آخرین اخبار
نخستین جشنواره فیلم شاهنامه

فردوسی سنگ بنايی گذاشت كه باعث ماندگاری ايران شد / ابوالفضل خطیبی

ابوالفضل خطیبی

ابوالفضل خطیبی

باشگاه شاهنامه پژوهان _ گفتار : هويت ملی دو ركن بسيار مهم دارد؛ يكی ركن زبان فارسی و ديگری مجموعه‌ای از فرهنگ، تمدن، رسم‌ها و آيين‌هاست كه در شاهنامه به بهترين صورت، تبلور يافته است. فردوسی سنگ بنايی گذاشت كه باعث ماندگاری ايران شد. نكته اينجاست كه در زمانی كه شاهنامه سروده شد نشانی از ايرانشهر با مركزيت واحد وجود نداشت و هر گوشه‌ای از ايران در دست حكومتی مستقل بود. دولت‌های سامانی، غزنوی و سلجوقی هرگز بر سراسر ايران حاكم نبودند و تنها بر بخش‌هايی از اين سرزمين حكم می راندند. در چنين زمانی كه ايرانشهر در دست دولت‌های متعدد بود، فردوسی سنگ بنايی گذاشت كه باعث ماندگاری ايران شد. اين كه می گويند فردوسی ايران را زنده كرد، اشاره به همين معنا دارد.

فردوسی دهقان زاده‌ای بود كه در قرن چهارم ايرانيان را با پيشينه خود آشنا كرد و در شاهنامه‌اش نشان داد كه چه فداكاری ها و پهلوانی ها از گذشته‌های دور در ايران شده است تا اين سرزمين پايدار بماند. تفكر و انديشه ايران متحد و يكپارچه از فردوسی آغاز و در سده‌های بعد در ادبيات ما حفظ شد. به همين دليل است كه شاعری مانند نظامی هنگامی كه كتاب خود را به اتابک آذربايجان تقديم می كند، او را «خسرو ايران» می نامد؛ چون در ذهن او انديشه ايران يكپارچه وجود داشت. انديشه يكپارچگی ايران تا به روزگار صفويان ادامه يافت و به دست آنها ايرانی متحد دوباره شكل گرفت. صفويان در كنار يكپارچگی ايران، به دو ركن ديگر هم توجه داشتند و آنها را در كنار انديشه ايران متحد می گذاشتند؛ آن دو ركن، يكی تشيع بود و ديگری تصوف. به خاطر همين است كه می بينيم در دوره شاه طهماسب صفوی يكی از بهترين شاهنامه‌های مصور به نام «شاهنامه طهماسبی» پديد می آيد. چون شاهان صفوی به شاهنامه بسيار اهميت می دادند؛ در عين حال كه پايبند به تشيع هم بودند.

من می خواهم روايتی از يک كتاب عربی كه در قرون اولیه هجری نوشته شده است، بازگو كنم كه در آن نويسنده سعی كرده است ايرانيان را تحقير كند. اين كتاب نوشته «جهشیاری» نویسنده نامدار کتاب الوزرا و الکتاب است . بنا بر این روایت : «ايرانيان گروهی كاتب و ديوانسالار هستند، نه نيزه‌داران و مردان جنگ». در حقيقت او با اين سخن می خواهد ايرانی را كوچک كند. چون آنچه در نزد اعراب جاهلی اهميت داشت، شمشير و نيزه بود، نه فرهنگ و قلم. اما در همين زمان، به گواه شاهنامه، آنچه در ايران اهميت داشت سواد و علم‌اندوزی بود. تنها كافی است به اين بيت‌ها و مصراع‌های شاهنامه توجه كنيم: «به فرهنگ باشد روان تندرست» يا «كه فرهنگ آرايش جان بُود» يا «دبيری بياموز فرزند را» جای ديگر مي‌گويد: «مياسای ز آموختن يك زمان/ ز دانش ميفكن دل اندر گمان/ گذشته سخن ها ياد دارد خرد/ به دانش روان را همی پرورد».

اين كه برخی می گويند در ايران باستان دانش‌اندوزی مخصوص طبقات خاصی بوده است و بعد اين داستان را می آورند كه انوشيروان به فرزند كفشگری اجازه نداد دانش بياموزد، سخن درستی نيست. در اين داستان بحث بر سر اين نيست كه انوشيروان مخالف سواد آموزی پسر كفشگر بود؛ بحث بر سر اين است كه كسی از طبقات پايين اجتماع نمی توانست به مقام دبيری دربار برسد. اين بسيار تفاوت دارد با اين كه می گويند انوشيروان با دانش اندوزی مخالفت می كرد. به اين روايت هرگز نمی توان استناد كرد. سراسر شاهنامه نشان می دهد كه در زمان ساسانيان بسيار به دانش اندوزی اهميت مي‌دادند.

دومین جشنواره ملی عکس شاهنامه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*