خانه / مقالات / چو ‌زن ‌شاه‌ شد‌، کارها‌ گشت‌ خام! / سمیه ارشادی

چو ‌زن ‌شاه‌ شد‌، کارها‌ گشت‌ خام! / سمیه ارشادی

پژوهش و نگارش: سمیه ارشادی یکی دختری بود بوران به نام چو زن شاه شد، کارها گشت خام                                                                                                 (ج۴، پادشاهی بوران­دخت، ۱۰۷۵: ۱) دو اشاره متضادِ «سستیِ امور کشور در پیِ پادشاهی زنان» و سپس بیان «خدمات بی­ شمار بوران­دخت» در مدت اندک پادشاهی ­اش، به گزارش شاهنامه و منابع دیگر، چنین نشان ­می­دهد که این مضمون بیش از آنکه به ناتوانی زنان در امور شاهی و سیاسی- اجتماعی اشاره داشته باشد، گذشته از نگاهی جنسیتی، بیشتر بر تأثیرات روانی انتخاب و حضور زنان بر مسند شاهی، و درنتیجه، بروز دخالت­ها، ناآرامی­ها و آشوب­های داخلی و سپس تأثیر منفی…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.53 ( 2 امتیازات)
0

چو ‌زن ‌شاه‌ شد‌، کارها‌ گشت‌ خام! / سمیه ارشادی

پژوهش و نگارش: سمیه ارشادی

یکی دختری بود بوران به نام

چو زن شاه شد، کارها گشت خام

                                                                                                (ج۴، پادشاهی بوران­دخت، ۱۰۷۵: ۱)

دو اشاره متضادِ «سستیِ امور کشور در پیِ پادشاهی زنان» و سپس بیان «خدمات بی­ شمار بوران­دخت» در مدت اندک پادشاهی ­اش، به گزارش شاهنامه و منابع دیگر، چنین نشان ­می­دهد که این مضمون بیش از آنکه به ناتوانی زنان در امور شاهی و سیاسی اجتماعی اشاره داشته باشد، گذشته از نگاهی جنسیتی، بیشتر بر تأثیرات روانی انتخاب و حضور زنان بر مسند شاهی، و درنتیجه، بروز دخالت­ها، ناآرامی­ها و آشوب­های داخلی و سپس تأثیر منفی و بسیار عمیق آن بر ذهنیت دیگر کشورها و احتمال بروز خطرات سیاسی و دست­ اندازی­ها، از سوی حکومت­های دیگر تکیه دارد.

مضمون موردنظر، افزون بر شاهنامه در برخی منابع دیگر نیز آمده که خود نشانگر وجود آن در منبع شاهنامه فردوسی و بیانگر آن است که شاعر این مضمون را از خود نساخته است؛۱ اما برای درک هرچه بهتر چنین تفکری، لازم است به بررسی روایت پادشاهی بوران­دخت، در شاهنامه و متون گوناگون پرداخته شود تا موضوع بهتر روشن شود:

 

دلایل انتخاب بوران­دخت در شاهنامه و منابع دیگر

در شاهنامه براساس آخرین بیتِ قسمت پادشاهی فرایین: «بجُستند فرزندِ شاهان بسی/ ندیدند از آن نامداران کسی» و همچنین اشاراتی که در منابع دیگر آمده، چنین دریافت می­شود که انتخاب بوران، ­دختِ خسروپرویز، اجباری بوده که در نبود جانشینی مناسب (یک مرد) ایجاد شده است. در «غررالسیر» این دلیل چنین عنوان شده است: «چون بزرگان و سران به مدائن بازگشتند، از میان خاندان شاهان مردی نیافتند که او را به شاهی بردارند. ناگزیر پوران، دختر پرویز را به شاهی برگزیدند». (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۴۶۹) در «تاریخ بلعمی» هم آمده است: «پس چون شیرویه برادران را بکشت، هیچ فرزندی از [فرزندان] پرویز نمانده بود، مگر دو دختر، یکی را نام پوران­دخت و یکی را آزرمی­دخت و هر دو دختر پرویز بودند و پوران مهتر بود». (بلعمی، ۱۳۵۳، ج۲: ۱۱۹۰ ۱۱۹۱) در «اخبارالطوال» نیز می­خوانیم: «آنگاه پوران­، دختر خسرو را به پادشاهی برگزیدند و این بدان سبب بود که شیرویه هیچ ­یک از برادران خود غیر از جوان­ شیر را که کودک بود زنده نگذاشته بود». (دینوری، ۱۳۶۴: ۱۴۲) در «سنی الملوک الارض و الانبیاء» هم آمده: «سبب پادشاهی پوران­دخت این بود که شیرویه همه پسرانی را که از نسل پدر بود، هلاک کرده بود و به ناچار زنان را به پادشاهی برداشتند». (اصفهانی، ۱۳۴۶: ۵۹) در «الکامل» نیز این دلیل چنین عنوان شده است: «هنگامی که شهربراز کشته شد، ایرانیان شاهدخت پوران را به پادشاهی برآوردند؛ زیرا در میان مردان کسی نبود که او را به تخت پادشاهی برآورند». (ابن اثیر، ۱۳۸۴، ج۲: ۵۷۸) و درنهایت در تاریخ یعقوبی آمده: «آنگاه به جستجوی مردی از خانواده سلطنت برآمدند و نیافتند. پس أبوران، دختر خسرو را به تخت نشانیدند». (یعقوبی، ۱۳۸۲: ۲۱۴) لازم به یادآوری است که در «تاریخ طبری» و «تجارب­الامم» تنها به این مطلب که پس از کشتن تنی چند از بزرگان، بوران­دخت را به شاهی رساندند اشاره شده (طبری، ۱۳۶۲، ج۲: ۷۸۲؛ مسکویه رازی، ج۱: ۲۳۳) و در سایر منابع نیز در این­رابطه هیچ توضیحی نیامده است.

به هر روی، به گزارش شاهنامه در مراسم تاج­گذاری بوران، بزرگان حضور داشتند که نشان از تأیید و رسمیت پادشاهی این زن است:

بر آن تخت شاهیش بنشاندند

بزرگان بر او گوهر افشاندند

                                                                                 (ج۴، پادشاهی بوران­دخت، ۱۰۷۵: ۲)

حتی براساس آنچه که پیش از این آمده، از زبان گردیه خطاب به برادرش بهرام چوبین نیز بر این نکته تأکید شده که اگر یک زن هم از نژاد ساسانی بر تخت شاهی بنشیند همه از او فرمان خواهند برد:

که از تخم ساسان اگر دختری

بمــاند، بـه سر بـر نهـد افسری

همه شهر ایرانش فرمان برند!

از آن تخمه هرگز به دل نگذرند

                                                                                                   (همان، ۹۸۳: ۲۶۳۹ ۲۶۴۰)

براساس سکه ­شناسی دوران پادشاهی بوران­دخت نیز تا به امروز هجده ضرابخانه از سکه ­های بوران معرفی شده (امینی، ۱۳۹۲: ۱۱۲) که این خود نشان ­دهنده به رسمیت شناخته شدن او در استان­های گوناگون شاهنشاهی ساسانی است. هرچند برخی منابع نیز از برکناری بوران اندکی بعد از سلطنتش خبر می­دهند. (طبری، ۱۳۶۲، ج۴: ۱۶۲۹، مسکویه رازی، ۱۳۷۶، ج۱: ۲۸۹، دینوری، ۱۳۶۴: ۱۵۱)

 

اقدامات بوران­دخت در مدت پادشاهی ­اش

پادشاهی شش ­ماهه۲ بوران­دخت به گزارش شاهنامه با وجود مدت اندک آن، بسیار پربار و پرافتخار است؛ او نیز به مانند دیگر شاهان شاهنامه در ابتدای بر تخت نشستن خود، قول اوضاعی مساعد و پرآرامش و داد را می­دهد. تأکید بر دادگری، ایجاد همبستگی، دهش به نیازمندان در جهت عدالت اقتصادی، برقراری رفاه و امنیت اجتماعی و مجازات پیروزِ خسرو، کشنده اردشیر از جمله سیاست­ها و اقدامات او به ­شمار می­روند که همگی از درایت و کاردانی این زن در مدت پادشاهی­ اش خبر می­دهند:   

چنین­ گفت پس دخت ­بوران که من

نخــواهـم پــراگنــدن انجمن

کسی را کـه درویش باشد، ز گنج

تــوانگــر کنم، تا نماند به رنج!

مبــــادا ز گیتی کسی مستمنـــد

که از درد او بر من آید گُــزند!

ز کشور کنـم دور بـــدخــواه را!

بر آیین شــاهــان کنم گاه را…

ببـــردند پیـــــروز را پیش اوی

بدو گفت ای بـدتن کینه ­جـوی

ز کـــاری که کــردی، بیابی جزا

چنــان چون بود در خور ناسزا

                                                                                                             (همان: ۳ ۶ و ۹ ۱۰)

در ادامه هم می‌بینیم که فردوسی در مجموع، پادشاهی او را بر محوریت داد و نیکویی گزارش می‌کند:

همی داشت این زن جهان را به مهر

نجست از برِ خـاک بـادِ سپهر

                                                                                                                  (همان، ۱۰۷۶: ۲۰)

بررسی سکه ­های بوران­دخت با تمثال مردانه نیز نشان می­دهد که این زن در پی کسب مشروعیت بوده و از طرفی شعار او بر سکه ­های نقره ­اش «بوران فرّه افزود» (bōrān xwarrah abzūd) است که نشان­ دهنده تلاش او در امر شاهی و نشان دادن این مطلب است که او می­خواسته نشان دهد که قادر بوده نظم را به شاهنشاهی برگرداند. در سکه ­های طلای او نیز سودای بازگرداندن جلال و شکوه ایران دیده می­شود. بنابراین تمام شواهد نشان می­دهد که احیای شاهنشاهی و نیز خاندان سلطنتی در دستور کار بوران بوده است. (دریایی، ۱۳۹۱: ۸۳ و ۸۸)

البته با توجه به آنکه دیگر شاهان شاهنامه نیز در ابتدای بر تخت نشستن­ شان، گزارشی از سیاست­ها، اهداف، برنامه ­ها و اقدامات مورد نظر خود را بازگو می­کنند، بنابراین بیان چنین رویکردی در مورد بوران­دخت نیز همچون سایر شاهان شاهنامه کاملاً عادی به نظر می­رسد؛ حال آنکه در برخی منابع دیگر به روشنی تلاش بوران­دخت در جهت جلب رضایت عمومی و مشروعیت­ دهی به حکومت ­اش به عنوان یک زن احساس می­شود. تلاش­ها، برنامه حکومتی و همچنین تدابیر و اقدامات مؤثر انجام شده از سوی بوران­دخت در منابع مختلف چنین گزارش شده است:  

* غررالسیر: دادگری، دهش و مجازات کشنده اردشیر: «وی خردمندتر و برتر از زنان نظیر خود بود. بر تخت شاهی بنشست و مانند همای، دخت بهمن، از آن سوی پرده با مردم نیکو سخن گفت و دادگستری و دهش را نوید داد و دستور داد تا خسرو فیروز، کشنده اردشیر را بکشند». (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۴۶۹)

 

* تاریخ طبری: تلاش در جهت مشروعیت­ بخشی، عدالت­گری، ضرب سکه، تعمیر پل­ها، بخشودگی مالیاتی، اشاره به حال کشتگان خاندان خود (ساسان)، دعوت مردم به فرمانبرداری و نیکخواهی سلطنت و بازگرداندن صلیب به روم: «گویند روزی که به پادشاهی رسید گفت: «نیت خیر دارم و به عدالت فرمان می­دهم» و مقام شهربراز را به فسفروخ داد و وزارت بدو سپرد و با رعیت روش نکو داشت و عدالت کرد و بگفت تا سکه نو زنند و پل­ها را آباد کنند و باقیمانده خراج را بخشید و نامه­ ها نوشت و نیکخواهی خویش را با عامه ناس در میان نهاد و از حال کشتگان خاندان خود سخن آورد و گفت امید دارد خداوند به روزگار وی چندان رفاه بیارد و کارها چنان استوار باشد تا بدانند که کشورگیری و لشکرکشی و پیروزمندی و فتنه ­نشانی به صولت و شجاعت و تدبیر مردان نیست، بلکه این همه از خدای است، و بفرمود تا اطاعت آرند و نیکخواهی کنند. پوران چوب صلیب۳ را به شاه روم داد و آن را به همراه جاثلیقی به نام ایشوعهب پس فرستاد». (طبری، ۱۳۶۲، ج۲: ۷۸۲)

 

* نهایه الارب: تلاش در جهت تغییر ذهنیت جامعه نسبت به پادشاهی زنان و تأکید بر مقوله دادگری شاه فارغ از جنسیت ­­اش، رسم و شیوه نیکو، دادگستری، مرمت پل­ها و بازسازی ساختمان­ها، بخشش مالیات­ها، تبیین برنامه­ها و خط مشی حکومتی خود خطاب به مردم و بازگرداندن صلیب به رومیان: «روشی پسندیده داشت. دادگستری کرد و دستور داد پل­ها را مرمت کردند و ساختمان­ هایی را که فرسوده شده بود مرمت کنند، بقیه ­های مالیات و خراجی را که برعهده مردم بود بخشید، و برای عموم مردم نامه­ای نوشت و به آنان گفت چه برنامه­ های پسندیده و نیکی دارد و امیدوار است خداوند در مدت پادشاهی او آسایش و پایداری و دادگری و نگهداری مرزها را برای آنان فراهم آورد و گفت باید بدانند که این موضوع چنان نیست که فقط با خشونت و شجاعت مردان کشورها تسخیر شود، یا در اثر نیروی مردان و حیله ­سازی آنان لشکرها از پای درآیند و چنین نیست که با مکر و حیله آنان پیروزی بدست آید و شعله ­ها خاموش شود؛ بلکه این امور نخست به لطف خداوند و سپس به حسن نیت و استقامت بستگی دارد و فرمان داد که مردم، خیرخواه و مطیع باشند، پوراندخت چوبه صلیب را برای پادشاه روم پس فرستاد». (نویری، ۱۳۶۷، ج۱۰: ۲۲۵)

 

* تجارب ­الامم: دادگری، بازسازی پل­ها، رونق آبادانی­ها، بخشودگی مالیاتی، امنیت و بازگرداندن صلیب مسیح به قیصر روم: «وی رفتاری نکو داشت. داد را در همه جا بگسترد. فرمود تا پل­ها بازساختند و آبادانی از سر گرفتند. بازمانده باج را از باج­گزاران برداشت. به مردم نامه­ ها نوشت و آنان را از اندیشه نکوکارانه خود بیاگاهانید و گفت امیدوار است که خداوند ایشان را هم به دست او، آسایش و درستی و داد و مرزهای بی­آسیب روزی گرداند؛ چنان­که بدانند که سرزمین­ها را تنها به نیروی مردان نتوان گرفت و چپاول سپاهیان دشمن به دلاوری­شان نباشد، پیروزی به نیرنگ­شان به دست نیاید و آتش­ها خاموش نشود که این همه به یاری خداوند بزرگ و شکوهمند و در سایه نیک ­اندیشی و درستی چاره ­هایی است که اندیشیده می­شود. وی مردم را همچنین به نیکخواهی و فرمان­برداری فرمود و چوبه چلیپا را به کیسر روم بازگردانید». (مسکویه رازی،  ج۱: ۲۳۳)

 

* الکامل: عدالت، بازسازی پل­ها، بخشش خراج­ها و بازگرداندن صلیب مسیح به شاه روم: «چون پوران به اورنگ شاهنشاهی برآمد، خوشرفتاری با تودگان را پیشه کرد، با دادگری بر ایشان فرمان راند، پل­ها از نو ساخت، بازمانده­ های باژ را فروهشت و چوبه دار عیسای مسیح را به پادشاه روم بازگرداند». (ابن اثیر، ۱۳۸۴، ج۲: ۵۷۸ ۵۸۹)

 

* زین­الاخبار: مردم­سالاری، آرامش اجتماعی، دهش، بازگرداندن صلیب به رومیان، ایجاد روابط دوستانه سیاسی با روم و تلاش در جهت امنیت ملی: «چون پوران­دخت به پادشاهی بنشست، کار مملکت را نیکو ضبط کرد و زنی بادانش بود و رعیت را تألف کرد و همه رعایا ازو شاد بودند و مال بسیار بخشید مر حشم را و بزرگان مملکت را، و چوب صلیب که بخت ­النصر از روم بیاورده و اندر خزینه ملوک عجم مانده بود، به روم بافرستاد و بر قیصر بدین ­سبب، منتها نهاد و همه روم او را موافق و دوستار گشتند و به هر جانبی دشمنان بیرون آمدند به ایرانشهر و هر جای که سپاهی بفرستاد همه پیروز بازآمدند و به روزگار او ایران بیارامید». (گردیزی، ۱۳۶۳: ۱۰۱)  

 

* فارسنامه: دادگری، درایت و بخشودگی خراج: «زنی سخت عاقل و عادل و نیکو سیرت بود و چون پادشاه شد یک سال خراج از مردم بیفگند و در میان رعایا طریق عدل گسترد». (ابن بلخی، ۱۳۸۵: ۱۱۰)  

 

* البدء و التاریخ: دادگری، بخشش خراج و دهش: «او با رعیت رفتاری نیک و دادگرانه داشت و به گردآوری خراج نپرداخت و اموال را نزد اسواران و سرداران پراکنده کرد و درباره اوست که شاعر می­گوید: بانویی از دهگانان که همه شهریاران بر آستانش سر می­نهند/ و از هر سوی در میان انبان­ها، باژ و خراج برایش فرستاده می­شود». (مقدسی، ۱۳۷۴، ج۱: ۵۲۱)   

 

* تاریخ یعقوبی: عدالت: «بوراندخت خوش رفتاری نمود، عدل و نیکی را گسترش داد، به اطراف کشور نامه­ ها نوشت و مردم را وعده دادگری و نیکی داد و آن­ها را بر رفتار نیک و درستی و میانه ­روی امر فرمود». (یعقوبی، ۱۳۸۲،ج۱: ۲۱۴)

 

* طبقات ناصری: مردم­سالاری، عدالت­گری، بخشش خراج­ها، مساعدت اقتصادی و بازگرداندن صلیب: «چون به تخت نشست، سیرت خوب با خلق آغاز نهاد و عدل کرد و رعیت را بپرورد و خراج­ها ببخشید و حشم را مال بسیار داد و خزاین و دفاین، همه بر ملوک و امراء قسمت کرد و آن مرد که شهرآرای را کشته بود، فسفروخ­نام، او را وزیر خود گردانید. چلیپایی که پرویز از ملوک روم گرفته بود بازفرستاد، ملوک اطراف به پادشاهی او راضی شدند، نیکو­رای و تدبیر بود، هرچه کرد بدان راضی بودند». (جوزجانی، ۱۳۴۲، ج۱: ۱۷۰)  

بررسی مضمونِ «چو زن شاه شد، کارها گشت خام» در منابع دیگر

فردوسی در مصرع دوم از نخستین بیتِ پادشاهی بوران­دخت، به مضمونی اشاره می­کند که کمابیش در منابع دیگر نیز دیده می­شود و نشان­ دهنده آن است که این مضمون در منبع شاهنامه بوده و درنتیجه، ساخته و پرداخته خود شاعر نیست. از میان تمامی منابعی که پادشاهی بوران­دخت را گزارش کرده ­اند این مضمون در «غررالسیر»، «اخبارالطوال»، «عیون­الاخبار»، «البدء­و­التاریخ»، «التنبیه­ و الإشراف» و «طبقات ناصری» هم دیده می­شود:

* غررالسیر: «گزارش پادشاهی او به پیغمبر که درود خداوند بر او باد رسید، فرمود: مردمی که‌ کارشان به زنی وابسته شود، رستگار نخواهند شد. گردش کار نیز چنان شد که او فرموده بود…». (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۴۶۹)

 

* اخبارالطوال: «در این هنگام شهریاری ایرانیان به سستی گرایید و کارشان به ناتوانی کشید و شوکت ایشان از هم پاشیده شد». (دینوری، ۱۳۶۴: ۱۴۲)  

 

* عیون­الاخبار: «لما مات کسری قیل ذلک النبی، فقال: «من استخلفوا؟» فقالو: أبنته بُوران، فقال: «لن یفلح قوم أسندوا أمرهم إلی أمره». (ابن قتیبه دینوری، ۱۴۰۶، ج۱: ۵۳)   

 

* البدء و التاریخ: «هنگامی که خبر وی را به پیغمبر دادند، فرمود: «قومی که زن بر ایشان فرمانروایی کند روی پیروزی نخواهند دید» و جنگ ذی­قار در روزگار وی بود و پیغمبر فرمود: «امروز عرب از عجم انتقام گرفت و این پیروزی به یاری من بود». (مقدسی، ۱۳۷۴، ج۱: ۵۲۱)   

 

* التنبیه و الإشراف: «پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم وقتی شنید که ایرانیان او را به پادشاهی برداشته­اند و میان آن­ها اختلاف و فتنه افتاده است، درباره او فرمود: «مردمی که تدبیر کارشان زنی کند رستگار نشوند». (مسعودی، ۱۳۸۹: ۹۶)    

* طبقات ناصری: «چون خبر پادشاهی او به مصطفی علیه ­السلام رسید فرمود: لا یصلح قوم یملکهم امرأه. پیروزی نباشد قومی را که پادشاه ایشان زن باشد». (جوزجانی، ۱۳۴۲، ج۱: ۱۷۰)  

***

این در حالی است که همچنان­که اشاره شد، تمامی منابعی که گزارش بوران­دخت در آن­ها دیده می­شود به اهتمام این زن و تلاش موفقیت­ آمیز او در مدت­زمانی اندک، با وجود سلطنت پرآشوب و بی ­نظمی که برای او به میراث باقی مانده بود اشاره داشته ­اند؛ از این­روی می­ توان چنین نتیجه گرفت که دلیل مضمونِ «سستی کارها به دنبال پادشاهی زنان»، گذشته از بُعد فرهنگی و اجتماعی آن، که حاکی از نگاهی بدبینانه به جنس زن در طول تاریخ است، با توجه به تلاش­های بوران­دخت برای اثبات توا­ن­ حاکمیتی ­اش و مشروعیت بخشیدن به حکومتش در جایگاه یک زن در منابع مختلف، مربوط به تأثیر منفی و بسیار شدید حضور یک زن در رأس قدرت و به عنوان شاه می­گردد؛۴ به­ واقع، در گذشته، انتخاب یک زن در جایگاه شاه، یقیناً نشان از ناچاری بزرگان در نبود مردی مقتدر تلقی می­شد که همین امر سبب بروز و افزایش آشوب­ها و کشمکش ­های داخلی و همچنین کاهش اقتدار سیاسی می­گشت. این کشمکش ­ها و آشوب­ها زمینه­ های طمع و حمله دیگر سرزمین­ها را نیز فراهم می­کرد؛ همچنان­که در اخبارالطوال می­خوانیم: «گویند چون پادشاهی به پوران،­ دختر خسروپرویز پسر هرمزد رسید در سرزمین­های اطراف شایع شد که ایران را پادشاهی نیست و ایشان از ناچاری به درگاه زنی پناه آورده ­اند». (دینوری، ۱۳۶۴: ۱۴۲) دینوری در ادامه سخن خود از خروج دو تن از اعراب به مرزهای ایران و هجوم و غارت آنان نیز یاد می­کند؛ (همان) در نتیجه با وجود آنکه سیف ­الدین عمر آغاز حملات تازیان را به قلمرو ساسانی از سال (۶۲۸ م) یعنی آغاز سلطنت اردشیر سوم (پسر شیرویه) گزارش کرده۵ (پورشریعتی، ۱۳۹۹: ۲۳۴ ۲۳۵) و ثعالبی نیز آغاز این حملات را در همین زمان دانسته، (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۴۶۵)؛ اما بیشتر منابع، روزگار پادشاهی بوران­دخت را آغاز طمع­ ورزی­ها و دست­ اندازی­های اعراب دانسته ­اند (مجمل­التواریخ، ۱۳۱۸: ۸۲ و ۲۶۲؛ مقدسی، ۱۳۷۴، ج۱: ۵۲۱؛ دینوری، ۱۳۶۴: ۱۴۲ و اصفهانی، ۱۳۴۶: ۱۱۵) که با حمله نهایی آنان در زمان یزدگرد سوم و سقوط ساسانیان نیز فاصله چندانی ندارد.  

چنین نظری باز هم با توجه به آنچه دینوری به گونه ­ای آشکارتر آورده است هم خوانی دارد: «گویند چون ایرانیان دیدند اعراب از هر سوی ایشان را فروگرفته و حمله و غارت می­کنند با یکدیگر گفتگو کردند و گفتند گرفتاری ما از این است که زنان بر ما پادشاهی می­کنند و بر یزدگرد پسر شهریار پسر خسروپرویز جمع شدند و او را که نوجوانی شانزده ­ساله بود بر خود پادشاه کردند» (دینوری، ۱۳۶۴: ۱۵۱) و این درحالی است که به بیان دینوری، آزرمی­دخت بر مسند شاهی بوده است و با وجود طرفداری گروهی از ایرانیان از حفظ سلطنت آزرمی­دخت، این زن درنهایت خلع می­شود. (همان)

افزون بر گزارش دینوری، اشارات دیگر منابع در مورد جنگ قادسیه  نیز این نظر را تأیید می­کند؛ همچنان­که به دنبال ناکامی­های متعدد، رستم و فیروزان نزد بوران رفته و از او می­خواهند تا نام زنان خسرو و زنان خاندان او را برایشان بنویسد تا اگر از فرزندان خسرو، پسری مانده است نشان دهند؛ درنهایت هم جوانی بیست و یکساله را بر تخت شاهی می­نشانند. از آن پس ایرانیان متحد می­شوند و ایران آرام می­گیرد و کارشان استوار می­شود؛ این در حالی است که به گزارش این منابع، بوران خود حضور دارد. (طبری، ۱۳۶۲، ج۴: ۱۶۲۹، مسکویه رازی، ۱۳۷۶، ج۱: ۲۸۹، دینوری، ۱۳۶۴: ۱۵۱)

پی­نوشت:

  1. پیش از این، استاد خالقی مطلق در یادداشت­های خود از شاهنامه به این مطلب اشاره نموده­ بودند. (خالقی مطلق، ۱۳۹۱، ج۱۱، بخش چهارم: ۲۶۳)

  2. مدت پادشاهی بوران­دخت در شاهنامه، شش­ماه گزارش شده است؛ این مدت در منابع دیگر متفاوت است که به­ترتیب شامل هفت­ماه: (بلعمی، ۱۳۵۳، ج۲: ۱۱۹۱)، هشت­ماه: (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۴۶۹)، یکسال­ و چهارماه: (طبری، ۱۳۶۲، ج۲: ۷۸۳؛ نویری، ۱۳۶۷، ج۱۰: ۲۲۵؛ مجمل­التواریخ، ۱۳۱۸: ۸۲؛ ابن بلخی، ۱۳۸۵: ۱۱۰؛ ابن اثیر، ۱۳۸۴، ج۲: ۵۷۹؛ مسکویه رازی، ۱۳۷۶، ج۱: ۲۲۳، اصفهانی، ۱۳۴۶: ۱۱ و یعقوبی، ۱۳۸۲، ج۱: ۲۱۴)، یکسال و نیم: (مسعودی، ۱۳۸۲، ج۱: ۲۷۵ و مقدسی، ۱۳۷۴، ج۱: ۵۲۱) و یک سال و شش ماه (مسعودی، ۱۳۸۹: ۹۶) می­گردد.

  3. در تاریخ طبری و برخی منابع دیگر که از آن­ها یاد شد، «ملکه بوران­دخت صلیب را به بیزانس بازگرداند، اما درواقع ساسانیان پیش از سلطنت او این صلیب را به روم بازگردانده بودند». (دریایی، ۱۳۹۱: ۸۲)

  4. کریستین سن از جمله دلایل انقراض شاهنشاهی ساسانی را امارت زنان و تحریکات درباری قلمداد نموده است. (کریستین سن، ۱۳۱۴: ۱۳۰) از سویی سعید نفیسی نیز در کتاب «تاریخ تمدن ایران ساسانی» به این مطلب که در سکه­های بوران­دخت و آزرمی­دخت، سیماها و زیورها، زنانه نیست اشاره نموده و یکی از دلایل آن را چنین حدس می­زند که اگر سیمای روی سکه را زنانه می­ساختند، پول از اعتبار سابق خود می­افتاد؛ بنابراین عمداً سیمای این دو زن را هم مردانه ­ساخته­اند. (نفیسی، ۱۳۸۸: ۳۶۲) دریایی نیز معتقد است: «با توجه به خلأ قدرت و بحث مشروعیت، جای تعجب نیست که ملکه بوران برای آنکه خود را وارث مشروع سلطنت ساسانیان جلوه دهد از تمثالی مشابه پدرش و شعار او بهره جوید». (دریایی، ۱۳۹۱: ۸۳)

  5. پروانه پورشریعتی در کتاب «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» آورده: «عموماً چنین می­انگارند که نخستین فتوح مسلمانان بین سال­های ۶۳۲ تا ۶۳۴ م روی داده است؛ اما برخلاف باور معمول، بر پایه نتایج این پژوهش که حاصل مقابله نقادانه روایات فتوح با تاریخ­نگاری خداینامه­ای ساسانی است، نخستین فتح عرب­ها در عراق بین سال­های ۶۲۸ تا ۶۳۲ م رخ داده است». (پورشریعتی، ۱۳۹۹: ۳۵)

منابع:

  1. ابن ­اثیر، عزالدین، (۱۳۸۴)، «الکامل»، برگردان: سیدمحمدحسین روحانی، ج دوم، چ سوم، تهران: انتشارات اساطیر.

  2. ابن ­بلخی، (۱۳۸۵)، «فارسنامه»، تصحیح و حاشیه گای لیسترانج و رینولد آلن نیکلسون، تهران: انتشارات اساطیر.

  3. ابن ­قتیبه دینوری، عبدالله­بن­مسلم، (۱۴۰۶هجری)، «عیون­الاخبار»، قاهره: دارالکتب المصریه.

  4. اصفهانی، حمزه­بن­حسن، (۱۳۴۶)، «تاریخ پیامبران و شاهان»، ترجمه جعفر شعار، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.

  5. امینی، امین، (۱۳۹۲)، «سکه­شناسی آخرین شاهان ساسانی»، تهران: نشر پازینه.

  6. بلعمی، ابوعلی محمدبن محمد، (۱۳۵۳)، «تاریخ بلعمی»، به تصحیح ملک­الشعرای بهار، ج دوم، تهران: کتابفروشی زوار.

  7. پورشریعتی، پروانه، (۱۳۹۹)، «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی»، ترجمه آوا واحدی نوایی، تهران: نشر نی.

  8. ثعالبی نیشابوری، عبدالملک بن­محمدبن­اسماعیل، (۱۳۶۸)، «تاریخ ثعالبی»، با دیباچه مجتبی مینوی و مقدمه و ترجمه محمد فضائلی، تهران: نشر نقره.

  9. جوزجانی، منهاج الدین عثمان سراج، (۱۳۴۲)، «طبقات ناصری»، به تصحیح عبدالحی حبیبی، چاپ دوم، کابل: پوهنی مطبعه.

  10. خالقی مطلق، جلال، (۱۳۸۹)، «یادداشت­های شاهنامه»، ج۱۱، تهران: مرکز نشر دائره­المعارف بزرگ اسلامی.

  11. دینوری، ابوحنیفه احمدبن­داود، (۱۳۶۴)، «اخبارالطوال»، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نشر نی.

  12. دریایی، تورج، (۱۳۹۱)، «ناگفته­های امپراتوری ساسانیان»، ترجمه آهنگ حقانی و محمود فاضلی بیرجندی، تهران: کتاب پارسه.

۱۳٫٫ طبری، محمدبن جریر، (۱۳۶۲)، «تاریخ طبری»، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد ۲ و ۴، چاپ دوم، تهران: انتشارات اساطیر.

  1. فردوسی، (۱۳۹۸)، «شاهنامه»، به تصحیح جلال خالقی مطلق، ج اول، چ چهارم، تهران: انتشارات سخن.

  2. کریستین سن، آرتور، (۱۳۱۴)، «وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان»، ترجمه و تحریر مجتبی مینوی، تهران: مطبعه مجلس.

  3. ____________، (۱۳۸۵)، «ایران در زمان ساسانیان»، ترجمه رشید یاسمی، چاپ پنجم، تهران: نشر صدای معاصر.

  4. مجمل­التواریخ و القصص، (۱۳۱۸)، به تصحیح ملک­الشهرای بهار، تهران: چاپخانه خاور.

  5. مسعودی، علی­بن الحسین، (۱۳۸۹)، «التنبیه و الإشراف»، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ چهارم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

  6. ______________، (۱۳۸۲)، «مروج­الذهب»، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج۱، چ هفتم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

  7. مسکویه رازی، ابوعلی،، (۱۳۸۹)، «تجارب­الامم»، ج۱، ترجمه ابوالقاسم امامی، تهران: انتشارات سروش.

  8. مقدسی، مطهر­بن طاهر، «آفرینش و تاریخ»، ج اول، مقدمه، ترجمه و تعلیقات از محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر آگاه، تهران: ۱۳۷۴٫

  9. نفیسی، سعید، (۱۳۸۸)، «تاریخ تمدن ایران ساسانی»، تهران: نشر کتاب پارسه.

  10. نویری، شهاب­الدین احمد، (۱۳۶۷)، «نهایه الارب فی فنون الأدب»، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، جلد دهم، تهران: انتشارات امیرکبیر.

  11. یعقوبی، احمدبن­اسحاق، (۱۳۸۲)، «تاریخ یعقوبی»، ترجمه محمد آیتی، جلد اول، چاپ نهم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*