آخرین خبرها
خانه / یادداشت ها / بررسی نورومیتولوژیک شاهنامه: سلطنت طولانی و ریشه های باستان شناسی ضحاک / عبدالرضا ناصر مقدسی

بررسی نورومیتولوژیک شاهنامه: سلطنت طولانی و ریشه های باستان شناسی ضحاک / عبدالرضا ناصر مقدسی

همانطور که در یادداشتهای قبل عنوان کردم داستان ضحاک چنان داستان پرمایه ای است که نوشتن در باب آن تمامی ندارد. بخصوص وقتی ا از جنبه های جدید به آن می پردازیم متوجه می شویم که داستان ضحاک پتانسیلهای فراوانی برای چنین تفسیرها و برداشتهایی دارد. بنا داشتم که در اینجا داستان ضحاک را بسته و به سراغ بررسی نورومیتولوژیک فریدون بروم ولی با خواندن دو مقاله بسیار جالب (۱ و ۲) موضوعاتی به ذهنم رسید که احساس کردم بدون بررسی آنها این سری یادداشتها کامل نخواهند بود.این دو مقاله بدنبال بررسی ریشه های داستان ضحاک ماردوش هستند و بخوبی…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.8 ( 1 امتیازات)
0

بررسی نورومیتولوژیک شاهنامه: سلطنت طولانی و ریشه های باستان شناسی ضحاک / عبدالرضا ناصر مقدسی

همانطور که در یادداشتهای قبل عنوان کردم داستان ضحاک چنان داستان پرمایه ای است که نوشتن در باب آن تمامی ندارد. بخصوص وقتی ا از جنبه های جدید به آن می پردازیم متوجه می شویم که داستان ضحاک پتانسیلهای فراوانی برای چنین تفسیرها و برداشتهایی دارد. بنا داشتم که در اینجا داستان ضحاک را بسته و به سراغ بررسی نورومیتولوژیک فریدون بروم ولی با خواندن دو مقاله بسیار جالب (۱ و ۲) موضوعاتی به ذهنم رسید که احساس کردم بدون بررسی آنها این سری یادداشتها کامل نخواهند بود.این دو مقاله بدنبال بررسی ریشه های داستان ضحاک ماردوش هستند و بخوبی نشان می دهد که جریانهای مختلف فرهنگی و دینی در ایجاد چنین اسطوره ای دخیل بوده اند و همین نیز این اسطوره را بدین جا غنی و پربار کرده است. از شواهد تاثیر پذیری داستان ضحاک از اسطوره های فلات غربی و تمدن های عیلامی و سومری، تصویری بازیافته از مهری عیلامی ست که الهه ای ماردوش را به تصویر می کشد.

این دو مقاله از شواهد خدایان ماردوشی سخن می گویند که در تمدنهای سومری و بین النهرین وجود داشته اند. در واقع این تحلیل ها نشان می دهند که ضحاک ماردوش آنگونه که در شاهنامه آمده پدیده ای فرهنگی ست که عناصر ودایی، اوستایی، سومری، عیلامی و حتی تمدن جیرفت در بوجود آمدن آن دخیل می باشند.
اما سوالی که من اینجا سعی در پاسخ آن دارم و می خواهم برای آن از این مهر شگفت انگیز استفاده کنم نقش عناصر فرهنگی مختلف در ایجاد این اسطوره نیست. سوال من این است که چرا ضحاک هزار سال سلطنت نمود و چرا در طول این سلطنت داراز فقط یک قیام بر علیه او انجام شد؟
چه چیزی منجر به بقای ضحاک شده بود؟
ضحاک حتما طرفدارانی داشته است. دکتر آیدنلو در این باره اینگونه می نویسد:
«به گمان نگارنده این نکته از روایت عامیانه مورد بحث، کاملاً بیـراه نیـست و آن را به احتمال می توان نمودی از یک تصور کهن و در عین حال نادر و تقریباً فراموش شده درباره جنبه نیک شخصیت ضحاک به شمار آورد که در غالب ماخذ ایرانـی زیـر سـایه ویژگیهای اهریمنی او رنگ باخته است. سابقه این تلقّی و توصیف مثبـت از ضـحاک، به موسی خورنی، مورخ نامدار ارمنی، می رسد که در گزارشی ویژگیهایی مانند: علاقـه به یکسان زیستن مردمان و همگـانی شـدنِ متعلّقـات، لـزوم آشـکار کـردن گفتارهـا و کردارها و بار دادن به نیک منشان در همه اوقات شب و روز را به ضـحاک نـسبت داده است » (۳).
از نظر دکتر آیدنلو همین جنبه های نیک و مثبت ضحاک است که سبب تداوم سلطنت او می گردد.
در اینجا اما می خواهم بر پایه همین نگاره کشف شده در عیلام به بررسی چرایی این موضوع بپردازم.اول ببینیم که این تصویر به ما چه می گوید: «نقش صحنه اصلی فردی است که بر تخت نشسته است. ایدت پرادا، متخصص برجسته مهرهای ایرانی و بین النهرینی معتقد است که این فرد، الهه ای است که بر روی تخت نشسته است. روبروی این فرد، پیکره انسان دیگری دیده میشود. حالت دو زانو نشستن این پیکره آمیخته با احترام است و یک دست خود را به سمت الهه بلند ‌کرده است. دو طرف صحنه پشت سر پیکره ماردوش و پیکره انسانی دو پرنده کوچک بر زمین نشسته اند. در بالای سر پیکره ماردوش عقابی ظاهر شده است که بر روی یکی از بالهایش سر یک انسان قرار دارد. این عقاب رو در روی ماری است که در زیر آن یک شیء شبیه به ابزار موسیقی قرار دارد.» (۱).
بگمان نویسنده ی مقاله، این تصویر نوعی مراسم مذهبی را به تصویر می کشد. او دلیل مذهبی بودن این تصاویر را وجود چنگ که از ابزار مهم موسیقییایی در فرهنگ مذهبی عیلام بوده است، پرستش کنندگان و خود ماردوش می داند. زیرا ماردوش همانطور که گفته شد در اساطیر بین النهرین بمنزله الهه دنیای زیرین یا همان نین گیش زیدا بوده است.
همین نتیجه را نیز می توان در مقاله دوم مشاهده کرد (۲).
پس ضحاک می تواند نقش الهه ای را داشته باشد که مردمان دست به تکریم و پرستش آن می زدند. بطوریکه قائمی، داستان ضحاک را باقی مانده اسطوره خدای زیرینی می داند که آدمیان را در پیشگاهش قربانی می کردند. و این داستان هم برآمدن و هم از بین رفتن این رسم را نشان می دهد (۱).
بگمانم همین جنبه مذهبی بودن ضحاک نیز توجیه کننده ی سلطنت بسیار دراز او می باشد.در اینجا یک نکته بسیار حائز اهمیت است. اسطوره ها هیچ گاه بی دلیل به وقوع نمی پیوندند. در واقع اسطوره ها منطق درونی خود را دارند که البته با منطق مرسوم متفاوت است. تلاش کسانی چون لوی استراوس یا یونگ یا فروید این بوده که این منطق را نشان دهند. پس بسیاری از موضوعات را می توان در مورد چگونگی و چرایی یک اسطوره پرسید. پاسخ هم منطقی خواهد بود اما منطقی که از درون خود اسطوره برمی خیزد همانند آنچه که ما در اینجا مشاهده نمودیم.
اما در اینجا یک سوال باقی می ماند. مردمانی که الهه ماردوش را می پرستیدند از نظر ذهنی چگونه مردمی بودند؟ ما هنوز هم در هند مردمانی مارپرست داریم. پرستش انسان-مار چه تاثیری بر ساختارهای مغزی ما می گذارد؟ آیا ممکن است شیوه پردازش مغزی در این افراد متفاوت باشد و مثلا اگر از آنها حین پرستش ماردوش، تصویربرداری مغزی صورت گیرد مسیرهایی خاصی در مغز فعال گردند، مسیرهایی که مثلا در یک بودایی یا مسیحی در حین پرستش فعال نمی شوند؟
متاسفانه پاسخ به این سوال با توجه به از بین رفتن پرستش الهه ماردوش بسیار سخت می باشد اما غیر ممکن نیست. در واقع ما درمباحث قبلی به این پرسش پاسخ داده ایم.ما ریشه های بیولوژیک پرستش مار را واکاوی کردیم. در توضیح وضعیت پارادوکس وار ضحاک از نظرات ادوارد ویلسون در تمایل ژنتیکی انسان به طبیعت سخن گفتیم و بیان کردیم که یکی از این تمایلات را می توان در حضور پر رنگ مار در رویاهای انسانی دانست و باز بیان کردیم که این طبیعت گرایی یا بیوفیلیا، فقط به حضور مار در رویاهایی ما محدود نمی گردد بلکه :« مار حضور بسیار پررنگی در اساطیر و نمادهای فرهنگی مختلف دارد.اما در این نمادسازی در کنار ترس خاص نسبت به مار، ترسی که بگمان ویلسون کاملا ریشه تکاملی و زیستی داشته و در شکل دادن مغز ما موثر بوده است، نوعی احترام به آن نیز بوده است.گر چه انسان از مار می ترسیده و همانطور که ویلسون می گوید هر چه سن وی بیشتر می شود ترس وی از مار نیز افزون می گردد اما همین قدرت ترسناک مار، حسی از احترام را نیز در وجود انسان بوجود می آورد.احترامی که گاه در حد پرستش آن نیز بالا می رود.». پس احتمالا پرستش ماردوش نیز راههای ارتباطی خاص خود را در مغز انسان دارد.
منابع:
۱- بیتا مصباح، بن‌مایه‌های کهن اسطوره ضحاک در ایران بر‌اساس نقوش روی مهر دوره عیلامی(هزاره سوم قبل از میلاد)، باغ نظر ، مقاله ۴، شماره ۵۶، بهمن ۱۳۹۶
۲- فرزاد قائمی، تحلیل تطبیقی اسطوره ضحاک ماردوش (بر اساس رهیافت های مبتنی بر سنت کهن قربانی برای خدایان ماردوش جهان زیرین)، مقاله ۲، شماره ۱۹، بهار و تابستان ۱۳۹۴
۳- سجاد آیدنلو، نکته هایی از روایات پایان کار ضحاک، کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی (کاوش نامه) : بهار و تابستان ۱۳۸۸ , دوره ۱۰ , شماره مسلسل ۱۸
۴- وضعیت پاردوکس وار ضحاک. باشگاه شاهنامه پژوهان

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*