خانه / مقالات شاهنامه پژوهی / سره‌نویسی فارسی در دربار ایلخانان / مهشید گوهری کاخکی، دکتر محمدجواد مهدوی
کلیک کنید

سره‌نویسی فارسی در دربار ایلخانان / مهشید گوهری کاخکی، دکتر محمدجواد مهدوی

سره‌نویسی فارسی در دربار ایلخانان / مهشید گوهری کاخکی، دکتر محمدجواد مهدوی

سره‌نویسی فارسی در دربار ایلخانان

(شهنشاه‌نامۀ  احمد تبریزی: یگانه اثر منظوم به فارسی سره)

 این مقاله در نامه فرهنگستان ۲/۱۷ منتشر شده است.

مهشید گوهری کاخکی[۱]

دکتر محمدجواد مهدوی[۲]

 

چکیده

منظومۀ حماسی تاریخی شهنشاه ­نامۀ احمد تبریزی، سرودۀ ۷۳۸ ق، یکی از تاریخ­ های عمومی مغولان است که به زبان فارسی و در وزن و سبک شاهنامۀ فردوسی سروده شده‌است. یکی از ویژگی­ های مهم و برجستۀ منظومۀ شهنشاه ­نامه، تلاش آگاهانۀ شاعر برای پاک‌سازی زبان فارسی است که این منظومه را از سایر آثار منثور و منظوم فارسی متمایز می ­سازد و آن را به‌عنوان یگانه اثر منظوم فارسی و نخستین متن کاملی که به فارسی سره سروده شده‌است، مطرح می‌کند.

در این مقاله ابتدا ادّعای احمد تبریزی مبنی بر نوشتن منظومه‌ای سراسر پارسی و خالی از کلمات بیگانه مطرح و با مطالعۀ بسامد واژگان عربی، ترکی و مغولی در منظومۀ شهنشاه ­نامه، این مسأله بررسی شده‌است. سپس فارسی‌گرایی در شهنشاه‌نامۀ تبریزی و شاهنامۀ فردوسی مقایسه شده‌است تا میزان پای‌بندی تبریزی به سره‌نویسی بهتر نشان داده‌شود. در ادامه انگیزه‌های شاعر در سرودن منظومه‌ای سراسر پارسی، از جمله دلبستگی و عشق به هویّت ایرانی و تلاش برای بقای زبان فارسی، بیان شده‌است. پس از بررسی مختصر پیشینۀ سره‌نویسی در زبان فارسی، جایگاه منحصربه‌فرد شهنشاه‌نامۀ تبریزی در این زمینه و اهمیت سرایش منظومه‌ای به پارسی سره در دربار ایلخانان ترک‌نژاد مطرح شده‌است.

کلیدواژه ­ها: منظومۀ حماسی- تاریخی، شهنشاه ­نامۀ احمد تبریزی، سره‌نویسی، شاهنامۀ فردوسی، عربی، ترکی

 

 

۱) مقدمه

دورۀ مغول و تیموری، دورۀ اوج تاریخ ­نگاری به زبان فارسی است. منظومه ­های تاریخی بسیاری، غالباً به تقلید از شاهنامۀ فردوسی و بر اساس تاریخ­های منثور، در این دوره سروده شده ­است. معمولاً این منظومه­ های تاریخی با شاهنامۀ فردوسی مقایسه می­ شوند، بنابراین بر اساس یک پیش‌فرض مشهور، ارزش ادبی آنها ناچیز شمرده می­ شود و بسیاری از ارزش‌های تاریخی، زبانی و ادبی این آثار، عامدانه به بوتۀ فراموشی سپرده شده ­است.

یکی از این تاریخ­ های منظوم که در دورۀ ایلخانان سروده شده، منظومۀ شهنشاه ­نامه است که شاعری به نام احمد تبریزی، نظم آن را در سال ۷۳۸ هجری به پایان رسانده‌است. این منظومۀ حماسی تاریخی که مشتمل بر بیش از شانزده‌هزار بیت است، به تازگی تصحیح و چاپ شده‌است. تک نسخۀ خطی این منظومه، به همراه سه منظومۀ حماسی دیگر، به شمارۀ Or. 2780 در موزۀ بریتانیا نگهداری می‌شود. شهنشاه ­نامه در ورق ۱۳۲-۴۱ این مجموعه قرار دارد و مورّخ است به تاریخ ۸۰۰ ه.ق. در این منظومه، حوادث تاریخ مغول با شرح مختصری از اجداد چنگیز آغاز شده، سپس احوال چنگیزخان و جانشینان او تا دو سال پس از مرگ سلطان ابوسعید بهادرخان، آخرین سلطان ایلخانی، روایت شده‌است.

یکی از ویژگی­ های مهم و برجستۀ منظومۀ شهنشاه ­نامه، کوشش آگاهانۀ شاعر برای سره ­نویسی است که بر ارزش زبانی و تشخّص سبکی اثر افزوده و آن را از سایر آثار منظوم فارسی متمایز ساخته‌است. احمد تبریزی حماسۀ تاریخی خود را در دورۀ استیلای مغول و در دربار ایلخانان ترک­ نژاد سروده‌است. در این دوران، کاربرد زبان عربی همچنان مورد توجه نویسندگان فارسی‌زبان بود و نشانۀ فضل و دانش صاحب اثر محسوب می­ شد. انبوه کلمات و اصطلاحات نامأنوس عربی، ترکی و مغولی در متون تاریخی‌ این دوره دیده می‌شود. در چنین فضایی، اصرار شاعری اهل تبریز بر سرودن منظومه‌ای سراسر پارسی و خالی از کلمات بیگانه، یک رخداد معنادار و بیانگر تعلّق‌خاطر شاعر به فرهنگ و ملیّت و زبان ایرانی است.

در کتب و مقالاتی که به تاریخ­های منظوم دورۀ مغول پرداخته ­است، فقط به ذکر مشخصات کلی شهنشاه ­نامۀ احمد تبریزی بسنده شده و به ویژگی­ های تاریخی و ادبی این اثر اشارۀ چندانی نشده‌است. فقط در پایان­ نامۀ «تاریخ­نگاری منظوم در دورۀ مغول» (راشکی، ۱۳۸۹) و مقالۀ مرتبط با آن با عنوان «عنایت به شاهنامۀ ­فردوسی و شاهنامه­سرایی در عصر فرمانروایی مغولان بر ایران(عباسی و راشکی، ۱۳۸۹)، شهنشاه ­نامه با رویکردی تاریخی معرفی و به برخی نکات ادبی منظومه، از جمله سره ­نویسی، به‌طور مختصر اشاره شده‌است(همان: ۳۴-۳۷). تنها اثری که به‌صورت مفصّل­ به منظومۀ شهنشاه ­نامه پرداخته، پایان­نامۀ «بررسی ویژگی‌های زبانی و ادبی منظومۀ حماسی-تاریخی شهنشاه‌نامۀ احمد تبریزی»(گوهری کاخکی، ۱۳۹۱) است که از جنبه‌های مختلف ادبی و زبانی منظومۀ موردنظر را بررسی کرده‌است.

در این مقاله، ابتدا ادّعای احمد تبریزی در مورد سره‌نویسی شهنشاه‌نامه مطرح و با بررسی میزان کاربرد کلمات عربی، ترکی و مغولی در منظومه، این ادّعا بررسی شده‌است. سپس شهنشاه‌نامۀ تبریزی و شاهنامۀ فردوسی‌ از نظر سره‌نویسی و بسامد کلمات عربی با یکدیگر مقایسه شده‌اند. در ادامه، انگیزه‌های احمد تبریزی در سرودن چنین منظومه‌ای ذکر شده‌‌است. سپس پیشینۀ سره‌نویسی در زبان فارسی به اختصار شرح داده شده تا اهمیت ویژۀ شهنشاه‌نامۀ تبریزی، به‌عنوان اولین اثر کامل فارسی و یگانه اثر منظومی که به فارسی سره سروده شده، مشخص شود.

۲) ادّعای سره‌نویسی احمد تبریزی

احمد تبریزی چندین‌بار در منظومۀ شهنشاه ­نامه ادّعا کرده‌است که تمام منظومه به زبان پارسی و دری سروده‌ شده و او از آوردن کلمات غیرفارسی خودداری کرده‌است؛ شاعر به این شکل تلاش کرده‌است تا این ویژگی منظومۀ خود را برجسته کند و نشان بدهد که سره ­نویسی شهنشاه ­نامه کاملاً آگاهانه و هدفمند انجام شده‌است. علاوه براین، تبریزی بارها تأکید کرده که هیچ­کس در گذشته، کتابی «همه پارسی» نگفته‌است و در آینده هم کسی همانند آن نخواهد سرود. شاعر نخستین بار در بخش­های آغازین منظومه به این نکته اشاره کرده‌است:

اگر پاک یزدان کند یاوری
همه پارسی، این نگفته است کس
اگر تیغ دستان سپر افگند
چو گفتی به سر بر اگر می­بری
نگویم به­جز پارسی و دری
اگر سخته­ای هست این است و بس
در این راه سیمرغ پر افگند
تو را هرچه باید همه دُر دری
(تبریزی، ۱۳۹۷، ابیات ۹-۶۶)

۱-۲) پرهیز از واژگان عربی

شهنشاه‌نامۀ تبریزی، یک اثر حماسی، سرشار از اصطلاحات جنگی است. با آنکه در آثار فارسی بسیاری از واژگان مرتبط با میدان نبرد، عربی و ترکی هستند، اما تبریزی از کاربرد این‌گونه کلمات سخت پرهیز کرده‌است و تمام ابزار و سلاح­های رزمی موجود در این منظومه، واژگان پارسی هستند. در سراسر منظومه، کلمات عربی مانند درع، جبّه، مغفر، سنان، عمود و خنجر به کار نرفته و به‌جای آن از واژگانی پارسی مانند خود، ترگ، جوشن، خفتان، زره، تیغ، شمشیر، بلارک، پرندآور، نیام، کیش، ترکش، تیر، زوبین، کمان، نیزه، خدنگ، ناوک، دشنه، سگ­زن، کمند، کوپال، گرز، برگستوان و سپر استفاده شده‌است. دو واژۀ «بلارک» و «پرندآور» که در آثار دیگر فارسی کاربرد بسیار کمی دارند، در شهنشاه­نامه به‌ترتیب، شانزده و شش بار تکرار شده­ که نشانۀ تلاش شاعر برای فارسی‌سازی زبان است:

گرفته جهان را سپاه گران پرندآور و گرز و تیر و کمان
(همان: ب ۱۰۹۵)
خنک آنکه اندوخت نام بلند به زخم بلارک به خمّ کمند
(همان: ب۴۲۷۹)

تبریزی در مورد آلات موسیقی بزمی و رزمی نیز فقط از کلمات فارسی استفاده کرده‌است. در شهنشاه ­نامه بیشتر از آلات موسیقی رزمی تبیره، نای، سرنای و چند مورد کوس، شیپور و کرّه­نای، و از سازهای بزمی چنگ، نی، رود و دهل استفاده شده و کلمات عربی مانند جرس، بوق، طبل، عود، بربط و طنبور در سراسر منظومه به کار نرفته‌است. فقط کلمات عربی رباب و ربابی، به‌ترتیب چهار و یک بار در منظومه تکرار شده‌است:

ستاره بر این گنبد آبنوس شده کر ز آواز سرنا و کوس
(همان: ب۷۴۱۳)
نمی­کرد کس زور جز رود و می نمی­داشت افغان جز از چنگ و نی
(همان: ب۱۷۷۰)

سرایندۀ شهنشاه ­نامه حتی از آوردن کلمات عربی که به‌طور معمول در زبان فارسی به کار می‌رفته، خودداری و تلاش کرده‌است تا از واژه ­های فارسی به‌جای آنها استفاده کند. به‌ عنوان مثال، کلمۀ «غم» که در آثار فارسی، از جمله شاهنامۀ فردوسی، کاربرد زیادی دارد، اصلاً در شهنشاه ­نامه نیامده و به‌جای آن، کلمۀ «اندوه» یا «تیمار» به کار رفته‌است:

شد آزرده ز اندوه می ­­خورد باز ز دل برد اندوه خو کرد باز
(همان: ب۶۸۲۲)

از دیگر کلمات عربی رایج در فارسی، کلمۀ «صبح» است که تبریزی از واژه­های «پگاه» یا «بامداد» به‌جای آن استفاده کرده‌است. همچنین از کلمات «صید» و «صیّاد» در شهنشاه ­نامه اثری نیست و در عوض، کلمات «شکار» و «دامیار» به کار رفته‌است. «دامیار» از کلماتی است که در متون فارسی کمتر استفاده شده و نشانۀ تعصب سراینده در به­ کارگیری واژگان فارسی است:

شکارش پلنگ است روز شکار نهنگ است در دام این دامیار
(همان: ب۸۵۷)

۲-۲) بسامد اندک واژه‌های عربی در شهنشاه­نامه

هرچند احمد تبریزی در بیشتر موارد سعی کرده‌است به ادّعای سره ­نویسی خود پای‌بند باشد؛ اما شهنشاه ­نامه کاملاً از کلمات بیگانه خالی نیست. برخی از واژه­ های عربی که در آن زمان در زبان فارسی بسیار مصطلح بوده ­اند، در شهنشاه ­نامه به چشم می­خورد که احتمال دارد شاعر در اثر عادت ذهنی، به بیگانه بودن این واژه­ ها توجه نکرده‌باشد. البته تعداد این کلمات بسیار اندک است: کلمات نثار، ایثار، کافور، ریحان، مرجان، قبا، اَبا، جُرم، جولان و صف، هر کدام تنها یک بار، کلمۀ «دون» سه بار در ترکیب «گردون دون» و یک بار به‌صورت جمع، و کلمۀ «غوطه» سه بار(که دوازده بار شکل فارسی‌شدۀ آن به‌صورت «غوته» آمده‌است) در کل منظومه به کار رفته‌‌اند.

چه گلشن که کافور و ریحان ببرد چه گوهر چه یاقوت و مرجان ببرد
(همان: ب۱۴۶۹۸)
چو دونان ناکس ز چرخ کهن شما را نه سر هست پیدا نه بن
(همان: ب۸۹۵۳)

اما در چند مورد، واژه­ های غریب و نامأنوس عربی در منظومه به کار رفته که شاعر می­ توانسته به‌جای آنها از کلمات فارسی استفاده کند؛ غفلت تبریزی-شاعری که به سره‌نویسی اصرار دارد- از این نکته، جای شگفتی دارد. البته تعداد این موارد انگشت‌شمار است و از چند نمونه‌ای که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد، تجاوز نمی‌نماید.

کلمات «شرح» و «نوع» هر کدام یک بار در شهنشاه ­نامه آمده‌است. به نظر می‌رسد ضرورتی برای کاربرد این واژه‌ها وجود نداشته‌است و می­شود کلماتی فارسی جایگزین آنها کرد که وزن و معنای بیت به‌درستی حفظ شود. البته ممکن است پاره­ای از واژه­ های عربی شهنشاه ­نامه، در اثر بدخوانی کاتب از روی نسخۀ اساس یا بدخوانی نگارندگان مقاله از روی نسخۀ خطی به این اثر راه یافته‌باشد؛ شاید کلمات «دولت»  و «زحیر» در ابیات زیر از این جمله باشند:

زمین را ببوسید در شرح دید به پایان رسانید گفت‌وشنید
(همان: ب۴۷۵۵)
از این نوع گفت و سواری نتاخت همان نیزه بر نیزۀ او نساخت
(همان: ب۶۲۴۰)

 

سخن کارگر گشت در شاه تخت نبخشید چون دولت تیره­بخت
(همان: ب۷۲۴۳)
زبردست چون ابر باران چو تیر ببارید بر جان ایشان زحیر
(همان: ب۲۳۹۳)

در یک بیت هم شاعر کلمۀ «سما» را به کار برده‌است. با توجه به اینکه در شهنشاه­نامه همواره از واژۀ «آسمان» استفاده شده‌است،کاربرد این کلمه جای تأمل دارد. ممکن است واژۀ «سماک» به‌اشتباه این‌گونه کتابت شده‌باشد؛ هرچند «سماک» هم عربی است، اما نام یک ستاره و اسم خاص محسوب می‌شود:

ستاره بباریدی از آسمان فروریختی از سما استخوان
(همان: ب۱۰۸)

یکی دیگر از این نمونه­ ها، آوردن واژۀ نامأنوس «مراغه ­زنان» در یکی از ابیات منظومه است[۳]. این ترکیب به‌ندرت در اشعار فارسی به کار رفته‌است، به عنوان مثال در یکی از غزلیات اوحدی مراغه ­ای آمده‌است: «تو در مراغه فارغ و صوفی به نوبهار/در خاک و خون مراغه‌زنان ز آرزوی تو»(اوحدی: ۱۳۴۰، ۲۸۵، غزل۵۷۴). واژۀ عربی«مراغه»-به معنی غلتیدن- هم فقط دو سه بار در اشعار مولوی، عطار، ناصرخسرو، امیرخسرو دهلوی، عنصری، سنایی و اوحدی مراغه­ای دیده می‌شود. بنابراین به کاربردن این ترکیب توسط تبریزی که حتی از واژه­های عربی مصطلح پرهیز می‌کرده‌است، عجیب می­نماید. شاید شاعر به ایجاد جناس بین «مراغه­ زنان» و شهر «مراغه» توجه کرده و از عربی بودن آن غافل شده‌است:

می ناب خوردند بیگاه و گاه مراغه ­زنان در مراغه سپاه
(تبریزی، ۱۳۹۷، ب۱۰۴۶۵)

همانطور که مشاهده شد، تعداد کلمات عربی موجود در شهنشاه ­نامه بسیار کم است و بسامد هر کدام از دو یا سه مورد تجاوز نمی­کند و تبریزی معمولاً هنگامی که در تنگنای وزن قرار گرفته یا یافتن واژه‌ای جایگزین برای کلمات عربی دشوار بوده، از آنها استفاده کرده‌است؛ در برخی موارد هم گویی شاعر از عربی بودن این کلمات غافل مانده و ناآگاهانه آنها را به کار گرفته‌است. اما از موارد استثنا که یک کلمۀ عربی بارها در شهنشاه­نامه به کار رفته‌است، می­توان به سه واژۀ «مرهم»، «مسجد» و «کمین» اشاره کرد. «مرهم» چهارده بار در منظومه­ تکرار شده‌است:

لب تشنه خشک است، زمزم کجاست؟ دل خسته ریش است، مرهم کجاست؟
(همان: ب۱۳۵۴۷)

با وجود اینکه واژۀ پارسی «مزگت» چندین‌بار در شهنشاه‌نامه آمده، اما کلمۀ «مسجد» بیست بار در منظومه تکرار شده‌است؛ از آنجایی‌که ضرورتی از نظر وزن یا قافیه وجود نداشته‌است، تکرار زیاد این کلمۀ عربی جای تأمل دارد. کلمۀ «کمین» با ۲۵ بار تکرار، پرکاربردترین واژۀ عربی در شهنشاه­نامه ‌است که با توجه به روح حماسی منظومه، کاربرد چنین کلمه‌ای در آن طبیعی می‌نماید:

نشستند و کردند یک‌سر کمین یکی گفت با شاه روی زمین
(همان: ب۳۴۷۲)

در سرودۀ تبریزی هیچ­یک از حروف عربی مانند «لکن» و «بل» هم وجود ندارد. تنها در یک بیت از شهنشاه ­نامه که تضمین یکی از ابیات بوستان سعدی است(سعدی، بوستان، باب اول در عدل و تدبیر و رای: ۱۲۸)، حرف ربط «لیکن»(فارسی شدۀ لکن) به کار رفته و به ­ناچار به همان شکل در منظومه آمده‌است:

جهان را همه کار آشفته است
«گرفتیم عالم به مردی و زور
خنک جان او را که خوش گفته­‌است:
ولیکن نبردیم با خود به گور»
(تبریزی، ۱۳۹۷، ابیات۷-۸۳۸۶)

در این بیت از بوستان، واژۀ «عالم» نیز عربی است که در دو بیت دیگر شهنشاه ­نامه هم تکرار شده و آن ابیات‌ نیز تضمین مصراع «دمی پیش دانا به از عالمی است»(ابیات ۹۱۲۸ و ۱۶۳۸۷) از بوستان سعدی است(سعدی، بوستان، باب نهم در توبه و راه صواب: ۲۳۵) و شاعر بدون تغییر آن را آورده‌است.

۳-۲) بسامد اندک واژه‌های مغولی و ترکی

احمد تبریزی در دربار ایلخانان که غالب عناوین، القاب و احکام حکومتی در آن به زبان مغولی بوده، تاریخ خود را نگاشته‌‌است. بسامد واژگان و ترکیبات ترکی و مغولی در سایر آثار این دوره، مانند تاریخ جهانگشای جوینی و جامع‌التواریخ رشیدی بسیار بالاست. بی‌شک تبریزی در سرودن منظومۀ تاریخی خود از این‌گونه آثار بهره برده، اما هوشمندانه و با جدّیت بسیار از کلمات بیگانۀ موجود در آنها پرهیز کرده‌‌است. البته شاعر به ­ناچار اسم­های خاص عربی، ترکی، مغولی و عبری را در متن خود آورده‌است که این نکته خدشه­ای بر ادّعای سره ­نویسی وی وارد نمی­کند.

در منظومۀ شهنشاه ­نامه-صرفنظر از اسامی اعلام- فقط کلمات ترکی و مغولی قراسو، غازغان، سنغر، اتابک، یرلِغ، تمغا، پایزه، آل، قول لشکر، اینجو و نرگه، هرکدام یک بار‌ و بُلغاغ و ­توغ، به‌ترتیب دو و چهار بار به کار رفته‌اند. بنابراین تعداد واژگان ترکی و مغولی در شهنشاه‌نامه، ۱۳ واژۀ تک‌آمدی(بدون محاسبۀ تکرار) و ۱۷ واژۀ بسامدی(با احتساب تکرار) است که در مقایسه با حجم بالای منظومه، بسیار ناچیز و اندک است:

برآور به بازوی ما را امید سیه کن جهان را به توغ سپید
(تبریزی، ۱۳۹۷، ب۱۳۸۸۵)
بجوشید در غازغان ز آن گناه بخوردند او را سراسر سپاه
(همان: ب۱۰۶۷۲)

۳) مقایسۀ فارسی‌گرایی احمد تبریزی با فردوسی

فردوسی در دورانی می­زیسته‌ که عربی و تا حدودی ترکی بر زبان فارسی سلطه داشته­ و کاربرد کلمات عربی، مایۀ افتخار و مباهات بوده‌است؛ با وجود این، تعداد واژه‌های عربی و ترکی موجود در شاهنامۀ فردوسی اندک است. البته فردوسی هیچ‌‌جا به این ویژگی اثرش اشاره­ای ­نکرده‌است. با بررسی شهنشاه ­نامۀ تبریزی، به نظر می‌رسد که تعداد کلمات عربی این منظومه بسیار کمتر از شاهنامه است. بسیاری از کلمات عربی که در شاهنامۀ فردوسی به‌عنوان سلاح‌های جنگی و آلات موسیقی به کار رفته‌است و برخی از لغات عربی پرکاربرد در شاهنامه-مانند غم، قلم، عنبر، قلب، عاقل، عاشق، قصر، مجلس و شمع- در سراسر شهنشاه ­نامه دیده نمی‌شود:

ز خون کرد بر دشت دریا روان به گرز و به تیغ و به تیر و کمان
(همان: ب۸۱۴)
به تیغ و عمود و به گرز گران چنان چون بود رزم گندآوران
(فردوسی،۱۳۹۱،ج.۳: ۱۲۳، ب۲۹۹)

۱-۳) بسامد کلمات عربی در شهنشاه‌نامه و شاهنامۀ فردوسی

ادوارد براون نسبت واژه ­های­ عربی به فارسی در شاهنامه را، چهار یا پنج درصد دانسته و هانری ماسه همان عدد ۴۳۰ را که هون آورده، ذکر کرده‌است. پل همبر هم در فهرست لغت­های عربی شاهنامه، ۹۸۴ واژه را، بدون احتساب تکرار، ذکر کرده‌است(ناتل خانلری، ۱۳۶۹: ۲-۴۹۱). محمدجعفر معین‌فر همۀ واژگان بیگانۀ شاهنامه را بر اساس فرهنگ ولف بررسی کرده و تعداد واژه‌های عربی شاهنامه را ۷۰۶ واژۀ تک‌آمدی و ۸۹۳۸ واژۀ بسامدی تخمین زده‌است، اما خالقی‌مطلق شمار واژه‌های عربی شاهنامه را حدود پانصد واژۀ تک‌آمدی دانسته‌است(خالقی‌مطلق، ۱۳۹۰: ۱۷۱).

تعداد واژگان عربی در شهنشاه‌نامه-صرفنظر از کلمات «لیکن» و «عالم» در ابیات تضمینی از سعدی-، ۲۳ واژۀ تک‌آمدی و ۸۹ واژۀ بسامدی می‌باشد. با فرض ۵۰۰ واژۀ عربی در شاهنامه و با توجه به اینکه حجم شاهنامۀ فردوسی تقریباً سه برابر شهنشاه‌نامه است، مشخص می‌شود که کلمات عربی موجود در شاهنامه تقریباً هفت برابر شهنشاه‌نامه است. اگر تکرار کلمات در نظر گرفته شود، این تفاوت آشکارتر می‌شود و تعداد کلمات عربی شاهنامه، تقریباً ۳۳ برابر شهنشاه‌نامه خواهد بود. نتایج حاصل از این مقایسه، میزان پای‌بندی احمد تبریزی به سره‌نویسی را بهتر نشان می‌دهد.

 

نام منظومه تعداد ابیات  واژگان عربی بدون احتساب تکرار درصد واژگان عربی(بدون تکرار) واژگان عربی با احتساب تکرار درصد واژگان عربی(با تکرار)
شاهنامۀ فردوسی ۵۰۰۰۰ ۵۰۰ یک درصد ۸۹۳۸ ۱۷٫۸ درصد
شهنشاه‌نامۀ تبریزی ۱۶۴۰۰ ۲۳ ۰٫۱۴ درصد ۸۹ ۰٫۵۴ درصد

 

۴) انگیزه‌های احمد تبریزی:

یکی از دلایل اصلی سرودن منظومۀ شهنشاه‌نامه به فارسی پاک را می‌توان انگیزۀ ادبی شاعر در جهت برتری‌جویی و رجحان منظومه‌اش بر آثار مشابه دانست که خود تبریزی چندین‌بار در شهنشاه‌نامه به آن اشاره و تأکید کرده که هیچ­کس قبل از او اثری «سراسر همه پارسی و دری» خلق نکرده‌است. گویی شاعر به‌شکلی پنهان به رقابت با منظومه­های دیگر-از جمله شاهنامۀ فردوسی– پرداخته و اثر خود را بر آنها برتری داده‌است.

معمولاً شاعران و نویسندگان یکی از دلایل اصلی نگارش اثر خود را، میل به جاودانگی و به یادگار گذاشتن نامی نیک بیان می‌کنند. تبریزی هم در انتهای شهنشاه‌نامه، بعد از اینکه ادّعا می‌کند که حتی یک واژۀ عربی -به­جز نام­های خاص تازی- در منظومه وجود ندارد، انگیزه‌اش را برای انجام این تلاش فرسوده‌کننده، جاودانگی نام خود ذکر می‌کند:

از آن کوه و کوماله[؟] ز این آب و خاک
یکی نیست جز نام تازی در او
ز اندیشه فرسوده شد جان و تن
چنین پارسی کس نگفته‌است پاک
نگه چون کند کس به بازی در او؟
که باشد که نامی بماند ز من
(تبریزی، ۱۳۹۷، ابیات۷-۱۶۳۹۵)

          اما شاید مهمترین انگیزۀ تبریزی برای سرودن چنین منظومه‌ای، انگیزۀ ملی و تلاش برای حفظ زبان فارسی بوده‌است. در دوران سرودن شهنشاه‌نامه، زبان فارسی یگانه عنصر هویّت‌بخش فرهنگ ایرانی بود که ساکنان فلات ایران و دوستداران ایران فرهنگی را با وجود تنوع قومی یکپارچه می‌کرد و از فرهنگ‌‌های پیرامون آنها جدا می‌ساخت. شاعر شهنشاه‌نامه هم اگرچه از مردم تبریز و در خدمت ایلخانان ترک‌نژاد بود، اما خود را متعلّق به ایران فرهنگی می‌دانست و به این سرزمین و فرهنگ مهر می‌ورزید؛ بنابراین چون نمی‌توانست بیگانگان را از سرزمین خود بیرون براند، به پاس‌داشت زبان فارسی، به‌عنوان یکی از ارکان مهم بقای ایران فرهنگی پرداخت و تلاش کرد تا با خارج کردن واژه‌های بیگانه و سرودن منظومه‌ای به فارسی پاک، در این راستا گام بردارد.

تعلّق‌‌خاطر تبریزی به ایران و ایرانی، در چگونگی توصیف ایرانیان و مغولان و تصویرسازی‌های شاعر از دو قطب مخالف نیز کاملاً مشهود است. تبریزی کوشیده با به کارگیری هدفمند ابزارهای زبانی و بلاغی، تصویری نقادانه از مغولان و چهر­ه­ای مثبت و ستوده از ایرانیان نشان دهد(گوهری کاخکی و دیگران، ۱۳۹۲). نکتۀ جالب‌توجه این است که در این دوره، هنوز جنبش ملی‌گرایی و ناسیونالیستی، آن‌گونه که در اواخر قرن سیزدهم هجری آغاز شد، وجود نداشته‌است.

         ۵) جایگاه منحصربه فرد شهنشاه‌نامۀ احمد تبریزی در تاریخ سره‌نویسی فارسی

می‌توان گفت که رویکرد سره‌نویسی، از قرن پنجم هجری در آثار کسانی چون ابن‌سینا و ابوریحان بیرونی آغاز ‌شد. اما این نمونه‌ها، بیانگر حرکتی جدی و مستمر نبودند و هیچ متن مستقلی از قرن پنجم موجود نیست که با رویکرد سره‌نویسی نوشته شده‌باشد(صدری‌نیا، ۱۳۸۸: ۱۰۲). باید توجه داشت که وجود عباراتی به نثر سره در برخی آثار، بدون اینکه با هدف پاک‌سازی زبان فارسی نوشته شده‌باشد، نشانه‌ای از جنبش سره‌نویسی نیست.

علی اصغر حکمت در کتاب پارسی نغز، آثاری را که به زبان پارسی سره نگاشته شده‌اند، از نخستین نمونه‌های آن در قرن هشتم تا پایان قرن سیزدهم هجری بررسی کرده‌است. او از چهار نامه متعلق به این دوران نام برده‌است که همگی نامه‌های کوتاه چند صفحه‌ای به نثر هستند. قدیمی‌ترین نامه‌ای که حکمت به آن اشاره کرده، یک نامۀ چهار صفحه‌ای سراسر پارسی، در بخش چهارم تاریخ وصّاف است(حکمت، ۱۳۳۰: ۲۷).

صدری‌نیا در مقاله‌ای با عنوان «پیشینۀ تاریخی و مبانی نظری سره‌نویسی»، یک نامۀ دیگر به لیست مذکور افزوده‌است: یک نامۀ ۱۲ سطری از بهاءالدین محمد بن مؤیّد بغدادی، مؤلف التوسّل الی الترسّل،که در قرن ششم هجری به نثری از عربیّت خالی نگاشته شده‌است(صدری‌نیا، ۱۳۸۸: ۵-۱۰۴). همانطور که صدری‌نیا در مقالۀ خود اشاره کرده‌است، پنج اثر یادشده، همگی نامه‌های کوتاه دوستانه هستند و نویسندگان آنها از مغلق‌نویسانی بودند که تعلّقی به سره‌نویسی نداشته‌اند؛ در نتیجه سره‌نویسی آنها مبتنی بر اعتقاد قومی و میهنی نبوده‌است(همان: ۷-۱۰۶). دلیل این اقدام دبیران مستعرب را عموماً می‌توان سرگرمی یا نوعی فضل‌نمایی دانست.

بیشتر محققان، آغاز نهضت سره‌نویسی را اواخر قرن دهم هجری می‌دانند، زمانی که ابوالفضل دکنی، وزیر اکبرشاه، دو کتاب اکبرنامه و آیین اکبری را با هدف پاک‌سازی زبان فارسی، به نثری خالی از لغات نامفهوم عربی نگاشت. البته او در این امر دچار افراط‌گرایی نشد. «نثر ابوالفضل نسبتاً زیبا و قابل فهم بود. زیرا از سویی از لغات دشوار و جانیفتادۀ تازی خالی شده بود و از سوی دیگر، عربی‌های فارسی شده و زیبایی که در آثار شاعران بزرگ….. به کار رفته بود، در آن برجای مانده بود»(فرشیدورد، ۱۳۸۰: ۴۱۰). اما از قرن یازدهم به بعد، فرقۀ آذرکیوان با انتشار کتاب دساتیر، جعل لغات فارسی و به کار گرفتن عناصر مرده و کهنۀ زبان، این جریان مثبت سره‌نویسی را به افراط‌گرایی کشاند. این شیوه بر خلاف نثر و زبان ابوالفضل دکنی بود؛ بنابراین جنبش سره‌نویسی از مسیر درست خود خارج شد و این انحراف از مسیر، در قرن‌های بعدی هم ادامه یافت.

«دهه‌های پایانی قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم، سرآغاز فصل جدیدی در تاریخ‌ سره‌نویسی به شمار می‌آید.»(صدری‌نیا، ۱۳۸۸: ۱۰۷). در این دوران و به‌خصوص بعد از انقلاب مشروطه، تمایل به سره‌نویسی افزایش یافت، افراد بسیاری به آن روی آوردند و متون کوتاه بسیاری به این روش نگاشته‌شد. البته در بیشتر این آثار، لغات دساتیر، واژگان غلط و جعل‌سازی کلمات دیده می‌شود و با وجود تأکید بر سره بودن، کاملاً از لغات بیگانه خالی نیستند. مهمترین اثری که در این دوره به فارسی سره نوشته شد، نامۀ خسروان از جلال‌الدین میرزای قاجار است که از زمان کیومرث تا مرگ نادرشاه را به نثری ساده بیان کرده‌است. در این اثر هم از کتاب دساتیر و لغات نادرست آن استفاده شده، اما نویسنده از آوردن لغات مشکوک خودداری کرده‌است(فرشیدورد، ۱۳۸۰: ۴۴۱).

با بررسی تاریخچۀ سره‌نویسی فارسی می‌توان نتیجه گرفت که از آغاز تا قرن سیزدهم هجری، تنها آثار موجود فارسی که با اشارۀ صریح نویسندگان آنها به لفظی خالی از کلمات عربی نگاشته شده‌اند، چند نامۀ دوستانۀ منثور هستند و نویسندگان آنها دلیل خاصی برای کار خود ذکر نکرده‌اند. فقط کتاب‌های ابوالفضل دکنی و نامۀ خسروان، آثار کاملتری در این زمینه محسوب می‌شوند که البته قرنها بعد از شهنشاه‌نامۀ تبریزی و به نثر نوشته شده‌اند(دساتیر و آثار فرقۀ آذرکیوان که سره‌نویسی آنها به زبان فارسی آسیب رساند، از این بحث خارج است).

تمامی آثاری که قبل یا بعد از شهنشاه‌نامه به فارسی سره نوشته شده‌اند، به نثر هستند. شهنشاه‌نامه، با بیش از ۱۶۴۰۰ بیت، تنها منظومۀ فارسی است که نه‌تنها از کلمات عربی، بلکه تا حد بسیار زیادی از کلمات ترکی و مغولی نیز خالی است. بنابراین شهنشاه‌نامۀ احمد تبریزی، اثری منحصر به فرد در زبان فارسی محسوب می‌گردد: از یک جهت، نخستین نمونۀ یک متن کامل و مستقل به زبان فارسی سره است و از جهتی دیگر، تنها اثر منظومی که به فارسی پاک سروده شده‌است.

شاهنامۀ فردوسی را نمی‌توان به‌عنوان نخستین منظومۀ فارسی به زبان سره در نظر گرفت، زیرا بسامد کلمات عربی در شاهنامه آنقدر ناچیز نیست که بتوان آن را یک اثر به فارسی سره محسوب کرد و همانطور که نشان داده‌شد، تعداد کلمات عربی شاهنامه خیلی بیشتر از شهنشاه‌نامۀ تبریزی است. علاوه بر این، در هیچ جای شاهنامه قرینه­ای مبنی بر اینکه فردوسی آگاهانه از کاربرد کلمات غیرفارسی خودداری ­کرده‌است، وجود ندارد.

 

فرجام سخن

احمد تبریزی که منظومۀ حماسی تاریخی شهنشاه‌نامه را در دربار ایلخانان ترک‌نژاد سروده، چندین بار در اثرش تأکید کرده که سراسر منظومه به پارسی و دری سروده شده‌است و حتی یک واژۀ عربی، به­جز نام­های خاص، در آن یافت نمی‌شود. او این ویژگی را وجه تمایز منظومۀ خود با دیگر آثار فارسی دانسته‌است.

با بررسی میزان کاربرد واژگان عربی، ترکی و مغولی در ابیات شهنشاه­نامه، مشخص شد که شاعر تا حدّ زیادی از آوردن واژه­های بیگانه پرهیز کرده‌است. به عنوان مثال در این منظومه تمام سلاح­های جنگی و آلات موسیقی بزمی و رزمی، که بخش مهمی از دایرۀ واژگانی یک منظومۀ حماسی محسوب می‌شوند، واژگان پارسی هستند. با وجود این، تعداد بسیار اندکی واژۀ عربی در شهنشاه­نامه به چشم می­خورد که بسامد هر کدام از آنها معمولاً از دو یا سه مورد تجاوز نمی‌کند. تعداد کلمات ترکی و مغولی موجود در شهنشاه­نامه نیز بسیار انگشت­شمار و ناچیز است.

با مقایسۀ انجام شده بین شاهنامۀ فردوسی و شهنشاه‌نامه مشخص شد که بسیاری از کلمات عربی پر کاربرد در شاهنامۀ فردوسی، در شهنشاه­نامه وجود ندارند و تعداد لغات عربی موجود در شاهنامه، با در نظر گرفتن تکرار کلمات یا بدون احتساب تکرار، به ترتیب ۳۳ و ۷ برابر شهنشاه‌نامه است. این آمار نشان‌دهندۀ پای‌بندی تبریزی به سرودن متنی خالی از واژگان عربی است و اهمیت و ارزش کار او را بیشتر آشکار می‌سازد. نکتۀ مهم این است که سره‌نویسی در شهنشاه‌نامه، از نوع دساتیر و از گونه‌ای که فرشیدورد آن را دشمنی با زبان فارسی و ستیزه با علم می‌خواند، نیست. تبریزی از واژه‌سازی نادرست و جعل لغات فارسی خودداری و کلمات مصطلح فارسی را جایگزین کلمات عربی کرده‌است.

انگیزۀ تبریزی در سره‌نویسی نیز نکتۀ قابل‌تأملی است. یکی از دلایل شاعر برای سرودن منظومه‌ای به فارسی پاک، انگیزۀ ادبی برای خلق اثری متمایز از دیگر آثار ادبی پیش از خود بوده‌است. البته مهم‌ترین و اصلی‌ترین انگیزۀ تبریزی برای سرودن چنین منظومه‌ای را می‌توان عشق و دلبستگی او به زبان فارسی و ایران فرهنگی دانست. در زمان سرایش شهنشاه‌نامه، هنوز کلمات و اصطلاحات عربی، ترکی و مغولی دوشادوش واژگان فارسی به کار می‌رفته‌اند و در بیشتر آثار ادبی، به‌ویژه تواریخ منثور به‌عنوان بخشی از منابع شهنشاه‌نامه، بسامد بالای کلمات ترکی و مغولی به چشم می‌خورد. در چنین دورانی، تعداد بسیار اندک کلمات عربی، ترکی و مغولی در یک منظومۀ ۱۶۴۰۰ بیتی، تلاش آگاهانه و هدفمند شاعر را برای بیرون راندن واژه‌های بیگانه از منظومه و پاس‌داشت زبان فارسی-که یکی از ارکان مهم بقای ایران فرهنگی در آن زمان بود- نشان می‌دهد.

با بررسی تاریخچۀ سره‌نویسی در زبان فارسی مشخص شد که تمام آثاری که قبل یا بعد از شهنشاه‌نامه به فارسی سره نوشته شده‌اند، به نثر هستند که بخش عمده‌ای از آنها را نامه‌های کوتاه دوستانه‌ تشکیل می‌دهد. بنابراین منظومۀ شهنشاه‌نامۀ احمد تبریزی، یگانه اثر منظوم و نخستین متن کامل و مستقل فارسی است که به زبان سره سروده شده‌است و اثری منحصر به فرد در زبان فارسی محسوب می‌شود.

 

منابع و مآخذ

اوحدی، رکن‌الدین. (۱۳۴۰). دیوان اوحدی مراغه‌ای. به کوشش حمید سعادت. تهران: انتشارات کاوه.

تبریزی، احمد. شهنشاه­نامه. کتابخانۀ موزۀ بریتانیا. نسخۀ خطی شمارۀ ۲۷۸۰٫ تألیف ۷۳۸ق. تاریخ کتابت: ۸۰۰ ق.

تبریزی، احمد. (۱۳۹۷). شهنشاه‌نامه. تصحیح مهشید گوهری کاخکی و جواد راشکی. تهران: انتشارات دکتر محمود افشار با همکاری سخن.

حکمت، علی‌اصغر. (۱۳۳۰). پارسی نغز. تهران: حقیقت.

خالقی‌مطلق، جلال و دیگران. (۱۳۹۰). فردوسی و شاهنامه‌سرایی. تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

راشکی علی­آباد، جواد. (۱۳۸۹). «تاریخ­نگاری منظوم در دورۀ مغول». پایان­نامۀ کارشناسی ارشد تاریخ ایران دورۀ اسلامی. دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد.

سعدی، مصلح­الدین عبدالله، (۱۳۸۷). کلیات سعدی. تصحیح محمدعلی فروغی. تهران: نشر کتاب پارسه.

صدری‌نیا، باقر. (۱۳۸۸). «پیشینۀ تاریخی و مبانی نظری سره‌نویسی». مجلۀ زبان و ادبیات فارسی. پاییز ۱۳۸۸٫ ش ۶۵٫ صص ۹۹-۱۲۸٫

عباسی، جواد و راشکی علی­آباد، جواد. (۱۳۸۹). «عنایت به شاهنامۀ ­فردوسی و شاهنامه­سرایی در عصر فرمانروایی مغولان بر ایران (بررسی موردی: دو شاهنامۀ خطی در تاریخ مغول)». جستارهای ادبی، تابستان ۱۳۸۹٫ ش ۱۶۹٫ صص ۴۴- ۱۹٫

فرشیدورد، خسرو. (۱۳۸۰). لغت‌سازی و وضع و ترجمۀ اصطلاحات علمی و فنی. تهران: سورۀ مهر.

فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۹۱). شاهنامه­. تصحیح جلال خالقی­مطلق، (ج.۳). تهران: مرکز دائره­المعارف بزرگ اسلامی.

گوهری کاخکی، مهشید. (۱۳۹۱). «بررسی ویژگی­های زبانی و ادبی منظومۀ تاریخی شهنشاه­نامۀ احمد تبریزی». پایان­نامۀ کارشناسی ارشد گروه زبان و ادبیات فارسی. دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فروسی مشهد.

گوهری کاخکی، مهشید و عباسی، جواد و مهدوی، جواد. (۱۳۹۲). «ارزیابی جایگاه مغولان و ایرانیان در شهنشاه‌نامۀ احمد تبریزی». جستارهای ادبی. بهار ۱۳۹۲٫ سال چهل و ششم. شمارۀ اول. صص ۵۷- ۸۴٫

مرتضوی، منوچهر. (۱۳۷۰). مسائل عصر ایلخانان. تهران: آگاه.

ناتل خانلری، پرویز. (۱۳۶۹). «لغت­های عربی در شاهنامه». چیستا، دی و بهمن ۱۳۶۹، ش ۷۴ و ۷۵، صص ۴-۴۹۰٫

[۱] . دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد(نویسنده مسؤول) mahshidgohari@yahoo.com

 

[۲] . استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد  mahdavy@um.ac.ir

 

[۳] . در لغت‌نامۀ دهخدا و فرهنگ معین، واژۀ «مراغه» در معنای غلتیدن، به‌عنوان کلمه‌ای عربی ذکر شده‌است. اما این کلمه با این معنی، در فرهنگ‌های عربی مانند لسان‌العرب، المنجد و الصحاح جوهری یافت نشد، البته در فرهنگ‌های متأخرتر مانند المعجم و الرائد، المراغ(المکان الّذی تتمرّغ فیه الدّابه) و تمرّغ فی التّراب و ترکیبات مشابه آن آورده شده‌است. این کلمه در لغت فرس اسدی هم به همین معنای غلتیدن ذکر شده‌است. بنابراین نمی‌توان با قطعیت دربارۀ عربی بودن این واژه نظر داد و آن را یقیناً از ریشۀ عربی دانست.

کلیک کنید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

قالب وردپرس
کلیک کنید