آخرین اخبار
نخستین جشنواره فیلم شاهنامه

معرفی زنان شاهنامه (سیندخت) / سمیه ارشادی

باشگاه شاهنامه پژوهان _ سمیه ارشادی : سیندخت همسر مهراب کابلی و مادر رودابه، نمونه ای از زنان مثبت، خردمند و دوراندیش، جسور و مقتدر، دارای اعتمادبنفس، تلاشگر، اجتماعی، سیاستمداری فهیم و بی باک، سفیری کاردان و با فن بیانی عالی، صبور، نکته سنج و موقعیت شناس است؛ هر چند که گاه به جهت فشارها و شرایط حساسی که در آن قرار دارد با وجود شخصیت بسیار صبور و منطقی اش، پریشانی ها و عکس العمل های پرخاشگرانه ای نیز از او سر می زند؛ برای نمونه، پس از مشکوک شدن به رفت و آمد آن زنِ واسط و خبررسان…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.65 ( 1 امتیازات)
0

سیندخت در شاهنامه

باشگاه شاهنامه پژوهان _ سمیه ارشادی : سیندخت همسر مهراب کابلی و مادر رودابه، نمونه ای از زنان مثبت، خردمند و دوراندیش، جسور و مقتدر، دارای اعتمادبنفس، تلاشگر، اجتماعی، سیاستمداری فهیم و بی باک، سفیری کاردان و با فن بیانی عالی، صبور، نکته سنج و موقعیت شناس است؛ هر چند که گاه به جهت فشارها و شرایط حساسی که در آن قرار دارد با وجود شخصیت بسیار صبور و منطقی اش، پریشانی ها و عکس العمل های پرخاشگرانه ای نیز از او سر می زند؛ برای نمونه، پس از مشکوک شدن به رفت و آمد آن زنِ واسط و خبررسان به سرای رودابه، او را مورد بازجویی و تفتیش بدنی قرار داده و هنگامی که با هوشیاری تمام به گفته های دروغ او پی می برد، گیسوی زن را گرفته و او را با خواری و خفت بر روی زمین می کشد (۱)؛  سپس درب کاخ را به روی خود بسته و آشفتگی و پریشانی بر او غلبه می کند؛ یا هنگامی که از راز دخترش آگاه می شود خلوت گزیده و افسردگی و دل نگرانی تمام وجودش را فرا می گیرد؛ البته چنین اشاراتی برای زنی که در بند و حصار یک جامعه سنتی با افکار و قیدوبندهای فرهنگی و اجتماعی است؛ یک همسر زودجوش دارد و از سویی دیگر نگرانی ها و محدودیت های سیاسی با دربار ایران نیز او را هراسان ساخته، طبیعی می نماید؛ به هر روی، مهم این است که سیندخت از این مراحل با درایت کامل عبور کرده و حتی پس از آنکه به هویت زن پی می برد او را مورد دلجویی خویش قرار می دهد.
اما شخصیت و کنش های سیندخت در شاهنامه به طور کلی در قالب سه نقش «همسری»، «مادری» و «سیاسی- اجتماعی» معنا می یابد که هر سه این ها نیز به موازات یکدیگر برای این زن پیش می¬روند و او از هیچ یک از آن ها غافل نیست.

نقش همسری
در نخستین صحنه ورود سیندخت به ماجرا با گفتگوی او با همسرش مهراب کابلی مواجه می شویم که مبتنی بر پرسش این زن از شوی اش پس از دیدار با زال است:
بپـرسیـــد سینــدخت مهــراب را         ز خــوشـاب بگشــاد عنـاب را
که چون رفتی امروز و چون آمـدی        که کـوتاه بـاد از تو دست بـدی
                                                                                       (دفتر اول، پادشاهی منوچهر، ۱۸۶: ۳۳۳- ۳۳۶)
از همین ابیات ابتدایی متوجه می شویم که این زن: ۱٫ به وقایع پیرامون و آنچه برای همسرش اتفاق می افتد با نکته سنجی و تیزبینی تمام، واقف و البته کنجکاو است؛ ۲٫ با وجود شخصیت زودجوش و عصبی که در مهراب سراغ داریم، ولی این زن خوب بلد است چگونه او را به حرف درآورد؛ ۳٫ «محبت کلامی» که در دعای سیندخت به جان همسر دیده می شود، کاملاً نشان دهنده خوش زبانی و توانایی او در جلب محبت شوهر و رام کردنش دارد.
پاسخ مهراب به پرسش ها و کنجکاوی های همسرش نیز جالب توجه است. ابتدا از این حیث که سیندخت را در کمال و زیبایی تحسین می کند و بسیار به او علاقه دارد؛ دوم اینکه به جهت اعتماد کاملی که به خردمندی همسر خویش دارد مسائل دنیای سیاست را با او در میان می گذارد:
چنین داد مهراب پاسخ بدوی        که ای سرو سیمین بر خوب روی
به گیتی در از پهلـوانان گُــرد         پی زال را کس نیــارد سپــرد…
                                                                                                                   (همان: ۳۳۷- ۳۳۸)
صبر و خویشتن داری سیندخت در مواجهه با عکس العمل بسیار شدید و خشم مهراب پس از پی بردن به راز رودابه نیز به خوبی مشخص است. او هوشمندانه بر اوضاع مسلط شده و به جای آنکه از شدت ترس از شوهر بسیار خشمگین اش فاصله بگیرد، او را در آغوش کشیده و سعی می کند تا با ترفندهای زنانه شوهر را آرام سازد:
چُن آن دید سیندخت بر پای جست         کمر کرد بر گِردگاهش دو دست
چنین گفت کـز کــهتر اکنــون یکی         سَخُن بشنو و گـوش دار انـدکی
وُزان پس همـان کن که رای آیـدت         روان را خــرد رهنمــای آیـدت
                                                                                                               (همان، ۲۱۷: ۷۸۹- ۷۹۱)
هر چند که مهراب به حدی خشمگین است که دوباره فریادش به آسمان می رود، اما سیندخت این اطمینان را به او می دهد که سام از ماجرا باخبر است و این پیوند چندان هم که گمان می کنند بد نیست؛ سپس دوباره با دلبری های زنانه و الفاظ سنجیده اش تلاش می کند تا مهراب را آرام سازد:
بدو گفت سیندخت کای سرفراز         به گفتــار کــژی مبـادم نیـاز
گــزند تو پیــدا گــزند من ست         دل دردمند تـــو بند مـن ست
                                                                                                             (همان، ۲۱۸: ۸۰۹- ۸۱۰)
شخصیت این زن چنان محکم است که حتی پس از پخش شدن خبر حمله به کابل و تهدید جانی او و دخترش (۲)  از سوی مهراب، شجاعانه و هوشمندانه از تدبیر خود برای رفع خطرِ پیش آمده، سخن می گوید. او تلاش می کند تا از شمشیر برنده «کلام» استفاده کند و حتی به شوهر می گوید که من خود را به سختی می اندازم و از جانم مایه می گذارم، تو هم باید از دارایی ات مایه بگذاری. مهراب هم بدون اینکه از جزئیات و چندو چون نقشه او پرسشی کند با او موافقت نموده و حتی او را در میزان استفاده از ثروتش برای پیشبرد هدف آزاد می گذارد و کلید گنج خانه اش را بدو می دهد؛ چراکه به ذکاوت و خوش زبانی همسرش اطمینان کامل دارد؛ همچنان که می بینیم پس از موافقت منوچهرشاه و سام و ختم به خیر شدن ماجرا، مهراب بر خرد سیندخت چنین تأکید می کند:
بدو گفت کای جفت فرخنده رای         بیفروخت از رایت این تیره جای
به شاخی زدی دست کاندر زمین         بـرو شهـریاران کنـنـد آفــرین
                                                                                                         (همان، ۲۵۷: ۱۳۳۹- ۱۳۴۰)
چنین عملکردهای معقولانه و حساب شده ای تنها از زنی بر می آید که علاوه بر جسارت درونی، توانایی ها و قابلیت هایی دارد که سبب می شود مهراب او را کاملاً مختار و آزاد بگذارد تا بدون حضور او سفر نموده و به جهت حل مسائل سیاسی به نزد سام برود.
نقش مادری
آنچه سایر نقش های سیندخت را پررنگ تر جلوه می دهد، در واقع به واسطه نقش مادری اوست. تلاش های یک مادر دلسوز و البته منطقی که جور دختر عاشقش را می کشد و در این باره به بیان خودش حتی از جان نیز مایه می گذارد (۳)  و تنها شادی و خوشبختی فرزند برایش مهم است.
فردوسی در ابتدا بر نقش مادری این زن چنین تأکید می کند که او بر همه اتفاقاتی که در اطرافش می افتد، به ویژه مسائل مربوط به فرزندش و رفت وآمدهایی که به سرای او انجام می شود حساس است؛ همچنان که به آن زن خبررسان مشکوک می شود. حتی پس از آنکه با پاسخ های گمراه کننده این زن مواجه می شود و رودابه را نزد خود می خواند، از شدت اندوه و نگرانی به گونه های خویش چنگ می زد، اما بعد از آن می بینیم که با برخوردی مناسب، اعتماد رودابه را جلب می کند تا رازش را به مادر بگوید:
به رودابه گفت ای سرافــراز ماه         گزین کردی از ناز بر گاه چاه
چه ماند از نکوداشتن در جهـان         که ننمودمت آشکــار و نهـان
ستمگر چرا گشتی ای مـاه روی         همه رازها پیش مــادر بگوی
که این زن ز پیش که آیـد همی         بنـزدت ز بهر چه آید همی…
                                                                                                   (همان، ۲۱۳- ۲۱۴: ۷۳۲- ۷۳۵)
همچنان که دیده می شود در الفاظ به کار برده از سوی سیندخت، هیچ احساس بد و شدیدی به چشم نمی خورد و دل نگرانی های یک مادر به خوبی بازگو شده است؛ هنگامی هم که رودابه راز خویش را افشا می کند سیندخت در مواجهه با خطای خارج از عرف او عکس العملی منطقی از خود نشان می دهد. او انتخاب زال را به عنوان دامادش، افتخاری برای خود قلمداد می کند؛ همچنان که پس از رضایت منوچهر و سام برای ازدواج، به رودابه می گوید که بهترین انتخاب را انجام داده است: (که تو یافتی چونک یابد همال) اما آنچه سیندخت را بشدت نگران کرده، دلباختگی دخترش و فرستادن سربند و انگشتری به سوی زال است که امکان چیرگی و غلبه سام پهلوان و منوچهرشاه و ویرانی کابل و مردمان آن را در پی خواهد داشت؛ بنابراین به عنوان یک مادر وظیفه خود می داند که همه خطرات و موانع موجود را برای فرزندش تشریح کند (۴):  
شود شاه گیتی ازین خشمناک         ز کاول برآرد به خورشید خاک
نخواهد که از تخم ما بر زمین         کسی پای خوار اندر آرد به زین
                                                                                                                (همان: ۷۵۶- ۷۵۷)
اما نکته جالب توجه این است که با وجود ترس و یأسی که پس از این در وجودش می افتد، ولی در ادامه رفتارش بسیار معقول و منطقی است. او دختر خویش را به خوبی درک می کند، به او یاری می رساند و بشدت نگران و مراقب اوست؛ از جمله زمانی که مهراب از او می خواهد که برخیزد و رودابه را به نزدش بیاورد، چنان نگران دخترش است که پیمانی سخت و استوار با شوهر می بندد تا آسیبی به فرزندشان نرساند:
یکی سخت پیمان ستد زو نخست         به چاره دلش را ز کینه بشست
                                                                                                                  (همان، ۲۱۹: ۸۲۱)
او پیش از رفتن به نزد سام نیز برای بار دوم جهت حفظ جان دخترش با همسر پیمان (۵)  می بندد:
نباید که چون من شوم چاره جوی         تو رودابــه را سختی آری بــروی
مـرا در جهـان انده جــان اوست         کنـون با تــوام روز پیمــان اوست
یکی سخت پیمان ستد زو نخست         پس آنگه به جلدی ره چاره جست
                                                                                                  (همان، ۲۳۷- ۲۳۸: ۱۰۷۷- ۱۰۷۹)
همچنان که دیده می شود در ماجرای عاشقانه زال و رودابه این سیندخت مادر است که جور دختر را می کشد و از میان برنده اصلی موانع وصال کسی نیست جز او که تدابیر سیاست مندانه و مهارت اش در فن بیان، مهراب و در مرحله بعد سام را قانع می کند. گرچه از ترفند و تلاش های خدمتکاران رودابه نیز در این راستا نباید غافل شد. (همان، ۱۹۰- ۱۹۶: ۳۸۵- ۴۶۶)
سیندخت آنقدر حواسش به همه چیز هست که حتی هنگام بازگشت از دربار سام، همان جا در مورد تهیه و تدارک برای مهمانانی که به کابل خواهند آمد و مراسم ازدواج، با داماد آینده اش زال صحبت می کند و قرارهایش را با او می گذارد:
دگر ساختن کار مهمان نو         نمودن به داماد پیمان نو
                                                                                                                 (همان، ۲۴۴: ۱۱۷۱)
لازم به ذکر است که وظیفه مادری سیندخت تنها به اینجا ختم نمی شود. مهیا نمودن اسباب و لوازم عروسی و حتی آرایش نمودن رودابه نیز از جمله مواردی است که از سوی او صورت می پذیرد:
بیاراست ایــوان ها چــون بهشت         گلاب و می و مشک و عنبر سرشت…
یک ایـوان همه تخت زرین نهـاد         بـه آییــن و آرایــش چیـــن نهـــاد
بیــاراست رودابه را چـون بهشت         به خـــورشید بر جــادوی هــا نبشت
                                                                                                  (همان، ۲۵۸: ۱۳۵۱، ۱۳۵۴ و ۱۳۵۷)
سیندخت حتی تا به دنیا آمدن نوه¬اش رستم هم در نزد دختر می ماند و نگران حال اوست و پس از آن است که دیگر نقش اش به پایان می رسد. 

نقش سیاسی  اجتماعی
سیندخت زنی است که وظیفه و قابلیت هایش تنها در نقش همسری و مادری خلاصه نمی شود، بلکه در عرصه اجتماعی و حتی سیاسی نیز بسیار توانا و هوشمند است. می توان گفت شخصیت چنین زنانی در شاهنامه به روشنی گویای حق دستیابی زنان به امور سیاسی و نشانه دهنده این واقعیت است که زن در صورت داشتن خردمندی و شخصیتی استوار، می تواند دوشادوش مردان عهده دار امور سیاسی باشد و خرد و گرایش به داد است که ارزش فردی هر شخص را مشخص می نماید نه جنسیت او. سیندخت با وجود آنکه در یک شرایط اجتماعی نسبتاً محدود زندگی می کند، اما متأثر از شخصیتی که دارد بسیار آزاد است. او به راحتی اظهارنظر می کند، حتی در صحنه هایی که مهراب، جوّ بسیار ناآرام و اضطراب آوری را ایجاد کرده است؛ یا در برابر سام، که با اقتدار کامل و به راحتی با او سخن می گوید.
اشراف کامل و حساسیت ویژه این زن به وقایع سیاسی پیرامونش و اهمیت و دغدغه اصول انسانی برای او در لابه لای همان پرسش های نخست اش از مهراب در مورد زال به روشنی قابل درک است:
چه مردی ست این پیرسر پور سام؟        همی تخت کـام آیـدش گر کُنام
خــوی مــردمی هیــچ دارد همی؟         پــی نــامـداران سپـارد همـی؟
                                                                                                           (همان، ۱۸۶: ۳۳۵- ۳۳۶)
او همچنین از آن دسته زنانی است که با درایتمندی و مهارت بسیاری که در فن بیان در مقابل سام از خود ارائه می دهد، زمینه های لازم را برای ایجاد پیوند، میان زال و دخترش رودابه فراهم می سازد. در روزگاری که برای سام بسیار تعجب آور است که چرا یک زن به عنوان سفیر به دربار ایران فرستاده شده:
که جایی کجا مایه چندین بود         فرستادن زن چه آیین بود!
                                                                                                               (همان، ۲۳۹: ۱۱۰۴)
سیندخت با آزادی و اعتماد به نفس کامل از شخصیت و حیثیت زن در جامعه و حق دستیابی او به حقوق اجتماعی و خانوادگی اش و همچنین حق اظهارنظر در امور سیاسی و اجتماعی سرزمینش دفاع می کند و بدین ترتیب نقش خود را به عنوان یک سفیر هوشمند به خوبی ایفا می نماید؛ چنان که در ادامه می بینیم چرب زبانی، قدرت کلامی و درایت های او عواطف سام را برانگیخته و بدین ترتیب به واسطه استحکام روابط سیاسی از وقوع یک جنگ خانمان سوز و کشتار مردم بی گناه جلوگیری می کند:
گنه کــار اگــر بـود مهــراب بود         ز خون دلش میژه سیـراب بود
سر بی گنــاهان کـــاول چه کـرد         کجــا انـدر آورد باید به گـرد
پــرستنده ی خــاک پـای تـــواند         همه شهــر زنده بــرای تـواند
از آن ترس کو هوش و زور آفرید         درخشنده نـاهید و هور آفـرید
نیـاید چنین کــارش از تــو پسند         میــان را به خـون برهمن مبند
                                                                                               (همان، ۲۴۰- ۲۴۱: ۱۱۱۷- ۱۱۲۱)
درواقع او نمونه یک زن سیاستمدار و اندیشمندی است که با همین سیاست زنانه، سام را متقاعد نموده و نظر او را با نظر خویش همراه می سازد:
سخن ها چو بشنید ازو پهلوان         زنی دید با رای و روشن روان
                                                                                                             (همان، ۲۴۲: ۱۱۴۳)
در ابیات بعدی نیز می بینیم که لقب «مهتر بانوان» یا «سرور بانوان» به او داده می¬شود:
روارو برآمد ز درگاه سام        مه بانوان خواندندش به نام
                                                                                                             (همان، ۲۴۴: ۱۱۶۸)
از بیان این نکته نیز نمی توان گذشت که سفیری سیندخت و تسلط او در تمام ظرایف و آدابی که یک سفیر باید انجام دهد به محض رسیدن به دربار سام، به قدری عجیب است که تعجب سام را برمی انگیزد. «او همچنین آگاه است که شخصیت و ویژگی های مذاکره کننده بر خنثی سازی یا کم اثر کردن فشار محیط و شرایط نامطلوب مؤثر است؛ پس با ظاهری آراسته تر و پرشکوه تر از همیشه آماده مأموریت می شود». (شاهسواری، ۱۳۹۴: ۱۸۶) سیندخت یک سیاستمدار واقعی است و به خوبی با آداب سفارت و سفیری آشناست. از زمان حضور که خاضعانه وارد شده و زمین را به نشانه ادب و احترام می بوسد تا هدایایی که در همان وهله نخست تقدیم شاه می کند و انواع آداب معاشرت و به حضور رسیدن و حتی گرفتن اجازه برای بازگشت از میزبان:
بیـامد بر سام و بــردش نماز         سخن گفت با او زمــانی دراز
به دستوری بـازگشتن بجـای         شدن شادمان پیش کاول خدای
                                                                                    (دفتر اول، پادشاهی منوچهر، ۲۴۴: ۱۱۶۹- ۱۱۷۰)
 او حتی با زیرکی و هشیاری تمام، جانب احتیاط را نگاه داشته و هویت خویش را فاش نمی¬سازد و پس از جلب اعتماد سام و گرفتن پیمان از او در مورد امنیت جانی اش  خود را معرفی می کند:
یکی سخت پیمـانت خواهم نخست        که لرزان شود زو بر و بوم و رُست
که از تـو نیــایـد به جــانم گــزند         نه آنکـس که بـر من بـود ارجـمند
مــرا کـــاخ و ایــوان آبــاد هست         همان گنج و خویشان و بنیاد هست
چو ایمن شوم، هر چه گفتی: بگوی        بگــویم، بجـویـم بدیـن آب روی
                                                                                           (همان، ۲۴۱: ۱۱۲۷- ۱۱۳۰)

پانوشت :

۱٫ شایان ذکر است که فردوسی عکس العمل شدید سیندخت را در این خصوص تنها در یک بیت بیان می کند؛ البته در نسخه دکتر خالقی مطلق، نشر «دائره المعارف» این بیت: (برآشفت و گیسوی او را به دست/ گرفت و به روی اندرآورد پست) (شاهنامه، تصحیح دکتر خالقی مطلق، «نشر سخن»، ج یکم، ص ۱۲۴) ذکر نشده، اما در نسخه نشر سخن آورده شده است؛ لازم به یادآوری است که فردوسی در ابیات بعدی از زبان رودابه با بیت «بدست همین زن که کندیش موی/ زدی بر زمین و کشیدی بروی) به بیت نخست مجدداً اشاره و تأکید کرده بود. به هر روی، افزون بر این یک بیت، ابیات الحاقی دیگری نیز بیان شده اند که نوع عکس العمل سیندخت را در برابر این زن شدیدتر و خشن تر توصیف می کنند (دفتر یکم، ۲۱۳) و طبیعی است که شاعر این ابیات الحاقی سعی داشته تا بر شور و شدت ماجرا و میزان خشم سیندخت بیافزاید.

۲٫ این قسمت از داستان بنا به روایت ثعالبی به گونه ای دیگر آمده است. مهراب به سیندخت پیشنهاد می دهد تا برای امنیت جانی با رودابه به کوهستان های بلند پناه ببرند؛ اما سیندخت معتقد است که با قدرت اندیشه می توان این مشکل بزرگ را رفع کرد. (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۶۴)

۳٫ سیندخت پیش از رفتن به نزد سام به مهراب چنین می گوید:
ز من جان و رنج و ز تو خواسته سپردن به من گنج آراسته
(همان، ۲۳۷: ۱۰۷۲)

۴٫ سیندخت در روایت ثعالبی هم به موانع اشاره می کند، اما در انتها عملاً رودابه را ناامید کرده و می گوید: «تو خود را به آن مطمئن ساخته ای، حال که من نشانه یی نمی بینم که به مردات برسی؟». (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۶۱) هر چند که در این روایت نیز سیندخت در ادامه از هیچ کوششی برای دخترش فروگذاری نمی کند؛ اما بر مبنای شاهنامه، سیندخت وظیفه خود می داند تا موانع را بازگو کند و رودابه را با واقعیت های پیش رو آشنا؛ اما هرگز دخترش را ناامید نمی کند.
۵٫ این تأکیدها و پیمان گرفتن های سیندخت کاملاً گویای شخصیت عصبی مهراب و واکنش های نابهنگام و غیرمنطقی اوست.

 

 

منابع:
۱٫  فردوسی، حکیم ابوالقاسم. (۱۳۸۶)، شاهنامه، به تصحیح جلال خالقی مطلق، ج اول. تهران: مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.
۲٫ —-¬¬———–، (۱۳۹۴)، شاهنامه، به تصحیح جلال خالقی مطلق، بخش یکم. تهران: نشر سخن.
۳٫ ثعالبی نیشابوری، عبدالملک بن محمدبن اسماعیل، (۱۳۶۸)، تاریخ ثعالبی، با دیباچه مجتبی مینوی و مقدمه و ترجمه محمد فضائلی، تهران: نشر نقره.
۴٫ شاهسواری، معصومه. نگرشی بر دیپلماسی زنان در شاهنامه با بازخوانی دو داستان از دو زن سیاست پیشه به نام های سیندخت و گردیه. فصلنامه تخصصی تحلیل و نقد متون زبان و ادبیات فارسی. شماره ۲۳٫ صص ۱۷۹- ۱۹۹٫ بهار ۱۳۹۴٫

 

دومین جشنواره ملی عکس شاهنامه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*