آخرین خبرها
خانه / یادداشت ها / یادداشت کورش جوادی به مناسبت آغاز بکار باشگاه شاهنامه پژوهان ایران

یادداشت کورش جوادی به مناسبت آغاز بکار باشگاه شاهنامه پژوهان ایران

  نمیرم از این پس که من زنده ام که تخم سخن را پراکنده ام ایران را باشگاه شاهنامه پژوهشی خواهیم کرد ایران سرزمین شگفت انگیزیست نه برای آب و هوای دلربایش ، نه برای طبیعت بی همتایش ،‌نه برای شهرهای بی شمارش ، نه برای رازها ، اسرار و فرهنگ ماندگارش ، که همه اینها خوب است و نیک ، اما ایران شگفت انگیز است به خاطر مردمانش ، مردمانی که در دوران پرفراز و نشبب تاریخ کهن این سرزمین با تازشهای بیگانگان و سختیهای بسیار روبرو بوده اند ،‌رنجها کشیده اند ، رنجهای بسیار ، اما هیچگاه دربرابر…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید!
0

یادداشت کورش جوادی به مناسبت آغاز بکار باشگاه شاهنامه پژوهان ایران

 

نمیرم از این پس که من زنده ام

که تخم سخن را پراکنده ام

ایران را باشگاه شاهنامه پژوهشی خواهیم کرد
ایران سرزمین شگفت انگیزیست نه برای آب و هوای دلربایش ، نه برای طبیعت بی همتایش ،‌نه برای شهرهای بی شمارش ، نه برای رازها ، اسرار و فرهنگ ماندگارش ، که همه اینها خوب است و نیک ، اما ایران شگفت انگیز است به خاطر مردمانش ، مردمانی که در دوران پرفراز و نشبب تاریخ کهن این سرزمین با تازشهای بیگانگان و سختیهای بسیار روبرو بوده اند ،‌رنجها کشیده اند ، رنجهای بسیار ، اما هیچگاه دربرابر بیگانگان و فرهنگشان سرخم نکرده اند ، گاه نسلها در رنج مانده اند تا روزگاران دیگر مردمانشان بی رنج باشند ، گاه آسودگی و آسایش را برخود حرام کرده اند تا شاید روزگارانی از ناکامیها نشانی نباشد ، تا روزگارانی که ایران سربلند باشد و مردمانش مردمانی آگاه ، آری ایران شگفت انگیز است، به خاطر مردمانش ، چراکه مردمی مهربان و سختکوش دارد ،‌چراکه مردمانی باهوش و بزرگ دارد. به تاریخ ایران بنگرید آنان که امروز قهرمانانه سر بر آورده اند و ما آنها را میستاییم روزگارانی مردمانی بودند چون ما ، اما قهرمان شدند و در آسمان این سرزمین چون ستاره درخشیدند چون به بزرگی ایران و فرهنگش اندیشیدند چون بخاطر ایران ایستادند ، آنان مردمانی بودند که هدفی بزرگ را در سر می پروراندند و آرمانی بزرگ در دل داشتند ،‌هدف و آرمانی که سبب شد تا زندگی خویش را صرف ایران و فرهنگ درخشانش کنند.
مردمان ایران را میستاییم چون بزرگند آنقدر که میتوانند تاریخ را دگرگون کنند ،‌آنقدر که میتوانند دربرابر سرنوشت ایستاده و آن را تغییر دهند گاه در شکل یک تن و گاه در شکل مردمان بسیار ، بزرگی چه چیز می تواند باشد جزآنکه فردی زندگیش را پررنج کرده و خود را وقف سرزمینش کند و یا در دورانی دیگر با تمامی آرزوها و گاه در اوج جوانی تمام زندگیش را پشت سربگذارد. از خانواده دلبریده و رنجهای بسیار را به جان بخرد تا بیگانه پایش در این سرزمین باز نشود و اگر چند روزی با ددمنشی در ایران ماند. اما خوابش آسوده نباشد و هیچگاه ماندگار نشود. سخن از ایران و بزرگانش که میاید بی شک به یاد فردوسی بزرگ میافتیم ، مردی بزرگ که نشانه بزرگی فرهنگ و مردم ایران است ، مردی که خودشکوفایی اش با شکوفایی فرهنگ ایران گره خورد.
مردی که آرامگاهش زادگاه ما شد، مردی که با خلق اثری به تنهایی زایشی دوباره را آغاز کرد و آغازی دیگر بود برای ما ، حال از آن آغاز هزار سال می گذرد ، هزارسالی که با حوادث بسیاری همراه بود ، هزار سالی که بسیاری را به فراموشی سپرد. هزار سالی که بسیاری از کاخها و خانه ها در گذرش فروریخته و از بین رفتند ، هزار سالی که به آسانی از آن سخن می گوییم اما به سختی گذشت.
آری هزار سال از آنزمان میگذرد که ابرمرد ایرانی فردوسی بزرگ که نمونه یک ایرانی آرمانیست و میتوان او را یک سوشیانت نامید کار سرایش شاهنامه را به پایان رسانید و با کار بزرگ خویش جانی دوباره به ایران و مردمانش بخشید ، او چون پدری بود که ملتی از او زاده شدند. هزار سال از ققنوس وار زاده شدن ما می گذرد. از مردی که خود سوخت تا ما از آن زاده شویم و چه شگفت انگیز است این زاده شدن. هزار سال پیش فردوسی بزرگ پس از ۳۳ سال شاهنامه اش را تمام کرد او عمر گران خویش را برای ایران و مردمانش صرف و نیک به کار خویش آگاه بود و میدانست که چه کرده است و با اثرش ایران و مردمانش را جانی دوباره می بخشد و به همین سبب هرگز از پای ننشست و ناامید نشد اما رنجها کشید ، فردوسی شاهنامه اش را و خودش را پیشکش ایران و مردمانش کرد و ایرانی دوباره آفرید ، ایرانی که فردوسی آنقدر در آن تنیده که هرگز نمیتوان از ایران جدایش کرد. به نوعی میتوان گفت فردوسی با کار بزرگ خویش با ایران یکی شده است او عاشق ایران بود و چون عاشقی همواره به معشوقش می اندیشید ،‌دوست نداشت ایران را نابسامان ، پریشان و دردست بیگانگان ببیند ، دوست نداشت ایرانی و فرهنگ ایران را ازبین رفته بداند.
پس کاری کرد که نمونه اش در تاریخ جهان بی همتاست .
او شهنامه اش را به فردای ایران داد ، فردایی که آن را بخواند و چون چراغی برای روشن کرده آینده اش از آن بهره گیرد ، فردایی که بخواند و بداند با اثری راستین روبروست و هرگز آن را دروغ و فسانه نداند که به راستی شاهنامه لمس راستین باورها ، حماسه ها و تاریخ این سرزمین بزرگ و مردمانش است. او در آرزوی این بود که آیندگان با خواندن کتابش خود را بشناسد و در راه ایران گام برداشته و کوشا باشد. شاهنامه کتابیست که از هر ایرانی در آن اثری هست تو گویی این اثر را با جان ما پیوند داده اند میتوان گفت شاهنامه در ناخودآگاه هر ایرانی در جریان است و اینچنین است که همواره داستانها ، حماسه ها و بزرگانش گرما بخش جان ما بوده اند. هزارسال از پایان یافتن کتابی بزرگ از مردی بزرگ و بی همتا می گذرد. هزارسال از درخشش دوباره گیومرس ، هوشنگ ، رستم ، فریدون ، کاوه ، تهمینه و گردآفرید میگذرد. هزارسال از آفرینش اثر هنری و دراماتیک ، زیبا ، شگفت انگیز و هوشمندانه میگذرد. اثری بزرگ که جهانی را به شگفتی واداشته است و باید گفت که آفرینش چنین اثری تنها از مردی بزرگ و هنرمندکه از دل مردمانی بزرگ بیرون آمده ،‌ممکن است. از فردوسی و شاهنامه اش سخن میگوییم ،‌از مردی که حماسه ها و بزرگان این سرزمین را به تصویر کشید و زنده کرد و خود نیز حماسه ای شد در تاریخ این سرزمین ، شاید چون کاوه یا چون فریدون ، شاید او چون گیومرس نخستین انسان ایرانی بود که استوره شد و چون او درسوگ فرزند یا فرزندانش که توسط اهریمن جان داده بودند نشست و یک تنه به پیکار با اهریمن رفت و تا شکست آن ازپای ننشست. از مردی سخن می گوییم که هزار سال جاودانه زیسته و جهانی را به ستایش واداشته است. براستی اگر فردوسی و شاهنامه اش نبود اکنون ایرانی کلام بیگانه تازی را برزبان جاری میساخت و این سرزمین ، سرزمینی دیگر بود و ما نمیدانستیم که کیستیم و از کجاییم ، او بود که چون پدری مهربان برای ما با رنج خویش شناسنامه ای آفرید ، شناسنامه ای بی همتا و پربار که هرکسی آن را ندارد. هرچند که بسیاری در این جهان درآرزوی داشتن آن بسر می برند و گاه قصد ربودن این شناسنامه ، این گنجینه و این ثروت و میراث بزرگ را دارند حال آنکه فردوسی ایرانی تر از آن است که بتوان آن را ربود. فردوسی سپهبدی بود دلاور که تنها و تنها برای ایران و فرهنگش دربرابر فرهنگ بیگانه که میهنش را در آستانه ی نابودی قرار داده بود ، وارد میدان شد و با قلم خود آنچنان حماسه ای آفرید که بعدها همان بیگانگان به ستایش او و هنر بزرگش پرداختند. بی هیچ شکی فردوسی انسانی باهوش و نابغه بود و کتاب شاهنامه اش سندیست به این ادعا .
او هوش خویش را یکسره به پای ایران و فرهنگ کهن و زیبایش گذاشت ،‌نه تنها هوش و نبوغش را ، ته تنها هنر والایش را ، بلکه هرآنچه داشت او ثروتش را نیز در این راه گذاشت و به همین سبب در اواخر عمر تنگدست شد و رنجها کشید. هزار سال زیستن ، جاودانه بودن و درجهانی درخشیدن کار هرکسی نیست و این تنها من ایرانی نیستم که به ستایش او و کار بزرگش می پردازم که هرکس که شرافت دارد او و کار بزرگش را میستاید.
هرآنکس که دارد هش و رای و دین ازین پس بر منکند آفرین
هرسال که میگذرد به شیفتگان فردوسی بزرگ و شاهنامه اش افزوده میشود دنیای شاهنامه دنیایی بزرگ و زیباست که اگر پا در آن بگذاری غرق در آن خواهی شد و از آن بسیار خواهی آموخت.
دنیای ویژه شاهنامه و زیباییهای آن ، به همراه انسانیت و راه و رسم زندگی که در این کتاب جاریست ، تنها نمونه ی کوچکی از پیشکش این بزرگ مرد به من و تو ایرانی بود.فردوسی بزرگ با رنج جاویدان خویش شاهکاری آفرید بی همتا و افسوس که هنوز بخشی از ما ایرانیان قدر این گوهر گرانبها را ندانسته و در ژرفای دگرگون کننده آن ، فرو نرفته ایم.
سخن از ایران ، پاسداری از آن و رنجهایش که میشود نمیتوان از دلاوران و قهرمانان راستین این سرزمین که هشت سال با رنجهای بسیار و با خون دل به پیکار با بیگانگان رفتند سخنی به میان نیاورد. خوشبختانه در دورانی زندگی می کنم که بزرگی مردمانش را به چشم دیده ام ، من سیاوشها را دیدم که از آتش گذشتند و خبر از پیروزی آوردند ،‌من شجاعت را دیده ام ،‌فرانکهای دوران را دیده ام که فرزندانشان را برای نبرد آماده می کنند . من از خودگذشتگی و رنج کشیدن را دیده ام ،‌من سرزمینی را دیده ام که جانفشانی در آن افتخار است . من مردمانی را دیده ام که مردن در راه ارزشهایشان را برگترین افتخار میدانند و برایش بیتابی می کنند ، من دیده ام آنهایی را که سالهاست رنج می کشند و میسوزند اما هرگز از ایستادگی خود پشیمان نیستند و همچنان میگویند چو ایران نباشد تن من مباد …
گاهی میخواهیم بدانیم کاوه ها کجایند ،‌ فریدونها کیستند ، رستمها در کجا خفته اند ، راه دوری نرویم آنها هستند گاه بی نام و خفته در خاک ، گاه با نام و پرافتخار و گاه با تنی خسته و پررنج ،‌رنجهایی جاویدان و ماندگار ،‌آنها هستند در کنار ما و میتوان گهگاه از آنان سراغی گرفت و فریدونها و کاوه های زمان را شناخت.
با افتخار به اینکه فرزند چنین مردان و زنان بزرگی هستم ، از سوی خود باشگاه شاهنامه پژوهان ایران را که تلاشیست در راستای گسترش شاهنامه خوانی و شاهنامه پژوهی و شناخت بیشتر این کتاب بزرگ درجهان و پاسداری از شاهنامه و زبان پارسی و هنرهای برگرفته از آن ، پیشکش می کنم به رنج کشیدگان فرهنگ و سرافرازی ایرانزمین ، این کار از دوسال پیش در ذهن ما بود و شادمان ترینیم که در این سال ممکن شد.
نماند به کس روز سختی و رنج
نه آسانی و شادمانی نه گنج
بدونیک بر ما همی بگذرد
نباشد دژم هرکه دارد خرد
« فردوسی بزرگ »
بنیانگذار و سرپرست باشگاه شاهنامه پژوهان

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*