آخرین خبرها
خانه / زنان شاهنامه / معرفی زنان شاهنامه: دختر ایرج / سمیه ارشادی

معرفی زنان شاهنامه: دختر ایرج / سمیه ارشادی

معرفی زنان شاهنامه: قسمت پنجم دختر ایرج پژوهش و گردآوری : سمیه ارشادی دختر ایرج از آن دسته دخترانی است که در یک مقطع زمانی حساس، همه نگاه ها و امیدها را به سوی خود متوجه می سازد. پیش از به دنیا آمدن، نیا اش فریدون، بسیار انتظارش را می کشد و پس از آن نیز تحت حمایت های او و اطرافیان، زندگی اش با یک برنامه ریزی حساب شده و با حساسیت و مراقبت ویژه ای همراه است. او تنها دختر شاهنامه است که به بحث تربیتی اش به طور صریح…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید!
0
نقاشی اثر ناصر اویسی

نقاشی اثر ناصر اویسی

معرفی زنان شاهنامه: قسمت پنجم
دختر ایرج

پژوهش و گردآوری : سمیه ارشادی
دختر ایرج از آن دسته دخترانی است که در یک مقطع زمانی حساس، همه نگاه ها و امیدها را به سوی خود متوجه می سازد. پیش از به دنیا آمدن، نیا اش فریدون، بسیار انتظارش را می کشد و پس از آن نیز تحت حمایت های او و اطرافیان، زندگی اش با یک برنامه ریزی حساب شده و با حساسیت و مراقبت ویژه ای همراه است. او تنها دختر شاهنامه است که به بحث تربیتی اش به طور صریح اشاره می شود؛ چراکه به بیان فردوسی، فریدون پرورش دهندگانی را مسئول این امر می کند و بدین ترتیب این کودک در کمال آسایش و سروری پرورده می شود؛ اما نوع نگاه و عملکرد فریدون در این داستان بسیار جالب توجه است؛ زیرا فریدون نخستین شخصیت شاهنامه است که اندیشه اش نسبت به جنس زن بسیار روشنفکرانه است. برای او نواده دختر و پسر فرقی نمی کند؛ همچنان که دختر ایرج را پس از به دنیا آمدن بسیار گرامی داشته و او را تحت حمایت و تعلیم خود قرار می دهد و ابداً در این اندیشه جاهلانه نیست که جنسیت این کودک، دختر است:

 

چو هنگامه ی زادن آمد پدید یکی دختر آمد ز مــاه آفرید
جهــانی گـرفتند پـروردنش برآمد به نـاز و بـزرگی تنش
(دفتر اول، پادشاهی فریدون، ۱۲۵: ۵۷۵- ۵۷۶)
البته از یادآوری این نکته نیز نباید غافل بود که اهمیت و ارزش وجودی این شخصیت قطعاً به جهت موقعیت حساس و منحصربه فردی که او در آن قرار داشته، نیز بوده است؛ به جهت آنکه، نوع انتظارات از این دختر بیشتر به مقوله «فرزندزایی» او معطوف است، زیرا تنها اوست که می تواند ادامه دهنده نسلی نژاده باشد که در آینده قرار است جانشین فریدون باشد؛ بنابراین درنهایت، فریدون این دختر را بنا بر تصمیم خویش به همسری “پشنگ” برادرزاده خود درمی آورد که منوچهر نیز از این پیوند زاده می شود، هر چند فردوسی حرفی از نظر دختر و پذیرش او به میان نیاورده است:

 

چو بـرجست و آمد هنگــام شوی و پروین شدش روی و چون قیر موی
نیـــا نـام زد کــرد شـویش پشنگ بــدو داد و چنــدی بـرآمــد درنـگ
(دفتر اول، پادشاهی فریدون، ۱۲۵: ۵۷۸- ۵۷۹)
در «تاریخ ثعالبی» به وجود این دختر اشاره ای نشده، بلکه به بیان ثعالبی و برخلاف روایت فردوسی، منوچهر بدون هیچ واسطه ای از خود ماه آفرید به دنیا می آید؛۱ اما در شاهنامه منوچهر از پیوند پشنگ با دختر ماه آفرید و ایرج زاده می شود و این در حالی است که در کتب دیگر، میان منوچهر و فریدون چندین پشت برشمرده اند؛ همچنان که در «بندهشن» آمده است: «منوچهر پسر منوش خورنر است (که) منوش خُوَرناک است که (او را) مادر گوزک، (دختر) ایرَک، فرزند ثِریک، فرزند بیتَک، فرزند فرزوشک، فرزند زوشَک، فرزند فِرَگوزَک، فرزند گوزک، فرزند ایرج، پسر فریدون است». (دادگی، ۱۳۶۹: ۱۵۰) لازم به ذکر است که فردوسی به نام این شخصیت اشاره ای نکرده، اما در «بندهشن» نام این دختر “گوزک” ضبط گردیده است: «از ایرج دو پسر و دختری زاده شد. پسران دو گانه “وانیتار” و “اَنستوه” نام بودند. دختر “گوزک” نام بود». (همان) طبری نیز با اندک اختلافی همین روایت را بیان نموده است: «ایرج دو پسر داشت به نام “وندان” و “اسطونه” و دختری به نام “خوزک” و به قولی “خوشک” و سلم و طوج دو پسر را با پدر بکشتند و دختر بماند». (طبری، ۱۳۸۳، ج ۱: ۱۵۵) مسعودی نیز در «مروج الذهب» نام این دختر را “کورک” بیان داشته که گویا بر سرزمین فارس سلطنت داشته است: «مشجر۲ به سرزمین فارس رفت و در آنجا زنی سلطنت داشت که او را “کورک” دختر ایرج می گفتند و او را به زنی گرفت و منوچهرشاه تولد یافت» (مسعودی، ۱۳۸۲: ۲۳۲) و درنهایت، ابوریحان بیرونی نیز نام او را “کوزن” ذکر کرده است: «منوچهربن “کوزن” دختر ایرج را شاه کردند تا آنکه سلم و توج کشته شدند». (بیرونی، ۱۳۸۶: ۱۴۷)

 
پی نوشت
۱٫ ثعالبی در این باره چنین آورده است: «در همان هنگام که سوگ ایرج برپا بود، همسر او که “ماه آفرید” نام داشت، از او باردار بود و چون بزاد، فرزندش از هر کس به افریدون ماننده تر بود. چون او را بخواست و دید که مانندۀ اوست، خوشدل گشت و گفت منوچهر، یعنی که به من شبیه است». (ثعالبی، ۱۳۶۸: ۴۰)
۲٫ مشجر پسر فریقس پسر ویرک و ویرک همان اسحاق بن ابراهیم خلیل است.

 
منابع
۱٫ بیرونی، ابوریحان، (۱۳۸۶)، آثار الباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، چ پنجم، تهران: انتشارات امیرکبیر.
۲٫ دادگی، فرنبغ، (۱۳۶۹)، بندهشن، برگرداننده: مهرداد بهار، تهران: نشر مؤلف

. ثعالبی نیشابوری، عبدالملک بن¬محمدبن¬اسماعیل، (۱۳۶۸)، تاریخ ثعالبی، با دیباچه مجتبی مینوی و مقدمه و ترجمه محمد فضائلی، تهران: نشر نقره.
۴٫ طبری، محمدبن¬جریر، (۱۳۸۳)، تاریخ طبری، ج اول، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چ ششم، تهران: انتشارات اساطیر.
۵٫ فردوسی، حکیم ابوالقاسم. (۱۳۸۶)، شاهنامه، به تصحیح جلال خالقی مطلق، ج اول. تهران: مرکز دائره-المعارف بزرگ اسلامی.
۶٫ مسعودی، علی¬بن حسین، (۱۳۸۲)، مروج الذهب، ج اول، مترجم: ابوالقاسم پاینده، چ هفتم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*