آخرین خبرها
خانه / مقالات / همه روزگار تو نوروز باد (پژوهشی درباره نوروز) / منصور رستگار فسائی

همه روزگار تو نوروز باد (پژوهشی درباره نوروز) / منصور رستگار فسائی

همه ساله بخت تو پیروز باد همه روزگار تو، نوروز باد فردوسی به نام خداوند جان و خرد نوروز که به نام­ها و اوصاف: عید، عیدنوروز، جشن فروردین، جشن بهار، بهار جشن، جشن بهاری، نوروز جمشیدی، نوروز سلطانی و نوروز جلالی مشهور است، مهمترین، عمومی­ ترین و دیرپاترین جشن ملی مردم ایران است: مهمترین است زیرا که قرن­های متمادی است که مورد توجه مردم کشور ما و سرزمین­هائی است که با ما دیرینه فرهنگی مشترک دارند و از مدت­ها از فرارسیدن آن، منتظر قدومش هستند و برای رسیدنش لحظه شماری می­کنند، جامه نو می­دوزند، شیرینی می­پزند، خانه را آب و…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.42 ( 3 امتیازات)
0

پژوهشی درباره نوروز / منصور رستگار فسائی

همه ساله بخت تو پیروز باد

همه روزگار تو، نوروز باد

فردوسی

به نام خداوند جان و خرد

نوروز که به نام­ها و اوصاف: عید، عیدنوروز، جشن فروردین، جشن بهار، بهار جشن، جشن بهاری، نوروز جمشیدی، نوروز سلطانی و نوروز جلالی مشهور است، مهمترین، عمومی­ ترین و دیرپاترین جشن ملی مردم ایران است: مهمترین است زیرا که قرن­های متمادی است که مورد توجه مردم کشور ما و سرزمین­هائی است که با ما دیرینه فرهنگی مشترک دارند و از مدت­ها از فرارسیدن آن، منتظر قدومش هستند و برای رسیدنش لحظه شماری می­کنند، جامه نو می­دوزند، شیرینی می­پزند، خانه را آب و جارو می­کنند، عروسی­ها و شادی­های بزرگ خود را همزمان با آن برگزار می­کنند و چون فرا می­رسد به دیدار هم می­شتابند، قهرها بدل به آشتی می­شود و کینه ­ها به محبت تبدیل می­گردد، مهمانی­ها داده می­شود و هدیه ­ها و عیدی­ها مبادله می­گردد و از کهنسال­ترین افراد خانواده تا جوان­ترین آنها به نوعی در این شادی همگانی شرکت می­جویند، عمومی­ترین است زیرا نوروز مرزی نمی­شناسد و از هر دیواری در از هر دیواری در ایران زمین وارد می­شود و تمام اقوام و مذاهب و گروه­های فکری و عقیدتی را که در این مرز ایزدی زندگی می­کنند یکسان شادمان می­دارد به همین جهت است که «نوروز» یکی از قائمهای سنن و فرهنگ ایرانی است که شاعرانی چون فردوسی، تعظیم آن را، بزرگداشت راستی و حقیقت و مرزوبوم ایران دانسته­ اند و نشان مردم نیک را آن دانسته ­اند که:

نگه دارد آئین جشن سده                          همان فّر«نوروز» و آتشکده

همان اورمزد و مه و روز مهر                       بشوید به آب خرد جان و چهر

کند تازه آئین لهراسبی                              بماند کثیی دین گشتاسبی

مهان را به مه دارد و که به که                      بود دین فروزنده و روزبه[۱]

و بهترین روز و روزگاری را که آرزو کرده­ اند، روزگار نوروزی بوده است:

آیا فّر و با برز و پیروز باد            همه روزگارانش«نوروز» باد[۲]

به هر کار بخت تو پیروز باد         همه روزگار تو«نوروز» باد[۳]

که خسرو به هر کار پیروز باد            همه روزگارش چو«نوروز» باد[۴]

همه ساله بخت تو پیروز باد              شبان سیه بر تو«نوروز» باد[۵]

بنا بر شاهنامه، دشمنان ایرران، با «نوروز» دشمنی می­ورزند و می­خواهند که آن را نابود سازند و بدین ترتیب به خطر افتادن نوروز، به خطر افتادن استقلال ایران زمین را معنی می­دهد. هنگامی که بهرام چوبین از خطر ساوه شاه ترک سخن می­راند، چنین هشدار می­دهد که:

کند با زمین راست آتشکده                   نه «نوروز» ماند مه جشن ساده[۶]

گرایدونکه گویی که پیروز نیست             از آن پس ورانیز، «نوروز» نیست[۷]

و سردای ایرانی، با پیروی دشمنان ایران، پیش­گویی می­کند که:

از این زاغ­ساران بی آب و رنگ               نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

هم آتش بمیرد به آتشکده                    شود تیره«نوروز» و جشن سده[۸]

به یزدان و نام تو ای شهریار                   به«نوروز» و مهر و به خرّم بهار

که گردست من زین سپس تیز رود          بساید مبادا به من بر، درود[۹]

و به همین جهت جایگاه­های برگزاری جشن نوروز و مهرگان را آذین می­بندند؛

بسی زر و گوهر به درویش داد            خردمند را خواسته بیش داد

به دیبا بیاراست آتشکده                    هم «دیوان نورور» و جشن سده

یکی بزمگه ساخت با مهتران                نشستند هر جای رامشگران[۱۰]

و «شیرین» در واپسین دم زندگی، دارائی­های خود را به نیازمندان و آتشکده و جایگاه جشن نوروزی و سده می­بخشد:

دگر هر چه بودش به درویش داد           بدان کو ورا خویش بذ، بیش داد

ببخشید چندی به آتشکده                  چه بر «جای نوروز» و جشن سده

دگر بر کنامی که ویران شده است          رباطی که آرام شیران شده است[۱۱]

«نوروز» در طول تاریخ ایران، بدون وقفه، مورد توجه مردم قرار داشته است و حوادث روزگار اگر چه گه­گاه آن را از شور و گرمی انداخته ­اند اما هرگز به فراموشی نسپرده ­اند. در میان جشن­های ملی ایرانی، نوروز و مهرگان و سده از دیگر جشن­های ایرانی پر رونق­تر بوده ­اند و فردوسی از این سه جشن جابجا سخن می­گوید:

به نوروز و مهر این هم آراسته است         دو جشن بزرگ است و با خواسته است[۱۲]

به ایوان همی بود خسته جگر              ندید اندر آن سال روی پدر

مگر مهر و نوروز و جشن سده              که او پیش رفتی میان رده[۱۳]

نهاد اندر آن مرز آتشکده                    بزرگی به نوروز و جشن سده[۱۴]

اما به تدریج، مهرگان و سده در میان ایرانیان، رونق خود را از دست داده ­اند و نوروز همچنان پر رونق و شادی افزا پایدار مانده است و به قول ناصر خسرو:

نوروزِ به از مهرگان اگر چه              هر دو روزانند اعتدالی[۱۵]

و ما در این مقاله برآنیم تا درباره نوروز، دیرینه، باورها و مراسم مربوط به آن، به اجمال سخن گوییم:

واژه نوروز:

واژه نوروز در پهلوی به صورت (: نوکروچ: Nokroc) آمده است که مرکب از دو جزء؛ بخش اول (:نوک) به معنی نو و جدید و تازه و بخش دوم  به معنی روز است و روی هم به معنی روز تازه و نو و یوم ­الجدید است که در عربی به صورت «نوکروز» و «نیروز» و «نیریز» به کار رفته است:

بحق المهر جان و نوکروز            و فرخ روزا بسال الکبیس

والنوکروز الکبار                       و جشن گاهنبار 

                                                                  ابونواس[۱۶]

  • و کان ذلک اول یوم من السنه وقت حلول الشمس فی برج الحمل فسمّی ذلک الیوم، النیروز[۱۷]

  • روز نیروز ساعت دوم… از ابرشتجان بیرون آمد[۱۸]

وصول موکب میمون و موسوم نیروز           خجسته باد بر ایام پهلوکین توز

به عون ایزد بیچون مبارکت بادا                 در اوج مسند دولت هزار از اینه روز[۱۹]

نوروز بزرگترین جشن ملّی ایران است که با نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی (= فروردین) در بهاران آنگاه که آفتاب به برج حمل انتقال می­یابد و روز و شب برابر می­گردد، آغاز می­شود؛

برو با سواران سوی میسره                        بکردار نوروز هور از بره[۲۰]

چو خورشید سرزد زبرج بره                      بیاراست روی زمین یکسره[۲۱]

سپاهی گزین کرد بر میسره                      چو خورشید تابان زبرج بره[۲۲]

چو گردوی جنگی ابر میسره                    بیامد چو خورشید پیش بره[۲۳]

طبعاً نوروز آغاز ماه فروردین و شروع فصل بهار است و بدین ترتیب لحظه تحویل سال مطابق تقویم جلالی دقیقاً آغاز سالی است که ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۶۴ ثانیه به طول می­انجامد و عملی­ترین و دقیق­ترین سال­های شمسی جهان است. روز نخستین هر ماه بنا به سنّت ایرانیان «هرمزد»، هرمز، اورمزد و هورمز و هورمزد خوانده می­شد و روز دوم بهمن و روز سوم اردی­بهشت و روز چهارم شهریور و روز پنجم سفندارمدو و روز ششم خرداد و به همین ترتیب هر یک از سی روز نامی خاص خود را داشت و نوروز عبارت بود از هرمزد روز یا روز اورمزد از ماه فروردین و به همین جهت فردوسی، فرارسیدن نوروز را«سر سال نو، هرمز فروردین» می­خواند:

سرسال نو هرمز فرودین                   برآسوده از رنج روی زمین

بزرگان به شادی. بیاراستند                می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرّخ از آن روزگار            بماندست از آن نامور شهریار[۲۴]

سابقه تاریخی نوروز:

«قرائتی در دست است که می­رساند این جشن در عهد قدیم یعنی هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز برج حمل [بره] یعنی اول بهار برپا می­شد و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در اول برج مزبور ثابت نگاه می­داشتند.»[۲۵] بنابر اعتقاد دارمستتر نوروز از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریائی­ نژاد است که اگر چه از این جشن و مراسم آن در اوستا سخنی نرفته است اما در کتب دینی پهلوی از آن گفتگو شده است، در بندهش آمده است که هر سال در نوروز و مهرکان دختران خود را در آب دریاچه کَسَوَه [Kasaua که آن را با دریاچه زره یا هامون تطبیق کرده ­اند] شستشو می­دهند زیرا که زردشت به آنان گفته است که[در این روز] از دختران ایشان اوشیدرو اوشیدرماه و سوشیان [موعودان سه گانه مزدیستا] به وجود خواهند آمد.[۲۶] در گزیده­ ای زاد اسپرم آمده است که: زردشت با به سر رسیدن سی­سال از زادانش فراز، (که اندر) ماه اسفندارمذ و روز ایزان(بود) بدان زمان که چهل روز از نوروز گذشته، پنج روز، جشن بهار بود… به جائی رفته بود به ناموری پیدا که مردمان از بسیار سوی، به آن جشن­زار همی شدند.[۲۷]

دردینکرد آمده است که: «درباره نوروز و مهرگان و دیگر جشن­های کهن، نوی آن از آغاز آفرینش است نخستین روز به عنوان نوروز معین شد…»[۲۸]، بنابر آنچه از کتیبه بیستون برمی­آید، سال نو ایرانی در آغاز در پائیز برگزار می­شد که همان جشن مهرگان «بگیاد» باشد که بقایای این جشن که به دهقانان مربوط می­­شد هنوز به صورت سبز کردن سبزه و هفت میوه و… باقی مانده است. «در اوستا از شش گاهنبار نام برده شده است، هر کدام از گاهنبارها مستمل بر ۵ روز است که آخرین روز آن به عنوان روز عید اصلی جشن گرفته می­شود» که احتمالاً از دوره ساسانی به شش روز اول ماه فروردین انتقال یافته است.[۲۹] بعلاوه به نظر می­رسد که اطلاعات بیرونی درباره نوروز انعکاسی از باورها و رسم­هائی باشد که در دوران ساسانی معمول بوده است بیرونی می­نویسد: «نوروز از محل خود آن­قدر عقب رفته است که در روزگار ما با ورود خورشید به برج حمل که آغاز بهار است تقارن دارد… می­گویند فرخنده ­ترین ساعات نوروز است… و بامداد این روز سپیده­ دم تا حد امکان به افق نزدیک است و با نگاه کردن به سپیده دم بدان تبریک می­جویند…[۳۰]» به این معنی در دوره ساسانی موسم این جشن با گردش سال تغییر می­کرد  و در آغاز فروردین هر سال نبود. «… بلکه مانند عید اضحی و عید فطر مسلمانان در فصول مختلف سال گردش می­کرد، در نخستین سال تاریخ یزدگری(برابر ۱۱ هجری) مبداء جلوس یزدگرد واپسین شاه ساسانی، جشن نوروز مصادف بود با شانزدهم حزیران رومی(برابر با ژوئن فرنگی) و تقریباً در اویل تابستان. از آن پس هر چهار سال یک روز، این جشن عقب­تر ماند و در حدود سال ۳۹۲ هجری قمری نوبت جشن نوروزی به اوایل حل رسید و در سال ۴۶۷ هجری قمری نوروز به بیست و سوم برج حوت افتاد یعنی ۱۷ روز مانده به پایان زمستان. در این سال به فرمان سلطان جلال­ الدین ملکشه سلجوقی (۴۶۵ تا ۴۸۵ ه.ق) ترتیب تقویم جلالی نهاده شد و براساس آن موقع جشن نوروزی  در بهار هر سال، مقارن تحویل آفتاب به برج حمل تثبیت شد و بدین ترتیب مقرر شد که هر چهار سال، یک روز بر تعداد ایام سال بیفزایند و سال چهارم را ۳۶۶ روز حساب کنند و پس از هر ۲۸ سال، یعنی گذشتن هفت دوره چهار ساله، چون دوره چهار ساله هشتم فرا رسد به جای آنکه به آخرین سال این دوره یک روز بیفزایند، این روز را به نخستین سال دوره بعد، یعنی دوره نهم اضافه کنند. به این ترتیب، سال جلالی نزدیک­ترین سال­های جهان شد به سال شمسی حقیقی که ۳۶۵ روز و ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و ۴ ثانیه است.»[۳۱] به طور کلی در دوره ساسانیان مردم جشن نوروز را بیش از دیگر جشن­ها گرامی می­داشتند این جشن­ در آغاز سال بود و بلافاصله پس از فرودینگان می ­آمد و روز شادی و سرور بود و مردم در این روز دست از کار می­کشیدند و الیات­ های خود را می­پرداختند و به آب تنی و تفریح می­شتافتند و در دربارهای ساسانی با شکوهی فراوان برگزار می­شد.

خیام نیشابوری در نوروزنامه آورده است که: آئین عجم از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدجرد… چنان بوده است که روز نوروز نخست کس از ردان بیگانه، موید مویدان پیش ملک آمدی با جام زرین پرمی، و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و یک دسته خوید (سبزه نورسته) سبز رسته و شمشیری با تیر و کمان و دوات و قلم و اسبی و بازی و غلامی خوبروی و ستایش نمودی و نیایش کردی او را به زبان پارسی به عبارت ایشان:

شها به جشن فروردین به ماه فروردین آزادی گزین بریزدان و دین کیان، سروش آورد ترا دانائی و بینائی و کاردانی و دیرزیستی با خوی هژیر و شادباش بر تخت زرین و انوشه خور به جام جمشید و رسم نیاکان… سرت سبز باد چون خوید، اسبت کامگار و پیروز و تیغت روشن و کاری و بازت گیرا و خجسته و شکار و کارت راست چون تیر کشور بگیری نو با درم و دینار…[۳۲] در کتاب محاسن والاضداد جا حظ آمده است که در این روز شخصی که چهره­ای زیبا و نامی دلپسند داشت و به نیکوکاری معروف بود به نزد خسرو می­آمد و اجازه ورود می­خواست، خسرو می­پرسد که تو کیستی و از کجا آمده ­ای و به کجا می­روی و چه کسی تو را بدینجا آورده است و با که آمده­ای و با خود چه داری و آن زیبا روی نیکونام خوش سخن پاسخ می­داد که از سوی سعادت و برکت می­ آیم و به جائی که سعادت و برکت در آن است می­روم، پیروز نامی منصور مرا بدینجا فرستاده است و نامم خجسته است، با سال نو آمده ­ام و برای پادشاه سلامت به ارمغان آورده ­ام…[۳۳]

در دوره اسلامی، جشن نوروز نه تنها در تمام ایران اجرا می­شد بلکه در دربار خلفا نیز با مراسم و شکوه خاصی جشن گرفته می­شد و مردم بغداد و مصر در بزرگداشت این جشن، مبالغه­ ها می­کردند، در روایات آمده است که «معلی بن خنیس»گفت: صبح روز نوروز به خدمت شریف ابی­ عبدالله صلوات الله علیه سرافرازی یافتم فرمود آیا شرف این روز را می­دانی؟ گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد، این قدر می­دانم که عجم این روز را تعظیم می­نماید و بر خویش مبارک می­شمارد آن جناب فرمودند که شرف این روز نه به همین است یکی از شرف­ های این روز آن است که در زمان گذشته در حوالی واسط، طاعونی ظاهر شد و جمعی بمردند… یکی از انبیاء که از خلفای موسی (ع) بود از حضرت واهب ارواح، احیای ایشان را مسئلت کرد خطاب آمد که در فلان روز که نوروز بود آب بر استخوان­های پوسیده ایشان ریز و از روی تضرع دعا کن تا خلعت حیات بر ایشان بپوشانیم آن نبی در آن روز که نوروز بود به موجب وحی عمل کرد، همه زنده شدند و به آن جهت روز را نوروز گفتند… [۳۴] برخی از شیعیان، نوروز را روز خلافت علی­ بن ابیطالب می­دانستند و حدیثی از حضرت صادق (ع) نقل کردند که فرمودند: در این روز (نوروز) آفتاب عالم تاب بر ذات کائنات جلوه­ ی طلوع نماید و به فرمان الهی ازاهیر و گلها و گیاهان روئیدن آغاز کنند… در این روز نوح بر جودی قرار گرفت و جبرئیل امین به رحمه ­للعالمین نازل شد و امیرالمؤمنین (ع) به فرموده سیدالمرسلین پای بر دوش مقدس آن سرور گذاشت و خانه­ ی کعبه را از بتها پاک ساخت، در این روز خلیل الرحمان بتها را شکست و عثمان به قتل رسید و شاه ولایت علی بر سریر خلافت ظاهری نشست…[۳۵] و به قولی روز سعید غدیرخم مصادف با نوروز بود:

هاتف:

همایون روز نوروز است امروز به فیروزی             به اورنگ خلافت کرده شاه لافتی، مأوا

طرب اصفهانی:

امروز مرتر است دو عید ای عجب قرین             عید وصال و دیگر نوروز نامور

عید ظهور سلطنت ظاهر علی است                  کز فرّ او ببالد هم تاج و هم کمر

در دوره خلفای اموی دریافت هدایای نوروزی از ایرانیان متداول شد و بنی­امیه هدیه­ ای را در عید نوروز بر مردم ایران تحمیل کرد. که در زمان معاویه مقدار آن به ۵تا ۱۰ میلیون درهم بالغ می­شد[۳۶] نخستین کسی که هدایای نوروز و مهرگان را رواج داد حجاج بن یوسف بود، اما در زمان عمربن عبدالعزیز این امر منسوج شد. در نتیجه ظهور ابومسلم خراسانی ورودی کارآمدن خلافت عباسی و نفوذ برمکیان و دیگر وزرای ایرانی و تشکیل سلسله­­ های طاهری و صفاری و سامانی جشن­های ایرانی و از آن جمله نوروز رواجی تازه یافت و شاعران درباره نوروز تهنیت نامه­ ها می­ساختند و شاعرانی چون جریر شاعر عرب نوروزیه­ ها دارند و شاعرانی چون ابونواس در ستایش نوروز و مهرگان اشعار فراوان ساخته­ اند و این رسم ملی با آداب و رسوم مفصل و ویژه خود تا به امروز ادامه یافته است و از یازدهم فروردین ۱۳۰۴ هجری شمسی برابر با ۱۹۲۵ میلادی آغاز سال رسمی ایران شده است.

چرا نوروز را گرامی و بزرگ داشته­ اند؟

مسلماً، سنت­ های ملی و آداب و رسوم قومی، ریشه در واقعیات باورها واعتقادات مردم دارند و طبعاً نیاکان ما «نوروز» را به همین دلیل در هاله­ای از تقدس، فال نیک، فرخندگی و نیکروزی قرار داده­اند و برای توجیه تقدس و خجستگی آن داستان­ها پرداخته و وجه تسمیه ­ها ساخته­اند، از مجموع این داستان­ها می­توان به دیرینگی نوروز، یزدانی بودن و خجستگی آن پی برد و نقش آن را در تعیم عدالت، مهربانی، دستگیری از ناتوانان و رفع دشمنی­ ها و زشتی­ ها بازشناخت. آنچه در زیر می­ آید بازتاب باورهای نیاکان ما درباره نوروز و پیدائی آن است، که به اختصار مطرح می­گردد و از میان همه آنها می­توان گردش انتقالی زمین و اعتدال هوا را در نوروز، آفرینش جهان و انسان و شادی و نیک روزی و فرود آمدن فروهرها. و داستان­­های مختلف مربوط به جمشید را در رابطه با نوروز در ۲۰ مورد نام برد. اگر چه بسیاری از توجیهات مربوط به تقدس ایام نوروز به روز خرداد از ماه فروردین باز می­گردد که نوروز خاصه است.

به عنوان مقدمه توضیح این نکته لازم است که نوروز را به عام و خاص تقسیم کرده­ اند و مدت­ها این دو نوروز در تعاقب هم جنس گرفته می­شد:

۱- نوروز عام که به نوروز کوچک یا خرد یا عامه و نوروز صغیر نیز مشهور است همان عید نوروز امروزی است که از روز هرمزد (روز اول فروردین) آغاز می­شد و این همان لحظه رسیدن خورشید است به نقطه اول برج حمل و آغاز بهار و سال جلالی. برگزاری جشن نوروز برای عامه مردم فقط ۵ روز اول سال بود اما در آغاز دوره ساسانی در همه ماه فروردین ادامه می­یافت به این معنی که تمام فروردین را در میان طبقات ششگانه ملوک، اشرف، خدمتگزاران ملوک و حواشی ملوک، اشراف و عامه مردم و شبانان تقسیم کرده و به هر یک پنج روز اختصاص داده بودند[۳۷] اما در دوران­های بعد، عملاً چشن­های نوروز عام از اول فرودین تا آخر روز سیزدهم فروردین مردم از خانه خارج می­شوند و معتقدند که اگر خانه در آن روز از ساکنان آن خالی نگردد، سال نو، با بدبختی همراه خواهد بود. بنابراین جشن واقعی بهار و پایان مراسم نوروزی، در این روز، در طبیعت برگزار می­شود.

۲- نوروز خاص یا نوروز بزرگ از روز ششم فروردین یعنی خرداد روز آغاز می­شد و بسیار مقدس بود و کتاب پهلوی «ماه فروردین روز خرداد»[۳۸] در ستایش این روز به زبان پهلوی موجود است و همزمان با جشن سغدیان و خوارزمیان برپا می­گشت و از میان رسم­های پارسیان که در این مورد هنوز در بخارا رواج دارد آن است که حلقه ­های گل و برگ بر سر ستون­های مجزا از هم که ایوان خانه ­ها بر آن نهاده شده است می­گذراند و به قول ابوریحان بیرونی، «ششم فروردین ماه، نوروز بزرگ دارند زیرا که خسروان بدان پنجروز (نوروز عامه) حق­ های حشم و گروهان و بزرگان بگزاردندی و حاجت­ها روا کردندی، آنگاه بدین روز ششم خلوت کردندی خاصگان را.[۳۹]

نوروز بزرگم بزن ای مطرب، امروز      زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز[۴۰]

نوروز بزرگ آمد آرایش عالم              میراث به نزدیک ملوک عجم، از جم[۴۱]

در نوروز بزرگ، مردم به یکدیگر آب می­پاشیدند زیرا معتقد بودند که چون جمشید به حکمرانی رسید، باران فراوان بارید و مردم آن را به فال نیک گرفتند و خداوند در این روز گرما و سرما و پیری و بیماری و رشک آفریده دیوان را از مردم به دور داشت و در این روزگار تا سیصد سال مرگ ناشناخته بود و مردمان آسوده از فقر و اندوه و بیماری و پیری و رشک می­زیستند و جهان را نه سرما بود و نه گرما و سعادتی به کمال در همه جا حاکم بود.[۴۲] و مردم به فرمان جمشید تابوت­ها را شکستند و همه چون جوانان پانزده ساله، شاد و تندرست می­زیستند.[۴۳] بنابر آنچه در متون مختلف درباره تقدس نوروز خاص و عام آمده است می­توان وجود عظمت نوروز را در اعتقاد بدین موارد دانست:

  1. نوروز، روز آغاز آفرینش است.

ابوریحان می­نویسد: اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین آن است که اول روزی است از زمانه و بدو فلک آغازید گشتن[۴۴] دردینکرد آمده است که «نوی آن از آغاز آفرینش است و نخستین روز به عنوان نوروز معین گشت و فرّه آن که از زمان­های پیش و کهن است در سراسر جهان گسترده شده است و از آن ب مردم راحتی و آسایش می­رسد و آنان با امید آسایش در طی آن جشن­ها در کار و رنجشان به خشنودی می­رسند[۴۵]

گویند خدای تعالی در این روز عالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند و اوجات همه در نقطه اول حمل بود و در این روز حکم شد که به سیر و دوز، درآیند، بنابراین نوروز روز شروع گردش اختران است.[۴۶]

برهان قاطع می­نویسد«خداوند جهان را در نوروز آفرید.»[۴۷]

  1. نوروز، روز خلقت آدم است.

در ماه فروردین روز خرداد آمده است که اهورا گفت که در این روز جان به جهانیان دادم. در برهان قاطع آمده است خدا آدم را در نوروز آفرید و ایرانیان کهن عقیده داشتند که کیومرث که به نظر آنان نخستین انسان بود در روز خرداد از ماه فروردین به پیدایی آمد[۴۸]. به نظر زرتشتیان، گیه­مرتن (= کیومرث) اولین موجود بشری است که از گل آفریده شده است و او را گل شاه همی خوانند زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود.[۴۹] در مورد تولد کیومرث نوشته ­اند: « اندر هفتم هزاره آمیختگی پدید آمد و اول چیزی که از جانور موجود شد مردی بود و گاوی از نر و ماده، آن مرد را کهومرث نام برد و این مرد اصلی گشت تناسل را…[۵۰] و هفتصد سال بزیست و برخی هزار سال گفته­اند[۵۱] فردوسی داستان ظهور کیومرث را با نوروز پیوند می­دهد و می­گوید:

پژوهنده نامه باستان                       که از پهلوانان زند داستان

چنین گفت کائین تخت و کلاه          کیومرث آورد و او بود شاه

چو آمد به برج حمل آفتاب               جهان گشت بافرّ و آئین و آب

بتابید زآن سان زبرج بره                  که گیتی جوان گشت از او یک سره…

از او اندر همی پرورش                    که پوشیدنی نو بدو نو، خودش

دَدودام و هر جانورکش بدید              زگیتی به نزدیک او آرمید[۵۲]

در روایات آمده است که کیومرث خز روان دیو را بکشت در این روز نوروز:

از آن­جا که بسیاری از روایات نوروزی به نوعی به جمشید مربوط است، جالب است که بدانیم که بنا به تحقیقات کریستن سن « چون ایجاد جهان هم­زمان با آغاز فرمانروایی جم ( جمشید) بوده است وی نه تنها نخستین شاه، بلکه در عین حال نخستین انسان نیز هست…»[۵۳] در نظر ایرانیان جم هرگز تا مقام خدایان ترقی نمی­کند اما افسانه جم در دو مسیر تحول می­یابد و دو افسانه از جم پیدا می­شود که یکی در کنار دیگری به هستی حخود ادامه می­دهد… از یک سو جم نخسین انسان و نخستین شاه روی زمین است که بعدها کیومرث و هوشنگ و تهمورث جای او را می­گیرند و از سوی دیگر سنت عامه و تخیلات روحانیون وی را به عنوان شخصیت اصلی در دیار غیر زمینی که به نیک­بختان متعلق است جای می­دهد که در دوران او نه سرما بود و نه گرما، نه پیری و نه مرگ و نه رشک، پدر و پسر حالت مردان جوان پانزده ساله را داشتند، مردمان و چارپایان نامیرا بودند و آب­ها و گیاهان به دور از خشکی و خوراک­ها تمام نشدنی و مردمان بر دیوان و جادوگران پیروز.[۵۴]

۳-نوروز، روز پدید آمدن روشنی است.

بلعمی درباره جمشید می­نویسد که: هر کجا رفتی، روشنائی از وی بر در و دیوار افتادی[۵۵] ئ معنی جم، روشنائی بود و جمش از بهر آن خواندند که به هر کجا می­رفتی، روشنائی از وی همی تافتی… و مسعودی می­نویسد که جم نخستین شاهی بود که آئین آتش را برقرار کرد و به مردم گفت که آتش شبیه نور خورشید و ستارگان است.[۵۶] حمزه اصفهانی در مورد جمشید می­نویسد: معنی کلمه شید درخشان است همان­گونه که شمس خورشید نامیده می­شود گویند جمشید این لقب را داشت زیرا که نور از او ساطع می­شد.[۵۷]

مقدسی می­نویسد:

جمشید فرمان داد تا برای وی گردونه­ای بسازند و بر آن نشست و با آن در هوا، هر کجا که می­خواست به گردش پرداخت، نخستین روزی که وی بر آن نشست، نخستین روز فروردین ماه بود و با روشنی و فرّ و فروغ خود آشکار شد و آن روز را نوروز خواندند.[۵۸]

بیرونی می­نویسد: جم بر تختی زرین نشست و چون نور خورشید بر او افتاد مردمان او را دیدند و تحسین کردند و شادمان شدند و آن روز را عید گرفتند:[۵۹] جم در آن روز هم­چون خورشید ظاهر شد ونور از او می­تافت به طوری که مانند خورشید می­درخشید و مردم از برآمدن دو خورشید در شگفت شدند، همه درختان خشکیده سبز گشتند، آنگاه مردم گفتند: « روز نو». فردوسی داستان این تخت را چنین آورده است:

به فرّ کیانی یکی تخت ساخت                           چه مایه به­دو گوهر اندر نشناخت

که چون خواستی دیو برداشتی                           زهامون به گردون برافراشتی

چو خورشید تابان میان هوا                               نشسته به­دو شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت او                             شگفتی فرو مانده از بخت او

به جمشید بر گوهر افشاندند                             مرآن روز را روز نو خواندند

سر سال نو، هرمز فروردین                               برآسود از رنج روی زمین

بزرگان به شادی بیاراستند                              می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار                           به ما ماند از آن خسروان یادگار[۶۰]

در نخبه ­الدهر آمده است که ایرانیان می­پندارند که خدا در نوروز، نور آفریده، همه ایرانیان در عیدهای خویش به شب هنگام آتش می­افروزند و مردم را از فرا رسیدن نوروز آگاه می­کنند.[۶۱] برخی از محققان جمشید و خورشید را یکی دانسته ­اند و معتقدند که عناصر طبیعی قابل تقدیس، منشاء آفرینش بشری شده­ اند و ستارگان و ماه و خورشید جانشین آن موجودات عجیب ­الخلقه گشته ­اند… و بی­گمان اصل اسناد روایات جمشیدی باید دارای منشاء و اصلی کهنه باشد که به عناصر و رویدادهای طبیعی مربوط است.

مسلماً از آن­جا که نوروز جشن بهاری و تجدید حیات طبیعت است و در نام جمشید، شید که معنی درخشنده و تابان را دارد، موجب تصور دو خورشید در ذهن کسانی شده است که جمشید را نخستین مخلوق و نورانی می­دانسته­ اند.

۴-نوروز، روز وسعت یافتن زمین است.

بیرونی می­نویسد: شمار مردمان در زمین افزون شده بود آن چنان­که جا برای تنگ شد، پس خدا سه بار زمین را گسترده­ تر از آن­چه بود کرد و جم مردمان را فرمود تا خود را به آب بشویند تا از گناهان خود پاک گردند.[۶۲] که این داستان مسلماً به ترجمه پهلوی فصل ۲ وندیداد برمی­گردد که در آن­جا آمده است که اهورا مزدا به جم فرمان داد تا کوه البرز که زمین را احاطه کرده است ( همانند قاف) برود و به این کوه دستور دهد که ۰۰۰/۳۰۰ فرسنگ از هر طرف پهن­تر شود و آن کوه چنین کرد.[۶۳]

بدین ترتیب در پایان فرمانروایی جمشید، زمین دو برابر گسترده تر از آغاز آن بود.

۵-نوروز روز تجدید آئین یزدان­پرستی است.

نوروز همیشه یادگار ایزدپرستان و منش­های یکتاپرستی بوده است و به همین جهت بزرگترین جشن ایزدی شمرده می­شده است و داستان­هائی در اساطیر کهن ایرانی درباره رابطه آن با خداپرستی پرداخته گشته است که از آن جمله است آن­چه ابوریحان بیرونی آورده است که:

این جشن به یادبود روزی بر پا گشت که جمشید به تحکیم دین مزدائی پرداخت، چون دین صائبیان در دوران فرمانروائی تهمورث معمول شده بود.[۶۴]

جمشید دین را تجدید کرد و این کار در نوروز انجام شد و روز نو خوانده شد و عید گرفته شد[۶۵]. در انجمن آرا آمده است که جمشید آئین ایزدپرستی را تجدید کرد و این روز را نوروز نامید[۶۶] در ماه فروردین روز خرداد آمده است که در نوروز بزرگ هوشیدر دین مزدیسنان را از اورمزد بیاموزد و مردمان را به دین بی­گمان کند[۶۷] و در این روز خدای رستاخیز و تن­پسین کند و جهان بی­مرگ و بی­پتیاره کند و اهریمن را بزند و گیج و بیکار کند.[۶۸]

۶-نوروز، روز آغاز سال نو و اعتدال بهاری

«نخستین روز است از فروردین ماه و از این جهت روز نو نام کردند زیرا پیشانی سال نو است»[۶۹] همیشه آغاز سال، با امیدها و آرزوهای فراوان همراه است و لحظه به­درود به غم­ها و رنج­ها و اضطرابات سال گذشته محسوب می­شود بنابراین، شروع سال نو و آمدن بهار و تحولی که در طبیعت ایجاد می­گردد، انسان را به آینده­ای دگرگون دل بسته می­سازد که سرشار از امید به بهروزی است به همین دلیل آن را روز نیک­بختی می­دانند و معتقدند که نوروز بزرگ روز امید است.

قزوینی در عجائب­المخلوقات می­نویسد: ایرانیان برآنند که در نوروز، نیک­بختی­ها برای مردم زمین تقسیم می­شود و به چیزهای خوب یا بدی که در این روز اتفاق می­افتد، تفال می­کنند.[۷۰] اعتدال مطبوع هوا در نوروز سبب می­شود زمین از مردگی به زندگی برسد و به یمن آن فراوانی و وفور نعمت و نیک­روزی حاصل آید و به همین جهت است که غلات فراوان و زندگی ارزان و راه­ها ایمن و چارپایان نیکو و شادمانند و به دور از آفت­های سرمای سخت و گرمای سوزان و از بیماری­ها و امراض نشانی نیست و نخستین روز بهار که آغاز سال و جوانی زمان است. در اورمزد روز از فروردین مردم آن را بزرگترین عید خود شمرده­اند و « نوروز» نامیده­اند. جمشید دژی زیرزمینی ساخته بود زیرا آفریدگار به او هشدار داده بود که مردم گرفتار سه زمستان پرهراس خواهند شد و همه حیوانات و مردمان نابود خواهند شد، از این رو جمشید همه انواع حیوانات مفید و گیاهان و بهترین مردم را آن­جا برد که گوئی نوروز پایان آن زمستان شوم و آغاز رویش و شکوفائی زندگی در بهاران است.

۷-نوروز، روز فرود آمدن فروهرها است.

ابراهیم پور داود می­نویسد که فروهر در اوستا یکی از نیروهای نهانی ( قوای باطنی) است که پس از درگذشت آدمی با روان ودئنه ( وجدان) از تن جدا گشته به سوی جهان مینوی می­گراید اما در آغاز هر سال برای سرکشی خان ومان دیرین خود، فرود آید و ده شبانه­روز بر روی زمین به سر می­برد و به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیاکان، هنگام نوروز را فروردین خوانده­اند. این فروهرها که وظیفه نگهداری آفریدگان را برعهده دارند هیچ وقت کسی را که به وی تعلق داشته­اند فراموش نمی­کنند و هرسال یک بار به دیدن خانه وی می­آیند و این در هنگام جشن نوروزی در فروردین ماه است و جشنی نیز که به نام فروردگان پیش از آغاز سال نو و نوروز در ایران باستان در ایام خمسه مسترقه برگزار می­شد با آمدن فروهرها یا نزول ارواح مردگان به خانه­های صاحبان­شان مربوط است.

آخرین ده روزهر سال به فره­وشی­ها اختصاص دارد و اینان در آن ایام که به جشن خودشان مربوط می­شود به زمین فرود می­آیند و از خانواده­های درگذشتگان دیدن می­کنند و میل دارند که بازماندگان مردگان، آنان را خوش­آمد گویند و از ایشان تبریک بجویند. بیرونی می­نویسد که اهل سغد حتی در این ایام برای اموات قدیم خود گریه و نوحه­سرائی می­کنند و برای مردگان خود خوردنی­ها و آشامیدنی­ها می­گذارند و شاید به همین جهت باشد که جشن نوروز که پس از این ایام می­آید روز شادی بزرگ است. در هنگام جشن فروردگان باید نان درون ( نان مقدس) حاضر نمود.

شاید« خانه تکانی» پیش از نوروز در ایران ادامه سنت تمیز نگاهداشتن خانه برای پذیرائی از فروهر باشد.[۷۱]

۸-نوروز، روز شادی است.

طبری نوشته است که جمشید در نوروز به مردم فرمان داد تا به تفریح بپردازند و با موسیقی و می شادمانی کنند، در همین مورد ابوالقدا می­نویسد: جمشید… نوروز را بنیان نهاد و آن را جشن قرار داد تا مردمان در این روز به شادمانی بپردازند.[۷۲] به همین جهت در سنت ایرانیان نوروز همیشه توأم با شادی و سرور و رقص و موسیقی و شیرینی است:

نوروز روز خرمی بی­عدد بود                               روز طواف ساقی خورشید خد بود

مجلس به باغ باید بردن که باغ را                        مفرش کنون زگوهر و مسند زند بود

ابرگهر فشان را هر روز بیست بار                         خندیدن و گریستن و جزر و مد بود[۷۳]

نوروز روزگار نشاط است و ایمنی                         پوشیده ابر دشت به دیبای ارمنی

خیل بهار خیمه به صحرا برون زند                       واجب کند که خیمه به صحرا برون­زنی

بر گل همی­نشینی و بر گل همی خوری                 بر خم همی خرامی و بردن همی دنی[۷۴]

در شاهنامه آمده است که در مجلس شادمانه نوروزی خسرو پرویز « سرکش» نغمه­پرداز جشن بود؛

بر آن جامه بر، مجلس آراستند                             نوازنده و رود و می خواستند

همی آفرین خواند سرکش به رود                          شهنشاه را داد چندی درود[۷۵]

و داستان بار بد و ره­یابی او به دستگاه خسرو پرویز نیز در نوروز اتفاق افتاد:

بدان باغ رفتی به نوروز شاه                              دو هفته به­بودی بدان جشن­گاه

سبک باربد نزد مردوی شد                              هم آن روز با مرد هم­بوی شد

بر آن سرو شد بربط اندر کنار                          زمان همی بود تا شهریار

همه روزگار تو نوروز باد

زایوان بیامد بدان جشن­گاه                             بیار است پیروزگر جای شاه

زننده بر آن سرو برداشت رود                          همان ساخته پهلوانی سرود

یکی نغز دستان به زد بر درخت                      کز آن خیره شد مرد بیدار تخت

سرودی به آواز خوش برکشید                         که اکنون تو خوانیش، داد آفرید[۷۶]

به همین دلیل بسیاری از نغمه­های موسیقی و آهنگ­های زمان ساسانی نام نوروز را بر خود دارند چون « نوروز»، «نوروز بزرگ»، «نوروز قباد»، «نوروز خردک» و «ساز نوروز»، نوروز خارا- در دربار عباسیان نیز رسم نوروز با می و موسیقی همراه بود.

۹-نوروز، روز شکرشکنی است.

گویند در نوروز، نیشکر به دست جمشید شکسته شد و از آن خورده شد و آبش معروف و مشهور گردید و شکر از آن ساختند بنابراین در نوروز رسم خوردن شیرینی و شکر و حلویات بر پا گردید. بیرونی کشف نیشکر را به جم منسوب می­دارد و می­نویسد[۷۷] به همین جهت در نوروز مردمان به یکدیگر شکر هدیه دهند. بنا بر روایت آذر باد موبد بغداد نیشکر در دوران فرمانروائی جمشید در روز نوروز کشف شد و چنین اتفاق افتاد که جم نی پر آبی را دیده که شیره آن به بیرون تراوش کرده بود، جم آن را چشید و چون شیرینی لذیذی در آن یافت فرمود تا شیره آن را بکشند و از آن شکر بسازند، در روز پنجم شکر درست شد و مردم از روی تبرّک آن را به یکدیگر هدیه دادند[۷۸] شیرینی­پزان مقارن نوروز و تعارف انواع شیرینی­ها در دید و بازدیدهای نوروزی بازمانده این باور است و در خوانچه هفت­سین، وجود عسل مطمئناً یادآور نیشکر است.

۱۰-نوروز، روز دادگری و عدالت است.

در تاریخ بلعمی آمده است که جمشید، علما را گرد کرد و از ایشان پرسید که چیست که این ملک را باقی و پاینده دارد؟ گفتند داد کردن و در میان خلق نیکی کردن. پس او داد به­گسترد و علما را به­ فرمود که من به مظالم بنشینم، شما نزد من آئید تا هر چه در او داد باشد مرا بنمائید تا من آن کنم و نخستین روز که به مظالم بنشست اورمزد روز بود از ماه فروردین پس آن روز را نوروز نام کردند.[۷۹] خواجه نظام­الملک در این باره داستانی دارد که در سیاست نامه آمده است: « چنین گویند که رسم ملکان عجم چنان بوده است که در نوروز و مهرگان باردادندی مرعامه را و هیچ­کس را بازداشت نبودی… پس ملک برخاستی و از تخت به زیر آمدی و پیش موبد به دو زانو بنشستی و گفتی نخست از همه داوری­ها داد ای مرد از من بده و هیچ میل و محابا مکن…[۸۰] در نتیجه اختلاط داستان­های جمشید با سلیمان به وجود آوردن نوروز به سلیمان هم نسبت داده شده است، بدین معنی که چون سلیمان خاتم خود را بازیافت آن روز را نوروز نامیدند و در این روز سلیمان بر باد سوار شد و می­رفت پرستوئی او را گفت بازگرد تا تخم­هائی را که من در آشیان دارم خراب نکنی و سلیمان بازگشت و پرستو به ازاء این دادگری سلیمان پای ملخی را به دو هدیه داد و رسم هدیه دادن در نوروز از همین­جا به وجود آمد.[۸۱] درجاماسپ نامه منظوم آمده است که در نوروز شاهان بار می­دادند و داد را از خود آغاز می­کردند.

۱۱-نوروز، روز غلبه نیکان بر اهریمن و دیوان است.

بنا بر آن­چه در« ماه فروردین روز خرداد» آمده است در نوروز بزرگ، نیکان بر دیوان و اهریمنان و بدان چیرگی یافته­اند، بدین معنی که در این روز کیومرث از زور دیو را بکشت و در همین روز سام نریمان سناوذک دیو را نابود ساخت و اژدهاک را ببوژد و در این روز کی­خسرو افرآسیاب رابکشت.[۸۲]

مه فرورین بود خرداد روز                         که بست آن ره اهریمن، کینه­توز

زابلیس و دیوان چو بربست راه                   بیامد به شادی از آن جایگاه

بیار است آن روز تخت شهی                     به سر بر نهاد آن کلاه مهی

بر تخت او گرد شد مهتران                      زدستور و زموبدان و سران

همه کس فشاندند به روی نثار                  بر آن تاج و تخت و نگین، شهریار

مر آن روز را نام نوروز کرد                      یکی جشن بس به، دل افروز کرد

ره دوزخ آن روز جمشید بست                 به شادی بر آن تخت زرین نشست

نبد مرگ و پیری و رنج  و زیان                نبد کینه و کبرشان در میان

پسر از پدر باز نشناخت کس                   جوان، هر دو یکسان به بودند و بس[۸۳] 

۱۲-نوروز، روز بنا کردن تخت جمشید.

چون جمشید بنای اصطخر را که تهمورث بنیاد نهاده بود به اتمام رسانید و آن شهر عظیم را دارالملک خویش ساخت ( طول آن شهر ۱۲ فرسنگ و عرض۱۰ فرسنگ بود) در آن­جا سرائی عظیم بنا کرد و به فرمود تا جمله ملوک و اصحاب اطراف و مردم جهان به اصطخر حاضر شوند، چه جمشید در سرای نو، خواهد نشستن پس در آن سرای، بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد و آن روز را جشن ساخت و نوروز نام نهاد و از آن روز باز، نوروز آئین شد و آن روز هرمزد از ماه فروردین بود و یک هفته متواتر به نشاط و خرمی مشغول بودند.[۸۴] در نزهه القلوب بنای مدائن را به جمشید نسبت داده­اند[۸۵].

۱۳-نوروز، نخستین روز پرواز به آسمان­ها.

طبری و بلعمی روایت کرده­اند که: دیوان به فرمان جمشید گردونه­ای از آبگینه برای وی ساختند و جمشید بر آن سوار شد و بدان وسیله در هوا پرواز کرد و از شهر خویش دنباوند (دماوند) به بابل، به یک روز به رفت و آن روز، روز هرمزد از ماه فروردین بود و به سبب این شگفتی که مردمان شاهد آن بودند، آن روز را نوروز گرفتند و جمشید فرمان داد تا ۵ روز شادی کنند و لذت ببرند و روز ششم که خرداد روز است به مردم نوشت که روش او، خدای را خوش آمده است و به پاداش، گرما و سرما و بیماری و رشک را از مردم دور ساخته است.[۸۶]             

ثعالبی گردونه جمشید را از عاج و ساج می­داند و می­نویسد که جمشید آن را با دیبا بپوشانید و در آن سوار گشت و دیوان را فرمود تا آن را بر شانه­های خود به میان زمین و آسمان ببرند و آن روز روز اورمزد از ماه فروردین بود و نخستین روز بهار که آغاز سال و جوانی زمان است و در این هنگام زمین از پس مردگی زنده می­گردد. مردم گفتند این روزی نو و عیدی فرخنده و قدرتی حقیقی و شاهی عجیب است پس آن را بزرگترین عید خود شمردند و آن را نوروز نامیدند و با خوردن و نوشیدن و خنیاگری و خوش­گذرانی جشن گرفتند (فبلاً گفتیم که در شاهنامه نیز آمده است که دیوان تخت جمشید را بر می­گیرند و به آسمان­ها می­برند) نکته جالب در مورد این گردونه آن است که چون جمشید با این گردونه به بابل رسید « مردمان با شگفتی او را پروازکنان دیدند که در هوا چون خورشید می­درخشد تا آن­جا که باورشان شد که در یک زمان دو خورشید در آسمان است»[۸۷] اما بیرونی هیچ سخنی از جنس گردونه جمشید نمی­گوید و تنها به بازگشت جمشید با درخشندگی به زمین یاد می­کند و می­نویسد مردمان از دیدن دو خورشید در یک زمان به شگفت آمدند و آن روز را عید داشتند.[۸۸]

۱۴-نوروز، روز بر تخت نشستن جمشید.

بنا به روایت شاهنامه و متون دیگر ادبی: جمشید تختی می­سازد، گوهر نشانده که دیوان آن را برمی­گیرند و با او به آسمان می­برند و چون در این روز سر سال نووروز هرمزد فروردین بود و مردم آسوده از رنج بودند، این روز را جشن گرفتند و گرامی داشتند که چون ما در موارد دیگر به این تخت و چگونگی آن اشاره کرده­ایم، در این مورد بیشتر سخن نمی­گوئیم.

۱۵-نوروز، جشن پایان خشکسالی و آغاز نعمت و فراوانی است.

بیرونی می­نویسد جمشید پس از آن­که به خشکسالی که جهان را تهدید می­کرد پایان بخشید در نوروز به درخشندگی خورشید به زمین بازگشت و مردمان آن روز را جشن گرفتند، به نظر می­رسد که جشن­های بهاری پس از سرمای زمستانی و بی­برگ و باری طبیعت همیشه مفهومی خاص داشته­اند. در میان ایرانیان جشن مهرگان نیز که جشن پائیزی بود تا مدت­ها مهم­ترین جشن ایرانیان بود و در مراسم نوروز تأثیر گذاشته است و به نظر می­رسد که بخش­هائی از جشن­های کشاورزان در مراسم نوروز باقی مانده باشد، داستان­های میرنوروزی، کشت سبزه در ایام نوروز و به آب انداختن سبزه­ها در سیزدهم فروردین، ارّه شدن جمشید در درخت، از این­گونه یادگارها هستند.

کریستن سن می­نویسد که در میان جشن­های مردم آسیای مقدم و آئین بابلی و نوروز رابطه­ای وجود دارد و به عنوان مثال جشن بهاری آدونیس است که در آسیای مقدم و یونان برپا می­شده و در ابتدا آئین عزا بوده است که ضمن آن مرگ آدونیس خدای گیاهان را یادآوری می­کردند اما در عین حال جشن شادی نیز بود زیرا خدا دوباره زنده می­شد و مردم بر مرگ ادونیس می­گریستند و پیکره او را به دریا می­افکندند در بعضی جاها آئین دوباره زنده شدن او را فردای روز عزای او برگزار می­کردند در جشن آدونیس در باغ­های آدونیس کشت و کار می­شد یا سبدها و گلدان­ها را از خاک پر می­کردند و در آن گندم سفید، کاهو، رازیانه و انواع گل­ها می­کاشتند و گیاهان که در مدت هشت روز بیشتر تحت مراقبت زنان بودند، به سرعت می­روئیدند و به سرعت پژمرده می­شدند پس از هشت روز آنها را با پیکره آدونیس در دریا یا چشمه آب جاری می­انداختند که مخصوصاً شادی دوباره زنده شدن آدونیس در بسیاری از آئین­ها و مراسم نوروزی بر جای مانده است.[۸۹]

۱۶-نوروز، روز تقسیم نیک­بختی است.

ایرانیان نوروز بزرگ را روز امید می­نامیدند و به قول قزوینی در عجائب المخلوقات، ایرانیان برآنند که در این روز، نیک­بختی­ها برای مردم زمین تقسیم می­شود و به چیزهای خوب یا بدی که در این روز اتفاق می­افتد تفال می­کنند.[۹۰]

۱۷-نوروز، روز نگریستن کی­خسرو در جام جهان­بین بنا بر شاهنامه، کی­خسرو چون برای یافتن بیژن در جام جهان­بین می­نگرد این کار را در نوروز می­کند که این کار ناشی از تقدس نوروز است.

چو نوروز خرم فراز آمدش                             بدان جام فرخ نیاز آمدش

بیامد بپوشید رومی قبای                              بدان تا بود پیش یزدان به پای

خروشید پیش جهان آفرین                            به رخشنده بر کرد چند آفرین

خرامان بیامد بدان جایگاه                              به سر برنهاده خجسته کلاه

پس آن جام بر کف نهاد و بدید                        بدو هفت کشور همی بنگرید

زکاروان­شان سپهر بلند                                  همه کرده پیدا چه و چون و چند

زماهی به جام اندرون تا بره                            نگاریده پیکر همه یکسره

چو کیوان و بهرام و هرمزد و تیر                      چو ناهید و تیر از بر و ماه زیر

همه بودین­ها بدو اندرا                                  بدیدی جهان­دار افسون­گرا[۹۱]

۱۸-نوروز جشن رهائی از توفان نوح است.

در کتاب تاریخ فرس آمده است که این روز از زمان توفان مانده که بعد از استقرار کشتی در این روز، اهل سفینه بر خود مبارک دانستند که هر سال به عبادت و سرور گذرانند و این رسم مستمر بوده است.[۹۲]

۱۹-نوروز، روز به خلافت ظاهری رسیدن حضرت علی (ع) است.

مرحوم تقی­زاده درگاه شماری در ایران می­نویسد؛ شیعیان ایران نوروز را یوم خلافت حضرت علی­بن­ابی­طالب شمرده­اند[۹۳] و در ربیع­المنجمین آمده است که در نوروز شاه ولایت پناه بر سریر خلافت ظاهری نشسته[۹۴] و سید نییل علی بن عبدالحمید نسابه…. روایت کرده که روز نوروز روزی است بغایت شریف و در این روز در موضع غدیر خم، رسول آخر الزمان (ص) امیرالمؤمنین علی­بن­ابی طالب را به خلافت نصب کرد[۹۵].

۲۰-نوروز، روز یافته شدن انگشتری سلیمان.

پس از آن­که جمشید و سلیمان در اساطیر یکی دانسته شده­اند، این داستان نیز رواج یافته است که پس از آن­که سلیمان انگشتری خود را گم کرد و در نتیجه قدرت و پادشاهی خویش را از دست داد پس از چهل روز آن را بیافت و قدرت و سلطنت به وی بازگشت، شاهان نزد او آمدند و مرغان به احترام پیرامون او جمع شدند آن­گاه ایرانیان گفتند نوروز آمد و بدین سبب آن روز را نوروز نام نهادند.[۹۶]

ایام نوروزی:

به طور کلی نوروز را به نوروز عام و خاص تقسیم کرده­اند اما در ارتباط با نوروز، روزهائی نیز نام آورند که از آن جمله می­توان از «چهارشنبه­سوری»، «عرفه با فرستاف»، «روز عید»، «شنبه سال» و«سیزده به­در» نام برد که هنوز مورد توجه و احترامند.

الف: چهارشنبه­سوری: سور در زبان فارسی به معنی شادی و نشاط است و چهارشنبه­سوری، چهارشنبه نشاط در سنت ایرانی، چهارشنبه آخر سال را، چهارشنبه­سوری می­گویند و مراسم ویژه­ آن در عصر سه­شنبه و در هنگام غروب آفتاب برگزار می­شود، مراسمی که کم و یا بیش در این شب برگزار می­شود و در سراسر خطه فرهنگی ایران زمین همانند است و عبارتند از:

۱-آتش­افروزی: در حیاط خانه، کوچه، خیابان یا تپه­ها و بیابان­ها و باغ­های نزدیک به شهر یا ده آتشی شعله­ور برپا می­شود و مردم بر آن گرد می­آیند و از روی آتش می­پرند و می­گویند: سرخی تو از من، زردی من از تو. این مراسم با شادی و نشاط فراوان صورت می­گیرد و پس از سوخته شدن آتش، خاکستر آن را جمع کرده به کنار دیوار می­ریزند و کسی که خاکستر را بیرون ریخته باید در بزند و در جواب این­که کیستی و از کجا آمده­ای و چه آورده­ای بگوید منم و از عروسی آمده­ام و تندرستی آورده.

۲-فال­گیری: در شب چهارشنبه­سوری بعضی از مردم به فالگوش می­ایستند بدین معنی که در جائی که دیگران آنها را نمی­بینند می­ایستند و به سخنان مردم گوش می­دهند و عقیده دارند که از خلال این سخنان فال­شان درست در می­آید.

۳-قاشق­زنی: بعضی از زنان کاسه­ای فلزی را بر می­دارند و به در خانه­ها می­روند و با قاشق یا سکه­ای بر کاسه می­کوبند و صاحب­خانه به در خانه می­آید و برایشان شیرینی و آجیل می­آورد و این کار را نشان خیر و برکت می­گیرند. گاهی نیز با قاشق­زنی برای آش بیمار که نظیر آش امام زین­العابدین (ع) است، مواد اولیه را جمع می­کنند.

در قدیم در شیراز رسم بود که در شب چهارشنبه­سوری باید به سعدیه رفت و در آب آن شستشو کرد که این امر بازمانده رسم آبریزان بود که جداگانه از آن گفتگو خواهد شد.

۴-آجیل چهارشنبه­سوری: در شب چهارشنبه­سوری، آجیلی که از مجموع آجیل­های شور و شیرین ساخته شده است و بسیار به آجیل مشکل­گشا مانند است تهیه می­شود و مردم در حالی­که خود را آراسته و شادمانی می­کنند آن­ را به هم تعارف می­کنند و می­خورند. معمولاً تهیه این آجیل برای اجابت نذرهاست و خوردن آن موجب خوش­بختی و شگون است.

۵-کوزه­شکنی: در شب چهارشنبه­سوری یک کوزه آب ندیده و نو را از بالا خانه یا نقاره­خانه به پائین می­اندازند و می­شکنند و معتقدند که بدان وسیله بلاها را از خود دور ساخته­اند.

۶-گره­گشائی: همانند فالگوش است اما با این تفاوت که به گوشه جامه یا چارقد یا دستمال گرهی می­زنند و در راه می­ایستند و از عابری می­خواهند که آن را باز کند اگر عابر این کار را به آسانی انجام دهد آن را به فال نیک می­گیرند و یقین می­کنند که گره از کار فرو بسته آنها گشوده خواهد شد.

۷-در شیراز بسیاری از مردم شب چهارشنبه­سوری را در صحن مطهر حضرت شاه­چراغ جشن می­گیرند.

۸-فالگیری با سود قلیا و بولونی نیز از مراسم خاص چهارشنبه­سوری است، رسم اخیر بدین ترتیب است که هر کس در بولونی که کوزه­های کوتاه دهان گشاد است زیور یا زینتی را از خود می­اندازند و سپس اشعاری را در وصف حال خود بر کاغذی می­نویسند و در هم پیچند و در بولونی می­اندازند. سپس یک نفر، دست در بولونی می­کند و زیور را با یک کاغذ بیرون می­آورد و آن­چه بر کاغذ نوشته شده است فال کسی خواهد بود که زیورش را با کاغذ از بولونی بیرون اورده­اند.

۹-آش بیمار: در خانه­هائی که مریض وجود دارد در شب چهارشنبه­سوری آشی می­پزند که مواد آن را از خانه­های همسایه­ها و با قاشق­زنی به دست آورده­اند و معتقدند که پختن این آتش و بخشیدن آن به تهی­دستان، سبب می­شود تا بیمار خوب شود و بیماریش به سال آینده نیفتد.

گفتنی است که در بعضی نواحی ایران چون الویر از توابع ساوه جشنی دارند به نام «نوروز قدیمین» که در روز اول اسفند برگزار می­شود و دقیقاً همانند چهارشنبه­سوری است که در جلو خانه­ها آتش روشن می­کنند و زن و مرد از روی آتش می­پرندو تمام خانواده­ها در این شب پلو درست می­کنند و می­خورند و شب­نشینی می­کنند و شبچره آن شب نیز شیرینی و آجیل است.

۲- عرفه یا فرستاف:

اگر چه روز عرفه نهم ذی­الحجه است اما در بعضی نواحی ایران روز پیش از عید نوروز را هم عرفه می­گویند در قدیم به روز یا شب پیش از نوروز فرستاف یا فرستافه یا فرسناف می­گفتند که مرکب است ار «فرست» به اضافه «ناف» و به معنی نافه فرستاده شده است. توضیح آن­که پارسیان قدیم در شب عید نوروز برای دوستان خود نافه فرستادندی تا خانه و محفل و لباس خود را بدان معطر سازند.

فرستاف شب، بر تو نوروز باد                                  شبان سیه بر تو چون روز باد

اگر چه امروزه این رسم به صورت فرستادن نافه، متروک است اما اغلب در شی پیش از عید سمنو یا میوه یا خوراکی­هائی که در اختیار بعضی از دوستان و آشنایان است برای دیگران فرستاده می­شود و آن را به فال­نیک می­گیرند.در شب عرفه خوردن سبزی پلو با ماهی مرسوم بود.

۳-روز عید:

از لحظه سال تحویل، یعنی لحظه شروع سال جدید آغاز می­شود، مهم­ترین بخش مراسم نوروزی چیدن سفره عید است که در بهترین محل خانه انجام می­شود و در سفره یا میزی که برای این کار اختصاص می­یابد آئینه وقرآن مجید( برای مسلمانان) و گل و شمع و هفت­سین و هفت میم و بعضی خوراکی­ها قرار می­گیرد.

هفت­سین معمولاً عبارت است از سماق، سیر، سنجد، سمنو، سکه، سرکه و سبزی و هفت میم که معمولاً در شیراز بر سر سفره قرار دارد عبارتند از مرغ و ماهی و میگو و ماست و میوه( که اغلب هفت نوع است)و مویز و مسطقی.

به علاوه در سفره عید، کنگر ماست، عسل، خرما، کره، پنیر، کاهو و انواع سبزی­های خوردنی و انار و نان و به اندازه تعداد افراد خانواده شمع روشن و تخم­مرغ رنگی وجود دارد که تخم­مر­غ­ها را در برابر آئینه قرار می­دهند و معتقدند که هنگام تحویل سال که زمین از این شاخ گاو به آن شاخ گاو منتقل می­شود، تخم­مرغ­ها حرکت خواهند کرد.

در هنگام سال تحویل باید پلو یا شیربرنج بر روی آتش باشد و بجوشد و اسپند بر آتش قرار داشته باشد و سوختن عود بوی خوش پراکنده کند و شمعی هم به سلامتی حضرت صاحب و به نیت او بر سر سفره روشن باشد و ماهی­های کوچک قرمز و انگارنگ در ظرفی شیشه­ای  پر آب در میان سفره باشد. به علاوه سکه­ای طلا یا نقره یا مقداری پول در سفره قرار می­گیرد و سبزه­هائی چون گندم و عدس و ماش که در ظرف­های مخصوص از قبل آماده شده­اند، زینت بخش سفره باشند. شمع­های سفره هفت­سین را معمولاً خاموش نمی­کنند و می­گذارند تا تمام شوند و اگر بخواهند آنها را خاموش کنند این کار را با نقل و شیرینی انجام می­دهند.

در هنگام تحویل سال افرد خانواده که همه به حمام رفته و شسته و رفته و آراسته هستند و بهترین و نوترین جامه­های زیر و روی خود را پوشیده­اند و خود را خوشبو ساخته­اند بر سر سفر گرد می­آیند، بالای سفره بزرگان خانواده و پدر و مادر جای دارند و بزرگ خانواده از دقایقی پیش از تحویل سال آیاتی از سوره یس را می­خوند و در پایان بعضی از آیات بر اناری که در دست دارد می­دمد و سپس به اتفاق افراد خانواده، این دعا را می­خوانند: یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبّر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الا حوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.

با اعلام ساعت تحویل سال که گاهی به وسیله توپ و زمانی به وسیله رادیو یا تلویزیون انجام می­گیرد، افراد خانواده ابتد دست و روی بزرگترها را می­بوسند و گاهی از آنها عیدی می­گیرند و کوچکترها با هم روبوسی و شیرینی به هم تعارف می­کنند و از همان وقت دید و بازدیدهای نوروزی آغاز می­شود و هرکس وظیفه خود می­داند که زودتر به دیدار بزرگان خانواده و افراد مورد احترام خود بشتابد و گاهی بر آنان در دیدار سبقت بگیرد فرزندان و دوستانی که از هم دورند در لحظه­های آغازین تحویل سال از راه دور به هم تلفن یا تلگراف می­کنند و برای هم کارت تبریک و نامه­های تهنیت­آمیز می­فرستند. و اغلب هدیه­هائی برای یکدیگر ارسال می­دارند که سعی می­شود هم­زمان با نوروز به دست افراد مورد نظر برسد. در دید و بازدیدهای نوروزی با شیرینی­ و میوه و آجیل از مهمانان پذیرائی می­شود و در ایامی که نوروز با ماه مبارک رمضان یا محرم هم­زمان می­شود، اغلب دید و بازدیدها در شب هنگام صورت می­گیرد- در گذشته رسم عیدی دادن به کودکان به صورت پرداخت پول نقد بود اما در سال­های اخیر اغلب هدیه­های مختلف جای عیدی را گرفته­اند و برای دید و باردیدهای نوروزی نیز با توجه به فاصله راه­ها و گرفتاری­های افرد برنامه­هائی تنظیم می­شود و افراد روزها یا شب­هائی خاص را در منزل می­مانند و همه دوستان و آشنایان در آن اوقات به دیدارشان می­روند.

دیدو بازیدهای نوروزی معمولاً تا سیزده فروردین ادامه می­یابد ولی گرمای آن در پنج روز اول فروردین است. غذای روز و شب عید، بهترین و مطبوع­ترین غذاهایی است که افراد خانواده دوست می­دارندو معمولاً ماهی پلو یا باقلی پلو است و رشته پلو را در روز اول سال می­خورند تا سر رشته کارها به دست­شان باشد در قدیم در ایام نوروز مطربان به در خانه­ها می­آمدند و در برابر نواهای شاد خود، شیرینی و عیدی دریافت و مردم سعی می­کردند پیش از عید و در ایام نوروز به یاری فقرا و نیازمندان بشتابند و با پول و لباس و خوراک آنها را شاد سازند. در ایام نوروز زیارت بقاع متبرک و فاتحه اهل قبور نیز متداول است. در گذشته مسافرت­های نوروزی متداول نبود و همه در ایام نوروز سعی می­کردند تا در خانه خود باشند به همین جهت از پیش از ایام نوروز خانه را تعمیر می­کردند، لوازم و وسائل خانه را تمیز و نو می­کردند، در و دیوار و باغچه را صفا می­دادند، پرده­ها را تعویض می­کردند و از مدت­ها پیش از نوروز بوی شیرینی­پزان از خانه­ها می­آمد و به هر خانه­ای که می­رفتید، پاک و شسته و رفته و آب زده بود و خانه تکانی ایام نوروز، طراوت و تازگی را به خانه­ها می­آورد معمولاً در ایام عید عقدها و عروسی­ها و آشتی­کنان­ها و مراسم خواستگاری و ختنه­سوران و دیگر شادی­های اجتماعی رونقی بیشتر دارد و در مجموع کوشش می­شود تا این ایام هر قدر که ممکن است شادمانه­تر و پرنشاط­تر برگزار گردد.

۴-شنبه سال:

شنبه، نخستین روز هفته در ایام نوروز به چند جهت مورد توجه است، اگر تحویل سال به شنبه بیفتد آن را مبارک می­دانند و می­گویند « عجب سالی شود شنبه به نوروز». در گذشته خلفا اگر عید به شنبه می­افتاد از یهودیان، عیدی خاصی می­طلبیدند و در چنین اعیادی، یهودیانی به شاهان هدیه­هائی نثار می­کردند اما امروز در بعضی نواحی ایران اولین شنبه سال را با تفریح و شادی در دامنه طبیعت می­گذرانند و سعی می­کنند که«شنبه» نخستین را با شادی تمام بگذرانند تا همه ایام به کام ایشان باشد.

۵- سیزده به­در:

روز سیزدهم فروردین را باید پایان­بخش جشن­های نوروزی دانست، ایرانیان در این روز، در خانه نشستن را نحس می­دانند و به همین دلیل به دشت و صحرا و باغ­ها می­شتابند و بساط شادی و سرور خود را در دامنه طبیعت می­گسترند، در این روز آخرین بقایای شیرینی و میوه­های نوروزی مصرف می­شود و گرد هم آئین­های خانوادگی، فضای صمیمی و پر محبت جامعه را نداعی می­کند، آجیل و شیرینی و میوه، رقص و پای­کوبی شادمانه از لوازم این روز است و برای دختران جوان گره زدن سبزه و سرود خاص این روز

سیزده به در

چهارده به تو

سال دگر

خونه شور

از تفریحات دیدنی سیزده به­در است. ضمناً اگر سیزده به­در  به ماه رمضان بیفتد، این مراسم پس از پایان ماه و در اولین عید یا جمعه پس از ماه موکول می­گردد. در مراسم نوروزی «حاجی فیروز» نیز نقش شادی­آفرینی دارد و افرادی که چهره خود را سیاه کرده و لباس سرخ می­پوشند در حالی­که دایره زنگی می­نوازند می­خوانند و مردم به آنان بخشش می­کنند.

حاجی فیروزم بنده                       سالی یک روزم بنده

بعضی از مراسم کهن نوروزی

در گذشته، در ایام نوروز مراسمی انجام می­گرفت که اینک یا متروک شده و یا همگانی نیست که از آن جمله است:

۱-مردگیران: مراسمی که در آن مردان به زنان تحفه­ها و هدیه­های ارزنده می­دادند و زنان از مردان آرزوها می­یافتند.

۲-نامه کژدم: در پنجم اسفند ارمذ رقعه­ای می­نوشتند و بر دیوار خانه می­آویختند تا گزند بدان خانه نیاید.

۳-میر نوروزی: پادشاهی یا امیری موقتی بود که محض تفریح عمومی و مضحکه او را در ایام نوروز بر تخت می­نشاندند و پس از انقضای جشن کار او پایان می­یافت و این شخص در آن چند روز وسیله­ای برای خنده و تفریح مردم بود و احکامی مضحک صادر می­کرد.

۴-آتش­افروز: در هفته­های آخر سال دسته­هائی در شهر به راه می­افتادند که یکی از آنها آتش­افروز بود و چند نفر دیگر که سر و صورت و گردن خود را سیاه کرده بودند، بر سر خود پنبه گذاشته و آتش می­زدند و تصنیف می­خواندند و مطربی می­کردند و از هر کسی چیزی می­یافتند و سرود آنها چنین بود:

آتش افروز حقیرم                  سالی یک روز فقیرم

۵-غول بیابانی: پیش از عید نوروز؛ گروهی به راه می­افتادند و شخصی عظیم پیکر، با لباسی خاص و آرایشی عجیب به نام غول بیابانی با آنها بود و می­خواند و تنبک می­زد و می­گفت:

من غول بیابانم                      سرگشته و حیرانم

و بچه­ها و بزرگان بر او گرد می­آمدند و بدو چیزی می­بخشیدند.

۶-آبریزان: در روز اول نوروز مردم صبح زود برخاسته به کنار نهارها و قنات­ها می­رفتند و شستشو می­کردند و بر یکدیگر آب می­پاشیدند (رسم آب بر هم پاشیدن بیشتر مربوط به نوروز بزرگ بود) اما مدت­ها پس از متروک شدن آن نیز ادامه یافت و مخصوصاً تا قرون اولیه اسلامی وسیعاً مورد توجه بود.

۷-عسل چشیدن: بیرونی می­گوید در بامداد روز نوروز پیش از سخن گفتن، سه بار عسل بچشند و خانه را با سه تکه شمع بخور دهند تا در تمام سال از بیماری در امان مانند.

۸-شیری­خوران و شیری­پزان و هدیه شیرینی: در ایام عید، پختن و خوردن و هدیه شیرینی یکی از متداول­ترین رسوم نوروزی است و اساس آن را نیز هم­چنان که گفتیم در کشف نیشکر به وسیله جمشید می­دانند.

قزوینی می­نویسد: جامی سیمین محتوی شیرینی به حضرت رسول هدیه شد، پیامبر (ص) پرسید این چیست؟ گفتند: این­ها شیرینی نوروز است. گفتند: نوروز چیست؟ پاسخ داده شد که این عیدی بزرگ برای ایرانیان است گفتند: این روزی است که در آن خدا سپاه را دو بار زنده کرد. پرسیدند: یا رسول­الله کدام سپاه را؟ فرمودند سپاه کسانی را که از اقامت­گاه­های خود از ترس مرگ بیرون آمدند و هزاران بودند و خدا به آنان گفت: بمیرید و سپس آنان را زنده کرد و روان­هایشان را بدان­ها برگردانید و به آسمان فرمان داد تا بر آنان باران ببارد. از این روست که مردمان این رسم را دارند که در این روز نوروز بر هم آب می­ریزند. سپس آن حضرت از آن شیرینی خوردند و محتوای جام را در میان اصحاب تقسیم کردند.

شکر هدیه کردن و شکر خوردن پیش از سخن گفتن نیز از رسوم نوروزی بود.

۹-سبزه کاشتن: در ایام نوروز در ظروف یا گلدان­هایی سبزه می­کاشتند. اغلب هفت نوع غله را بر هفت ستون می­کاشتند و خوبی و بدی رویش آن را منظنه نیک و بد آن محصول در سال آینده می­گرفتند.

در همین جهت، ۲۵ روز پیش از نوروز ۱۲ ستون از خشت خام بر پا می­کردند که در کنار هر ستونی بذر گیاهی کاشته می­شد این گیاهان عبارت بودند از گندم، جو، برنج، باقلا، کاجیله، ارزن، ذرت، لوبیا، نخود، کنجد و ماش و عدس و این گیاهان را آب می­دادند و مراقبت می­کردند و از آنها نمی­چیدند تا روز ششم فروردین که تا آنها را می­آورند و در میان مردم برای مبارکی و میمنت تقسیم می­کردند. کاشت این دانه­ها برای تفال بود و معتقد بودند که کشت هر محصولی که در این موقع بهتر به عمل بیاید در آن سال مقرون به صرفه خواهد بود.

۱۰-هدیه دادن: در روزگاران گذشته نیز از زسوم عمده نوروزی بود و شاهان با رعام می­دادند و هدیه می­گرفتند و عیدی می­دادند بنا بر آن­چه فردوسی آورده است برای خسرو هدیه­ها و فرش­های گران­قیمت می­آوردند:

بدان سال تا باژ جستم شمار                      چو شد باژ و دینار بر صد هزار

پراکنده افکند پند اوسی                           همه چرم پنداوسی پارسی

جز از رسم وآئین نوروز و مهر                     از اسبان و از بنده خوب­چهر

همی تاختند به درگاه ما                            نپیچید گردن کس از راه ما

                                                                   225/ 268/ 9

و فرشی چنیی که در نوروز به خسرو هدیه شد:

یکی جامه افکنده بد زرَبفت                        برش بود و بالاش پنجاه و هفت

به گوهر همه ریشه­ها بافته                         زبر شو شه زر بر او تافته

بدو کرده پیدا نشان سپهر                          چو بهرام و کیوان و چون ماه و مهر

هم از هفت کشور بر او برنشان                     زدهقان و از رزم گردنکنان

بر او یافته تاج شاهنشهان                           چنان جامه هرگز نبد در جهان 

به چین در، یکی مرد بد بی همان                 همی یافت آن جامه را هفت سال

ببرد آن کثیی فرش نزدیک شاه                   گرانمایگان برگرفتند راه

بگسترد روز نو آن جامه را                          زشادی جدا کرد خود کامه را

بزرگان بر او گوهر افشاندند                        که فرش بزرگش همی خواندند

۱۱- روغن مالیدن بر تن: در نوروز بزرگ روغن بر تن مالیدند تا از انواع بلایا در طول سال در امان باشند.

۱۲- آتش افزوزی: جمشید دستور داده بود تا در ایام نوروز، شب­ها بر بلندی­ها آتش بیفروزند و آنرا به فال نیک گیرند. مخصوصاً در شب چهارشنبه­سوری و شب عید.

۱۳- پرواز دادن باز: در هر یک از ایام نوروز شاهان بازی سفید را پرواز می­دادند و از جهت تیمن و تبرک شیر تازه و خالص و پنیر می­خوردند.

۱۴- مراسم اسب دوانی و روش­هایی چون کشتی­گیری و تیراندازی و انواع ورزش­ها در این ایام برپا می­شد.

۱۵- جامه­های نو می­پوشیدند.

۱۶- همدیگر را می­بوسیدند و آشتی می­کردند و ازدوااج­ها و عقدها و ختنه­سوری­ها در این ایام انجام می­شد.

۱۷- شاعران برای ملوک و بزرگان،۵ شعرهای تهنیت می­گفتند و می­فرستادند.

۱۸- در تاب می­نشستند و تاب می­خوردند تا خاطره پرواز جمشید را زنده کنند.

نوروز در شعر منوچهری

امد نوروز ماه، می­ خور و می ده پگاه             هر روز تا شامگاه، هر شب تا بامداد

مرغ دل­انگیز گشت باد سمن بیز گشت              بلبل شب خیز گشت کبک گلو بر گشاد

باغ پر از حجله شد راغ پر از حله شد                دشت پر از دجله شد کوه پر از مشک ساد

                                                                                 منوچهری ۲۰-۱۹

نوروز روز خرمی بی عدد بود                           روز طواف ساقی خورشید خذ بود

مجلس به باغ باید بردن که باغ را                     مفرش کنون زگوهر و مسند زند بود

ابرگهر فشان را هر روز بیست بار                      خندیدن و گریستن و جزرومد بود

                                                                                منوچهری- ۲۶

بر لشکر زمستان، نوروز نامدار                          کرده است رای تاختن و قصد کارزار

وینک بیامده است به پنجاه روز بیش                 جشن سده طلایه نوروز نامدار

این باغ و راغ ملک نوروز ماه بود                       این کوه و کوه پایه و این جوی و جویبار

نوروز از این وطن سفری کرد چون ملک             آری سفر کنند ملوک بزرگوار…

نوروز ماه گفت به جان و سر امیر                      کز جان وی برآرم تا چند گه دمار

گردآورم سپاهی دیبای سبزپوش                       زنجیز زلف و سر و قد و سلسله غدار

از ارغوان کمر کنم از ضمیران زره                      از نارون پیاده و از ناروان سوار

با فال فرخ آیم و با دولت بزرگ                         با فّر خجسته طالع و فرخنده اختیار

با صد هزار جام می سرخ مشکبوی                    با صد هزار برگ گل سرخ کامکار

                                                                           منوچهری ۳۲-۳۱

نوروز فرخ آمدت و نغز آمد و هژیر                   با طالع مبارک و با کوکب منیر

… اکنون میان ابرومیان سمن ستان                کافورب بوی باد بهاری بود سفیر

                                                                                منوچهری- ۳۴

تو بهار آمد و آورد گل تازه افراز                   می خوشبوی فرازآور و بربط بنواز

ای بلنداختر تا چند به کاخ                          سوی باغ آی که آمد گه نوروز فراز

بوستان عود همی سوزد تیمار بسوز               فاخته نای همی سازد، طنبور بساز

                                                                                            ص۴۰

آمدت نوروز و آمد جشن نوروزی فراز            کامکارا کار گیتی تازه تز سرگیر باز

                                                                                      ص۴۳

نبیدخور که به نوروز هر که می نخورد           نه از گروه کرام است و نز عداد اناس

                                                                                    ص۴۵

آمد نوروز ماه با گل سوری به هم                  باده سوری بگیر بر گل سوری بچم

زلف بنفشخ ببوی، لعل خجسته ببوس           دست چغانه بگیر پیش چمانه بخم

                                                                              ص۵۹

نوروز درآمد ای منوچهری                        با لاله لعل و با گل خمری

یک مرغ سرود پارسی گوید                      یک مرغ سرود ماورالنهری

طوطی به حدیث و قصه اندر شد                با مردم روستائی و شهری

ای تازه بهار سخت پدرامی                      پیرانه دهر و زیور عصری

با رنگ و نگار جنت العدنی                     با نور و ضیاء الیه­القدری

                                              ص۱۰۹

نوروز بر نگاشت، به صحرا به مشک و می             تمثال­های غرّه و تصویرهای من

                                                                                         ص۱۱۲

نوروز روزگار مجدد کند همی                          و زباغ خویش باغ ارم رد کند همی

و زبهر آنکه روی بود سرخ خوبتر                      گلنار روی خویش مورد کند همی

                                                                                           ص۱۱۵

نوروز روزگار نشاط است و ایمنی                      پوسیده ابر دشت و دیبای ارمنی

خیل بهار خیمه به صحرا برون زند                   واجب کند که خیمه به صحرا برون زند

                                                                                    ص۱۲۹

آمد نوروز هم از بامداد                                  آمدنش فرخ و فرخنده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد                          مرد زمستان و بهاران بزاد

زار سیه روی سمن بوی راد                            گیتی گردید چودار القرار

روی گل سرخ بیاراستند                           زلف شمشاد بپراستند

کبکان بر کوه به تک خاستند                    بلبلکان زیر وستا خواستند

فاختگان همبر بنشاستند                        نای زنان بر سرشلخ چنار

                                                   ص۱۷۱

…. در باغ به نوروز درم ریزان است          بر نارونان لحن دل انگیزان است

                                                 ص۱۸۴

فرخی

مرحبا ای بلخ با می همراه باد بهار                از درنوشاد رفتی یا زباغ نوبهار

نوروز در شعر عنصری

نوروز فراز آمد و عیدش به اثر بر                   نز یکدیگر و هر دو زده یک به دگر بر

نوروز جهان پرور مانده زدهاقین                   دهقان جهان دیده­ش پرورده به بربر

                                                                                        ص۱۵۰

باد نوروزی همی در بوستان بنگر شود            تاز صنعتش هر درختی لعبتی دیگر شود

باغ همچون کلبه بزاز پردیبا شود                  باد همچون طلبه عطار پر عنبر شود

                                                                                ص۲۴

بخار دریا بر اورمزد و فروردین                    همی فرو گسلد رشته­های درّ ثمن

به مشک رنگ لباس اندرون شده است هوا            به لعل رنگ پرند اندرون شده است زمین

                  ص۲۲۶

نوروز در شعر سعدی

– کامجویان را زنا کامی کشیدن چاره نیست                بر زمستان صبر باید، طالب نوروز را ۳۴۶

– آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار                     هر گیاهی که به نوروز نجنبد خطب است ۳۶۲

– نظر به روی تو هر بامداد، نوروزی است                     شب فراق تو هر شب که هست، یلدائی است ۳۹۱

– خوش آمد باد نوروزی به صبح زباغ پیروزی                به بوی دوستان ماند، نه بوی بوستان دارد ۴۱۵

– دوست باز آمد و دشمن به مصیبت بنشست                باد نوروز علی رغم خزان باز آمد ۴۳۴

– دل سعدی و جهانی به دمی غارت کرد                     همچو نوروز که بر خوان فلک، یغما بود ۴۵۳

– زمین و باغ و بستان را به عشق باد نوروزی                بباید ساخت با جوری که از باد خزان آید ۴۶۸

– برآمد باد صبح و بوی نوروز                             به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این ساله و همه سال                       همایون بادت این روز و همه روز

جو آتش در درخت افکند گلنار                          دگر منقل منه، آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست              حسدگو دشمنان را دیده بردوز ۴۸۰

– دهلزن گو دو نوبت زن بشارت                        که دوشم قدر بود، امروز نوروز ۴۸۱

– خوشا تفرج نوروز خاصه در شیراز                    که بر کند دل مرد مسافر از وطنش ۴۸۶

– زمستان است و بی برگی، بیا ای باد نوروزم          بیابان است و تاریکی، بیا ای قرص مهتابم ۵۰۴

– برق نوروزی گر آتش می­زند در شاخسار            در گل افشان می­کند، در بوستان آسوده­ایم ۵۳۵

– برخیز که باد صبح نوروز                     در باغچه می­کند گل افشان ۵۴۳

خاموشی بلبلان مشتاق                        در موسم گل ندارد امکان

بوی کل و بامداد نوروز                         و آواز خوش هزار دستان

– صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین             عقل و طبعم خیره گشت از صنعم رب العالمین

نو بهار از غنچه بیرون شد به یک تا پیراهن            بید مشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین

این نسیم خاک شیراز است یا مشک ختن             یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین ۵۵۵

– با نوروز که بوی گل و سنبل دارد                     لطف این باد ندارد که تو می­پیمائی ۵۶۷

– بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی         به غلغل در سماع آیند، هر مرغی به دستانی

– دم عیسی است پنداری نسیم باد نوروزی           که خاک مرده باز آید در او روحی و ریحانی

– آب شب که تو درکنار مائی، روز است               و آن روز که با تو می­رود، نوروز است

دی رفت و به انتظار فردا منشین                       دریاب که حاصل امروز است

– نوروز که سیل در کمر می­گردد                      سنگ از سر کوهسار در می­گردد ۶۴۸

علم دولت نوروز به صحرا برخاست                    زحمت لشکر سرما زسرما برخاست

بر عروسان چمن بست صبا هر گهری                که به غواصی، ابراز دل دریا برخاست

طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند                     شکر آن را که زمین از تب سرما برخاست

چه هوائی است که خلدش به تحسّر بنشت           چه زمینی است که چرخش به تولا بخاست

طارم اخضر، از عکس چمن حمرا گشت               بسکه از طرف چمن لؤلؤ لالا برخاست…

هر دلی را هوس روی گلی در سر شد                 که نه این مشغله از بلبل تنها برخاست

سعدیا تا کی از این نامه سیه کردن، بس            که قلم را به سر از دست تو سودا برخاست ۶۸۵

نوروز در شعر حافظ

–  رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید            وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

– ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید                  وجه می می­خواهم و مطرب که می­گوید رسید

– زکوی یار می­آید نسیم باد نوروزی                از این باد ارمدد خواهی چراغِ دل برافروزی

– سخن در پرده می­گویم چو گل از پرده بیرون آی        که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

 

منبع : ادبستان فرهنگ و هنر اسفند ۱۳۷۰ شماره ۲۷

پی نوشت :

[۱] فردوسی- شاهنامه، چاپ مسکو ۲۷۶/۴۰۲/۶

[۲] فردوسی- شاهنامه، چاپ مسکو ۳۲۵۰/۲۰۲/۹

[۳] همانجا، چاپ مول ۳۰۲/۲۹۳/۲

[۴] همانجا، چاپ مول ۵۹۴/۱۷۲/۳

[۵] همانجا، چاپ مسکو ۴۷۹/۲۴۶/۶

[۶] همانجا همانجا ۳۶۹/۳۲/۹

[۷] همانجا همانجا ۱۲۵۵/۸۳/۹

[۸] همانجا همانجا ۳۶۹/۳۴۱/۹

[۹] همانجا همانجا ۴۱۵/۲۸۰/۹ بحق المهرجان و نوکروز/ و فرخروزابسال الکبیس(ابونواس)

[۱۰] همانجا همانجا ۲۸۹/۱۷۱/۷

[۱۱] همانجا همانجا ۵۵۷/۲۸۹/۹

[۱۲] همانجا همانجا ۴۱۹/۳۴۶/۹

[۱۳] همانجا همانجا ۲۹۴/۲۸۰/۷

[۱۴] همانجا همانجا ۲۰۵/۴۱/۸

[۱۵] ناصر خسرو، دیوان، به تصحیح مجتبی مینوی. ص ۴۳۶

[۱۶] حاشیه برهان قاطع، ذیل واژه نوروز

[۱۷] الشاهنامه، بنداری، ص ۲۳

[۱۸] تاریخ قم ص ۲۴۳ به نقل از لغت­نامه دهخدا

[۱۹] خواجه عمیدلومکی، به نقل از فرهنگ جهانگیری صفحه ۲۳۵۲

[۲۰] شاهنامه، چاپ مسکو، ح ۳/۱۰۳/۵

[۲۱] شاهنامه، چاپ مسکو ۲۵۶/۵

[۲۲] همانجا ۲۴۴/۵

[۲۳] همانجا ۱۶۰/۶

[۲۴] همانجا ۵۵/۲۲/۱

[۲۵] مرحوم استاد دکتر معین، حواشی برهان، ذیل نوروز

[۲۶] لغت­نامه دهخدا ذیل نوروز

[۲۷] مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران، ص ۲۰۳٫

[۲۸] نخستین انسان، نخستین شهریار، ص۴۷۸٫

[۲۹] همانجا ص۴۸۱

[۳۰] همانجا ص ۴۸۲

[۳۱] لغت نامه دهخدا.

[۳۲] نوروز، امیر فریدون گرکانی، سروش، ص ۶۵٫

[۳۳] همانجا ص۶۶- ۶۵٫

[۳۴] همانجا ص۶۶۱ به نقل از روضه کافی و ربیع­المنجمین

[۳۵] ربیع­المنجمین. ص۱۱۶ به نقل از منبع فوق­الذکر صفحه ۷۶

[۳۶] تمدن اسلامی، جرجی زیدان ح۲ ص۲۲ به نقل از حواشی برهان ذیل نوروز

[۳۷] نخستین انسان، نخستین شهریار. کریستن سن، ترجمه و تحقیق احمد تفضلی و ژاله آموزگار، ص ۴۸۷

[۳۸] این کتاب به کوشش استاد دکتر صادق کیا در مجموع انتشارات ایران و یج به چاپ رسیده است.

[۳۹] التفهیم لاوائل صناعه المتنجیم، ابوریحان بیرونی، به تصحیح استاد جلال­الدین هماوی، ص ۲۵۳٫

[۴۰] منوچهری، دیوان، ص۱۷۴

[۴۱]  عنصری، دیوان، ص۱۹۳

[۴۲] نخستین انسان، نخستین شهریار، ص ۴۳۷

[۴۳] روضه الصفا، تهران، ۱۳۳۸ ج۱ ص۵۱۶ به بعد.

[۴۴] التفهیم، ص ۲۵۳

[۴۵] نخستین انسان، نخستین شهریار، ص۴۷۸ ح۴۱

[۴۶] لغت­نامه دهخدا، ذیل نوروز

[۴۷] برهان قاطع، ذیل نوروزی

[۴۸] ماه فروردین، روزخرداد، ص ۷

[۴۹] فرهنگ نام­های شاهنامه، دکتر منصور رستگار فسائی، جلد دوم، ص ۸۳۶٫

[۵۰] همان­جا، ص ۷۳۶٫

[۵۱] همان­جا، ص ۸۳۷٫

[۵۲] شاهنامه فردوسی، چاپ مسکو جلد اول ص ۲۹ و ۲۸

[۵۳] نخستین انسان، نخستین شهریار، ص ۳۳۲

[۵۴] همان­جا ص ۳۴۳-۳۴۴

[۵۵] نخستین انسان، نخستین شهریار ص ۴۰۱

[۵۶] همان­جا ص ۴۰۵

[۵۷] همان­جا ص ۴۰۶

[۵۸] همان­جا ص ۴۰۷

[۵۹]

[۶۰] شاهنامه فردوسی، چاپ مسکو، جلد اول ص ۴۲

[۶۱] نخبه الدهر فی عجائب البروالبحر، ترجمه طبیبیان، ۱۴۵۷، تهران، ص ۴۷۳

[۶۲] نخستین انسان، نخستین شهریار ص ۴۱۵

[۶۳] همان­جا، ص ۴۳۷

[۶۴] همان­جا، ص ۴۳۴

[۶۵] همان­جا، ص ۴۱۴

[۶۶] همان­جا

[۶۷] صفحه ۱۰

[۶۸] همان­جا ص ۱۱

[۶۹] التفهیم ص ۲۵۳

[۷۰] نخستین انسان، نخستین شهریار ص ۴۸۳

[۷۱] نوروز، امیر فریدون گرگانی ص ۲۷

[۷۲] نخستین انسان، نخستین شهریار ص ۴۴۶ و ۴۳۶

[۷۳] منوچهری- دیوان- ص ۲۶ و ۲۷

[۷۴] منوچهری- دیوان- ص ۱۲۹

[۷۵] شاهنامه، چاپ مسکو ۳۶۰۹/ ۲۲۵/ ۹

[۷۶] همان­جا ۳۶۴۳/ ۲۲۸/ ۹

[۷۷] نخستین انسان، نخستین شهریار ص ۴۳۶

[۷۸] همان­جا ص ۴۱۴

[۷۹] تاریخ بلعمی ۱۳۱-۱۳۰

[۸۰] سیاست نامه چاپ شفز ص ۳۹-۳۸

[۸۱] نخستین انسان نخستین شهریار ص ۴۹۱

[۸۲] ماه فروردین روز خرداد ص ۷ تا ۱۴

[۸۳] نخستین انسان، نخستین شهریار ص ۳۷۵

[۸۴] از فارس­نامه ابن بلخی به نقل از مأخذ فوق

[۸۵] مأخذ فوق ص ۴۴۸

[۸۶] همان­جا ص ۳۹۹

[۸۷] همان­جا ص۴۳۶

[۸۸] همان­جا ص ۴۳۶

[۸۹] همان­جا ص ۴۷۷

[۹۰] همان­جا ص ۴۸۳

[۹۱] شاهنامه چاپ مسکو

[۹۲] نوروز، امیر فریدون گرگانی، ص ۴۳

[۹۳] سید حسن تقی­زاده، گاه شماری در ایران ص ۱۵۴ به نقل از منبع قبلی

[۹۴] همان­جا

[۹۵] همان­جا

[۹۶] در این بخش از منابع زیر استفاده شده است:

الف) گوشه­هائی از آداب و رسوم مردم شیراز، صادق همایونی

ب) جشن­ها و آداب و معتقدات زمستان.

ج) نوروز، نوشته امیر فریدون گرکانی

د) گاه شماری در ایران از تقی­زاده

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


logo-samandehi