی را نشان داد. این جشن و آیین در فرهنگ ایرانی یکسره دگرگون شده است و سامانه های گوناگون باورشناختی باهم درآمیخته اند تا جشن و آیین نوروز به شیوه ای که ما برگزار می کنیم ، سرانجام پدید آمده است.
به سخن دیگر، چندین جشن با یکدیگر درآمیخته است و ما از این گونه ها و گروههای چندگانه نمودها و نشانه هایی در جشن و آیین نوروز می بینیم. برای نمونه یکی از سامانه هایی که ما در آن روشنی جشن و آیین نوروز را می بینیم ، سامانه اسطوره ای است که در شاهنامه هم آمده است.
روز نو یا نوروز روزی است که جمشید پادشاه نمادین و باستانی پیشدادی بر تخت شگرف پادشاهی نشت و دیوان آن تخت را برداشتند و به آسمان بردند.
مرآن روز را روز نو خواندند
به جمشید بر گوهر افشاندند
این پیشامد در روز اول بهار به انجام رسید، آنچنان که فردوسی می آورد: سر سال نو هرمز فرودین و هرمز یعنی نخستین روز هر ماه . خب ! از دید اسطوره شناسی این پیشامد خاستگاه جشن و آیین نوروز است.

 

از نظر ساختاری چطور؛ یعنی جشنهایی بوده که مراسم آنها شبیه مراسم عید نوروز باشد.

 
آری . برای نمونه یکی از جشنهای بزرگ آیینی که بر جشن نوروز بسیار اثرگذار است گاهنبار خوانده می شود.
جشن گاهنبار در روزهای پایانی سال برگزار می شده در ۱۰ روز. ۵ روز فرجامین سال پیش و ۵ روز آغازین سال نو به واقع گاهنبار یکی از جشنهای فصلی بوده که خاستگاهش دگرگونی گیتی و ویژگی های آب و هوایی بوده است.
این جشن با آنچه ما امروز جشن نوروز می خوانیم ، آمیخته شده است. یکی دیگر از جشنها که همچنان آیینی است ، اما به باورشناسی زردشتی بازمی گردد و با جشن نوروز بسیار درهم آمیخته، جشن فروردین گان (فؤروؤهرها)ست. ما در جشن و آداب نوروز به پیروی از نیاکانمان فروهر در گذشتگان را گرامی می داریم.
فروهر میانجی و پیوندگر میان جان و تن است که در پیکره نمادین مرغ – مرد نشان داده می شد، با گیسوان و ریشی بلند و انبوه که به جای دست بال دارد.
ایرانیان بر این باور بودند که در روزهای فرجامین سال کهن و روزهای آغازین سال نو فروهر در گذشتگان از مینو به دیدارشان می آید. از این روی برای پذیرایی از این میهمانان شگرف رازآلود آماده می شدند و خوانی ویژه می گستردند.
بدانسان که دانشور نامدار ایرانی بوریحان بیرونی نوشته است ، این رسم حتی تا زمان او و با همین اندیشه برپا بود; اما آنچه شگفت است این که باور بر این بود که میهمانان مینوی از آن بخش نغز خوراک که همان بوی آن است ، بهره می برند.
ما ایرانیان هنوز این باور را داریم و حلوا و دیگر خوراک هایی که برای درگذشتگان فراهم می کنیم ، بسیار خوش بوی است. در آن زمان ایرانیان برای آمدن این میهمانان خانه را پاکیزه می کردند، جامه های نو بر تن می پوشیدند و آماده میهمانان می شدند.
امروزه هم اگر بانوان خانه را هنگام نوروز یکسره پاکیزه می گردانند، خواه ناخواه کارشان سرشتی آیینی می یابد.

 

بسیاری از ماهیت نمادهای نوروز و بویژه هفت سین مطلع نیستند، اما همه می کوشند این سین ها را به طور کامل فراهم کنند و نبود هر کدام از آنها بر سفره عید را زشت و ناشایست می دانند. چه توضیحی برای این موضوع می توان داد؟

 
خب ، پاسخ به این پرسش روشن است، زیرا چون این نمادها کارکرد آیینی یافته اند گرامی داشته می شوند.
به بیانی دیگر آنچه به سنت دگرگون می شود، آن چیزی است که کارکرد آگاهانه خود را از دست داده است.
تا وقتی ما با پدیده ها برخوردی آگاهانه داریم آن پدیده نمی تواند نمادین باشد. هنگامی پدیده ای نمادین می شود که برخورد آگاهانه به برخورد آیینی یا ناآگاهانه دگرگون شود.
شما کاری را انجام می دهید، سخت هم بدان پایبندید، اما اگر به شما بگویند چرا این کار را انجام می دهید، پاسخ روشنی برای آن ندارید آن کار، کاری نمادین و آیینی است.
به بیانی نزدیک تر می توان گفت این روند دیگر گشت اندیشه به باور است. نماد پدیده ای است که باورمندانه شده و کارکردی آیینی یافته است. برای شما بسیار بایسته است و نمی توانید آن را فرو گذارید و در همان زمان نمی دانید چرا.

 

ایرانیان هفت سین را همواره روی یک سفره می ینند. آیا سفره هم نماد خاصی در این مراسم دارد؟

 
اگر آن دستار یا سفره افکنده می شود، برای این است که در گذشته بایسته هر خوانی گستردن این دستار بوده است. اما به هر روی این دستار نمادی برای عید نیست چنان که امروزه بسیاری هفت سین خود را روی میز می نهند.

موضوع قابل توجه دیگر در ایام نوروز، مراسم سیزده به در است. مردم معتقدند در این روز باید از خانه بیرون رفت و ساعاتی را در طبیعت گذراند. چرا مراسم آیینی نوروز در روز سیزدهم پایان می یابد؛
در این باره آنچه من می اندیشم این است که سیزدهمین روز فروردین روز گجسته و بی شگون شمرده می شود. برای این که سراسر فروردین به هر روی ماهی آیینی است و آغاز آن همراه با ترازمندی بهاری و نیرو گرفتن خورشید است.
از همین روی ، سیزدهمین روز نوروز کارکردی باورشناختی یافته است و از روزهای سیزدهم دیگر ماهها بی شگون تر است.

 

سیزده آنچنان که می دانیم ، شماری گجسته و بی شگون است چرا؟

 
پاسخی که من به این پرسش می دهم ، این است که ما را از شگون و خجستگی دوازده دور می دارد. دو شمار، سپندترین و آیینی ترین شمارها هستند. یکی هفت و دیگری دوازده که نمودهای گوناگونی دارند و نشانه سرآمدگی و کمال اند.
سیزده این سرآمدگی دوازده را از میان می برد و برای همین سیزدهمین روز نوروز بی شگون است.
ایرانیان برای این که از زیان و گجستگی این روز در امان و برکنار بمانند، به آغوش طبیعت پناه می برند.
یک پروا این است که در جایی درخت بیفکنند که کنار آب باشد. همه کسانی که سیزده از خانه به در می روند این گرایش و پروا را دارند. می خواهند جایی کنار رود برای خود بیابند، جایی که هم آب در آن است و هم سبزی.
باز برمی گردیم به آن دو نماد پیشین. سبزی عید را هم همراه می برند برای این که آن را به آب بدهند، یعنی اگر در جایی بودند که سبزه آنچنان نبود، آن نبود و را بتوانند با سبزه خوان نوروز از میان بردارند.
هنگامی که سبزه را به آب می دهند دو نماد خجسته را به هم می پیوندند. این چاره ای است برای دور ماندن از گجستگی سیزدهمین روز فروردین.

 

از مراسم نوروز در کرمانشاه و تفاوت آن با دیگر شهرهای ایران بگویید و این که چنین مراسمی از زمان کودکی شما تاکنون در آنجا چقدر تغییر کرده است.

 
آنچه من از سالیان کودکی خود در پیوند با جشن و آیین نوروز به یاد دارم همان است که در دیگر شهرهای ایران زمین هم روایی دارد و دیده می شود. به سخن دیگر، خوان نوروز و رسم و راههای این جشن در کرمانشاه همان است که در دیگر شهرهای ایران می بینیم.
هیچ جدایی و تفاوتی در میانه نیست ، اما در روستاها و بویژه روستاهای کردستان ، این جشن و آیین با پیچیدگی و مایه وری افزون تر برگزار می شده است و می شود.
برای نمونه در آنجا هنوز ما به رسم و راه کهن که نشاندن میرنوروزی بر تخت است به گونه ای باز می خوریم. کسی را از میان توده های مردم برمی گزینند، او را میرنوروزی می خوانند، بر تخت می نشانند و تنها در آن روز فرمان او رواست و می انگارم که هنوز این رسم کنار نهاده نشده است ; اما در کرمانشاه هیچ ویژگی جداگانه ای نه در آن سالیان و نه امروز برای رسم و راه نوروزی من نمی شناسم.
به هر روی در آن سالیان مانند همه کودکان ایران ، روزهای نوروز برای من هم آکنده بود از شور و شادی بسیار. این روزها در درازنای سال هرگز همانندی نداشت.
روزهایی بود از گونه ای دیگر. رفتن به پیشواز نوروز و فراهم کردن زمینه آن در جای خود بسیار دلپذیر بود.
روزهای جشن هم افزون بر آن. این که می دیدیم خانواده در تکاپوی فرارسیدن نوروز هستند، آن شور و شراری که در هر خانه پدید می آمد و همه به کار می پرداختند، نمونه زندگانی بسیار برجسته تر بود.
از سویی دیگر جامه نویی که فراهم می شد و روان شاد پدر این پروا را داشت که جامه ای برازنده تن ما بدوزد. همین رفتن به خیاطی و آزمودن لباس بر تن و برگزیدن کفش و پیراهن پیداست که همراه بود با شور و کنجکاوی کودکانه ، نشستن بر خوان آیینی نوروز، اندیشیدن در آن نمادها، پرسیدن درباره آنها، دم نو شدن سال که گرامی ترین دم شمرده می شود و از آن پس دیدار خویشان دوستان ، آشنایان و ستاندن عیدی و همه اینها بسیار برای من دلپذیر بود، اما در هیچ کدام از آنها من ویژگی یا رفتاری جداگانه نمی یابم.

 

در دنیای امروز که دوره عقلانیت است و زندگی مردم سراسر مشغله شده است ، برگزاری نمادین نوروز چه جایگاهی می تواند داشته باشد. آیا بیم فراموشی این آیین وجود دارد یا نه؟

 
یک دریغ بزرگ برای همه ما ایرانیان که در هر کدام از شهرهای ایران به سر می بریم این است که آن تنگناها و دشواری های زندگانی امروز ما را از این آیین ها و سنتهای دیرپای چندین هزار ساله، اندکی گسیخته و دورداشته است آن پروا و خرده سنجی و نگرانی که در آن سالیان خانواده های ایرانی داشتند که این جشن و آیین به همان شیوه باستانی برگزار شود، من می بینم که در پاره ای از خانواده ها اندکی کاستی و سستی گرفته است.
آن هم آنچنان که گفتم ، نه آن روی که نمی خواهند، بلکه زمان و توان آن را ندارند. این چیستی و بنیاد فرهنگی و منشی ماست و اگر ما آن را از دست بدهیم ، زمانی فرا خواهد رسید که خویشتن را از دست داده ایم.
این فاجعه فرهنگی است. ما در این روزگار پرآشوب که جهان دواسپه به سوی یکپارچگی و یکنواحتی می تازد، بیش از هر زمان دیگر نیاز داریم که خود را بشناسیم و پاس بداریم.
این نیاز و بایستگی ستوه آور روزگار ماست. نیاکان ما این چنین تنگنا و دشواری نداشتند، چون به هر روی این فرهنگ می پایید; اما گر ما در این روزگار سستی بورزیم و برآنچه بر دوش ماست عمل نکنیم، زمانی فرا خواهد رسید که هیچ کاری از ما ساخته نیست. نوروز درفش فرهنگ ایران است.
درباره سفره هفت سین اگر بخواهیم آنچنان که می شاید در آن سخن بگوییم به درازا خواهد کشید. این نکته بوده است که سفره در آغاز هفت شین بوده و سپس به هفت سین دگرگون شده و سروده ای هم درباره این هست که این هفت شین در آن برشمرده شده است ; اما اگر آن شین ها را پایه بگیریم ، نمی توان این دیدگاه را پذیرفت . برای این که این شین ها واژگانی را نشان می دهند که پارسی نیستند.
آنچه ما در هفت سین می بینیم ، همه واژه ها و نامهای پارسی است. این از دید نامها و ساختار واژه شناختی ، از دید نمادشناسی هم اگر به خوان نوروزی بنگریم می بینیم آنچه در این خوان نهاده می شود، برمی گردد به نمادهای باستانی ایران.
اگر به هر روی بخواهم فراگیر سخن بگویم خوان هفت سین سرشتی مهری دارد. نمادهایی که ما در این خوان می بینیم در پیوند است با روشنایی و خورشید. خب یک به یک این سین ها را اگر بخواهیم بررسیم یکی سماق است.
سماق دانه ای است که آنچنان در زندگی روزانه ما ایرانیان کارکردی ندارد. به سخن دیگر در خوان و خوراک ما از سماق چندان بهره نمی بریم.

 

پس چرا سماق می باید کارکرد آیینی و نمادین یافته باشد؟

 
پاسخ من بدین پرسش این است: به پاس رنگ سرخ خود که رنگ خورشید است.
سین دیگر سکه است. سکه در آغاز زرین بوده. و زر فلز خورشید است. در باورشناسی باستانی فلزهای هفت گانه هر کدام به یکی از هفت اختر بازخوانده می شدند.
فلز خورشید زر خوانده می شده است. پس این که می باید سکه زرینی بر خوان نوروزی نهاد همچنان می تواند با خورشید پیوند داشته باشد سرکه : یکی دیگر از سین های هفت گانه است.
چرا سرکه را با آن که ترش مزه است ما بر خوان نوروزی می نهیم ، یک پاسخ گذشته از آن رنگ روشن می تواند این باشد که سرکه به هر روی با انگور در پیوند است.
تاک و انگور در آیین های ایرانی دارای ارزش و کارکرد نمادین بوده است.

به طوری که پیدایی انگور را به جمشید نسبت می دهند جمشید پادشاهی است که با خورشید در پیوند است و حتی در نام خود نیز این پیوند را آشکارا نشان می دهد.
این انگاره بی پایه نیست که ما جمشید را با مهر بپیوندیم.
خب! جمشید هم با خورشید در پیوند است و هم با تاک و انگور و آنچه از این دو می ستانند. از این رو، سرکه هم که از انگور ستانده می شود می تواند بن مایه ای مهری داشته باشد.
سیب ، سین دیگر، سیب هم از چند روی یادآور خورشید است ، یکی سرخی ، چون سیب ایرانی سرخ فام است. دو دیگری ریخت و گوی واری است که به خورشید همانند است.
هنجار این است که سیب را شناور بر آب در خوان نوروزی می نهند. آب هم از نشانه های خجسته است در فرهنگ ایرانی و به گونه ای با فروغ و روشنی در پیوند است.
سین دیگر سمنوست. سمنو هم مانند سماق از خوراک هایی است که چندان در آشپزی و خوان ایرانی کارکرد ندارد.
شما هرگز سمنو را چونان خوراکی که هنگام ناهار یا شام می باید خورد به کار نمی برید. دلیل جای گرفتن این خوراک در خوان نوروز یکی این است که از گندم ساخته می شود.
گندم در سامانه های باورشناختی ایران بسیار ارزشمند است و کارکرد آیینی دارد. برای همین است که نان نزد ما ایرانیان بسیار گرامی است.
خوراکی که از گندم ساخته می شود از این روی می تواند خوراکی آیینی باشد.رنگ سمنو هم می تواند در این کارکرد نقش داشته باشد.
سین دیگر، سبزی است که ما آن را به ریخت سبزه بر خوان نوروزی می گذاریم. سبزی هم از نمادهایی است که در فرهنگ ایرانی کاربردی بسیار گسترده دارد. سبز رنگ جاودانگی و بی گزندی است و برای همین است که در نمادشناسی ایرانی درختانی مثل سرو و مورد که همیشه سبزند نماد جاودانگی هستند.
سبز در فرهنگ ما رنگی مینوی و بهشتی است و از همین روست که ما برآنیم فرزندان پیامبر جامه ای سبز در بر دارند و فرشتگان سبزپوش شمرده می شوند. از این روی سبز و سبزی در فرهنگ ما نشانه بهروزی و بی گزندی و جاودانگی است. از آن جاست که جایی در خوان آیینی نوروز یافته است.
و اما سنجد: خب ، باز هم به همان داستان پیشین می رسیم. سنجد هم میوه ای نیست که در زندگی روزانه آنچنان نمود و کارکردی داشته باشد. به هر روی سنجد میوه ای نیست که فراوان از آن بهره ببرند.
پس اگر در خوان نوروز جای گرفته است، من همچنان برآنم به پاس رنگ خورشید گون خویش است. هم سرخی و هم آن سپیدی که در میوه خورشید است و این هر دو رنگهای آیینی اند.
نشانه ها و نمادهای دیگری هم بر خوان نوروز می گذارند که در شمار هفت سین نیست ، اما کارکرد آیینی دارد که می توان از نان و پنیر و سبزی در این خوان نشان گرفت.
ماهی سرخ هم از این دست است و اگر ماهی به رنگ دیگری بود شایسته نیست بر خوان نوروزی نهاده شود.
از دیگر سو ماهی با آب در پیوند است و آب ارزش آیینی دارد. آیینه هم ناگفته پیداست که نماد روشنی است همچون آب و دیگر برنج است که چون نان نزد ما ایرانیان ارزش آیینی دارد.

منبع : روزنامه جام جم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


انجمن یوزپلنگ ایرانی