آخرین خبرها
خانه / بایگانی / هنر / معرفی نمایشنامه بازی نامه باستان

معرفی نمایشنامه بازی نامه باستان

باشگاه شاهنامه پژوهان _ گروه خبر : نمایشنامه بازی نامه باستان شامل تعدادی از پهلوانان است که در نقش توس و سهراب و اسفندیارو گیو و بیژن و کیخسرو وگستهم حضور دارند. فضای اجرا در زورخانه است و نمایش را مرشد رستم و مرشدمراد نقل میکنند و ضرب گیر فضاسازی میکند . در آغاز دو مرشد از رنج زمانه میگویند و از داس دروگر مرگ که همه را به کام خود میکشد و اینکه تمامی این پهلوانان جوان و پیر به نوعی رفتند...ابتدا نویسنده به شاعر ناکام دقیقی اشاره میکند...که گشتاسب نامه را سروده و به دست غلامی کشته میشود…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید!
0

باشگاه شاهنامه پژوهان _ گروه خبر : نمایشنامه بازی نامه باستان شامل تعدادی از پهلوانان است که در نقش توس و سهراب و اسفندیارو گیو و بیژن و کیخسرو وگستهم حضور دارند.

فضای اجرا در زورخانه است و نمایش را مرشد رستم و مرشدمراد نقل میکنند و ضرب گیر فضاسازی میکند .
در آغاز دو مرشد از رنج زمانه میگویند و از داس دروگر مرگ که همه را به کام خود میکشد و اینکه تمامی این پهلوانان جوان و پیر به نوعی رفتند…ابتدا نویسنده به شاعر ناکام دقیقی اشاره میکند…که گشتاسب نامه را سروده و به دست غلامی کشته میشود و از آن پس مسئولیت به دوش حکیم ابوالقاسم فردوسی میافتد..
از این به بعد نقل نقل خود فردوسی هم هست و همسرش که پیوسته کنار اوست..حکیم در فضایی وهم الودست و مرشدها در نقش اشخاص به نقل او کمک میکنند …حکیم ابتدا قصه سیاوش را میگوید..بعد از آن به خود میاید و زن را صدا میزند گویی رویایی دیده و در این میان سهراب کیخسرو فریدون و فرود حضور دارند ….کیخسرو از بیهودگی ها به تنگ آمده و میگریزد…..آنچنان که مرشد رستم میگوید:

کیخسرو سیم پادشاه کیانی نوه کیکاووس پسر سیاوش مظهر دو پاره وجود آدمی پاره اول که تجسم کننده شکوه و قدرت دنیویه و…………….
سپس حکیم توس نقل بیژن و منیژه را میگوید و از افراسیاب که دستور بر دار کردن بیژن را میدهد تا ایرانیان حساب کار دستشان بیاید و…………….
نقل بعدی رستم و سهراب است ..دل سوزاننده ترین نقل…ابتدا تهمینه و رودابه سعی در منصرف کردن جهان پهلوان دارند و سپس خود فردوسی زبان گلایه میگشاید که گفتم پایان همه چیز مرگ است چرا اعتنایی نکردی..و در این میان کیکاووس است که به رستم میگوید خنجر را بزن……
در پایان سلطان محمود وارد میشود او از شاعران راضی نیست و میخواهد انها را گردن بزند که حکیم توس فریاد برمیاورد سر بیگناه بیهوده مزن…..
نویسنده در اینجا فضا را به سیاه بازی تبدیل کرده و نمایش را با بازی ایاز(سیاه) و سلطان ادامه داده…سلطان از هر کدام از شعرا میپرسد چند بیت در وصف او گفتند و در برابر حاضر جوابی حکیم کم میاورد…پس دستور میدهد چند درهمی به او بدهید تا نگوید ما سلطان غزنوی پادشاه شاعر نوازی نیستیم تا بدانند ما به یمن شاعران زمان جاوید خواهیم ماند….
و فردوسی میمرد….همسر و دخترش سوگوار اویند….سلطان میپرسد براستی او مرد؟ و دختر میگوید به راستی ما مردیم…..
و همسرایان میخوانند: 
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم به این پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
نویسنده: رضا صابری
ناشر: انتشارات نمایش
صفحه آرا: فاطمه علیزاده
ویراستار:پریسا مهجور
نوبت چاپ:۱۳۸۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*