خانه / مقالات / شادی یکی از اصلهای هویت ایرانی در شاهنامه /  دکتر منصور رستگار فسائی

شادی یکی از اصلهای هویت ایرانی در شاهنامه /  دکتر منصور رستگار فسائی

آرمان زندگى شادى و خوشبختى است که با کوشش این جهانى و کمال معنوى به دست مى آید. براى شادى باید کوشید تا برابر قانون داد و راستى، میان تن و روان و فرد و جامعه هماهنگى به وجود آید. فرهنگ ایرانى، فرهنگ شادى است و به قول فخر الدین اسعد گرگانى: به شادى دار دل را تا توانى که بفزاید ز شادى، زندگانى به قول فردوسى، خداوند، دادگر و شادى آفرین است: به خط نخست آفرین گسترید بدان دادگر کو زمین آفرید از اوى است شادى، از اوى است زور خداوند ناهید و بهرام و هور خداوند هست و…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.51 ( 1 امتیازات)
0


آرمان زندگى شادى و خوشبختى است که با کوشش این جهانى و کمال معنوى به دست مى آید. براى شادى باید کوشید تا برابر قانون داد و راستى، میان تن و روان و فرد و جامعه هماهنگى به وجود آید. فرهنگ ایرانى، فرهنگ شادى است و به قول فخر الدین اسعد گرگانى:

به شادى دار دل را تا توانى

که بفزاید ز شادى، زندگانى

به قول فردوسى، خداوند، دادگر و شادى آفرین است:

به خط نخست آفرین گسترید

بدان دادگر کو زمین آفرید

از اوى است شادى، از اوى است زور

خداوند ناهید و بهرام و هور

خداوند هست و خداوند نیست

همه بندگانیم و ایزد یکى است

مول، ۱/۱۳۸/۷۵۰

و شاهان نیک، شادى رسان هستند:

گزارنده گرز و گشاینده شهر

ز شادى به هرکس رساننده بهر

بیامد سوى پارس کاووس کى

جهانى به شادى نو افگند پى

بیاراست تخت و بگسترد داد

به شادى و خوردن، در اندر گشاد
مول، ۲/۲۰/۴۱۵

جهان گشت پرشادى و خواسته

در و بام هر برزن آراسته

مول، ۲/۱۰۲/۱۰۴

شادى، علیرغم، لایه لفظى بسیار کلى و به ظاهر ساده و قابل فهم آن، در شاهنامه داراى مضامین بسیار گسترده و وسیع است:

به خط نخست آفرین گسترید

بدان دادگر کو زمین آفرید

از اویست شادى، از اویست زور

خداوند ناهید و بهرام و هور

۱/۱۳۸/۷۵

شادى، در شاهنامه، مضمون تحرّک و منطق رضایت از هستى و نمودار سازگارى با تداوم سرنوشت است:

همى خورد هرکس به آواز رود

همى گفت هرکس به شادى سرود

۷/۱۵۶/۳۶۷۲

شادى معناى دلبستگى به خود و دیگران و نقطه آغاز حرکتهایى است تازه به سوى افق هایى دوست داشتنى و خوش فرجام و تعبیرى مثبت است از موافق بودن جریان حیات با نیاز هاى انسانى. به همین جهت، “شادى” از ارکان هویت ایرانى است. بند اول کتیبه اى از داریوش در شوش، چنین مى گوید: “بغ بزرگ است اهورامزدا، که این جهان را آفرید که آن جهان را آفرید که مردم را آفرید و شادى را براى مردم آفرید.” این تلقى که آفرینش شادى را با آفریدن جهان مادى و جهان دیگر و انسان، هم سنگ مى کند، شأن شادى را در میان ایرانیان نشان مى دهد. ایرانیان براى ۳۰ روز ماه، سى نام مختلف داشتند که ۱۲ نام از این سى نام نام ماه هاى سال هم بود بنا بر این ایرانیان در سال ۱۲ جشن داشتند که چون نام روز و ماه یکى مى شد در آن روزها به شادى مى پرداختند.

کوچکترین واحد تقویم ایرانیان زردشتى، ماه است، نه هفته و هر روز از ۳۰ روز ماه، نامى خاص دارد، بدین شرح:

روز اول: اورمزد- خداوند جان و خرد روز دوم: بهمن- منش نیک روز سوم: اردىبهشت- راه راستى و دادگرى روز چهارم: شهریور- توان برگزیده و سازنده و روز پنجم: سپندارمذ- مهر و آرایش فزاینده، روز ششم: خرداد- رسایى و خودشناسى، روز هفتم: امرداد- بیمرگى و جاودانگى روز هشتم: دى به آذر، آفریدگار، روز نهم: آذر و آتش، فروغ، روز دهم: آبان- آبها، روز یازدهم: خیر- خورشید، روز دوازدهم: ماه- ماه روز سیزدهم: تیر- ستاره باران، روز چهاردهم: گوش- گیتى، روز پانزدهم: دى به مهر- آفریدگار، روز شانزدهم: مهر- پیمان و دوستى، روز هفدهم: سروش- کارکرد به نداى وجدان، پیامآور راستى و دین، روز هجدهم: رشن- دادگرى، روز نوزدهم: فروردین- روان پاسدار، روز بیستم: ور هرام- پیروزى، روز بیست و یکم: رام- صلح و آشتى، روز بیست و دوم: باد- باد، هوا، روز بیست و سوم: دى به دین- آفریدگار، روز بیست و چهارم: دین- وجدان، روز بیست و پنجم: ارد- برکت، روز بیست و ششم: اشتاد- کار، داد، راستى، روز بیست و هفتم: آسمان- آسمان، روز بیست و هشتم: زامیاد- زمین، روز بیست و نهم: مانتره سپند- سخن اندیشه زا، نماز، گفتار نیک، روز سىام: انارام نور درخشنده و روشنى بى پایان.

نام دوازده ماه سال نیز، درست همان ماه هایى است که امروزه به کار مى بریم:

.۱ فروردین: ماه روان هاى پاسدار و پیشرفت دهنده .۲ اردىبهشت: ماه راستی ها و دادگری ها .۳ خرداد: ماه خودشناسی ها و رسایی ها .۴ تیر: ماه برکت و فراوانى .۵ امرداد: ماه بى مرگى و جاودانگى .۶ شهریور: ماه نیروى سازنده و برگزیده .۷ مهر: ماه دوستى و پیمان .۸ آبان: ماه آبها .۹ آذر: ماه آتش و فروغ پاکى .۱۰ دى: ماه دهش، دادار .۱۱ بهمن: ماه خرد و منش نیک .۱۲ اسفند: ماه مهر و آرامش افزاینده.

نام جشنهاى ۱۲گانه ایرانى هم عبارت بود از: .۱ فروردینگان (۱۹ فروردین) .۲ اردىبهشتگان: (۳ اردىبهشت) .۳ خردادگان: (۶ خرداد) .۴ تیرگان و جشن نیلوفر (۱۳ تیرماه) .۵ امردادگان (۷ مرداد) .۶ شهریورگان: (۴ شهریور) .۷ مهرگان (۱۶ مهر) .۸ آبانگان (۱۰ آبانماه) .۹ آذرگان (۹ آذر) .۱۰ دیگان: (۸ یا ۹ دىماه) .۱۱ بهمنگان: (۲ بهمن) .۱۲ اسفندگان: (پنجم اسفند.) در میان این دوازده جشن، مهرگان و نوروز، بزرگترین جشنهاى ملى و مذهبى بودند (درباره نوروز مقالهاى مفصل در همین کتاب آمده است)، نوروز با اعتدال ربیعى همراه است و مهرگان با اعتدال پاییزى. پس از این دو جشن، تیرگان و دیگان اهمیتى خاص داشتند: جشن تیرگان برابر روزى است که خورشید در دورترین نقطه شمالى از استوا قرار دارد و بزرگترین روز و کوتاهترین شب را دارد؛ جشن دیگان که خورشید در دورترین نقطه جنوبى از استوا قرار مى گیرد و طولانى ترین شب و کوتاه ترین روز را دارد. به علاوه جشن هاى متعدد دیگرى چون، سده، یلدا و فروردین نیز از جشن هاى مهم ایرانى بودند که این جشنها علاوه بر مناسبت هاى زمانى، با حوادث و رویداد هاى مهم تاریخى و افسانه اى هم پیوند خورده بودند و جنبه نجومى ، ملى و دینى پیدا کرده بودند. جشن هاى مهم ایرانى عبارت بودند از:

.۱ نوروز: از دیدگاه نجومى ، مقارن با اعتدال ربیعى، یعنى هنگامى است که خورشید روى مدار استوا قرار مى گیرد و روز با شب برابر مى شود. از دیدگاه تاریخى و ملى، نوروز هنگامى است که جمشیدشاه از سازندگى فراغت مى یابد، مردمان در آسایش و کشور در آبادى کامل است و جمشید بر دیوان مسلط شده است و روزى است که تاریکى از روشنایى جدا گشته و روز از شب پدیدار آمده است. از دید مذهبى نیز، جشن نوروز همیشه با دعاخوانى و ستایش ایزدى همراه است، بنا بر این نوروز نخست روز است از فروردین ماه و پیشانى سال نو مى باشد و پس از آن پنج روز همه جشن هاست و ششم فروردینماه نوروز بزرگ مى دارند، زیرا پادشاهان در آن پنج روز حق مردم را ادا مى کنند و ایرانیان اعتقاد دارند که روزى است که فلک آغاز به گشتن کرده است و اولین روز زمانه است. سرود فروردینى شاهان چنین است:

شاها، به جشن فروردین آزادى گزین بر داد و دین کیان

سروش آورد تو را دانایى و بینایى و کاردانى و دیرزیستى با خوى هژیر

شاد باش به تخت زرین، انوشه خور به جام جمشید و آیین نیاکان

در همّت بلند باش، نیکوکارى و داد و راستى نگاهدار.

سرت سبز و جوانى چون خوید

اسبت کامکار و پیروز به جنگ، تیغت روشن و کارى به دشمن

بازت گیرا و خجسته به شکار

کارت راست چون تیر

سرایت آباد و زندگى بسیار باد.

۲٫ جشن مهرگان: ابوریحان بیرونى مى نویسد: “… عیدى است بزرگ و به مهرگان معروف است و این عید مانند دیگر اعیاد براى عموم مردم است و تفسیر آن دوستى جان است. مى گویند سبب اینکه ایرانیان این روز را بزرگ داشته اند، آن شادمانى و خوشى است که مردم شنیدند فریدون خروج کرده، پس از آنکه کاوه بر ضحّاک بیوراسب خروج نمود، گفته اند هرکسى که بامداد مهرگان قدرى انار بخورد و گلاب ببوید، آفات بسیارى از او رفع خواهد شد.”

جشن مهرگان نیز مانند نوروز از سه جنبه نجومى (طبیعى) تاریخى و دینى بهرهمند بود. از نظر نجومى ، مهرگان در اوج اعتدال طبیعى پاییزى و جشن برداشت محصول است. از نظر تاریخى روز نیرومندى داد و راستى است که در آنروز فریدون به یارى کاوه آهنگر بر ضحّاک چیره شد و به دوران ستم و خونخوارگى و دروغ او پایان داد و حق بر ناحق چیرگى یافت. از لحاظ مذهبى، در مهرگان فرشتگان به یارى کاوه و فریدون آمدند و در فرهنگ ایرانى مهر یا میترا ایزد نگهبان پیمان و هشداردهنده به پیمانشکنان و یاور دلیرمردان جنگاور است.

۳٫ جشن سده: سده جشن پیدایش آتش است و در پنجاه روز و پنجاه شب، پیش از نوروز برگزار مى شود، از لحاظ نجومى ، نیاکان ما سال را به دو پاره بخش مى کردند که تابستان هفت ماه به درازا مى کشید و از فروردین تا پایان مهرماه ادامه مى یافت و زمستان ۵ ماه بود که از آغاز آبانماه تا پایان اسفند امتداد داشت، بنا بر این سده مقارن با سومین روز از آغاز زمستان یا پنجاه روز و پنجاه شب به اول تابستان بود. به قول ابوریحان “اندر شبش که میان روز دهم و یازدهم است… آتشها زنند و بر گرد آن شراب خورند و لهو و شادى کنند.”

از نظر تاریخى این جشن به هوشنگ پیشدادى منسوب بود که هوشنگ بر مارى سیاه و دراز و تیرهتن تاخت و سنگى به او پرتاب کرد تا وى را بکشد، اما این سنگ به سنگى دیگر خورد و فروغ آتش پدیدار گشت و هوشنگ کاشف آتش شد و آنروز را جشن گرفت و یکى جشن کرد آن شب و باده خورد، “سده” نام آن جشن فرخنده کرد، از نظر دینى نیز، این جشن یادآور ستایش فروغ ایزدى است که فروغ ماه، آتش، چراغ و روشنى باطنى دل و جان آدمى ، همه نشانهاى از آن است. بهشت در اوستا به نام روشنایى بى پایان خوانده شده است.

۴٫ جشن تیرگان و جشن نیلوفر: از جهت نجومى و طبیعى، مقارن با طولانىترین روز سال خورشیدى است و از لحاظ تاریخى، روزى است که آرش کمانگیر مرز بین ایران و توران را تعیین کرد. داستان این ماجرا از این قرار است که پس از جنگهاى طولانى و بى ثمر ایران و توران، دوطرف پذیرفتند که آرش از بالاى کوه دماوند تیرى رها کند و این تیر به هر کجا که فرود آمد، مرز ایران و توران باشد. آرش با همه توان، روان و جان خویش، تیر را رها کرد و این تیر در کنار جیحون فرود آمد و جیحون سرحدّ دو کشور شد و خود آرش نیز از فشار بى نهایت این کار خاکستر شد و سوخت. از لحاظ دینى هم در یشت هشتم اوستا آمده است که:

ما ستاره زیبا و فرهمند تیشتر را مى ستاییم که به سوى دریاى وئوروکش به همان تندى روان است که تیر آرش شیواتیر، آن کمانکش آریایى که از همه قابلتر بود، از کوه خشوت تیرى از کمان رها کرد که به کوه خونونت فرود آمد، پس اهورامزدا بر آن تیر نفحهاى بدمید و ایزد آب و ایزد گیاه و ایزد مهر، دارنده دشتهاى فراخ، راهى براى گذر تیر گشودند.

در کتاب آفرینش و تاریخ آمده است: “آرش بر کمان خویش تکیه زد و تیرى از طبرستان پرتاب کرد که در بالاى طخارستان فرود آمد و آرش در جاى خویشتن بمرد.” اما آنچه در غرر ثعالبى آمده است بر جنبه دینى داستان، بیشتر تأکید دارد. ثعالبى مى نویسد: “آرش در عین پیرى و آخر عمرى گویى براى انداختن آن تیر مانده بود، بر کوهى از کوههاى طبرستان برآمد. با کمان خود، این تیر را که افراسیاب بر آن علامتى گذاشته بود، افکند و همان دم جان سپرد، طلوع آفتاب این عمل را انجام داد و تیر از طبرستان هوا گرفته به بادغیس رفت همینکه خواست فرود آید، گویند ملکى (فرشتهاى) به امر خداوند آنرا طیران داده به بلخ رسانید… و افراسیاب دانست که مشیت الهى در آن کار مداخله داشته است.”

۵٫ جشن یلدا: یلدا به معنى تولد و شب زادن است و جشن یلدا که به آن جشن “شب چلّه” هم گفته مى شود، از لحاظ نجومى شب اول زمستان و درازترین شب سال است؛ به لحاظ مذهبى نیز، ایرانیان این شب آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهریا زایش خورشید مى خواندند و جشنهاى بزرگى برپا مى کردند. پیران و پاکان به تپّهاى مى رفتند و در طى مراسمى از آسمان مى خواستند که آن “رهبر بزرگ” را براى رستگارى آدمیان گسیل دارد و معتقد بودند که نشانه زایش آن ناجى بزرگ، ستارهاى است که بر بالاى کوهى به نام کوه پیروزى که پر از درختان زیباست، پدیدار خواهد شد و موبدان در “این مراسم این دعا را مى خواندند:

آن شب که سرورم زاید

نشانهاى از ملک آید

ستاره از آسمان ببارد

هم آنگونه که رهبرم درآید

ستارهاش نشان نماید

پس از مسیحى شدن رومیان، یعنى سیصد سال پس از تولد عیسى مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسى مسیح پذیرفت و به همین دلیل است که تا به امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان زردشتى ظاهر مى شود و درخت سرو و ستاره بالاى آن که یادگار پیروان مهر است، با اوست.”

۶٫ جشن آذر: ابوریحان درباره مناسبت و نحوه این جشن مى نویسد: “اولین روز آن روز هرمزد است و این روز سوارى کوسه و خندهآور بر خرى سوار شود” و همو در التفهیم توضیح بیشترى مى دهد که “آذرماه به روزگار خسروان، اول بهار بوده است و به نخستین روز از وى، از بهر فال، مردى بیامدى کوسه، برنشسته بر خرى و به دست کلاغى گرفته و به باد بیزن، خویشتن باد همى زدى و زمستان را وداع همى کردى و از مردمان بدان چیزى یافتى و به زمانه ما به شیراز، همین کردهاند، هرچه ستاند از بامداد تا نیمروز به ضریبت (به عامل) دهد و تا نماز دیگر از بهر خویشتن ستاند و اگر از پس نماز دیگر بیابندش، سیلى خورد از هرکسى!!”

۷٫جشن مزدگران (مژدهگیران): در آثار الباقیه آمده است: “عید زنان است و مردان در این روز به زنان بخششها همى کنند.”

۸٫ خرّمروز: روز هرمزد از دىماه که آنرا خورماه نیز مى گویند. این روز را به نام نود روز نیز خوانند و جشن گیرند زیرا تا نوروز ۹۰ روز است.

۹٫جشن گاهنبارها: ابوریحان مى نویسد: “گاهنبارها ششتاست و براى هرکدام پنج روز جشن مى گیرند که روز پنجم از همه مهمتر و چهار روز اول به منزله مقدمات آن روز است.” گاهنبارها درواقع جشنهاى تقدیس آفرینش، طبیعت و خلقت انسان است:

  1. گاهنبار اول: در چهل پنجمین روز سال در اردىبهشت که آسمان در این روز آفریده شده است.

۲٫ گاهنبار دوم: در صد و پنجمین روز سال در ماه تیر که در آب آفریده شده است.

۳٫گاهنبار سوم: در صد و هشتادمین روز سال در شهریور ماه که زمین آفریده شده است.

۴٫ گاهنبار چهارم: که در آن نباتات و درختان آفریده شدهاند و در دویست و دهمین روز سال در مهرماه جشن گرفته مى شد.

۵٫ گاهنبار پنجم: در دویست و نودمین روز سال در ماه دى که در آن بهائم آفریده شدهاند.

۶٫ گاهنبار ششم: در سیصد و شصت و پنجمین روز سال واقع است و انسان در این روز آفریده شده است.

۱۰٫ فروردگان: جشن پنج روز آخر آبانماه بود که زردشتیان در این پنج روز خورش و شراب نهند براى مردگان.

۱۱٫ جشن بهمنجنه: در روز بهمن از ماه بهمن برگزار مى شد. در این روز مردم بهمن سپید با شیر خورند و گویند حافظه را افزون مى کند و فراموشى را از بین مى برد و در خراسان مهمانى بزرگ ترتیب مى دادند که در آن از هرگونه حبوبات و بقولات و گوشت هر مرغ و هر حیوانى که حلال باشد استفاده مى کنند.

ایرانیان غم و سوگ و درد را از آفریده هاى اهریمنى و شادى را نعمتى ایزدى مى دانستند. در شاهنامه پهلوانان و ناموران و حتى مردم عادى، دقیقهاى از شادى فروگذار نمى کنند و پس از هر جنگ یا پیش از آن و حتى در جریان نبردها، به بزم و شادى مى پردازند:

بزرگان به شادى بیاراستند

مى و جام و رامشگران خواستند

۱/۲۵

نشستند فرزانگان شادکام

گرفتند هریک ز یاقوت، جام

۱/۶۲

بنا بر این، غم پسندى و غم پذیرى برخلاف طبیعت ایرانى و خوى کهن اوست. شادى براى ایرانیان، با آداب خاص، موسیقى، میهمانى، بذل و بخشش، هدیه گرفتن و ارمغان بخشیدن، شادخوارى و بزم همراه بوده است. ولى همیشه کار نیکان، شادى رسانیدن به مردم است و بدین ترتیب، شادى مفهوم بهره مندى از آرزوها، رفاه، داد، خرد و برخوردارى از الطاف ایزدى را به خود مى گیرد که جزئى کوچک از آنرا دست افشانى و پایکوبى و خنده و نشاط تشکیل مى دهد:

گراینده گرز و گشاینده شهر

ز شادى به هرکس رساننده بهر

۱/۱۵۵/۱۱۶۵

ز ایوان سوى کاخ رفتند باز

سه هفته به شادى گرفتند ساز

۱/۱۷۴/۱۶۳۰

همى خورد هرکس به آواز رود

همى گفت هرکس به شادى سرود

۱/۱۸۱/۱۷۸۰

هنوز از لبت شیر بوید همى

دلت ناز و شادى، بجوید همى

۱/۲۲۳/۴۹

شادى نشان توفیق و پیروزى و سرافرازى و به روزگارى است:

همیشه بزى شاد و به روزگار

روان و خِرد بادت آموزگار

۶/۱۶۲۶

و توصیه فردوسى به شادى، به معناى دل بستن به زندگى، امیدوار بودن و بزرگداشت هستى و اغتنام فرصت است:

تو دل را بجز شادمانه مدار

روان را به بد، در گمانه مدار

۳/۶۴۴

ز گیتى تو را شادمانى است بس

دگر هیچ مهرى ندارد به کس

۲/۲۱۶

اگر دل توان داشتن شادمان

جز از شادمانى مکن تا توان

۲/۲۷۹

در میان شاعران پس از فردوسى، حافظ روحیه اى بسیار شادمانه دارد و آنرا در مثنویاتى بر وزن شاهنامه نشان مى دهد.

مغنى بساز آن نو آیین سرود

بگو با حریفان به آواز رود

که از آسمان مژده نصرت است

مرا بر عدو، عاقبت فرصت است

مغنّى نواى طرب ساز کن

به قول و غزل قصّه آغاز کن

که بار غمم بر زمین دوخت پاى

به ضرب اصولم برآور ز جاى

بیا مطرب آن بربط خوش نوا

که نغزیش مغز مرا شد دوا

بزن تا که بر باید از مغز هوش

به دل جان نو ریزد از راه گوش

بیا مطربا برکش آوازتر

دماغ مرا تر کن از سازتر

روان کن که خشک است رود و رباب

از آن دست چون ابر، باران آب

به مستان نوید و سرودى فرست

به یاران رفته درودى فرست

مغّنى نوایى به گلبانگ رود

بگوى و بزن خسروانى سرود

روان بزرگان ز خود شاد کن

ز پرویز و از باربد یاد کن

مغّنى از آن پرده نقشى بیار

ببین تا چه گفت از درون پردهدار

چنان برکش آهنگ این داورى

که ناهید چنگى به رقص آورى

در این پرده چون عقل را بار نیست

بجز مستى و بیخودى، کار نیست

مغنّى کجایى؟ به آواز رود

به یادآور آن خسروانى سرود

که تا وجد را کارسازى کنم

به رقص آیم و خرقه بازى کنم

بده ساقى آن آب آتش نشان

از آن پیش کز ما نیابى نشان

که در آتش است این دل روشنم

همانا که بر آتش، آبى زنم

شنیدم که در عهد بوذرجمهر

ز فیروز روزى، منوچهرچهر

نوشتند بر جام نوشین روان

که بفزاید از جام نوشین، روان

ز من بشنو این پند آموزگار

مکن تکیه بر گردش روزگار

اگر پور زالى از این پیر زال

به دستان نمانى شوى پایمال

بده ساقى آن آب افشرده را

به مى زنده گردان دل مرده را

که دارا که داراى آفاق بود

به دارندگى در جهان طاق بود

چو زین دار ششدر برون برد، رحَت

ندارد بجز دار تابوت، تخت

بدو گفت گویندهاى دادگر

گرایدون ز ترکان نبودى گذر

از این مایه ور جاى و این فرّهى

دل ما نبودى ز رامش تهى

نیاریم گردن برافراختن

ز بس کشتن و غارت و تاختن

ز پرّنده و مردم و چار پاى

گزندى که آید بر ایران سپاه

ز کشور به کشور، جز این نیست راى

بسى پیش از این، کوشش و رزم بود

گذر ترک را راه خوارزم بود

کنون چون ز دهقان و بازارگان

برون آورد سر، دهد رایگان

نمانیم کاین بوم ویران کنند

همان غارت شهر ایران کنند

نخوانند بر ما کسى آفرین

که ویران بود روى ایرانزمین

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*