خانه / زنان شاهنامه / معرفی زنان شاهنامه: فریگیس / سمیه ارشادی

معرفی زنان شاهنامه: فریگیس / سمیه ارشادی

 پژوهش و نگارش: سمیه ارشادی فریگیس۱ دختر افراسیاب، همسر سیاوش و مادر کیخسرو که در بُندهش «وِسپان فریا»، در غررالسیر «کسیفری» و در تاریخ طبری «وسفافرید» خوانده شده،۲ رنجدیده ­ترین و مصیبت ­کش­ترین زن شاهنامه است که در سفر زندگی خود تنهایی­ ها، از دست ­دادن­ها، ناملایمات و سختی­های بسیاری را تجربه می­کند. او زنی است بسیار عاطفی، حساس و نازکدل؛ از همین روی، واکنشی هم که نسبت به وقایع پیش روی خود دارد، بیشتر متأثر از همین خصوصیات اوست. بردباری­ها و خویشتن­داری­ ها و از طرفی نیز بی­تابی­ ها و تسلیم­ شدن­ها، مهم­ترین و پررنگ­ترین وجه از خصوصیات روحی…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.36 ( 1 امتیازات)
0

 پژوهش و نگارش: سمیه ارشادی

فریگیس۱ دختر افراسیاب، همسر سیاوش و مادر کیخسرو که در بُندهش «وِسپان فریا»، در غررالسیر «کسیفری» و در تاریخ طبری «وسفافرید» خوانده شده،۲ رنجدیده ­ترین و مصیبت ­کش­ترین زن شاهنامه است که در سفر زندگی خود تنهایی­ ها، از دست ­دادن­ها، ناملایمات و سختی­های بسیاری را تجربه می­کند. او زنی است بسیار عاطفی، حساس و نازکدل؛ از همین روی، واکنشی هم که نسبت به وقایع پیش روی خود دارد، بیشتر متأثر از همین خصوصیات اوست. بردباری­ها و خویشتن­داری­ ها و از طرفی نیز بی­تابی­ ها و تسلیم­ شدن­ها، مهم­ترین و پررنگ­ترین وجه از خصوصیات روحی و درونی فریگیس هستند؛ هرچند که رفتارها و واکنش­های این شخصیت، بسیار متفاوت و گاهی هم غیرمنتظره است و سیر رفتاری چندان ثابتی را در کنش­ های او نمی­ توان مشاهده نمود که این امر تا مراحل پایانی حضور او در داستان به روشنی قابل مشاهده است.

پیران بنا بر مصلحت­های سیاسی، دختری را به سیاوش پیشنهاد می­دهد که هرچند دُخت افراسیاب است، اما بسیار زیبا، صاحب هنر و کمالات و بی ­اندازه عاقل توصیف شده است:

فـریگیس مهتــر ز خوبــان اوی

نبـینی به گیتی چنــــان روی و مــوی

به بالا ز ســروِ سَهی بـرتــرست

ز مشک سیــه بـر ســرش افســرست

هنــرهـا و دانش از انــدازه بیش

خــــرد را پــــرستـــار دارد ز پیش!

از افراسیـاب ار بخـواهی رواست

چن او بُت به کَشمیر و کاول کجاست؟!

                                                                         (جلد یکم، پادشاهی کیکاوس، ۳۵۹ ۳۶۰: ۱۴۴۵ ۱۴۴۸)

در این پیوندِ مصلحت ­آمیز، با وجود آنکه اشاره ­ای به نظرخواهی از خود دختر دیده نمی­ شود، اما با این حال، در ادامه، شاهد عشقی دوسویه و ازدواجی موفق و سازگار میان این زوج هستیم. مهاجرت و زندگی در سیاوش ­گرد که یکسال پس از زندگی مشترک فریگیس با سیاوش انجام می­ شود، جزوی از بهترین لحظات زندگی آنان به ­شمار می ­آید. فریگیس در این برهۀ زمانی، در کنار شوهری چون سیاوش، خوشبختی را با تمام وجود احساس می­کند و همه امکانات رفاهی در اختیارش است. زندگی سرشار از خوشبختی و شادمانۀ فریگیس و احترام و عشق بی­ اندازه سیاوش به او از زبان پیران، خطاب به افراسیاب چنین توصیف شده است:

چو کــاخ فــریگیس دیـدم ز دور

چـو گنجِ گُهر بود بمیـانِ سور…

بدان زیب و آیین که داماد توست!

ز خوبی به کـام دلِ شادِ توست!

                                                                                                 (همان ۳۷۰: ۱۷۲۸ و ۳۷۱: ۱۷۳۱)

در توصیف سرشار از غرور افراسیاب به کرسیوز که چنین داماد خوب و لایقی نصیبش شده هم، نشانه ­های خوشبختی کامل فریگیس و رضایت فعلی پدرش از این وصلت به روشنی آشکار است:

فــریگیس را کــاخ­هـای بلند

بــرآورد و دارد همی ارجمنـد

                                                                                                               (همان، ۳۷۱: ۱۷۴۰)

این خوشبختی حتی از زاویۀ دید کرسیوز چنان به­ نظر می­رسد که زمینه ­ساز خشم و حسادت او و بروز اتفاقات ناخوشایند را در آینده سبب می ­گردد. (همان، ۳۷۲: ۱۷۵۸ ۱۷۶۱) پس از این است که خوشبختی فریگیس به سراشیبی می ­افتد و حوادث مهم و سخت زندگی، از او یک زن رنجدیده و درنهایت، به ­شدت صبور می­سازد.

در ادامه و با توجه به شرایطی که فریگیس با آن مواجه می ­شود، روان این زن را می­توان ترکیبی از پنج جنبه و روحیۀ مختلفِ «پذیرش و سازگاری»، «هیجانی و آسیب­ پذیر»، «تسلیم و عقب­ نشینی»، «تلاش­گری و مبارزه­» و «تدبیرگری و کاردانی» دانست که در هر برهۀ زمانی، یکی از این­ها در او شدت و قوت بیشتری می ­یابد و در مجموع، نمایانگر شخصیت کلی این زن می­ گردد:

  1. روحیه پذیرش و سازگاری

یکی از ابعاد شخصیتی فریگیس که ناشی از صبوری، ایثار، تحمل و تعهد زناشویی بسیار در اوست، روحیه پذیرش و سازگاری بالا در پیشامدهای دشوار زندگی است که در برهه­ هایی از زمان در وجودش، پررنگ­تر از سایر ابعاد روانی­ او پدیدار می­ گردد. فریگیس دختری است که بدون آنکه نظرش را پرسیده باشند او را به ازدواج دیگری درآورده ­اند، اما با این حال، این دختر، سازگاری و ارتباط عاطفی خوبی را با شوهر خود برقرار می­ کند. در پی مهاجرتی هم که به دستور پدرش افراسیاب صورت می ­گیرد، بی ­چون و چرا، همگام و همراه شوهر است. پس از ماجرای خواب سیاوش و فرستادن پیغام کرسیوز هم که نشانه­ های قطعی از برهم خوردن آسایش و بروز اتفاقات ناخوشایند را در زندگی ­اش درمی ­یابد، به شوهرش پشت ­گرمی و آرامش خاطری می ­دهد که از جانب خانواده نگران نباشد و تا زمان باقی است توران را ترک کند:

فریگیس گفت: ای خردمند شاه

مکن هیچ­گــونه به مـا در نگــاه

یکی بــاره­ی گــام­زن بـرنشین

مبــاش ایچ ایمـن به تـوران­زمین

تـرا زنده باید که مـانی به جای

سرِ خویش گیر و کسی را مپای…

                                                                                                      (همان، ۳۸۶: ۲۱۰۸ ۲۱۱۰)

او همچنین زنی است که با همه ناملایماتی که از سمت پدر بر او وارد می­ شود، تمام سختی­ های ناشی از فقدان همسر را تاب می­آورد؛ از جمله، آن­ هنگام که به دستور افراسیابِ پدر، بی هوش در خانه ­ای تاریک زندانی شده و بر درِ آن خانه، بند می­ نهند:

به کاخ بلندش یَکی خـانه بود

فریگیس از آن خانه بیگانه بود

بـدان تیرگیش انــدرانداختند

درِ خــانه را بنــد برســاختند

                                                                                                    (همان، ۳۹۲: ۲۲۶۴- ۲۲۶۵)

هنگامی هم که به دستور افراسیاب از آن نهانگاه بیرون آورده شده و کشان کشان به درگاه و نزد نگهبانان مردم­ کُش برده می­ شود تا موی از سرش بگیرند، چادرش را بر سر ببرند و چندان چوبش بزنند تا بچه ­ای را که در شکم دارد بیفکند، صبورانه همه این شکنجه­ ها را نیز تحمل می­کند:

به کـرسیوز بــدنشان شاه گفت

که این را به کوی آورید از نِهفت

شبانگه به درگه بـریـدش کَشان

بــرِ روزبـانـــانِ مـــردم کُشان

بـدان تـا بگیرنـد مـوی سـرش

بـدرّنــد بــر تـن همـه چادَرش

زنندش همی چوب تا تخمِ کین

بـریـزد بـرین بوم از ایـران­زمیـن

نخـواهم ز بیخ سیاوش درخت

نه شاخ­و نه­برگ­و نه­تاج و نه­تخت

                                                                                  (همان، ۳۹۳: ۲۳۰۱ ۲۳۰۶)

بعد از آن هم که به دلیل بی­ پناهی، تحقیر و تنبیه پدر و درنتیجه فقدان حمایت خانوادگی، در مهاجرتی اجباری و برای حفظ امنیت جانی، ناچار با فرزند در شکم ­اش به همراه پیران به ختن برده می­شود و به تنهایی و در کنار گلشهر و پیران و با رسیدگی­ های آن دو، کودکش را به دنیا می­آورد:

بیـامد به درگـاه و او را ببرد

بسی نیز بر روزبـانـان شمـرد

بی­آزار بـردش به سوی ختن

خروشان همه درگه و انجمن

                                                                                         (همان، ۳۶۴: ۲۳۶۴ ۲۳۶۵)

فریگیس در کنار این همه ناملایمات و سختی­ها، در همان ابتدای به دنیا آمدن نوزادش از او نیز جدا می ­گردد. کیخسروی شیرخوار به دستور افراسیاب به شُبانان کوهِ قُلا سپرده می ­شود تا از نام و نژادش چیزی نداند و به دور از خِرد پرورده شود و افراسیاب پس از گذراندن دوره کودکی کیخسرو تازه دستور می­دهد تا او را به دامان مادرش بازگردانند!

شو این را به خوبی به مادر سپار

به دست یَکی مردِ پرهیزگار!

                                                                                                                 (همان، ۴۰۱: ۲۴۹۶)

اما فریگیس با وجود سختی­ هایی چون از دست دادن همسر و دوری از فرزند، این مراحل سخت زندگی را هم با شکیبایی تمام می­ گذارند و تبدیل به صبورترین و مظلوم­ترین شخصیت زنِ رنج­دیده شاهنامه می­ گردد.۳

روحیه پذیرش و سازگاری این زن پس از سیاوش، بعدها در همراهی و همدلی با پسرش کیخسرو نیز به روشنی قابل مشاهده است. فریگیس نیاز به پشتیبانی و تکیه کردن به یک مرد را در زندگی ­اش، پس از همسر و در مقطعی پیران، به وجود فرزندش کیخسرو منتقل می­ کند و در مراحل سخت، همگام و پا به پای او هم هست؛ همچنان­ که در بازگشت به سیاوش­ گرد و یا ترک سرزمین پدری و بازگشت پنهانی به ایران شاهد آن هستیم.

  1. روحیه هیجانی و آسیب­پذیر

فریگیس با وجود شکیبایی­ها و خویشتن­داری­ های بسیار، در مقابل، زنی هیجانی و آسیب­ پذیر هم توصیف شده است؛ از اولین واکنش او با شنیدن سخنان سیاوش در مورد بدبینی افراسیاب و ناامن شدن توران گرفته، تا واکنش­ های بعدی او که بر اثر پیشامدهای گوناگون در وجودش بروز می ­یابد، در کنش­های رفتاری او بارها شاهد بی­تابی­­ ها، اشک ­ریختن­ ها، گیسوان ­بریدن­ ها، روی خراشیدن­ ها و خاک بر سر ریختن­ ها هستیم. برای نمونه، فریگیس در اولین واکنش ­اش نسبت به نگرانی همسر، بلافاصله و بدون هیچ­گونه درنگی، هیجانات زنانه خود را چنین بیرون می­ریزد:

فـریگیس بگـرفت گیسو به دست

گُــلِ ارغـوان را به فُنــدُق بخست

پر از خون شد آن سنبلِ مُشک­بوی

بکَفت و پر از آب­و­خون کرد روی

همی مُشک بــارید بر کــوهِ سیم

دو لاله ز خـوشـاب شد به دو نیـم

همی کند مـوی و همی­ریخت آب

ز گفتــار و کــَردارِ افــراسیــاب

                                                                                                          (همان، ۳۸۴: ۲۰۷۷ ۲۰۸۰)

جالب است که پس از بیرون ریختن هیجاناتش، حس همدلی و دلداری و اینکه حالا سیاوش چه تدبیری باید در پیش گیرد و درنهایت دعای خیر بر همسر و نفرین بر بدخواهانش (همان، ۳۸۵ ۳۸۶: ۲۰۸۱ ۲۰۸۵) در او آشکار می­ گردد. این حالات رفتاری و بیقراری ­ها در فریگیس بیش از سایر واکنش­های رفتاری او و نُه مرتبه در داستان تکرار می­ شوند. پنج مرتبه از این حالات مربوط به همان گریه ­زاری­ ها و روی­ خراشیدن­ ها و… از ابتدای داستان تا کشته شدن سیاوش هستند و یک مرتبه هم زمانی است که از تصمیم پدر برای نبرد با سیاوش آگاهی می­ یابد، و چنان فشار روحی بر او وارد می ­شود که خروشان و فریادزنان به نزد پدر رفته، با حالت بیقراری و خشم شدید، هیجاناتش را بر پدر خالی می­ کند و او را به باد انتقاد می­ گیرد. یک بار هم که به حالت سرزنش­ به پیران می­گوید:

بدو گفت: با من چه بد ساختی

چـرا زنـده­ام بآتش انـداختی؟!

                                                                                                       (همان، ۳۹۵: ۲۳۳۹)

در اصل، باور مرکزی فریگیس به خاطر ضربات سنگینی که در زندگی بر او وارد شده خدشه ­دار گردیده، و همین امر سبب می­ شود که زخم­های درونی او سر باز کرده و او را به گذشته برگرداند و پیران را سرزنش کند که تو مقصر این پیوند و آشنایی بوده ­ای.

یک بار هم هنگامی که شبرنگِ بهزاد، اسب سیاه سیاوش را می ­بیند از نهایت تأثر و احساس عاطفی باز اشک از دیدگانش سرازیر می­ گردد:

 فریگیس چون رویِ بهزاد دید

شد از آب دیده رخش ناپدید

                                                                                                              (همان، ۴۲۹: ۱۵۴)

بار آخر هم که در ماجرای گرفتار شدن پیران، شاهد گریه­ زاری فریگیس و زبان پر از نفرین او که نثار جان پدر می­ شود هستیم:

فریگیس را دید دیده پرآب

زوان پر ز نفرین افراسیاب

                                                                                                            (همان، ۴۳۵: ۳۰۹)

البته شایان ذکر است که هیجانات فریگیس همواره به این شدت نیست؛ بلکه نوسانات رفتاری او چنان است که گاه بسیار آرام­تر و پخته ­تر هم عمل می­ کند؛ همچنان­ که تحت تأثیر روحیه بسیار عاطفی و نازک دلی خود و پس از گریه و زاری، به پاس تمام محبت­ ها و خدمات دلسوزانه پیران و گلشهر، وساطت پیران را می ­کند تا گیو از جان او بگذرد؛ (همان، ۴۳۵: ۳۱۰ ۳۱۳) اما آنچه به­ طور کلی از شخصیت فریگیس دریافت می­شود همین وجه احساسی و هیجانی اوست.

  1. روحیه تسلیم و عقب­نشینی

یکی از مهم­ترین جنبه ­های شخصیتی فریگیس، واکنش­ های تسلیم و عقب ­نشینی او نسبت به وقایع پیش­روی ­اش است که­ بیشتر متأثر از شخصیت عاطفی، حساس و آسیب­ پذیر او و به احتمال بسیار، ناشی از فقدان­ های عاطفی و ضعف­ های شخصیتی در وجودش است. گمان می­شود که پرورده شدن فریگیس در نزد شخصیتی چون افراسیاب، نقش تسلیم بودن و تسلیم شدن را در ناخودآگاه این زن ایجاد و تحمیل کرده باشد. در بخش­ های حساسی از زندگیِ فریگیس، به روشنی غلبه حس ناتوانی و ضعف در مقابل قدرت برتر در وجودش دیده می­ شود که در صحنه ­هایی از داستان او را به عقب می­ کشاند. نخستین ­بار که درمی­ یابد خطری بزرگ، همسر و زندگی زناشویی ­اش را تهدید می­ کند، در یک آن فروریخته و فوراً احساسات و بی­تابی­ های زنانه ­اش را بیرون می­ ریزد و حتی پیشنهاده ایش به سیاوش نیز در سمت­ و­ سوی تسلیم و ناچاری است. او به یاد همسرش می­ اندازد که کیکاوسِ پدر، دلی پردرد از پسر دارد و بنابراین سیاوش نمی­ تواند به ایران پناه برد. راهش هم که به روم دراز است و رفتن به چین نیز ننگی برای او خواهد بود؛ درنتیجه جایی نیست که سیاوش بدان­جا پناهنده شود:

بدو گفت کــای شاه گردن­فراز

چه سـازی کنون؟ زود بگشای راز

پدر خود دلی دارد از تو به درد

از ایــران نیــاری سخن یــاد کرد

سُـوی روم، ره با درنگ آیـدت

نپویی سُوی چیـن که ننگ آیـدت

ز گیتی که را گیـری اکنون پناه؟

پنــاهت خداوند خورشید و مــاه

ستم بـاد بر جـان آن ماه و سال

کجــا بر تــن تـو شود بدسگــال

                                                                                                 (همان، ۳۸۴ ۳۸۵: ۲۰۸۱ ۲۰۸۵)

پس از مرگ سیاوش هم گویی در تنهایی ­ها، ناکامی­ ها و سرخوردگی­ های ناشی از فقدان همسری مهربان سر فرود آورده و تنها امید و تسلی­ بخش وجودش، یگانه فرزندش کیخسرو می­ گردد؛ چراکه او روزهای تلخ و فهمیده نشدن و تحقیر شدن­ های بسیاری را در زندگی ­اش دیده و همین­­ پذیرش و درک واقعیت­های تلخ زندگی، شخصیتش را صبورتر کرده است.

به هنگام فرار از توران هم زمانی که درفش سپهدار توران (پیران) را می­ بیند از شدت ترس خود را می­بازد و تسلیم سرنوشت و روزگار می­ گردد؛ تا آنجا که گیو سعی در آرام کردن او دارد:

تو را گـر بیابند، بی­جـان کنند

دل مـا ز درد تــو پیچــان کنند

مرا با پُسر دیده گردد پُـر آب

بــرند بسته نــزدیکِ افـراسیاب

وُزان پس ندانم چه آید گُـزند

نــدانــد کسی رازِ چــرخِ بلند

بـدو گفت گیـو: ای سرِ بانوان

چرا رنجه کردی بدینسان روان؟!

                                                                                            (همان، ۴۳۲ ۴۳۳: ۲۴۵ ۲۴۹)

جالب توجه است که یکجا هم در گفتار افراسیاب، انتظار کنار کشیدن و تسلیم در موقعیت پیش ­آمده برای این زن خواسته می ­شود؛ آن­جا که افراسیاب می­گوید: «چون کیخسرو ایران را می­ جوید دیگر فرنگیس چرا با او باشد؟»:

چو کیخسرو ایران بجویدهمی

فریگیس باری چه گوید همی!

                                                                                                             (همان، ۴۳۷: ۳۷۰)

گویی با آن همه بلایی که بر سر دخترش آورده، توقع دارد فریگیس در این مرحله هم که آسایش به او روی کرده، تسلیم شرایط کنونی­ اش شود و عقب بکشد و از فرزند جدا گردد. جالب است گفته شود که براساس ابیات الحاقیِ «ازدواج فریبرز (برادر سیاوش) با فریگیس» هم، این زنِ بیوه با وجود عدم رضایت بر این پیوند به ناچار تسلیم می­ شود.۴

با این توصیفات و در یک نگاه کلی، فریگیس در مقایسه با برخی دیگر از زنان شاهنامه، نقش فعالِ اجتماعی و چندان خاصی ندارد. شخصیت او به شکل فردیت و وجود او در درون­گرایی خاصی پیش می­ رود و بیشتر به واسطه نقش دختری، همسری و مادری­اش قابل تعریف است و تنها در مواقعی خاص است که تأثیراتش پررنگ­تر و آشکارتر می­ گردد که آن هم در همان حیطه روابط خانوادگی خلاصه می ­شود.

  1. روحیه تلاش­گری و مبارزه­

با وجود همه مواردی که پیش از این در مورد فریگیس بیان شد، یکی از بهترین خصوصیات اخلاقی این زن، نبرد­های به موقع و شجاعانه ­اش در مقاطع حساس زندگی­ است و همین خصوصیت اوست که در کنار موارد دیگر، شخصیتی چندبُعدی با کنش­ های رفتاری متفاوت از او ساخته است. به این شکل که در مواقع بحرانی، آن قسمت شجاع و بی ­پروای شخصیتش­ بیرون می ­زند و برای دفاع از حقوق خود و همسر و حفظ آنچه که دارد می­ جنگد. البته و به طور کلی، فریگیس زنی چندان جستجوگر و جنگجو نیست، اما این ویژگی مبارزه ­جویی او در صحنه رفتنش نزد افراسیاب و زاری کردنش برای بخشش سیاوش به شکلی بارز آشکار می­ شود؛ هرچند که فریادها و اعتراض­ های او نمی ­تواند تغییری در رفتارهای بی­رحمانه پدر ایجاد کند.

به واقع، می ­توان گفت نقطه عطف و اوج تلاش­ها و بیرون­ ریزی هیجانات فریگیس و نقش پویاتر، فعال­ تر و پرقدرت­ تر او در همین صحنه از داستان است که شکل می­ گیرد و با وجود آنکه با زاری و اندوه، خواهش و التماس و نوعی ترس درونی در مقابل پدر همراه است، اما به شکل خشم درونی بسیار شدیدی فعال می ­شود تا جایی که با نفرت فراوانی با افراسیاب صحبت می ­کند که درنهایت هم به دستور پدر زندانی می­ شود.

احساس درد، ترس، اندوه و فشار روانی فراوان، نوعی التماس و احساس ضعف، نکوهش پدر بابت بدبخت کردن دختر، تلاش در جهت منصرف کردن پدر و القای احساس گناه به او با دست گذاشتن روی جنبه­ های معنوی و الهی، یادآوری خدمات و حُسن نیت سیاوش، هشدار در مورد نبریدن سر پادشاهان، اشاره به ناپایداری گیتی، اشاره به بد نهانی و توطئه کرسیوز، ترساندن خشم ایرانیان و از جمله تهمتن و کین­خواهی آنان، به آشوب کشیده شدن توران و از میان رفتن امنیت، مجموعه مواردی هستند که فریگیس در این صحنه از داستان­ به آن­ها چنگ می­ زند:

به پیش پدر شد پر از درد و بـاک

خــروشان بـه سربـر پـراگند خـاک

بـدو گفت کــای پـرهنرشهریـار

چـرا کـرد خـواهی مــرا خـاکسار؟

دلت را چـرا بستی انـدر فِـریب؟

همی از بلنـــدی نبینــی نِــشیب؟!

ســرِ تــاجــداری مَبُـر بی­گنــاه

که نپسندد ایـن داورِ هــور و مــاه!

سیـاوش که بگذاشت ایـران­زَمین

همی از جهــان بر تو کــرد آفـرین

بیــازردش از بهــر تـو شــاه را

چنــان افســر و تخت و بنگــاه را

بیــامــد تو را کــرد پشت و پناه

کنون زو چه­خواهی، که­بردت ز راه؟

ســرِ تــاجـــداران نبــرّد کسی

که با تــاج بـر تخت مــانــد بسی!

مکن بی­گنــه بــر تــن من ستم

کــه گیتی سپنج­ست، بر بــاد و دَم!

یکی را بـه چــاه افگند بی­گنــاه

یَکی با کُلــه بــرنِشــانـد به گـــاه

سـرانجـام هر دو به خاک اندرند

از اختــر به چنگِ مَغـــاک انـدرند

به گفتــارِ کَــرسیــوزِ بــدنِهـان

دِرفشی مکن خــویشتن در جهــان!

شنیدی کجــا آفــریـدون گُــرد

ستمگــاره­ضحاکِ تـازی چه برد؟!…

جهــــان از تهمتـن بلــرزدهمی

که تــوران به جنگش نیـرزد همی…

                                                                                          (همان، ۳۹۱: ۲۲۳۷ ۲۲۴۹ و ۲۲۵۱)

با این اوصاف، فریگیس در درون پر از خشم از پدر است و گویی تمامی آن احساس­های منفی، خشم و اعتراضی که می­ باید تا به حال بیرون می­ ریخته، اما نریخته را در یک آن خالی می­کند و تلاش می­ کند مسئله را رو در رو حل کند، هر چند که موفق نمی­ شود؛ می­توان گفت خشم او نسبت به پدر، واکنشی است به ترسِ «از دست دادن احساس امنیتی که در کنار سیاوش به دست آورده»؛ او که به وضوح و همان طور که از روند داستان مشخص است در کنار پدری چون افراسیاب، حمایت عاطفی و امنیتی چندان خاصی را تجربه نکرده بود این خلأ تا حدی در کنار سیاوش برایش جبران شده بود که آن را هم پدر به باد داد.

فریگیس حتی در خانه ­ای که در آن زندانی است هم این مبارزه ­گری خود را پس از مرگ سیاوش ادامه می­دهد و پدر را نفرین می­کند تا آنجا که افراسیاب شنیده و دستور می­ دهد تا آنقدر او را بزنند تا فرزند در شکم ­اش بیفتد:

بدآواز بر جانِ افراسیاب

بنفرید با نرگس و گل پُر آب

                                                                                                      (همان، ۳۹۳: ۲۳۰۰)

  1. روحیه تدبیرگری و کاردانی

در پی تصمیم گیو و کیخسرو در رفتن به ایران، آن هنگام که فریگیس را نیز در جریان می گذارند وجه تدبیرگری و اندیشه ­ورزی این زن که البته هنوز هم با نوعی ترس و تسلیم سرنوشت بودن همراه است بیرون می­ ریزد و هشدارهای لازم را به این دو می­ دهد و از آنان می­ خواهد که هر چه بیشتر در این کار شتاب کنند:

فــریگیس گفت ار درنگ آوریم

جهــان بر دل خویش تنگ آوریـم

ازین آگهی یــابـد افــراسیــاب

نســازد به خورد و نیازد به خواب

بیــایــد به کــردار دیــو سپیـد

دل از جــان شیــرین شود نـاامید

یکی را ز ما زنـده انــدر جهـان

نبیننــد بیـش آشکــــار و نهـــان

جهان­پر ز بدخواه و پردشمن­ست

همه مـــرزِ ما جـــای آهرمن­ست

که گر آگهی یابد آن مـردِ شــوم

بــرانگیـــزد آتش از آبــــادبــوم

                                                                                                          (همان، ۴۲۷: ۱۰۸ ۱۱۳)

در ادامه هم چون او تنها کسی است که می­داند اسب سیاوش کجاست و تنها کسی است که از وصیت سیاوش آگاه است به کیخسرو جای و نشان شبرنگِ بهزاد را نشان می­ دهد و فرزند را به آبشخوری هدایت می­ کند که اسب آنجاست و به او می­ گوید که چطور اسب را با خود به همراه بیاورد:

یکی مرغزارست، از ایدر نه دور

بــه یکسو ز راه سُــواران تــــور

تو با گیـو و زیـن و لگـامِ سیـاه

بــرو بـر سوی مــرغزاران پگــاه

                                                                                                (همان: ۱۱۴ ۱۱۵)

وجه تدبیر و کاردانی فریگیس در آینده ­نگری و پس­انداز مالی او برای روز مبادا نیز به روشنی مشهود است. این زن، خزانه و گنجی نهانی دارد که کسی از آن آگاه نیست؛ همچنان که پیش از رهسپار شدن به ایران، در گنج را باز کرده و به گیو می­ گوید که به سبب رنجی که در این راه کشیده، هرچه می­ خواهد بردارد و گهرهای گرانمایه­ ای را نیز خود برداشته و به همراه گیو و کیخسرو راهی ایران می­ شود:

بدایوان یکی گنج بودش نِهان

نبُد زان کسی آگه اندر جهــان

یکی گنج آگنده­دینــار بــود

گهر بود و یـاقوتِ بسیار بــود

همان گنجِ کوپال و برگستوان

همان خنجر و گرز و تیغِ گَوان

                                                                                                            (همان: ۴۲۹: ۱۵۷ ۱۵۹)

پی ­نوشت:

  1. یوستی این نام­واژه را از فارسی میانه wīspān- friyā می­داند و بنابراین می­توان آن را برگرفته از wispān- friyā که در ایرانی باستان برگفته از wispa (همه، تمام، کُل) و friyā (دوست داشتن) دانست که در این صورت، معنی این نام­واژه «دوست­ داشتنی برای همگان، محبوب همه» است. (منصوری، ۱۳۹۸: ۱۰۰)

  2. در بندهش آمده: «وِسپان فریا که کیخسرو از او زاده شد، دختر افراسیاب بود». (دادگی، ۱۳۶۹: ۱۵۰) در غررالسیر نیز آمده: «فقال قد زوجته بابنتی کسیفری و امر لها بالاموال و الجواهر…». (الثعالبی، ص ۲۰۵) در تاریخ طبری هم آمده: «چون سیاوخش به نزد فراسیات رسید وی را گرامی داشت و دختر خویش وسفافرید را به زنی وی داد و او مادر کیخسرو بود». (طبری، ۱۳۶۲، ج۲: ۴۲۲) لازم به توضیح است که «فردوسی در مأخذ خود گسیفری یا گیسفری داشته است و برای آنکه در وزن متقارب بگنجد آن را به ریخت فریگیس درآورده است؛ چنانکه از برزفری نیز فریبرز ساخته است… سپس ­تر این نام در زبان فارسی فرنگیس شده و به دستنویس ­های شاهنامه نیز نفوذ کرده است؛ ولی بنداری همه­ جا فری­کیس دارد». (خالقی مطلق، ۱۳۹۱، ج۹، بخش یکم: ۶۴۵)

  3. مظلومیت فریگیس چنان در نگاه کاتب ابیات الحاقی مربوط به توجه کیکاوس به فریگیس به هنگام بازگشت به ایران چنان است که در ابیاتی سعی در جبران این سختی­ ها و به پاس داشتن زحمات فریگیس از سوی پدرشوهرش کیکاوس دارد. دستور آماده ­سازی گلشنی زرنگار و بالا بردن شأن و مقام فریگیس و دادن پشت­ گرمی به او و اشاره به زحمات و سختی ­های فریگیس از جمله ترک سرزمین و خانواده و تأکید بر اینکه ایران سرای اوست و من از پدرت افراسیاب هم برای تو دلسوزتر خواهم بود و دادن گنج و ارجمند دانستن مقام و فرمان او. برای مطالعه این ابیات ر.ک: (شاهنامه چاپ دائره­المعارف؛ دفتر دوم، ص ۴۵۶)

  4. فریگیس تا زمانی دراز پاسخی نداده و سکوت اختیار می کند، اما درنهایت در برابر پافشاری ­ها و خواهشگری­ های رستم تسلیم شده و رضایت می دهد:

شه بانوان تا زمانی دراز

غمی بود و پاسخ نمی داد باز

همی زد بلب هر زمان سردباد

ز شرم پسر پاسخ او نداد

وزان پس چنین گفت با پیلتن

که ای بر سر مهتران انجمن…

چه گویم که خواهنده­ام‌ پور زال

ز بهر فریبرز خواهد همال

ولیکن ز گفتارت ای پهلوان

گره بست گویی مرا بر زبان

(چاپ مسکو، ج۴، ابیات الحاقی، ص ۳۱۸)

منابع:

ثعالبی، (بی­تا)، غرراخبار ملوک الفرس و سیرهم، (متن عربی)، بی­جا.

منصوری، یدالله، (۱۳۹۸)، «ریشه­شناسی نام زنان در شاهنامه فردوسی»، ایران­نامگ، سال ۴، شماره ۳۴، زمستان.

خالقی مطلق، جلال، (۱۳۹۱)، «یادداشت­های شاهنامه»، جلد ۹، بخش یکم، چاپ دوم، تهران: مرکز دائره­المعارف بزرگ اسلامی.

دادگی، فرنبغ، (۱۳۶۹)، «بندهش»، برگرداننده: مهرداد بهار، تهران: نشر مؤلف.

فردوسی، (۱۳۹۸)، «شاهنامه»، به تصحیح جلال خالقی مطلق، ج اول، چ چهارم، تهران: انتشارات سخن.

 ثعالبی نیشابوری، عبدالملک بن­محمدبن­اسماعیل، (۱۳۶۸)، «تاریخ ثعالبی»، با دیباچه مجتبی مینوی و مقدمه و ترجمه محمد فضائلی، تهران: نشر نقره.

طبری، محمدبن جریر، (۱۳۶۲)، «تاریخ طبری»، جلد دوم، چاپ دوم، تهران: انتشارات اساطیر.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*