آخرین خبرها
خانه / زنان شاهنامه / معرفی زنان شاهنامه / گردآفرید (سمیه ارشادی)

معرفی زنان شاهنامه / گردآفرید (سمیه ارشادی)

معرفی زنان شاهنامه: قسمت دهم گردآفرید سمیه ارشادی گردآفرید دختر گَژدَهَم و خواهر گُستَهَم، پهلوان بانویی است جذاب و دلفریب که در موقعیت شناسی، هوش سیاسی و قدرتِ رزم  کم از مردان ندارد و در عین حال، سرشار از سرشتی زنانه است. نکته ای که در این زن نسبت به سایرین، بیشتر خودنمایی می کند این است که شخصیت او در تمام روند داستانی، به خودیِ خود، دارای ارزش و اعتبار است؛ نه معشوقی دارد که متأثر از لحظات و صحنه های پرشور عاشقانه و هیجان انگیز او را به اوج کشاند، و نه پسری پهلوان که نام مادر در…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.55 ( 1 امتیازات)
0

معرفی زنان شاهنامه / گردآفرید (سمیه ارشادی)
معرفی زنان شاهنامه: قسمت دهم
گردآفرید
سمیه ارشادی

گردآفرید دختر گَژدَهَم و خواهر گُستَهَم، پهلوان بانویی است جذاب و دلفریب که در موقعیت شناسی، هوش سیاسی و قدرتِ رزم  کم از مردان ندارد و در عین حال، سرشار از سرشتی زنانه است. نکته ای که در این زن نسبت به سایرین، بیشتر خودنمایی می کند این است که شخصیت او در تمام روند داستانی، به خودیِ خود، دارای ارزش و اعتبار است؛ نه معشوقی دارد که متأثر از لحظات و صحنه های پرشور عاشقانه و هیجان انگیز او را به اوج کشاند، و نه پسری پهلوان که نام مادر در کنار آن معنا یابد. این دختر به تنهایی و با تکیه بر تمام توانایی ها و ویژگی های درونی خود ارزش و اعتبار یافته است؛ از این طریق که محدودیت های اجتماعی را هیچ انگاشته، به راحتی خطر می کند و در میدان های نبرد شکوه  می آفریند. ضمن اینکه شخصیتی پیچیده نیز دارد. او نمونۀ آشکاری است از تفکر معروف «زنان موجودات پیچیده  و غیرقابل شناختی هستند».
درک بهتر پیچیدگی های شخصیتی گردآفرید نیاز به بررسی لایه های درونی  و وجودی او دارد که از دیدگاه نگارنده، در سه سطح قابل ارزیابی اند: ۱٫ ارزشمندی و باورپذیری؛ ۲٫ مردانگی و جنگاوری؛ ۳٫ زنانگی و فریبندگی.
ارزشمندی و باورپذیری
الگوی داستان رزم سهراب و گردآفرید یکی از بهترین الگوهایِ تقابل سازیِ میان دو شخصیت است. از یک سو، دختری که سرشار از احساس ارزشمندی است. در زندگی اصول و استانداردهای خاص خود را دارد. به خویشتن خویش و باورهای ملی اش  متعهد است. برای خود ارزش قائل است و اجازه نمی دهد کسی او را دست کم بگیرد؛ و در مقابل، پسری که متأثر از خامی و ناپختگی ، با وجود قدرت بدنی بسیار، خودکم بینی و بی ارزشی اش در برابر همان دختر بالا می زند و او را از درون و برون دچار شکست می-کند.
رفتارهای خودباورانه گردآفرید در شش صحنه از داستان به روشنی نمود یافته است: ۱٫ پس از شنیدن خبر اسارت هجیر؛ ۲٫ پوشاندن روی و موی پیش از ورود به معرکه؛ ۳٫ نوع گفتگو و عکس العمل اش به هنگام ورود به معرکه؛ ۴٫ به کار بردن نهایت تلاش در میدان نبرد؛ ۵٫ پس از کنار رفتن کلاهخودش؛ ۶٫ گفتگویش با سهراب از بالای دژ.

۱٫ پس از شنیدن خبر اسارت هجیر: به دنبال خروش و ناله و فریاد ساکنان دژ سپید در پی اسارت هجیر، گردآفرید در قالب نجات بخش و یاری رسان، مسئولیت ادامه نبرد را برعهده گرفته و تلاش می کند تا مسئله را حل نماید. استقلال وجودی، ارزشمندی و مؤثربودنش سبب می شود که هر چند صورتِ لاله گونش، از ننگ این اسارت و سرافکندگیِ ناشی از آن، همچون قیر سیاه شود، اما تعللی به خود راه ندهد و با سرعت اقدام کند:

چُنان ننگش آمد ز کار هجیر که شد لاله برگش بکـردار قیر
بپــوشید درع سواران جنگ ندید اندر آن جای کار درنگ
(بخش یکم، ۲۶۸: ۱۸۴- ۱۸۵)

به طور کلی، قدرت تصمیم گیری عاقلانه و دست به عمل زدن در این دختر به شدت فوق العاده و بالاست. این ویژگی در دو مورد به وضوح دیده می شود؛ نخست مورد بالا و دوم عکس العمل سریع او پس از کنار رفتن کلاهخودش.

۲٫ پوشاندن روی و موی پیش از ورود به معرکه: گردآفرید که می خواهد موجودیت، قابلیت های فردی و توانایی هایش را صرفاً به عنوان یک انسان و فارغ از جنسیت  و زنانگی اش نشان دهد و از سویی، هماوردش از جنگ کردن با یک زن امتناع نکند، موی و روی می پوشاند. حقارت رویارویی با زنان و ننگ مقابله جسمانی با ایشان در گذشته که نشانه هایی از آن در جامعه امروز نیز دیده می شود، افزون بر نگاه جنسیتی که زنان را از منظر زیستی و تفاوت های بیولوژیکی، ضعیف تر و کهتر از مردان می داند،  به این باور اساطیری و کهن باز می گردد که زنان به جهت دشتانگی ناپاک اند؛ چراکه دشتانگی نشانه و آفریده ای است از سوی اهریمن؛ پس باید به هنگام جنگ از مردان دور نگاه داشته شوند

.۱ آنان فریبنده هم هستند و این فریبندگی سبب برانگیختگی و طغیان نرینگی در مردان می شود؛ همچنان که سهراب نیز درنهایت تحت تأثیر همین نقطه ضعف مردانه، از راه به در می شود و به اصطلاح گول می خورد.
بیگانگی مقوله استفاده از زنان جنگاور و حضورشان در نبردها در تعجب سهراب مبنی بر اینکه چرا سپاه ایران، چنین دختر دلاور و دلربایی را در هنگامه آشوب و غوغای سواران جنگی (تأکید بر مردان جنگاور) به میدان فرستاده به وضوح مشخص است:

شگفت آمدش، گفت: از ایران سپاه چنین دختر آیـد بــدآوردگاه
سُــواران جنگی بــه روزِ نبـــرد همانا بــدابــر انـدرآرند گرد
(همان: ۲۶۹: ۲۱۲- ۲۱۳)

ننگ نبرد با زنان جدای از موی و روی پوشاندن گردآفرید در سخنان او به سهراب نیز کاملاً مشخص است. او سهراب را با این واقعیت اجتماعی مواجه می سازد که خرج کردن این همه کوشش آن هم در مقابل یک دختر، مایه شرمساری اوست و برایش آبرویی نخواهد گذاشت:

کنون من گشاده چُنین روی و موی سپاه تو گـردد پر از گفت¬وگوی
که با دختــری او به دشت نبـــرد بدینسان بــدابر انــدر آورد گرد
(همان: ۲۲۰- ۲۲۱)

البته حضور دختران رزم آوری چون گردآفرید و گردیه در شاهنامه خود نشانگر این حقیقت است که منعی برای حضور زنان در نبردها وجود نداشته، اما به هر حال، تفکر غالب، عدم مشارکت آنان در جنگ ها بوده که البته میزان ورود به آن نیز بسته به نوع شخصیت و جسارت خود دختر متفاوت بوده است؛ همچنان که هر چند گژدهم ضمن افتخار به شیرزنی گردآفرید، به او خاطرنشان می کند که قدم نهادنش به میدان نبرد به عنوان یک دختر و استفاده اش از حیله جنگی، نه تنها ننگی را متوجه خاندان نکرده، بلکه ستودنی است، اما از گفتار این پدر چنین برمی آید که به لحاظ عرف، موافقت چندانی هم با گرایش زنان به نبرد و نظامی گری وجود نداشته است:

چنین گفت گـژدهم کـای شیــــرزن پُــر از غم بُــد از تو دلِ انجمن
که هم رزم جُستی، هم افسون و رنگ «نیــامد ز کار تو بر دوده ننگ!»

(همان، ۲۷۰: ۲۳۸- ۲۳۹)

۳٫ نوع گفتگو و عکس العمل اش به هنگام ورود به معرکه: گردآفرید به توانایی ها و توانمندی های درونی خود باور دارد، از این روی، لبریز از اعتمادبه نفسی مثال زدنی، شکوهمندانه به سوی سپاه سهراب رفته، فریاد می زند و رجز می خواند:

فــرود آمد از دز بکـردار شیر کمـر بر میــان، بـادپـایی به زیر
به پیش سپـاه اندرآمد چو گَرد چو رعد خروشان یکی ویله کرد
که گُـردان کدامند و جنگاوران دلیــران و رزم آزمــوده ســران؟
(همان، ۲۶۸: ۱۸۷- ۱۸۹)

۴٫ به کار بردن نهایت تلاش در میدان نبرد: افزون بر اعتماد به نفس، گردآفرید از عزتِ نفسی شگرف نیز برخوردار است. او نه تنها می داند که می تواند به کاری بزرگ و پهلوانانه دست یازد (یعنی همان اعتماد به نفس)، بلکه از درون نیز خود را باور دارد و در شرایط حساس خود را نمی بازد. (یعنی همان عزت نفس) بر این اساس، به محض آگاهی بر برتری مهارت جنگی سهراب، دست از نبرد نکشیده و تمام تلاش خود را می کند تا حریف را با نیزه مورد هدف قرار دهد:

چو سهراب را دید گردآفرید که بــرسانِ آتش همی بردمید
کمان را به زه بر به بـازو فگند سمندش بــــرآمد بــدابر بلند
سر نیزه را سوی سهراب کرد عنان و سنان را پُر از تاب کرد
(همان، ۲۶۹: ۱۹۸- ۲۰۰)

در ادامه نیز تیغ تیز از نیام برکشیده و نیزه سهراب را به دو نیم می کند:

چــو بر زین بپیچید گـردآفرید یکی تیغ تیــــز از میـــان برکشید
بــزد نیــزه ی او به دو نیم کرد نشست از بر اسپ و برخاست گرد
(همان: ۲۰۵- ۲۰۶)

گردآفرید تا آخرین لحظه هم تلاش خود را می کند، اما درنهایت متوجه می شود که تاب مقابله با سهراب را ندارد؛ بنابراین از او روی برگردانده و به سرعت بازمی گردد، ولی حریف، ناغافل نقاب مردانه  این دختر را کنار می زند:۲

بـــــدآورد با او بسنده نبــــود بپیچید از او روی و برگاشت زود
سپهبد عنـــان اژدهــا را سپــرد به خشم از هــوا روشنایی ببـــرد
چُن آمد خروشان به تنگ -اندرش بخمیّد و بــرداشت خود از سرش
رهـــا شد ز بند زره مــــوی او درفشان چو خورشید شد روی او
بدانست سهـراب کــو دخترست سَـــر و مــوی او از درِ افسرست
(همان: ۲۰۷- ۲۱۱)

۵٫ پس از کنار رفتن کلاهخودش: گردآفرید پس از دریافت ناتوانی اش در نبرد و کنار رفتن کلاهخودش، محدودیت های سالم خود را از بُعد توان مقابله جسمانی در برابر یک مرد می پذیرد. توقع این دختر از خودش معقول و به جاست؛ به جای آنکه یکباره خود را ببازد، از درون متلاشی شده و فروبریزد، گفتگوی ذهنی اش را مدیریت می کند و در یک آن، خودباورانه بدون هیچ گونه احساس خودکم بینی و پذیرش تسلیم، از مکانیزم حمله آن هم از نوع زنانه اش  استفاده می کند و با ترفندی حرفه ای و جنگی روانی، حریف را مغلوب می کند:

بدانست کاویخت گردآفرید مر آن را جز از چاره درمان ندید
(همان: ۲۱۶)

این در حالی است که حریفش پس از دادن باجی عاطفی و مورد تمسخر قرار گرفتن، دچار احساس حقارت و بی ارزشی شده و خود را مقصر می داند؛ تا آنجا که سرخوردگی به وجود آمده در وجودش به شکل خشم بر سر مناطق اطراف و تاراج آن ها بیرون می زند؛ (همان، ۲۷۱: ۲۵۴- ۲۵۵) از این رو به جرئت می توان گفت گردآفرید، بزرگترین و حساس ترین نبرد زندگی اش را درست پس از کنار رفتن کلاهخودش انجام داده است.
۶٫ گفتگویش با سهراب از بالای دژ: دیگر نشانه های حس ارزشمندی و غرور درونیِ گردآفرید در نوع صحبت او با سهراب از بالای دژ نهفته است. خنده و قهقهه بسیار، تحقیر عشق خام و ناپخته او، تمسخر نژاد حریف، تفاخر به ایرانی نژاد بودن خویش و طعنه به نادانی و سادگی طرف مقابل، نمونه های بارز این ویژگی در وجود او هستند:

فــــراوان بخندید گـــردآفـریـد به بــــاره بــرآمــد سپه بنگـــرید
چــو سهراب را دید بر پشت زین چُنین گفت کـای شاه ترکان و چین
چرا رنجه گشتی چنین؟! بــازگرد! هم از آمـــدن، هم ز دشت نبـــرد
بخندید و او را بـــدافسوس گفت که تــرکـان از ایـــران نیابند جفت
چنین بــود و روزی نبودت ز من بـدین درد غمگین مکن خویشتن!…
نباشی بس ایمن به بـازوی خویش خُورَد گــاوِ نـادان ز پهلوی خویش
(همان، ۲۷۰- ۲۷۱: ۲۴۰- ۲۴۴ و ۲۵۲)

مردانگی و جنگاوری
این دختر هم به مانند همه دختران و زنان شاهنامه زیباست، اما آنچه او را از دیگران متمایز می کند گرایش های پهلوانی و جنگاوری اوست. در وجود گردآفرید فریادی است که تلاش او را برای جنگیدن با باورهای نادرستی چون ضعیفه بودن زن نشان می دهد؛ هر چند روند روایت درنهایت و به ناچار او را به همان تفکر اسطوره ای فریبندگی زن سوق می دهد.
گردآفرید در جنگ سابقه دارد و برای نخستین بار نیست که پا به میدان می¬نهد؛ از سویی، همواره در نبرد سربلند و به کسب پیروزی شهره است:

زنی بود برسان گُردی سوار همیشه به جنگ اندرون نامدار
(همان: ۲۶۸: ۱۸۲)

اشاره به سوابق و مهارت جنگی او و تحسین اش از سمت حریف نیز، نشان از روحیه سلحشوری و مهارت ویژه اش در رزم آوری و هنرهای نظامی از جمله سوارکاری، تیراندازی و پرتاب نیزه دارد که همگی بحث از وجود آموزش مهارت های جسمانی در میان دختران را پیش می کشد:

بیامد دمـــان پیش گـــردآفرید چــــو دُختِ کمندافگــن او را بدید
کمـــان را به زه کرد و بگشاد بر نبُــــــد مـــرغ را پیش او بر گــذر
به سهراب بر تیــربـاران گـرفت چپ و راست جنگ سواران گرفت…
کمـان را به زه بـر به بـازو فگـند سمنــدش بــرآمــد بـد ابــر بلنــد
سر نیـزه را سـوی سهـراب کـرد عنـان و سنــان را پــر از تـاب کـرد
(همان: ۱۹۳- ۱۹۵ و ۱۹۹- ۲۰۰)

با این وصف، گردآفرید در رزم بسیار پرمهارت است و اگر در مقابل سهراب تاب نمی آورد بدان دلیل است که سهراب «پورِ گوِ پیلتن رستم» است.
علاوه بر این ها این دختر با اصول سیاست جنگی نیز آشناست و خوب می داند که چگونه آن را با سیاست های  زنانه پیوند  دهد. آنجا که پس از آشکار شدن هویت اش و پذیرش آنی واقعیت پیش آمده، به واسطه درک خطر و با تکیه بر هوش سیاسی و قدرت بیانی عالی، طی چهار مرحله اوضاع را به نفع خویش تغییر می دهد: نخست نبرد روانی با حریف و رودررو کردن اش با واقعیت ننگ نبردی سخت و نفس گیر با یک دختر؛ دوم ترفند پیشنهاد سازشی پنهانی، سوم ایجاد حس شرمساری از رسوایی و ننگ برای یک زن، و چهارم قول تسلیم و اعطای امتیازات مالی و غیرمالی به طرف مقابل:

که با دختــــری او به دشت نبــرد بدینسان بدابــر انـــدر آورد گـــرد
نهــــــانی بســـازیم بهتــــر بود خـــرد داشتن کـــــارِ مهتــــر بود
ز بهــر من از هر سو آهـــو مخواه میــــان دو صف¬بــرکشیـده سپـــاه
کنــون لشکر و دز به فرمان توست نبـــــایـد گـــه آشتی جنگ جُست
دز و گنج و دزبان سراسر تو راست چن آیی، بر آن ساز دل کَت هواست
(همان: ۲۶۹- ۲۷۰: ۲۲۱- ۲۲۵)

سلحشوری گردآفرید را می توان از بقایای نظام مادرسالارانه دانست که به سرعت به همان تفکرات نظام مردسالارانه بازمی گردد و به شکل ضعف و ناتوانی زن جنگجو در برابر مرد جنگجو پدیدار می شود؛ در نهایت هم با اشاره به استفاده زن از حیله جنگی، به همان اندیشه «زنان موجوداتی اهریمنی اند» ختم می شود.

زنانگی و فریبندگی
در نگاه نخست، تصور می شود گردآفرید از آن دسته دخترانی است که روحیات مردانه در او غالب است و از خصائل و نازکی های زنانه کاملاً جداست؛ درنتیجه با عشق و زنانگی بیگانه است؛ حال آنکه او نمونه والای دخترانی است که در ظاهر سخت و جدی، و در باطن سرشار از شور و هیجان اند. در واقع، گردآفرید را می توان دختری دانست با قابلیت بسیار در عشق و لوندی که در این زمینه می تواند از بسیاری زنان برتر باشد، به شرط آنکه خود بخواهد. او از زنانگی خود نمی گریزد، بلکه در مقاطعی حساس، زن بودنش را کنار می گذارد و انتخاب می کند که بنا بر موقعیت و شرایط زندگی، قوی، سرسخت و دارای اصول مختص خود باشد؛ اما در جایی که لازم است دوباره به همان هویت اصلی و زنانه اش بازمی گردد. پس این انتخاب خود اوست در یک شرایط خاص، نه اینکه صرفاً گرایش های مردانه در وجود او ریشه دوانده باشد؛ همچنان که با تکیه بر ابزار زیبایی و لطافت های ظاهری، هم نبرد خود را دچار یک فروپاشی عاطفی می کند:

چـــو رخساره بنمود سهــراب را ز خــوشاب بگشـــاد عُنـاب را
یکی بــوستان بُد در انــدر بهشت به بالای او ســرو دهقان نکشت
دو چشمش گوزن و دو ابرو کمان تو گفتی همی بشکفد هــر زمان
ز گفتــــار او مبتلا شـــــد دلش بـرافروخت و کُنجِ بلا شد دلش
(همان، ۲۷۰: ۲۲۶- ۲۲۹)

بنابراین جلوه گری گردآفرید و نوع سخنان او به خوبی نشان می دهد که درون این دختر پر از زنانگی است که اگر بخواهد شعله ور می شود و وجود یک مرد را از درون به آتش می کشاند. از طرفی، گریز بر زیبایی هایش نیز تأکید بر آن بخش زنانه او و پررنگ کردن این واقعیت است که ما صرفاً با یک دختر زمخت و مردگونه سروکار نداریم.
لازم به یادآوری است توصیه های گردآفرید در گفتگوی پایانی او مبنی بر صرف نظر کردن سهراب از ادامه نبرد و بازگشتش به توران، اشاره جالبی است به نازک دلی ها و دلسوزی های زنانه:

ولیکن چُن آگــاهی آیــد به شاه که آورد گُـردی ز تــوران سپـاه
شهنشـاه و رستم بجمبد ز جــای شمـــا با تهمتن نــدارید پــای!
نمــاند یکی زنـــده از لشکــرت ندانم چه آیــد ز بــد بر سرت!
دریغ آیدم کین چنین بال و سُفت همی از پلنگـــان ببـــاید نهفت
تو را بهتر آیــد که فـرمــان کنی! رخ لشکرت سوی تــوران کنی!۳
(همان، ۲۷۰- ۲۷۱: ۲۴۷- ۲۵۱)

پی نوشت:
۱٫ دشتان:daštān ناپاک بودن زن در برخی متون از نشانه ها و آفریده های اهریمن قلمداد گردیده؛ برای نمونه در پی اشاره به سرزمین هایی که اهورامزدا آفریده این باور چنین عنوان می شود: «چهاردهمین کشور با نزهت که من اهورامزدا آفریدم ورنه چهار گوش varena است که در آن فریدون قاتل آزی دهاک زائیده شده است. اهریمن پرمرگ بر ضد آن آفت بی قاعده گی غیرعادی زنانه و تجاوزات بیگانه پدید آورد». (وندیداد، ۱۳۸۴، فرگرد اول، بند ۱۸: ۷۱)
۲٫ درخصوص اینکه آیا سهراب کلاهخود را از سر گردآفرید برداشته، یا این کار توسط خود گردآفرید انجام شده، نظرات گوناگونی مطرح است؛ اما منطق داستانی، نوع شخصیت و عزت نفس بسیار در گردآفرید به روشنی نشان می دهد این دختر تا زمانی که هویتش افشا نشده، درست مثل یک مرد می جنگد و روی آوردنش به حیله زنانه پس از کنار رفتن اجباری کلاهخودش توسط سهراب است، نه اینکه جزو نقشه ای باشد که در پی دریافت ناتوانی اش در نبرد و برای ایجاد حس شرمساری و عقب نشینی احساسی در حریف کشیده است. اگر هم می بینیم که پس از کنار رفتن کلاهخودش به حیله روی می آورد بدان خاطر است که شرافت و عزت نفس خود را به عنوان یک دختر حفظ کند و بتواند به دژ بازگردد؛ چراکه سهراب با غرور می گوید: «نیامد به دامم بسان تو گور/ ز چنگم رهایی نیابی، مشور». برای مطالعه نظرات مختلف در این باره ر.ک: ۱٫ اکبری مفاخر، آرش (۱۳۸۷)، «بپیچید و برداشت خُود از سرش»، فصلنامه پاژ، سال اول، شماره اول؛ ۲٫ خطیبی، ابوالفضل، «آیا گردآفرید خود کلاهخود از سر برمی دارد؟».
۳٫ این ابیات بر هوش سیاسی گردآفرید و پیش بینی درست او پیرامون عاقبت بد و اندوه بار سهراب نیز تأکید دارند.
منابع:
فردوسی، (۱۳۹۸)، «شاهنامه»، به تصحیح جلال خالقی مطلق، ج اول، چ چهارم، تهران: انتشارات سخن.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*