شناختنامه محمد امین ریاحی

 

شناختنامه محمد امین ریاحی شناختنامه ها بروز می شوند

شناختنامه محمد امین ریاحی
شناختنامه ها بروز می شوند

باشگاه شاهنامه پژوهان _ آناهیتا غفوری : محمد امین ریاحی در ۱۱ خرداد ماه سال ۱۳۰۲، در خانواده ای قدیمی از خانواده های خوی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان خسروی و دوره اول دبیرستان را در دبیرستان خسروی خوی گذراند، در سال ۱۳۲۱ برای ادامه تحصیل راهی تهران شده و در دانشسرای مقدماتی مشغول به تحصیل گردید؛ پس از سپری کردن دوارن تحصیل در دانشسرای مقدماتی و کسب عنوان شاگرد اول در آن، به دانشسرای عالی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران راه یافتند.استاد ریاحی طی سالهای ۱۳۲۷-۱۳۳۷به تحصیل در مقطع دکترا در رشته زبان و ادبیات پارسی یرداختند.در شهریور ۱۳۳۷ از پایان‌نامه دکتری خود با عنوان :تصحیح مرصادالعباد،نجم‌الدین رازی به راهنمایی استاد بدیع‌الزمان فروزانفر با درجه خیلی خوب دفاع کرده و به درجه دکترا رشته زبان و ادبیات پارسی نایل آمدند. محمد امین ریاحی در طول تحصیل از محضر اساتید برجسته ای مانند، بدیع الزمان فروزانفر،اقبال آشتیانی، ملک الشعرای بهار، احمد بهمن یار، ابراهیم پور داوود و… بهرمند گردیدند.

به گفته دکتر ریاحی؛ نخستین مشوق او مادرش بوده است که فرشته‌ی مهر و شفقت و فضیلت و بزرگواری و فداکاری بود و هر چه دارد از مادرش دارد. ایشان همچنین می‌گوید که پدرش نیز اهل تاریخ و ادب بود و با حافظه‌ی نیرومندش دیده‌ها و شنیده‌های عمر ۷۷ ساله‌اش را بیان می‌کرد.

ایشان در دوران زندگی پرباز و ارجمند خویش خدماتی بسیار ارزنده، درخشان و یگانه , به فرهنگ، ادب و تاریخ ایران زمین ارزانی داشتند .برای آشنایی با شخصیت ارجمند و تلاشگر ایشان بخشی از گفتگوی مجله بخارا با ایشان در ادامه می آید :

گفتگو با دکتر محمد امین ریاحی از سوی مجله کتاب ماه ادبیات- آذر ماه ۱۳۸۷

“در سال ۱۳۲۰ که ایران به اشغال روس در آمد خوی را روس ها اشغال کردند، برای ادامه تحصیل به ارومیه رفتم که آن جا هم به دلیل درگیری های قومی به هم ریخته بود، به این دلیل به خوی برگشتم. شرایط اقتصادی بد بود و من فکر کردم در این شرایط بد اقتصادی چگونه خرجی برای من بفرستند. یکی از دوستانم به تهران رفته بود و در دانشسرای مقدماتی ثبت نام کرده بود به من گفت که به دانشسرای مقدماتی بروم زیرا هم هزینه ای ندارد و هم کمی پول تو جیبی می دادند، اینطوری مشکل اقتصادی هم نبود. برای ثبت نام به رئیس دانشسرای مقدماتی آقای حبیب الله سعیدی نامه نوشتم، با وجود شرایط بد در ایران و درگیری ها، در عرض ۳-۴ روز جواب نامه من را دادند. در نامه نوشته بود که شما می توانید برای ادامه تحصیل به تبریز بروید ولی چون تصمیم گرفته بودم برای ادامه تحصیل به تهران بروم دوباره برای ایشان نامه نوشتم که علاقه زیادی به فراگیری زبان پارسی در شهری پارسی زبان مانند تهران دارم. جواب نامه دوم من در تاریخ ۹ مهر ماه رسید که بروید در دانشسرای تهران ثبت نام کنید مراحل ثبت نام شما در آنجا انجام شده است. از بهترین اساتید من در آن دوره، علی محمد عامری بودند که بیشترین فایده را به من رساند. در دانشسرا به دلیل این که شاگرد اول شدم توانستم در دانشسرای عالی هم ثبت نام کنم. در بخش دبیری هم شاگرد اول شدم و به من دو تا دانش نامه دادند یکی لیسانس ادبیات و دیگری لیسانس علوم تربیتی.

طبق قانون آن زمان پس از گرفتن مدرک دانشسرا، باید ۵ سال در یک شهرستان خدمت می کردیم. اما چون دوست نداشتم به شهرستان برگردم یک گواهی گرفتم که به دلیل اینکه شاگرد اول هستم نیازی نیست به شهرستان بروم. با این گواهی نامه راهی مدرسه دارلفنون شدم، چند هفته ای آن جا درس دادم و به دنبال کار و گرفتن حقوق به وزرات فرهنگ رفتم که گفتند طبق قانون من در تهران نمیتوانم حقوق بگیرم و باید به شهرستان بروم. در این زمان استاد علی اصغر حکمت که گردن ایران حق دارند، با رایزنی با چند مقام قصد داشت که من را تهران نگه دارد که به دلیل قانونی بودن لزوم خدمت ۵ ساله در شهرستان موفق نشدند. سپس آقای یزدان فر که مدیر کل فنی در آن دوره بود؛به من پیشنهاد کرد برای تدریس به شهرهای اطراف تهران مانند قم،دماوند،قزوین و … بروم و گفتند که با آنجا طوری هماهنگ می کنند که کلاسهای من در دو روز به صورت فشرده تشکیل شود و من بقیه روزها بتوانم برای ادامه تحصیل به تهران برگردم. من قبول کردم و به قم رفتم. دو سال در قم تدریس کردم. زمانی که آقای شمس الدین جزایری- که من از پیش با ایشان در روزنامه ای همکاری می کردم- وزیر شد تلاش کرد تا من را به عنوان مدیر فرهنگ به ارومیه بفرستد- اما به دلیل وجود این قانون که: پس از مدت اتمام تحصیلات در دانشسرا فرد باید شش سال در شهرستان تدریس کند تا بتواند به سمت های مانند رئیس دبیرستان یا کفیل فرهنگ درجه سه ارتقا یابد- امکان این که من به عنوان مدیر فرهنگ به تبریز بروم ممکن نشد. در آن زمان با وجود اغتشاش و در گیری در ایران قوانین به سختی اجرا می شد. در نهایت من به عنوان معاون فرهنگ آذربایجان در شهریور ۱۳۲۹ معرفی شدم. اما به دلیل فعالیت های سیاسی که با دکتر مصدق داشتم، در ارومیه چندان پذیرفته نشدم و تنها ۵-۶ ماه توانستم معاون فرهنگ در آذربایجان باشم.

در سال ۱۳۳۰ به دستور وزیر جدید فرهنگ به سمت ریاست دانشسرای گرگان منصوب شدم . درآنجا هم به دلیل مشکلات سیاسی نتوانستم زیاد کار کنم. پس از مدتی مدیر دبیرستان محمد قزوینی شدم. پس از آن مدیر کل نگارش شدم ،بعد از مدتی رایزن فرهنگی ایران در ترکیه شدم. پس از برگشتن از ترکیه به دلیل پرونده سازی های ساواک ۲ سال بیکار بودم.

 

پس از این دو سال؛ مشاور وزیر، پس از آن دبیر کل هیات امنای کتاب خانه های عمومی شدم، سپس رئیس بنیاد فردوسی و دانشکده هنرهای زیبا تهران شدم. مدت کوتاهی وزیر آموزش و پرورش بودم.

در سال ۱۳۵۳ پایان نامه من به صورت کتابی چاپ شد که به عنوان کتاب نمونه سال برگزیده شد؛ البته بر سر انتشار این کتاب دردسرهایی داشتم مثل این که شخصی در مصر پایان نامه مرا به نام خودش چاپ کرده بود که در آن زمان با اعتراض اساتید مسئله برطرف گردید و آن فرد از من عذر خواهی کردند.

زمانی که رئیس بنیاد شاهنامه بودم قرار شد هر فردی پژوهشی درباره شاهنامه انجام می دهد عکس ها و میکروفیلم های آن را برای آرشیو بنیاد فردوسی ارسال نماید. در همین زمان قرار شد طبق قراردادی آقای خالقی مطلق در اروپا هر نسخه ای و نوشته ای درباره شاهنامه و فردوسی وجود دارد به صورت عکس و میکرو فیلم در اختیار ما قرار دهند.

در بنیاد شاهنامه فردوسی هر ساله کنگره های برگزار می گردید، تلویزیون هم همایش های داشت. یک سال من گفتم که این کنگره ها ظاهری هستند و کمک زیادی به شناخت شاهنامه و فردوسی نمی کنند و اگر به من ۲۰۰ هزار تومان بدهید کنگره را در هرمزگان با کیفیت خوبی برگزار می کنم. آن سال من کنگره را در هرمزگان برگزار کردم که اساتید بزرگی از داخل و خارج ایران به این کنگره آمدند که از مجموعه مقالات این کنگره کتاب ارزشمندی چاپ شد.

برای انتشار یکی از مقالات این کنگره که توسط آقای محیط طباطبایی نوشته شد و درباره آخر شاهنامه بود، من به دلیل روابط خوبی که با ترکیه داشتم از رئیس کتابخانه سلیمانیه ترکیه خواستم که از شاهنامه فردوسی هر چند نسخه دارند آخرش را برای من بفرستند و ایشان هم این کار را کردند.

زمانی که در بنیاد فردوسی بودم قرار شد به آقای محیط طباطبایی به دلیل پژوهش ها و خدماتش در زمینه شاهنامه، حقوقی تعلق بگیرد، که ایشان قبول نکردند و گفتند که برای پژوهش هایش درباره شاهنامه پولی نمی خواهند و گرفتن پول برای این کارها ارزش کارشان را پایین می آورد.

رساله دکترای من با درجه خیلی خوب تصویب شد. اساتیدی مانند استاد فروزانفر، دکتر خطیبی، استاد سعید نفیسی و دکتر معین از رساله من تعریف نمودند. مثلا دکتر معین گفتند که پایان نامه من به اندازه یک کتابخانه است و فراتر از ایک پایان نامه می باشد. در چاپ پایان نامه نیز مشکلاتی برای من پیش آمد و به دلیل این بود که ماشین نویس پایان نامه من بدون اطلاع و آگاهی من پس از نام خلفا،کلمه لعنته الله را آورده بودند که وقتی مطلع شدم همه آنها را اصلاح کردم.

من به آقای ملک الشعرای بهار علاقه زیادی داشتم و از کودکی کارهای ایشان را دوست داشتم ، البته به دلیل تفاوتی که در دیدگاه سیاسی با ایشان داشتم گاهی با ایشان بحث می کردم. یک بار در کلاس درس سبک شناسی که استاد ملک الشعرای بهار مدرس آن بود، ایرادی به ایشان گرفتم که با توضیحات ایشان فهمیدم ایرادم روا نبود و من اشتباه کرده ام ، در این موقع با گریه دست ایشان را بوسیدم و قصیده ای را که برای ایشان سروده بودم را خواندم .

مدتی من به همراه استاد شهریار، هوشنگ ابتهاج و باستانی پاریزی در خانه شهریار دور هم جمع می شدیم و گفتگو می کردیم که خاطرات خوبی از آن دوران و از آن دوستان دارم.

من با جناب آقای زرین کوب هم همکاری های داشتم.

محمدعلی اسلامی ندوشن، منتقد، مترجم و پژوهش‌گر ایرانی در مورد صلاحیت علمی محمدامین ریاحی چنین می‌گوید:محمدامین ریاحی یکی از آخرین کسان از نسل ادبای معتبر بود که طی شصت سال در صحنه‌ی فرهنگ ایران حضور داشت و هر چه نوشت دقیق و قابل اعتماد بود) روزنامه‌ی اطلاعات، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸)

در سال ۱۳۸۷ در همایشی با عنوان شمس و مولانا که در شهرستان خوی برگزار شد از محمدامین ریاحی قدردانی شد.

دکتر محمد امین ریاحی در طول زندگی پربار خویش؛ خدمات ارزنده ، بی مانند و اثر گذار فراوانی را به فرهنگ، ادب و تاریخ این کشور داشته اند که از جمله مهمترین آنها می توان به موارد زیر اشاره نمود.

فعالیّت ها و سمت ها

از مهر ۱۳۲۷ تا آذر ۱۳۳۲ دبیری دبیرستان حکیم نظامی قم، دبیری و سرپرستی دانشسرای گرگان و دبیرستان ایرانشهر گرگان، و دبیری دبیرستان‌های قزوین را داشت.

از آذر ۱۳۳۲ دبیر دبیرستان‌های تهران و از مهر ۱۳۳۳ رئیس دبیرستان محمد قزوینی تهران بود
از مهر ۱۳۳۵ تا خرداد ۱۳۴۰ دبیری دبیرستان هدف را داشت.
از خرداد ۱۳۳۵ تا خرداد ۱۳۴۰ به دعوت محمد معین با سازمان لغت‌نامه دهخداهمکاری داشت و تألیف و تدوین بخشی از حرف سین را انجام داد
در مهر ۱۳۳۴ به عضویت کمیسیون قوانین در وزارت فرهنگ انتخاب شد
از خرداد ۱۳۴۰ تا دی ۱۳۴۲ مدیر کل نگارش در وزارت فرهنگ (سابق) و نیز مشاور وزیر و قائم‌مقام وزیر فرهنگ در شوراها بود.
سال ۱۳۴۲ با تاسیس سازمان کتاب‌های درسی که وابسته به وزارت فرهنگ بود توانست موجبات ارتقای کیفیت آموزش دبیرستانی را فراهم سازد.
از بهمن ۱۳۴۲ تا بهمن ۱۳۴۷ با درجه وزیرمختاری رایزن فرهنگی ایران در ترکیه بود.
طی دورهٔ رایزنی فرهنگی در ترکیه به دعوت دانشگاه آنکارا به تدریس ادبیات فارسی و تاریخ و فرهنگ ایران اشتغال داشت.
از مهر ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰ در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در گروه‌های ادبیات فارسی و تاریخ تدریس می‌کرد.
از ابتدای سال ۱۳۴۸ مشاور وزیر فرهنگ و هنر بود.
از مهر ۱۳۵۰ عضویت هیأت امنای بنیاد شاهنامه فردوسی را داشت.
از اسفند ۱۳۵۰ تا خرداد ۱۳۵۴ دبیرکلی هیأت امنای کتابخانه‌های عمومی کشور را به عهده داشت.
از مهر ۱۳۵۴ تا بهمن ۱۳۵۵ نایب‌رئیس فرهنگستان ادب و هنر ایرانبود.
از بهمن ۱۳۵۴ تا دی ۱۳۵۷ سرپرستی و ریاست بنیاد شاهنامه فردوسی را به عهده داشت.
از ۱۳۵۵ در دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تدریس می‌کرد.
از بهمن ۱۳۵۵ تا اسفند ۱۳۵۶ سرپرست دانشکده هنرهای دراماتیک بود.
از دی ۱۳۵۷ تا بهمن ۱۳۵۷ وزارت آموزش و پرورش را به عهده داشت.
سردبیری هفته نامه مهرگان-آموزش و پرورش –سیمرغ
در بهمن ۱۳۵۷ پس از سی سال خدمت دولتی به تقاضای خود بازنشسته شد،از آن زمان از هرگونه همکاری با موسسات، نهادها و یا بنیادها خودداری کرد و تمام اوقات خود را وقف راهنمایی محققان، ادامهٔ فعالیتهای پژوهشی و تألیف و انتشار کتاب‌ها و مقالات در زمینهٔ ادب و تاریخ و فرهنگ ایران کرد.

آثار

گرد آوری دیوان رشید یاسمی ۱۳۲۶
تصحیح جهان نامه محمد نجیب بکران ۱۳۴۲
تالیف کتاب تاریخچه کتابهای درسی در ایران
تصحیح کتاب مفتاح المعاملات محمدبن ایوب طبری ۱۳۴۹
تصحیح کتاب عالم آرای نادری نوشته محمد کاظم مروی ۱۳۶۲
تالیف کتاب زندگی- اشعار و اندیشه کسایی مرزوی ۱۳۶۷
تالیف کتاب گلگشت در شعر و اندیشه حافظ ۱۳۶۷
تالیف کتاب زبان و ادبیات فارسی در قلمرو عثمانی ۱۳۶۹

تالیف کتاب تاریخ خوی- سرگذشت سه هزار ساله منطقه شمال غری ایران ۱۳۷۲
گرد آوری مجموعه نوشته های کهن درباره شاهنامه فردوسی و نقد آنها در کتابی به نام سرچشمه های فردوسی شناسی ۱۳۷۲
از مشهورترین تحقیقات محمدامین ریاحی می‌توان به «سرچشمه‌های فردوسی‌شناسی» اشاره کرد که با عنوان فرعی مجموعه‌ی نوشته‌های کهن درباره‌ی فردوسی و شاه‌نامه و نقد آن‌ها منتشر شد. این کتاب مجموعه‌ای است که در آن گفته‌ها و نوشته‌های درباره‌ی فردوسی را از نوشته‌های مورخان و تذکره‌نویسان و مقدمه‌های کهن دست‌نویس‌های شاه‌نامه، گردآورده است. این کتاب توسط پژوهش‌گاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در سال ۱۳۸۸ منتشر شده است.
تالف کتاب فردوسی:اندیشه و شعر ۱۳۷۵
مجموعه مقالات با عنوان پایداری حماسی ۱۳۷۹
مجموعه مقالات با عنوان چهل گفتار در ادب و تاریخ و فرهنگ ایران ۱۳۷۹

مقالات

نخستین مقالات تحقیقی او در مجله ارمغان (سال بیست و یکم ۱۳۱۸) انتشار یافت
نگاهی به مقدمه هفتصد ساله شاهنامه از دست نویس فلورانس
کلک و زبان فارسی: ارزش افسانه ها
کلک زبان فارسی: در مسلخ عشق
نقد افسانه فردوسی و محمود
افسانه های زندگی فردوسی
پیام شاهنامه و پاداش فردوسی
یکی از تحقیقاتی که امین ریاحی را بیش‌تر از سایر تحقیقاتش به دوست‌داران ادبیات فارسی شناسانده است تحقیقش درباره‌ی مزار شمس تبریزی در خوی بوده است که با اسناد و مدارک دقیق در کتاب تاریخ خوی آورده است که زادگاه شمس در خوی بوده است. با خواندن مقدمه‌ی این کتاب که «تاریخ خوی» نام دارد می‌توان به برشی از زندگی محمدامین ریاحی و هم‌چنین علاقه‌ی او به ادبیات و فرهنگ ایران پی بُرد.
او در بخشی از این مقدمه چنین می‌آورد: «این کتاب هم، مثل نویسنده‌اش و مثل خود شهر خوی، سرگذشت پر ماجرا و پر فراز و نشیبی داشته است.»

زنده یاددکتر محمدامین ریاحی در ۲۵ ازدیبهشت ۱۳۸۸ در سن ۸۶ سالگی در تهران درگذشتند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


انجمن یوزپلنگ ایرانی