خانه / مقالات / برداشتی تازه از مصرع «نه کس، دست را سُوی رُسته پَسود» / سمیه ارشادی

برداشتی تازه از مصرع «نه کس، دست را سُوی رُسته پَسود» / سمیه ارشادی

چکیده «نه کس، دست را سُوی رُسته پَسود» از جمله اشارات کوتاه، اما بسیار مهم و دقیق شاهنامه، پیرامون نظام مالیاتی و قواعد و قوانین مربوط به آن در دوران پیش از قباد و پسرش انوشیروان است. موضوع این مصرع اشاره دارد به داستانی که در برخی منابع با اندک تفاوت­ هایی آمده و مضمون آن یکی از اشکالات مهم سیستم مالیاتی قبل از قباد را بیان می­کند. ایرادی که بنا به اشاره صریح منابع دوره اسلامی زمینه ­ساز روی آوردن قباد به سازماندهی مالیاتی و اصلاحاتی در این زمینه می­ گردد. در گزارش شاهنامه این داستان نیامده، بلکه مصرع…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.88 ( 2 امتیازات)
0

برداشتی تازه از مصرع «نه کس، دست را سُوی رُسته پَسود» / سمیه ارشادی

چکیده

«نه کس، دست را سُوی رُسته پَسود» از جمله اشارات کوتاه، اما بسیار مهم و دقیق شاهنامه، پیرامون نظام مالیاتی و قواعد و قوانین مربوط به آن در دوران پیش از قباد و پسرش انوشیروان است. موضوع این مصرع اشاره دارد به داستانی که در برخی منابع با اندک تفاوت­ هایی آمده و مضمون آن یکی از اشکالات مهم سیستم مالیاتی قبل از قباد را بیان می­کند. ایرادی که بنا به اشاره صریح منابع دوره اسلامی زمینه ­ساز روی آوردن قباد به سازماندهی مالیاتی و اصلاحاتی در این زمینه می­ گردد. در گزارش شاهنامه این داستان نیامده، بلکه مصرع مورد نظر را می­توان مضمونی کلی از همین داستان معروف به ­شمار آورد.

مقاله پیش­رو با بررسی واژه ­شناختی این مصرع و از طرفی نگاهی دقیق به منابع تاریخی دوره اسلامی تلاش دارد با پرداختن به سیاست «نداشتن امکان و حق استفاده، برداشت و یا فروش محصول برای رعیت پیش از پرداخت سهم شاه» که اشکالی بزرگ در سیستم مالیاتی از نوع «مقاسمه» در آن دوران محسوب می­ شده، به یکی از ابهامات شاهنامه پاسخ داده و با رمزگشایی در این­باره، اهمیت هرچه بیشتر گزارش شاهنامه را در زمینه اقتصاد و قوانین مالیاتی دوره ساسانی و پیش از آن به اثبات رساند.

مقدمه

یکی از مهم­ترین موضوعات در ابتدای پادشاهی انوشیروان بحث از نظام مالیاتی و تحولاتی است که از سوی قباد و در ادامه، پسرش انوشیروان در این بخش از اقتصاد کشور رخ می­دهد. بحث از نظام مالیاتی در تاریخ گذشته و از جمله در شاهنامه که رفته ­رفته با پیشرفت تمدن بشری نظام ­مند گشته و چارچوبی حقوقی و قانونی به خود می­ گیرد از عمده ­ترین و مهم­ترین منابع و روش­های کسب درآمد و تثبیت بودجه دولت­ ها، حفظ امنیت مالی، ارزیابی هرچه بهتر سیستم اقتصادی، حفظ ثبات اقتصادی و توزیع عادلانه درآمدها و عدالت اقتصادی۲ محسوب می­ شود و از این­ روی دریافت آن برای دولت­ ها دارای اهمیت بسیار است.۱  آنچه از گزارش ­های شاهنامه در این­باره برمی ­آید نشانگر آن است که بیش­ترین سهم از درآمدهای مالیاتی دولت، مربوط به «مالیات ارضی/ زمین ­های کشاورزی و باغ­ ها (خراگ/ خراج)» است و این نوع از مالیات­ ها، منبع اصلی درآمدهای مالیاتی و پررنگ­ ترین بخش تأثیرگذار در ساختار اقتصادی دولت­ ها به ­ویژه در دوره ساسانی محسوب می­ شدند و سهم قابل ملاحظه ­ای از تأمین درآمدها را تشکیل می­ دادند؛ به همین­ جهت از اهمیت بسیار بالایی نیز برخوردار بودند.

بنا بر اشارات شاهنامه و منابع دیگر، پیش از قباد، دریافت مالیات­ ها از بخش کشاورزی و محصولات باغی به شیوه «مقاسمه» (دریافت مالیات براساس میزان آبادانی و مقدار محصول زراعی) بود: «بجستند بهره ز کشت و دُرود» در «صوره الارض» ابن حوقل هم آمده: «و کانت فارس فی قدیم الأیّام و قبل الإسلام مقاسمات الی أیّام قبا‌ذ أبی انوشروان: زمین­ های فارس در زمان قدیم و پیش از اسلام تا روزگار قباد پدر انوشیروان به طریق مقاسمه بود».(ابن حوقل، ۱۹۳۹، قسم الثانی، ۳۰۳؛ همو، ۱۳۶۶: ۷۰) و به بیان مسعودی در «التنبیه و الاشراف» براساس روش مقاسمه، محصول برداشتی میان شاه و زارعت­ کننده و یا باغ­دار تقسیم می­ شد؛ (مسعودی، ۱۳۸۹: ۹۵) هم چنان­که جهشیاری نیز در این­باره آورده: «و کان ملوکُ فارسَ، قبل أَنوشِروان، یُقاسمونَ النّاسَ علی ثِمارِهم و غَلاّتِهم: پیش از انوشیروان، پادشاهان ایران در درآمد محصول میوه و غلۀ مردم با ایشان شریک بودند». (جهشیاری، ۱۴۳۰ه.ق: ۳۴؛ همو، ۱۳۴۳: ۳۱) اما بی­ شک، یکی از مهم­ترین مشکلات اجرایی سیاست مقاسمه، کوتاهی­ ها و تأخیرهای گاه ­و­ بی گاه و قانونی و غیرقانونی متصدیان در امر جمع­ آوری مالیات بوده است که سبب ایجاد اختلال و بی­ نظمی در دریافت­ ها، پوسیدگی و فساد و از میان رفتن بخشی از محصولات مردم و افزایش خسارت­ ها، نداشتن اختیار عمل رعیت در زمان و مقدار برداشت، و نیز نداشتن حق استفاده از محصول از سوی کشاورز و باغ­دار و درنتیجه بروز نارضایتی­  ها بوده که درنهایت نیز، به ضرر مردم و دولت و حتی امنیت اجتماعی و ملی تمام می­ شده است؛ چراکه نبود سازوکار و نظارت و قواعد مناسب مالیاتی، سبب کاهش میزان رضایت زمین­داران و کشاورزان و درنتیجه عدم تمایل به ادامه کار و افزایش خرابی­ ها و کاهش آبادانی­ ها می­شد که این مسئله در پرداخت مالیات­ ها به دولت و درنتیجه در امکان استفاده کشاورز از محصول خود و نیز اجرای عادلانه و صحیح نظام مالیاتی و جلوگیری از تخلفات مالیاتی، اشکال و اختلال ایجاد می­ نمود. اشاره به این ارتباط چندسویه در شاهنامه و بسیاری از منابع دیگر به روشنی قابل دریافت است.۳ از این­ روی، به بیان ابن بلخی، دلیل اصلی تغییرات و اصلاحات انوشیروان همین بی­ نظمی­ ها و تفاوت­ های بی شماری بود که در دریافت مالیات­ ها به روش مقاسمه وجود داشت که سبب نارضایتی شمار زیادی از رعیت شده بود. (ابن بلخی، ۱۳۸۵: ۹۳) از این روی، تصمیم قباد و تلاش انوشیروان مبنی بر تغییر و جایگزینی این روش به شیوه جدیدتر، منجر به سازماندهی مالیاتی براساس روش «مقاطعه» شد که در آن دریافت مالیات براساس مساحت زمین و در نظر گرفتن نوع محصولات و حاصل­خیزی زمین­ها، درجه­بندی و میزان خراج آنان، قیمت­گذاری شد و بسته به کشت یا عدم کشت و در شرایط جوّی خاص متفاوت بود و مهم­تر آنکه در این روش، کشاورزان در استفاده از محصولات خود پیش از پرداخت سهم مالیاتی به شاه آزاد بودند که اشارات آن در شاهنامه و منابع دیگر به ­روشنی دیده می­ شود. (جلد چهارم، نوشین­روان، ۶۲۴ ۶۲۵؛ طبری، ۱۳۶۲، ج۲: ۷۰۱ ۷۰۲؛ ابن حوقل، ۱۹۳۹، قسم الثانی، ۳۰۴؛ همو، ۱۳۶۶: ۷۱؛ ابن اثیر، ۱۳۸۴: ۵۲۷؛ ابن بلخی، ۱۳۸۵: ۹۳؛ جهشیاری، ۱۴۳۰ه.ق: ۳۴؛ همو، ۱۳۴۳: ۳۱؛ مسعودی، ۱۳۸۲: ۲۶۲؛ مسکویه رازی، ۱۳۸۹، ج۱: ۱۷۳ ۱۷۵؛ نویری، ۱۳۶۷، ج۱۰: ۱۹۲؛ یعقوبی، ۱۳۸۲، ج۱: ۲۰۳؛ دینوری، ۱۳۶۴: ۱۰۰؛ قمی، ۱۳۶۱: ۱۸۰)

با توجه به آنچه که بیان شد، نخستین اشاره شاهنامه در پادشاهی انوشیروان به سیستم دریافت­ های مالیاتی که در بسیاری منابع هم از آن یاد شده، استفاده از همین روش «مقاسمه» در میان شاهان پیش از قباد است:

بجستنـــد بهــــره زِ کشت و درود

نه کس دست را سوی رُسته پَسود!

                                                                                                                                                (جلد چهارم، نوشین­روان، ۶۲۴: ۷۹ ۸۰)

که بر مبنای آن، دولت در میزان محصولات کشاورزی سهیم بود و کشاورزان یا باغ­داران تا پیش از پرداخت مالیات  و سهم شاه، حق استفاده از محصولات خود را نداشتند.

آنچه بیان شد شرح مختصری است از نکاتی که در دریافت مصرع مورد نظر بیشتر یاری­ رسان خواهد بود. در ادامه به بررسی این مصرع مهم و منظور دقیق کلام فردوسی پرداخته خواهد شد:

۱. بررسی مصرع مورد نظر در شرح ­های مهم شاهنامه 

در مورد مصرع «نه کس دست را سوی رُسته پَسود!» که البته در سایر دستنویس ­ها و چاپ­ ها به گونه­ های دیگر هم ضبط شده،۴ توضیحات و معانی گوناگونی دیده می­ شود؛ اما در هیچ­ یک از شرح ­های شاهنامه منظور دقیق کلام شاعر دریافت و درنتیجه بیان نشده است. برای نمونه، در «یادداشت­ های شاهنامه» از دفتر هفتم در توضیح این مصرع آمده: «گویا از رُسته منظور، درخت میوه ­دار است و می­ گوید پیش از انوشروان تنها از آنچه کشت می­ شد مالیات می­ گرفتند و نه از درختان میوه». (خالقی مطلق، ج۱۰، بخش سوم: ۲۷۵) اما این توضیح با آنچه که در منابع تاریخی آمده هم­خوانی ندارد و اشارات موجود نیز که در ادامه خواهند آمد نشان می­دهد که بر درختان میوه و محصولات باغی هم مالیات تعلق می­ گرفته است؛ به­ ویژه آنکه ثعالبی آشکارا بیان می­ کند که پیش از قباد، خراج علاوه بر غلات بر میوه ­ها هم تعلق می­گرفته است.(ثعالبی، ۱۳۶۸: ۳۸۵)

در میان دیگر شرح­ های شاهنامه نیز تنها مواردی که به توضیح این بیت پرداخته ­اند از این قرارند: ۱. فریدون جنیدی این بیت را به همین شکل «نه جستند بهره ز کشت و درود/ نه کس دست را سوی رُسته پسود» ضبط کرده و در شرح آن آورده است: «شاهان را چکار با کشت و درود؟ دست را سوی چیزی توان یازید یا دراز کرد و نشاید سوی رسته پسود». (فردوسی، ۱۳۸۷، ج۴، ۴۳۹؛ بیت ۳۷۹۰۵) ۲. کزازی بیت را به گونه ­ای دیگر ضبط کرده: «بجُستند بهره، ز کِشت و درود/ نرَسته­ ست کس، پیش از این، ناپَسود» (فردوسی، ۱۳۹۰، ج۸: ۴۴؛ بیت ۸۳۰) و شرح و معنی و برداشت خود را چنین آورده است: «درود» را دروده آنچه دِرَوْ می­ شود؛ از آن فرآورده­ای کشاورزی خواسته شده است. «ناپسود» کنایه ­ای است ایما از آسوده و بی­ رنج و رها از آزار و فشار و قیدی برای «رَستن»: معنی: شاهان پیشین همه از کشت و درود، بهره و خراگ (خراج) می­ ستانده ­اند و تا پیش از انوشیروان کسی از آن به دور و آسوده نمی­ ماند. (همان: ۳۸۴) البته از مصرعی که کزازی ضبط کرده است برداشت دیگری نیز می­ توان داشت و آن اینکه بگوییم: «نرَسته­ ست کس، پیش از این، ناپَسود» یعنی: پیش از این کسی از مردم از پرداخت مالیات رهایی نداشته (نمی­توانسته شانه خالی نموده و فرار کند)

به هر روی، بررسی تک­ تک واژه­ های مصرع یادشده (بر مبنای تصحیح خالقی مطلق) و البته آگاهی از اشارات منابع دوره اسلامی در این مورد به ­خصوص، به روشنی بیانگر این حقیقت است که در مصرع مورد نظر: «نه کس دست را سوی رُسته پَسود!»: «رُستن» rustan در معنای «روییدن/ نمو کردن/ سبز شدن» است و منظور شاعر هرآنچه بوده است که می­ روییده؛ از محصولات زراعی تا محصولات باغی و درختان میوه؛ همچنان­که در شاهنامه نیز رُستن هم برای گیاهان و هم درختان به کار رفته است: «گیا رُست با چند گونه درخت». (جلد یکم، دیباجه، ۳: ۵۱) و نیز: «برُستی یکی خسروانی ­درخت»؛ (جلد چهارم، نوشین­روان، ۶۶۰: ۹۸۵) همچنین یکی از معنای واژه «پَسودن» pasūdan جدای از «آزمودن»، «لمس کردن/ دست کشیدن/ و تماس حاصل کردن» است که در شاهنامه نیز یکی از پرکاربردترین­­ معانی آن همین معنای دوم است۵ که در مصرع مورد بحث نیز دقیقاً مورد نظر فردوسی بوده است.

 

۲. بررسی اشاره شاعر در ترجمه عربی شاهنامه و منابع دوره اسلامی

در ترجمه «بُنداری»، معادلی برای این بیت و مصرع مورد نظر دیده نمی­ شود و بنابراین از این راه نمی­ توان به منظور دقیق سخن شاعر پی برد. در «مجمل­ التواریخ» هم که شاهنامه فردوسی یکی از مهم­ترین و اصلی­ترین مآخذ آن به ­شمار می­ آید، تنها اشاره­ مربوط به این بخش چنین آورده شده: «به روایتی خواندم که خراج، پدرش قباد برنهاد و پیش از آن پادشاه از ارتفاع، قسطی برداشتی و در آن تصرف نیارستی کرد تا به وقت ربع». (مجمل­ التواریخ و القصص، ۱۳۱۸: ۷۴) یعنی آنکه قباد بنیان­گذار آیین خراج و سیستم مالیاتی بود و پیش از قباد، هر پادشاهی یک قسط (سهم/ بخش) از محصول را از آن خود می ­کرد؛ اما با این حال تا زمان رَبْع (ابتدای نتایج بهاری) قسط (سهم/ بخش) خود را دریافت نمی­ کرد (نمی ­توانست بکند)؛ بنابراین آنچه از این گزارش دریافت می­ شود این است که شاه یا هیچ­یک از کارگزاران و متصدیان مالیاتی او نباید تا زمان برداشت محصولِ مالیات­ دهندگان در آن دخل و تصرفی کنند و مالیات (سهم شاه) را پیش از موعد مقرر دریافت نمایند.

معنای دومی هم برای اشاره «مجمل­ التواریخ» می­توان در نظر گرفت و آن اینکه: مردم (زراعت­ کنندگان و یا باغ­داران) نمی ­توانستند تا ابتدای بهار و پرداخت سهم شاه، به محصولات خود دست بزنند و درواقع فاعل «نیارستی کرد» را مردم در نظر بگیریم نه شاه یا کارگزاران او؛ این معنای دوم محتمل ­تر است؛ به جهت آنکه با اشارات منابع دوره اسلامی که در قالب یک داستان بیان شده، همخوانی بیشتری دارد؛ به ­ویژه آنکه دو مورد از این منابع (غررالسیر و تاریخ بلعمی) جمله­ ای را بیان می­ کنند که دقیقاً می­تواند اشاره صریح به همین برداشت دوم ما باشد.

بر این اساس، به روشنی می­توان دریافت که منظور فردوسی از مصرع «نه کس دست را سوی رُسته پسود» این بوده که: هیچ­کس از رعیت، جرئت آن را نداشته که با دست خود روییدنی­ ها (محصولات خود) را لمس کند (دست بزند و برداشت کند). مضمون این مصرع به سیاست مالیاتی پیش از زمان قباد اشاره دارد که براساس آن، مردم (مالیات ­دهندگان اعم از زراعت­ کنندگان و باغ­داران) تا زمان سرکشی مأموران مالیاتی، ارزیابی دقیق آنان و پرداخت سهم شاه، امکان و جرئت برداشت محصول خود، استفاده و یا حتی فروش آن را نداشتند.

این قانون به شکل حکایتی در «غررالسیر» ثعالبی، «صوره الارض» ابن حوقل، «تاریخ بلعمی»، «تاریخ گردیزی» و «تاریخ قم» آمده که بر شیوه «مقاسمه» و جنبه قانونی آن دلالت دارد که سبب می ­شود زنی به کودک خویش (در برخی منابع دخترک خویش) اجازه خوردن حتی یک انار (در برخی منابع انگور) را ندهد و قباد وقتی علت را از زن جویا می­ شود با پاسخ تأمل­ برانگیز زن روبه ­رو گردد. ثعالبی این داستان را چنین گزارش کرده است: «روزی برای شکار از شهر بیرون شد و از بالا بر بوستانی نگریست. زنی را دید که کودکی با او است و کودک می­ خواهد که اناری را از درختی برچیند و مادر، او را از این کار بازمی­دارد و کودک می­گرید. قباد در شگفت آمد. یکی را فرستاد که از آن زن بپرسد چرا اناری را از فرزند خود دریغ می­دارد. زن پاسخ داد که شاه را در این انارها حقی است و آنکه باید این انارها بچیند، اکنون نیامده است و ما می­ ترسیم که به آن دست ببریم». (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۳۸۵)  همچنان­که مشاهده می­ شود ثعالبی بر مشکل ترس مردم بر دست زدن به محصول خودشان پیش از محاسبات مالیاتی مأموران شاه اشاره نموده و از سویی عبارتی را بیان کرده که به مضمون مصرع فردوسی بسیار نزدیک است: غررالسیر ثعالبی: «ما می­ ترسیم دست به آن ببریم»= شاهنامه فردوسی: «نه کس دست را سوی رسته پسود». نکته مهم دیگری که در اشاره «غررالسیر» در این­باره دیده می­ شود آن است که قباد تحت تاثیر سخنان این زن از برزمهر (بزرجمهر) این ایراد را در میان گذاشته و اوست که به شاه پیشنهاد می ­دهد که خراج از غلات و میوه ­ها برداشته شود و آنان از پرداخت مالیات معاف شوند». (همان)

در «صوره الارض» هم این حکایت با اندک تفاوت­ هایی آمده است و حتی اشاره می­ شود که مادر، دخترک خویش را بابت این مسئله تنبیه می ­کند: «روزی قباد که در طلب شکار از لشکریان خود دور افتاد و گرما او را ناتوان ساخته بود به یکی از باغ­ ها درآمد. زنی را دید که دخترکی همراه داشت. پادشاه از وی خواست که مهمانش کند و زن پذیرفت. دخترک، دست خود را به درخت انار دراز می­ کرد، اما زن مانع می­ شد. دخترک لجاج کرد و اناری از درخت چید و زن، وی را سخت بزد. قباد گفت: چرا برای یک انار ناچیز او را می­زنی؟ گفت: ای سرور ما، در این انار و همه این باغ، ما را شریکی غایب و بزرگوار است و شریک حاضر را روا نیست که به شریک غایب خیانت کند؛ بخصوص آنگاه که عادل و امین باشد. قباد گفت: شریک تو کیست؟ پاسخ داد: قباد که وی را در آن حقی است و به فقیر جوانمرد بد است که به توانگر دادگر و امین خیانت کند». (ابن حوقل، ۱۹۳۹، قسم الثانی، ۳۰۳ ۳۰۴؛ همو، ۱۳۶۶: ۷۰ ۷۱) ابن حوقل همچنان­که در سخنان زن، بر جنبه رعایت اخلاقی میان باغ­دار (رعیت) و شریک (شاه) تأکید می­کند؛ در مقابل، در مورد عکس­ العمل قباد نیز بر جنبه معنوی و خداترسی او چنین تکیه دارد: «قباد گریه کرد و گفت: راست می­گویی و بدتر از آن این است که پادشاه توانگر عادل امین به عادل­ تر از خود (خداوند) خیانت کند و حال آنکه پروردگار او را تسلط و پادشاهی و قدرت داده و وی را به بندگان و بلاد خود مسلط گردانیده است. آن­گاه گفت: فلان مرد را به هنگام نزول لشکر نزد من حاضر کن. پس از حضور آن مرد و یاران و سپاهیان، داستان پیرزن بدیشان نقل کرد و فرمان داد که همه فارس به­ صورت مقاطعه و خراج باشد، و مالیات از آنچه درو می­ کنند و در تصرف برزگران و زارعان در خرمن­ هاست به موقع خود اخذ شود». (همان: ۳۰۴؛ همان: ۷۱)

«تاریخ بلعمی» نیز از دیگر منابعی است که این حکایت در آن با تفصیل بیشتر و تفاوت­ هایی آمده است؛ از آن­ جمله اینکه میوه مورد نظر برخلاف دو منبع پیشین انگور است نه انار و از طرفی به همان جمله­ مهم و کلیدی اشاره کرده که در «غررالسیر» آمده: «گفت: آن انگور را از وی چرا گرفتی و او را بزدی و این مقدار انگور به فرزند خود روا نداشتی؟ زن گفت ما را بر خواسته خویش امر نیست؛ زیرا که ملک را اندرین نصیب است؛ تا کسِ ملک نیاید و بهره ملک جدا نکند و حرز نکند،ما دست بدین نیاریم کردن. قباد گفت: این که تو همی­ گویی در همه پادشاهی چنین است؟ گفت: همه جای چنین است. قباد را دل بسوخت بر رعیت…». (بلعمی، ۱۳۵۳، ج۲: ۹۷۱) بنابراین در اشاره بلعمی هم دقیقاً همان اشاره ثعالبی و درواقع نزدیکی به اشاره فردوسی مشهود است: بلعمی: «ما دست بدین نیاریم کردن»: فردوسی: «نه کس دست را سوی رُسته پسود». منابع دیگر نیز گرچه این عبارت را دقیقاً ندارند، اما مضمون داستانی که بیان کرده­اند همین اشاره را بیان می­کند هر چند با بیان دلایل یا توجیحات فرعی دیگر؛ برای نمونه در پاسخ زن به گزارش «زین­ الاخبار» گردیزی، مسائل شرعی و حلال و حرام، مانعی برای بهره بردن از محصول بیان شده­: «قباد اندر کار رعیت اندیشه کرد و گفت: به رعایا به سبب ده یک دادن رنج است و سبب آن بود که روزی به صید رفت زنی را دید که کودکی نالنده را بر دوش گرفته و میان نارستان ایستاده و آن کودک همی نار خواست به آرزو، و زن ندادش. قباد زن را پرسید: که چرا این کودک را نار ندهی؟ زن گفت: که هنوز عشر شاهنشاه نداده­ ام، حرامست بر ما نار باز کردن از نارستان؛ و قباد را عجب آمد…». (گردیزی، ۱۳۶۳: ۸۰ ۸۱) همین نگاه در کتاب «تاریخ قم» هم دیده می­ شود:«این میوه میان ما و ملک مشترکست و صاحب و عامل آن اینجا حاضر نیست پس حلال نبود کودکان ما را در این میوه تصرف کردن؛ مادام تا قسمت کرده نشود؛ قباد چون چنان دید رحم کرد و آب در چشم آورد؛ چون به موضع و مجلس بازآمد، خواست که بفرماید که تا مقاسمت براندازند و خراج به جای آن وضع کنند پس وفات یافت و اتفاق نیفتاد». (قمی، ۱۳۶۱: ۱۷۹) و نکته جالب اینکه به بیان دینوری در «اخبارالطوال» انوشیروان در پی اصلاحات مالیاتی خود  مقرر می­ دارد در صورتی که به محصول مردم آفتی برسد به نسبت آفت، از مالیات معاف باشند. (دینوری، ۱۳۶۴: ۱۰۰) درواقع انوشیروان نه تنها دست مردم را در برداشت محصولاتشان آزاد می­گذارد، بلکه میزان خسارات ناشی از سیل، خشکسالی و دیگر بلایای طبیعی را نیز به گردن رعیت بی­نوا نینداخته و این موارد را نیز را در نظر می­ گیرد.

۳. ارتباط مصرع اول با مصرع دوم در چیست؟

در پایان توضیحات لازم است در این­ باره گفته شود که مصرع اول چه ارتباطی به مصرع دوم دارد و چرا فردوسی دو اشاره بسیار مهم را چنین در قالب یک بیت آن هم به این شکل مختصر آورده است:

بجستنـــد بهــــره زِ کشت و درود

نه کس دست را سوی رُسته پَسود!

                                                                                                                                                (جلد چهارم، نوشین­روان، ۶۲۴: ۷۹ ۸۰)

درواقع، «بجستند بهره زِ کشت و دُرود» اشاره دارد به سهم و بهره مالیاتی شاهان از محصولات مردم که میزان آن سه ­یک یا چهاریک بوده که البته میزان آن در منابع مختلف به اندازه­ های متفاوتی گزارش شده است؛۶ با این وصف، بنابر اشاره صریح شاهنامه، شاهان پیشین در هر جاه، مرتبه­ و قدرتی که بودند همگی از زمین­ های کشاورزی و محصولات باغی از سه تا چهار یک بهره و سود می­ گرفتند. این اشاره ضمن بیان اندیشه قباد در راستای اصلاح و عدالت مالیاتی و کاهش سهم دولت به ده­ یک و حتی کمتر از آن و کاهش فاصله طبقاتی در شاهنامه چنین آمده است:

سه ­یک بود گر چــاریک بهــرِ شـاه

قبـــــاد آمـــــد و ده ­یک آورد راه

ز ده­ یک بــــر آن بُــد که کمتر کند

بکـــوشد که کهتر چــو مهتـر کند

زمـــانه نـــدادش بــر آن­ بر درنگ

به دریـــا بس ایمن مشو بر نهنگ!

به کسری رسیــد آن ســـزاوارتـاج

ببخشید بــر جـــای ده­ یک خـراج

                                                                                                                                               (جلد چهارم، نوشین­روان، ۶۲۴: ۸۱ ۸۴)

بر این اساس، فردوسی در این بیت ابتدا میزان سهم شاهان را از محصولات بیان نموده و در مصرع دوم بلافاصله اشاره کرده است که مردم حق نداشتند  پیش از پرداخت سهم شاه، دخل و تصرفی در آن داشته باشند و محصولات خود را برداشت و از آن­ها استفاده کنند. همین­قدر زیبا، کوتاه و پرمفهوم.

 

پی ­نوشت:

۱. سیاست شاهان شاهنامه در لزوم پرداخت مالیات، عموماً به دلایلی چون «امنیت اقتصادی و تأمین هزینه­ های دولت»، «مخارج سپاه»، «سرمایه ­گذاری در امور زیربنایی و آبادانی» و «کاهش فاصله طبقاتی» گزارش شده است. در «غررالسیر» نیز از زبان اردشیر آمده است: «خراج ستون کشور است که با داد افزایش گیرد و از ستم کاهش». (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۴۸۴)

۲. مصرع «بکوشد که کهتر چو مهتر کند» مهم­ترین بیت درخصوص اندیشه عدالت اقتصادی از راه اصلاحات مالیاتی است که در سیاست قباد و در ادامه، اصلاحات پسرش انوشیروان دیده می ­شود. (جلد چهارم، نوشین­روان، ۶۲۴: ۸۲)

۳. اهمیت حیاتی دریافت مالیات، جهت بقای دولت و استواری بنیان شاهی و پیشرفت و آبادانی و همچنین رابطه میان عدل و آبادانی که به شکل ارتباطی سلسله ­وار بارها از سوی شاهان شاهنامه مورد توجه قرار گرفته، درواقع شکلی از همین ارتباط چندسویه است. به بیان «دینکرد سوم» عدم بودجه و دارایی­ های کافی برای دستگاه حکومتی که از منبع خراج­ ها و مالیات­ ها تأمین می­ شود، سبب آشوبی سلسله­ وار در نهاد دولت خواهد گشت: «اگر که خزانه تهی باشد، شهریار، تهی­ کیسه (= بی­ بودجه)، و دین نیازمند [وجوهات؟] و زین­ابزار شکسته و بخشودگی زورآورانِ بدکاره (یاغیان؟) بی­ فرجام، و سپاه بی­ ساز و نوا (=driyōš/ فقیر) و بی­ زور خواهد بود». (کتاب سوم دینکرد، ۱۳۸۴، دفتر دوم: ۷۹) در «تاریخ طبری» هم از زبان منوچهر در مورد سیاست مالیات­ گیری شاهان و ارتباط آن با آبادانی آمده: «در کار رعیت بنگرید که خوردنی و پوشیدنی شما از اوست و چون با وی عدالت کنید به آبادی راغب شود و خراج بیشتر گیرید و روزیتان بیشتر شود و اگر با رعیت ستم کنید، در کار آبادانی بی­ رغبت شوند و بیشتر زمین بایر ماند و خراج کمتر گیرید و روزیتان کمتر شود». (طبری، ۱۳۸۳، ج۱: ۲۹۲) این ارتباط چندسویه در توصیه موبدان خطاب به بهرامِ بهرام به­ نقل از «مروج ­الذهب» نیز چنین آمده است: «به ­سبب تقرب پادشاه، در کار وصول مالیات ایشان سهل­ انگاری شد و با دیگر مالیات­ دهندگان و آبادکنان املاک ستم روا داشتند که املاک را رها کردند، از دیار خویش برفتند و در املاک اهل نفوذ، سکونت گرفتند و آبادی کم شد و املاک خرابی گرفت و مالیات کاهش یافت و سپاه و رعیت تباه شد و ملوک و اقوام اطراف، طمع در ملک ایران بستند که دانسته ­اند مایه ­هایی که به ­وسیله آن پایه­ های ملک استقرار می­گیرد از میان رفته است». (مسعودی، ۱۳۸۲، ج۱: ۲۴۸) از زبان انوشیروان نیز آمده: «انوشیروان می­گفت: پادشاهی به سپاه است و سپاه به مال و مال به خراج و خراج به آبادی و آبادی به عدل…». (همان: ۲۶۴) در «نهایه ­الارب» هم می­خوانیم: «جنگجویان، مزدورانِ کشاورزان و آبادکنندگان زمین هستند و کشاورزان هم مزدوران جنگجویانند؛ زیرا جنگجویان در قبال دریافت مزد خویش از خراج و مالیاتی که کشاورزان و آبادکنندگان زمین پرداخت می ­کنند از آنان دفاع می ­کنند و از سوی ایشان جنگ و جهاد را عهده­­ دارند و به این­ ترتیب بر آبادکنندگان و کشاورزان حق و واجب است که مزد جنگجویان را بپردازند؛ زیرا بقای سرزمین­ های ایشان به وجود جنگجویان وابسته است و اگر در پرداخت مزد ایشان تأخیر و کوتاهی کنند آنان سست، و دشمن نیرومند می­ شود و چنین دیدم که خراج­گزاران باید سرزمین­ هایشان آباد و زندگیشان فراهم باشد». (نویری، ۱۳۶۷، ج۱۰: ۲۰۲) رابطه آبادانی و دریافت مالیات در وصیت شاپور اردشیر به فرزندش به نقل از «الوزراء و الکتّاب» هم چنین آمده: «بدان که استواری کار تو به سرشار بودن مالیات و سرشاری مالیات به آبادانی کشور بستگی دارد. رسیدن به این هدف بسته به آنست که مالیات­دهندگان را از راه عدل و کمک به ایشان به­سوی خود جلب کنی». (جهشیاری، ۱۴۳۰ ه.ق: ۳۶؛ همو، ۱۳۴۳: ۳۳) اردشیر در اندرز خود با ایرانیان بر لزوم پرداخت خراج چنین تأکید می­کند:

مگــر آنچه آیــد شما را فـزون

بیــارد ســوی گنج مــا رهنمون

ز ده­یک که من بستدم پیش ازین

ز باژ آنچه کم بود، اگر بیش ازین

همی از پــی سود بــردم به کار

به در داشتن لشکــــر بی­شمــار

                                                                                                                                                                                          (جلد سوم، اردشیر، ۳۹۰: ۴۴۴ ۴۴۶)

اهمیت بحث تأمین نیاز مالی برای سپاه و تأثیر آن بر مقوله امنیت که بسته به خزانه شاه و خزانه شاه هم بسته به میزان و چگونگی دریافت مالیات­ هاست، در این بیت به ­روشنی قابل دریافت است: «چو بی­ گنج باشی نپاید سپاه/ تو را زیردستان نخوانند شاه!» (جلد چهارم، شیرویه، ۱۰۵۱: ۲۶۶) شاپور اول نیز به­ محض بر تخت نشستن در مورد لزوم دریافت خراج برای سپاه تأکید دارد: «درم، تا به لشکر دهم اندکی». (جلد سوم، شاپور اردشیر، ۴۰۱: ۵۰) از این­ روی، آبادانی یا خرابی زمین­ ها رابطه مستقیمی با پرداخت مالیات ها و توان پرداخت مالیات­ها از سوی مردم نیز ارتباط متقابلی با اقتصاد و دخل و خزانه دولتی، و همچنین امنیت اجتماعی و ملی دارد. تأکید بسیار شاهان شاهنامه مبنی بر ارتباط میان عدالت و آبادانی و پایداری دولت و شاه و امنیت ملی از همین­جا نشأت می­گیرد: «نهادیم بر روی گیتی خراج/ گزیت درخت از پی­ تخت­ و ­تـاج» (جلد چهارم، نوشین­روان، ۶۲۶: ۱۳۵)

۴. ضبط مصرع مورد نظر در دست نویس­ های موجود به ترتیب تاریخ کتابتشان از این قرار است: ۱. دستنویس کتابخانه بریتانیا در لندن (مورخ ۶۷۵ هجری) «نکس دست را سوی رسته بسود»؛ ۲. دستنویس سن ژورف (مورخ حدودا ۷۰۰ هجری) «نرستست کس بیش ازین نابسوذ»؛ ۳. طوپقاپوسرای (مورخ ۷۳۱) «نرستست کس بیش ازین نابسود»؛ ۴. دستنویس لنینگراد (مورخ ۷۳۳) «نرستست کس بیش ازین نابسود»؛ ۵. دارالکتب قاهره (مورخ ۷۹۶) «نرستست کس بیش ازین نابسود»؛ ۶. کتابخانه ملی پاریس (مورخ  ۸۴۴) «نرستست کس پیش ازین نابسود»؛ ۷. دستنویس پاپ در واتیکان (مورخ ۸۴۸) «نرستست کس بیش ازین نابسود»؛ ۸. کتابخانه دولتی برلین (مورخ ۸۹۴) «نرستست کس پیش ازین نابسود»؛ در چاپ مسکو نیز «نرستست کس پیش ازین نابسود» ضبط شده است. همان­ گونه که مشاهده می­ شود در تصحیح خالقی مطلق این مصرع براساس کهن­ ترین دستنویسی که این بیت را دارد ضبط شده است.

۵. برخی از نمونه ­های به کار بردن واژه «پسودن» در معنای «لمس کردن/ دست زدن» در شاهنامه عبارتند از: «تو گفتی ستاره بخواهد پَسود». (جلد یکم، ضحاک، ۴۱: ۳۱۵) نیز «سرش را نیارست گردون پَسود». (همان، کیکاوس، ۲۶۵: ۱۱۲) و…

۶. طبری در روش پیش از قباد (مقاسمه) سهم دولت را بسته به آبادی و آبگیری ولایت ­ها در اندازه ­های یک ­سوم تا یک ­ششم محصول ذکر می ­کند. (طبری، ۱۳۶۲، ج۲: ۷۰۱ ۷۰۲) اما دینوری سهم معمول دولت را از نصف تا یک دهم محصول گزارش کرده؛ (دینوری، ۱۳۶۴: ۱۰۰) جهش یاری نیز حداکثر سهم ایشان دولت را یک سوم و حداقل آن یک ششم و به همان میزان نیز به گرفتن حق آبیاری و مسکن اشاره کرده است. (جهشیاری، ۱۴۳۰ه.ق: ۳۴؛ همو، ۱۳۴۳: ۳۱)

 

منابع:

ابن بلخی، (۱۳۸۵)، «فارسنامه»، تصحیح و تحشیه: گای لیسترانج و رینولد آلن نیکلسون، تهران: انتشارات اساطیر.

ابن­ حوقل، أبی القاسم،  (۱۳۶۶)، «سفرنامه ابن حوقل؛ ایران در صوره الارض»، ترجمه جعفر شعار، چاپ دوم، تهران: انتشارات امیرکبیر.

ـــــــــــــــــــــ، (۱۹۳۹)، «صوره ­الارض»، القسم الثانی، طبعه ثانیه، لیدن: بریل.

ابن­اثیر، عزالدین، (۱۳۸۴)، «تاریخ کامل»، ترجمه سیدمحمدحسن روحانی، جلد دوم، چاپ سوم، تهران: انتشارات اساطیر.

بلعمی، ابوعلی محمد، (۱۳۵۳)، «تاریخ بلعمی»، به تصحیح ملک الشهرای بهار،جلد دوم، تهران: نشر زوار.

ثعالبی نیشابوری، عبدالملک بن­محمدبن­اسماعیل، (۱۳۶۸)، «تاریخ ثعالبی»، با دیباچه مجتبی مینوی و مقدمه و ترجمه محمد فضائلی، تهران: نشر نقره.

جهشیاری، ابوعبدالله محمدبن عبدوس، (۱۳۴۳)، «الوزراء و الکُتّاب»، تصحیح مصطفی السّقا و ابراهیم الأبیاری و عبدالحفیظ شلبی، ترجمه ابوالفضل طباطبائی، تهران: چاپ تابان.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ، (۱۴۳۰ه.ق)، «الوزراء و الکُتّاب»، بیروت: دارالفکر الحدیث.

خالقی مطلق، (۱۳۹۱)، «یادداشت­های شاهنامه»، جلد ۱۰، چاپ دوم، تهران: مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژو­هش­های ایرانی اسلامی).

دینوری، ابوحنیفه ­احمد­بن داود، (۱۳۶۴)، «اخبارالطوال»، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران: نشر نی.

طبری، محمدبن جریر، (۱۳۶۲)، «تاریخ طبری»، جلد دوم، چاپ دوم، تهران: انتشارات اساطیر.

فردوسی، حکیم ابوالقاسم، (۱۳۸۷)، «شاهنامه فردوسی» ویرایش: فریدون جنیدی، جلد چهارم، تهران: نشر بلخ.

ــــــــــــــــــــــــــ، (۱۳۹۲)، «نامه باستان: ویرایش و گزارش شاهنامه فردوسی»، میرجلال­الدین کزازی، جلد هشتم، چاپ هشتم، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه­ها (سمت).

ــــــــــــــــــــــــــ، (۱۳۹۸)، «شاهنامه»، پیرایش: جلال خالقی مطلق، بخش اول و دوم (جلد اول، سوم و چهارم)، چاپ چهارم، تهران: نشر سخن.

قمی، حسن­ بن­ محمد­ بن­ حسن، (۱۳۶۱)، «تاریخ قم»، ترجمه حسن­بن علی­بن­حسن­بن عبدالملک قمی، تصحیح و تحشیه: سیدجلال­الدین تهرانی، تهران: انتشارات توس.

کتاب سوم دینکرد، (۱۳۸۴)، دفتر دوم، آوانویسی، یادداشت­ها و ترجمه: فریدون فضیلت، تهران: انتشارات مهرآیین.

گردیزی، ابوسعید عبدالحی­بن­ ضحاک ­ابن­ محمود، (۱۳۶۳)، «زین­الأخبار»، به­ تصحیح و تحشیه و تعلیق: عبدالحی حبیبی، تهران: چاپخانه ارمغان.

مجمل­ التواریخ و القصص، (۱۳۱۸)، به تصحیح ملک­الشعرای بهار، تهران: نشر خاور.

مسعودی، علی­بن الحسین، (۱۳۸۲)، «مروج­الذهب»، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد اول، چاپ هفتم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

ــــــــــــــــــــــــ، (۱۳۸۹)، «التنبیه و الاشراف»، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ چهارم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

مسکویه رازی، ابوعلی، (۱۳۸۹)، «تجارب­الأمم»، ترجمه و تحشیه: ابوالقاسم امامی، جلد اول، چاپ دوم، تهران: انتشارات سروش.

نویری، شهاب­ الدین احمد، (۱۳۶۷)، «نهایه الارب فی فنون الأدب»، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، جلد دهم، تهران: انتشارات امیرکبیر.

یعقوبی، احمدبن ­اسحاق، (۱۳۸۲)، «تاریخ یعقوبی»، ترجمه محمد آیتی، جلد اول، چاپ دهم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*