رمیده از عطش سرخ آفتاب کویر ، غریب و خسته رسیدم به قتلگاه امیر ، زمان، هنوز همان شرمسار بهت زده ، زمین ، هنوز همین جان سخت لال شده ، جهان هنوز همان دست بسته ی تقدیر ! هنوز ، نفرین می بارد از در و دیوار هنوز، نفرت از پادشاه بد کردار هنوز وحشت از جانیان آدمخوار ! ... ادامه مطلب »
باشگاه شاهنامه پژوهان ایران را باشگاه شاهنامه پژوهی خواهیم کرد