آخرین خبرها
خانه / زنان شاهنامه / معرفی زنان شاهنامه / بخش نخست : شهرناز و ارنواز

معرفی زنان شاهنامه / بخش نخست : شهرناز و ارنواز

              بخش نخست : شهرناز و ارنواز _ سمیه ارشادی شهرناز و ارنواز به روایت شاهنامه خواهران جمشید و نخستین زنانی هستند که فردوسی نام آنان را ذکر نموده و به آنان القابی چون «پاکیزه»، «پوشیده رویان» و «پاکدامن» داده است: دو پاکـیـزه از خــانـه جـمشیـد برون آوریدند لـرزان چـو بیـد که جمشید را هر دو خواهر بُدند سـرِ بــانوان را چـو افسر بُدند ز پـوشیـده رویـان یکی شهـرنـاز دگــر پـاکـدامن به نام ارنـواز (دفتر اول، پادشاهی ضحاک، ۵۵: ۶ - ۸) در یشت ها این دو زن «سنگهَوک و ارنوک» نام دارند. این دو شخصیت در شاهنامه، سیمایی تاریخی…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.65 ( 2 امتیازات)
0

              شاهنامه
بخش نخست : شهرناز و ارنواز _ سمیه ارشادی
شهرناز و ارنواز به روایت شاهنامه خواهران جمشید و نخستین زنانی هستند که فردوسی نام آنان را ذکر نموده و به آنان القابی چون «پاکیزه»، «پوشیده رویان» و «پاکدامن» داده است:
دو پاکـیـزه از خــانـه جـمشیـد برون آوریدند لـرزان چـو بیـد
که جمشید را هر دو خواهر بُدند سـرِ بــانوان را چـو افسر بُدند
ز پـوشیـده رویـان یکی شهـرنـاز دگــر پـاکـدامن به نام ارنـواز
(دفتر اول، پادشاهی ضحاک، ۵۵: ۶ – ۸)
در یشت ها این دو زن «سنگهَوک و ارنوک» نام دارند. این دو شخصیت در شاهنامه، سیمایی تاریخی داشته و از دل کهن ترین اسطوره های هند و ایرانی سر برآورده اند و به احتمال زیاد در اساطیر حماسی، تجسم دو امشاسپند خرداد و امرداد (مظهر بی مرگی و کمال) و نیز آب ها و گیاهان محسوب می شوند؛۱ البته اگرچه فردوسی این دو زن را خواهران جمشید می داند، اما در اوستا از انتساب آنان به جمشید سخنی به میان نیامده است و آنان همسران ضحاک خوانده شده اند؛ همچنان که در فقره (۲۴) و (۲۵) «رام یشت» از زبان فریدون می خوانیم: «ای اندروای زبردست! مرا این کامیابی ارزانی دار که من برای “اَژی دَهاک”- [اژی دهاکِ] سه پوزه سه کلۀ شش چشم، آن دارنده هزار [گونه] چالاکی، آن دیو بسیار زورمندِ دروج، آن دُروَند آسیب رسان جهان، آن زورمندترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن جهانِ اَشَه به پتیارگی، در جهان استومَند بیافرید پیروز شوم و هر دو همسرش، سنگهوک و اَرِنوک را  که برازنده نگاهداری خاندان و شایسته افزایش دودمانند از وی برُبایم. اَندروای زبردست این کامیابی را بدو ارزانی داشت و فریدون کامروا شد».۲
بر طبق روایت شاهنامه، شهرناز و ارنواز پس از غلبه ضحاک، به اسارت این شخصیت اهریمنی درآمده و ناخواسته هم خواب او می شوند. این دو زن که به پاکدامنی، پاکیزگی و پوشیده رویی ستوده بودند، با ظهور جنبه های منفی آنیمای خود و تحت تأثیر آموزگاری و خودآگاهی ضحاک و به بهانه بیم هلاک، کژی و بدخویی را می آموزند. وجود واژه هایی چون “بپروردشان”، “بیاموختشان”، و “کژی آموختن” قابل تأمل بوده و نشان دهنده نقش انسان و آموختن در پرورش و همچنین نقش مؤثر آموزگار است که خود نشان دهنده تأثیر متقابل فرد و اجتماع است؛ ولی با تمام این احوال، شهرناز و ارنواز که سرشتی پاک دارند، به محض رهایی از شبستان ضحاک و شستن سر به فرمان فریدون، روانشان از تیرگی ها پاک شده و به فطرت پاک نخستین خویش باز می گردند. زیباترین نشانه ای که در شاهنامه دلیل رابطه این دو زن با خرد و آگاهی است، «شستن سر» است که جایگاه خرد، معرفت و آگاهی است. شستن سر نشانه و نماد پالایش روان از آلودگی ها و بازگشت به راه داور پاک است. آب نیز که لازمه شستن است در اسطوره، مقدس بوده و نشانه پاکی و بی گناهی و در حقیقت خودآگاهی است. سر و تن آنان شسته می شود و با شستن سر و تن در حقیقت تیرگی و پلیدی روان آن ها از بین می رود و آن ها دوباره به خویشتن خویش، یعنی آگاهی و خرد انسانی باز می گردند. آیین اسطوره ای سر و تن شستن که در هفت خوان پهلوانان نیز دیده می شود، از دیدگاه روان کاوی نشانه آگاه شدن، دور شدن از نادانی ها و کنترل سایه به وسیله خودآگاه است.۳ درنهایت فریدون شخصیت رهایی بخش این زنان می گردد. این اسارت چنان بر این شهرناز و ارنواز سخت می-گذرد که به محض دیدار فریدون از سختی های این دوران لب به شکوه گشاده و شادی خویش را از آمدن فریدون چنین ابراز می دارند:
گشــادنـد بر آفـــریدون سَخُـن که نو بـاش تا هست گیتی کَهُن…
چه مایه جهان گشت بر ما به بد ز کــردار این جــادوی کم خـرد
چه مـــایه کشیدیـم رنــج و بلا ازیــن اَهــرمن کیش نــراژدهـا۴
(دفتر اول، پادشاهی جمشید، ۷۶: ۳۳۳ و ۳۳۶- ۳۳۷)
لازم به ذکر است که فردوسی در جریان آزادی شهرناز و ارنواز به رابطه فریدون با این دختران نیز اشاره می کند؛ چراکه شاعر، بر مبنای منش امانت داری خود، علاوه بر تصاحب شهرناز و ارنواز از سوی ضحاک، این واقعیت را هم بیان می کند که فریدون نیز هنگامی که مهمان ضحاک بود با همسران او خلوت نموده و همین امر موجب خشم ضحاک می شود؛ همچنین او پس از غلبه بر ضحاک، شهرناز و ارنواز را در اختیار خود گرفته و با آنان ازدواج می کند؛ اما تفاوت ماجرا در این است که شهرناز و ارنواز خود راضی بر این امر هستند. کُندرو۵، پیشکار ضحاک شرح این ماجرا را چنین بازگو می کند:
چنین داد پــاسخ بـدو کُنــدرو که آری شنیدم تو پــاسخ شنـو
گرین نـــامور هست مهمان تو چه کـارَستش اندر شبستـان تو
که با خـواهـران جهــاندار جم نشیند زند رای بر بیـش و کـم
به یک دست گیـرد رخ شهـرناز به دیگـر عقیقیـن، لب ارنــواز
بر آشفت ضحاک بر سـان کَرگ شنید آن سَخُن کارزو کرد مرگ
(همان، پادشاهی ضحاک، ۸۰: ۴۰۳- ۴۰۵ و ۴۰۸)
در این راستا یادآوری این نکته هم ضروری است که «به روایت اوستا این همان است که انتظار می رفت؛ زیرا در جمع دلاوران که فریدون هم به آن تعلق داشت، چنین رسم بود که کشنده اژدها با زنی که او را نجات داده است بایستی ازدواج کند».۶
با تمام این تفاسیر، نکته بسیار بدیهی پیرامون این دو شخصیت آن است که حضور این دو زن در شاهنامه بسیار مقطعی بوده و چندان تأثیرگذار نیست؛ همچنان که در تمام شاهنامه زنان، کمتر نقش های اصلی را برعهده گرفته و بیشتر در نقش های فرعی ظاهر می شوند که این امر می تواند به دلایلی از جمله فضای پهلوانی، مبارزه ای و اسطوره ای حاکم بر شاهنامه، نگاه بدبینانه و حقارت آمیز به زن در قرون گذشته و حضور و دخالت کمتر زنان، حتی زنان اشرافی شاهنامه، در مناسبات سیاسی و اجتماعی باشد؛ البته نقش های فرعی زنان بدین معنا نیست که آن ها هیچ گاه تأثیری بر روند داستان ها نمی گذارند، بلکه بدین معناست که آن ها کمتر در محور داستان ها قرار می گیرند تا داستان حول محور آن ها بچرخد.۷ اما با این وجود، از میان این دو خواهر، “ارنواز” از دیدگاه فردوسی جایگاهی والاتر دارد؛ چراکه : ۱٫ مشاوری عاقل و با درایت است؛ چراکه در جریان خواب ضحاک، شاهد اظهارنظر و پیش گویی از سوی او پیرامون این واقعه هستیم؛ هر چند که مشاوره او تحت تأثیر بدآموزی های ضحاک و دوری از خرد، در جهت یاری به کنش ها و منش های بیدادگرانه ضحاک است؛ همچنین از طرفی ابتدا اوست که از اشارات فریدون به هویت او پی  می برد:
سخن را چو بشنید از او ارنواز گشـاده شدش بـر دل پـاک راز
بدو گفت: شاه آفریدون تویی؟ که ویران کنی تنبل و جـادویی؟
(همان: ۷۶- ۷۷: ۳۴۷- ۳۴۸)
۲٫ مادر ایرج، شخصیت مثبت شاهنامه است و چنانچه از اشارات شاعر بر می آید، گویی ارنواز به مراتب برای فریدون گرامی تر از مادر سلم و تور یعنی شهرناز بوده است.
منابع
۱٫ معتمدی، ناهید. (۱۳۸۸). فردوسی و نظام قانونمند و شگفتی¬زای شاهنامه. چ اول. تهران: نشر گوتنبرگ. ص ۹۱٫
۲٫ اوستا، (۱۳۸۵). ترجمه جلیل دوستخواه. ج اول. چ دهم. تهران: انتشارات مروارید. صص ۴۵۱- ۴۵۲٫
۳٫ موسوی، سیدکاظم- خسروی، اشرف. (۱۳۸۷). آنیما و راز اسارت خواهران همراه در شاهنامه. نشریه پژوهش زنان. دوره ۶٫ ص ۱۴۹- ۱۵۰٫
۴٫ کندرو، شخصیتی هند و ایرانی است که در اوستا و کتب پهلوی جنبه فراطبیعی داشته و چونان اژ-دهاک، اژدهایی نام¬آور است، اما در شاهنامه، افزون بر طرح جنبه¬های فراطبیعی همچون ضحاک، جنبه انسانی یافته و به¬عنوان پیشکار او معرفی می¬گردد. برای اطلاع بیشتر در این¬باره ر.ک: مقاله تحلیل شخصیت کندرو، پیشکار ضحاک، بر مبنای شاهنامه فردوسی. نوشته جلال¬الدین چاپاتی گرگیج. مجموعه مقاله¬های شاهنامه و پژوهش¬های آیینی. (۱۳۹۲). به کوشش فرزاد قائمی. مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات فردوسی مشهد.
۵٫ فردوسی، حکیم ابوالقاسم. (۱۳۸۶). شاهنامه. به تصحیح جلال خالقی مطلق، ج اول. تهران: مرکز دائره-المعارف بزرگ اسلامی.
۶٫ خالقی مطلق، جلال. (۱۳۹۵). زنان در شاهنامه. ترجمه دکتر احمد بی¬نظیر. نشر مروارید. تهران. ص ۲۹٫
۷٫ علی¬نقی، حسین. (۱۳۹۰). تحلیل شخصیت و نقش زنان در داستان¬های شاهنامه. فصلنامه علمی- پژوهشی زن و فرهنگ. سال سوم. شماره نهم. ص ۸۰٫

یک نظر

  1. جواد مفرد کهلان

    اگر آژدهاک خبر موسی خورنی یعنی آستیاگ را همان اژی دهاک و فریدون را همان کوروش بدانیم سنگهواک (شهرناز) مطابق آمیتیس دختر آستیاگ و زن سپیتمه (جمشید کوه هُکر و رود دائیتی آذربایجان)، بعد زن کوروش میشود و خواهر او ارنواک (ارنواز) مطابق آموخا زن بخت النصر میگردد همان ملکه ای که باغهای معلق بابل به نام او بنا گردیده بود. اژی دهاک (دارنده مار سّمی) عنوان مردوک خدای بابل و پادشاهان بابلی بوده چون نام آژدهاک/آستیاگ به ظاهر مشابه اژی دهاک بوده است، لذا این ها در عنوان اژی دهاک فرد ستمگر واحدی به حساب آمده که هزار سال سلطنت نموده است. ضحاک (خندان) هم همان آشّور (خندان) خدای ملی آشوریان بوده که با مردوک (اژی دهاک) معادل گرفته میشده است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*