آخرین خبرها
خانه / گزارش / شب محمد علی اسلامی ندوشن برگزار شد

شب محمد علی اسلامی ندوشن برگزار شد

باشگاه شاهنامه پژوهان _ گزارش : شب محمد علی اسلامی ندوشن برگزار شد. به گزارش باشگاه شاهنامه پژوهان به نقل از بخارا عصر چهارشنبه، سوم مهرماه سال یکهزار و سیصد و نود و هشت، پانصد و هفدهمین شب از مجموعه شب های مجلۀ بخارا با همراهی سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری یزد، مؤسسۀ مردم نهاد اندیشه روشن ندوشن، بنیاد میبدی، انتشارات یزدان و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با حضور استاد محمدرضا شفیعی کدکنی به شب «محمدعلی اسلامی ندوشن» اختصاص یافت. در این شب که در تالار کانون زبان فارسی برگزار شده بود، سخنرانان: دکتر اصغر دادبه، دکتر فریدون مجلسی، دکتر…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.45 ( 1 امتیازات)
0

شب محمد علی اسلامی ندوشن برگزار شد
باشگاه شاهنامه پژوهان _ گزارش : شب محمد علی اسلامی ندوشن برگزار شد. به گزارش باشگاه شاهنامه پژوهان به نقل از بخارا عصر چهارشنبه، سوم مهرماه سال یکهزار و سیصد و نود و هشت، پانصد و هفدهمین شب از مجموعه شب های مجلۀ بخارا با همراهی سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری یزد، مؤسسۀ مردم نهاد اندیشه روشن ندوشن، بنیاد میبدی، انتشارات یزدان و بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با حضور استاد محمدرضا شفیعی کدکنی به شب «محمدعلی اسلامی ندوشن» اختصاص یافت.

در این شب که در تالار کانون زبان فارسی برگزار شده بود، سخنرانان: دکتر اصغر دادبه، دکتر فریدون مجلسی، دکتر رضا داوری اردکانی، دکتر ابوالفضل خطیبی، دکتر امیرحسین جلالی و علی دهباشی به سخنرانی پرداختند. و متن پیام دکتر مهدی محقق توسط علی دهباشی و متن پیام دکتر شیرین بیانی (همسر دکتر اسلامی ندوشن) توسط علی اکبر جعفری ندوشن قرائت شد.

در ادامه می توانید شرح این گزارش را از نظر بگذرانید:

در ابتدای این شب علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در این مجلس، از زندگی پرفراز و نشیب ذکتر محمدعلی اسلامی ندوشن چنین گفت:

“ایشان امروز ۹۴ ساله می شود و به اواسط زندگی و دهه دهم آن می رسد و این روزها دور از سرزمین مادری خود که آنقدر به ادبیات، تاریخ و جغرافیای آن عشق می ورزد، در شهر تورنتو زندگی می کند و امیدواریم پژشکان معالجش اجازه پرواز دهند تا به وطن بیاید و بار دیگر او را در مملکت خودش و خودمان ملاقات کنیم.

ایشان از نسلی است که برکشیده از روشنفکرانی که از جوانی در عصر صادق هدایت، نیمایوشیج، بدیع الزمان فرزوانفر، ملک الشعرای بهار و بسیاری دیگر زیست کردند. در چنین عصری او جوانی خود را در کنار دستاوردهای ادبی و گرایش های کلاسیک و معاصر ادبیات ایران گذارند و بسیار تأثیر پذیرفت و از این جهت استثنائی بود.”

وی در ادامه افزود:

“استاد جانب اعتدال را هیچگاه از دست نداد. افزون بر ادبیات ایران نگاهی نیز به ادبیات مدرن جهان داشت و از معدود کسانی بود که به ترجمۀ شاهکار های «بدی شارل»، «پیر بولر» فرانسوی یعنی «گل در سنین جوانی» دست زد که به گفته داریوش شایگان بهترین ترجمه به شمار می رود. او به درستی یک اسییست بود که می گویم، به تعبیر شاهرخ مسکوب جستار نویس است. صدها مقاله اسلامی ندوشن دربارۀ ایران فرهنگی، ایران تاریخی و ایران و ادبیات ایران گواهی است بر این مدعا.

او همیشه دغدغه ایران داشته است و مجموعه مقالات «سخن ها را بشنویم» در سال های نخست پس از انقلاب حکایت از این دغدغه عمیق دارد. او همچنین به مسائل تاریخی و فرهنگی ایران توجه دارد و دیگر آثار او اگرچه همچون دیگر ادبا نشانی از تصحیح متون فارسی ندارد اما همواره به شعرای بزرگ ایران مانند: حافظ، سعدی، مولانا و بویژه فردوسی علاقه مند بود و دربارۀ آنان نوشته است. که کتاب «چهار سخنگوی وجدان ایران» نیز حاکی از عمق علایق او به شعرای درجه اول ایران است.

محمدعلی اسلامی ندوشن با سیدمحمد علی جمالزاده در ورکوران سوئیس یکی از آرزوهایش تشکیل «ایران سرای فردوسی» بود که خوشبختانه تحقق یافت. او همچنین به انتشار مجله علاقه نشان می داد و سال ها با مجلات معتبر ایران از جمله سخن، یغما، راهنمای کتاب و نگین همکاری کرد. در یک جمله می توان ایشان را یک ایرانشناس دانست و از فحوای برخی آثار مانند «ایران و تنهائیش» و «ایران چه حرفی برای گفتن دارد» و سفرنامه هایش به تاجیکستان، چین، اروپا، آمریکا و کانادا می توان به آن رسید که حکایت از توجه او به مباحث ایران شناسی دارد. اسلامی ندوشن به واقع یک ایران شناس ادبی و فرهنگی است و امید که سال های سال برای ایران بماند و بپاید.”

سپس سردبیر مجلۀ بخارا از دکتر علی اکبر جعفری ندوشن دعوت کرد تا متن پیام دکتر شیرین بیانی (همسر استاد اسلامی ندوشن) را قرائت کند.

دکتر علی اکبر جعفری ندوشن متن پیام را چنین قرائت کرد:

“خانم ها! آقایان!

جای بسی خوشوقتی است که در آغاز سال نو تحصیلی، مجلسی به منظور نکوداشت همسرم ترتیب داده اید. من به سهم خود از لطف همۀ کسانی که به نوعی در ترتیب این مجلس دست داشته اند، بویژه مجلۀ وزین بخارا و مؤسسۀ اندیشه روشن و بنیاد موقوفات افشار و سایرین سپاسگزارم. و از کسانی که وقت گذاشته و در این مجلس حضور می یابند و دانشورانی که به سخنرانی پرداختند، به نوبۀ خود کمال تشکر را دارم.

من طی سالیان درازی شاهد تب و تاب ها و کوشش های پیگیر و خستگی ناپذیر دکتر اسلامی ندوشن در راه فرهنگ ایران بوده ام، به قول مولانا:

کاشف السریم و کار ما همین

کین نهان ها را بر آریم از کمین

او به مصداق این بیت کاشف اسرار فرهنگ و تمدن سرافراز ایران بوده است. و اگر ایرانیان امروز قدردان اویند و اگر چنین مجلسی شریف در این مکان پر مهر و فرهنگ برای او ترتیب داده اند، دلیل همین مدعای من است. زیرا وجدان آگاه او از دیرباز راه گرانسنگ و گرانقدری را پیش گام هایش نهاد که هرگز به جز ایران به هیچ نیندیشد. امیدوارم جوانان که خواننده آثار دکتر اسلامی و جوانان حاضر در این محفل گرم و صمیمی این آگاهی را بیابند که می توان عمری را در راه ایران صرف کرد و روزی اینچنین به پاداش معنوی آن دست یافت. به پاس همۀ محبت های شما از این راه دور جسممان در غربت و روحمان در میان شما و در فراق ایران می سوزیم و می سازیم، به ناگزیر جای خود را خالی می بینیم در محفل شما. و مجددا از همه دست اندرکاران محترم و قدرشناس این مجلس شریف سپاسگزاری می کنیم. پیام دوستانه خویش را با بیتی از سعدی شیرازی به پایان می دهم:

تا بدانند این خداوندان ملک

کز بسی خلق است دنیا یادگار”

سپس مدیر مجلۀ بخارا متن پیام دکتر مهدی محقق را چنین قرائت کرد:

“بسیار بسیار متأسفم از اینکه به جهت عارضه سرماخوردگی نمی توانم در مجلس شب دکتر اسلامی ندوشن که به وسیله مجله بخارا در ساختمان مرحوم محمود افشار برگزار می شود، شرکت کنم. من برای نخستین بار در اواخر دهه ۳۰ با دکتر اسلامی در دفتر مجله یغما که در آن مرحوم حبیب یغمایی نویسندگان مجله را گرد هم می آورد آشنا شدم. قیافه جدی و مصمم و قلم توانای او همه را جذب می کرد. پس از آنکه استاد ارجمند دکتر شیرین بیانی وارد زندگی او شد ارتباط ما جنبۀ خانوادگی پیدا کرد.

در یکی از سفرها که به مصر داشتم دیدم که کتاب «ابر زمانه و ابر زلف» دکتر اسلامی به زبان عربی ترجمه و چاپ شده است و اهل ادب و قلم کاملا او می شناختند. اکنون دکتر اسلامی ایام بازنشستگی خود را با خانواده در کانادا می گذراند و من چیزی ندارم که زاد سفر او گردانم جز آن که بگویم:

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

مهدی محقق

تهران-دوم مهر ۹۸”

شب محمد علی اسلامی ندوشن برگزار شد

در ادامۀ این مجلس دکتر اصغر دادبه با اشاره به حافظ پژوهی و حافظ شناسی محمدعلی اسلامی ندوشن این چنین سخن گفت:

“آن روز که تاریخ سیه پوش نبود

آمیخته شرنگ با نوش نبود

ویرانه هزار در جهان بود ولیک

بشکوه تر از خرابه شوش نبود

این یک رباعی از دکتر اسلامی ندوشن است که احساساس ایشان را نسبت به ایران بیان می کند. احساسی که نهفته نیست و همه می دانیم که در مرکز توجهات ایشان است. و یادآور اشعار دیگری که بزرگان این سرزمین در باب ایران سروده اند؛ مثل ابیات مرحوم حسین پژمان بختیاری که:

اگر ایران به جز ویرانسرا نیست

من آن ویرانسرا را دوست دارم

اگکر ترایخ ما افسانه رنگ است

من این افسانه ها را دوست دارم

یا قصیده معروف مرحوم اخوان که:

تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

کیست که نداند تمام تلاش استاد اسلامی ندوشن متوجه این بود. من در شبی در یزد که برای ایشان برگزار شد و قرار بود که در این باب صحبت کنم در باب توجه ایشان به اینکه ایران را از یاد نبریم، توضیح دادم. حداقل در نگاه من یا نگاه آنانی که ایران برایشان اصل است، از یاد نبردن ایران نه فقط وظیفه فرهنگی و ملی است که یک ضرروت است؛ ضرورت برای بقای خودمان و حیثیت آبروی خودمان. چند نکته را آنجا متذکر شدم که مظروف بی ظرف امکان ندارد. ایران ظرفی است برای تمام مظروف هایی که داریم، ارزش های ملی و دینی و ارزش های دینی و ملی. از تشیع هم که این همه حرف می زنیم ارزش و مظروفی است که ظرفش ایران است. این فقط ایران است، ایران نجیب. ایرانی که همه ارزش های مثبت را پذیرا بوده و پذیرا هست و آنجاست که این ها معنی دارد و این ظرف نه فقط ظرفی است برای ارزش های ملی و مذهبی ما که اساس هستی و هویت ما و آبرو و حیثیت ماست. در به دری و بی خانمانی چیز خوبی نیست. اگر جایی هستی من و شما معنی داشته باشد، آنجا ایران است، با همۀ مشکلاتی که هست، این را بلدم اما سرانجام آنکه به واقع ایرانی است اگر دیار دیگر، بهشت هم باشد، در زوایای روحش ایران محفوظ است. با این توضیح می خواهم عرض کنم استاد اسلامی در هر حوزه ای که گام نهاده، اصل برایش ایران بوده و دلیلش هم روشن است؛ برای اینکه ظرفی است که همه مظروف هایی که او می خواسته عرضه کند، نیازمند این ظرف هستند.”

وی در ادامه افزود:

“ایشان به چند تن شاعر پرداخته که دیده اید و خوانده اید اما به دو شاعر توجه ویژه ای کرده، نخستین فردوسی است که خیلی بدیهی و طبیعی است که اصل فردوسی باشد و اگر او نبود خیلی چیزها نبود. نمی گویم یک تنه چراکه هیچگاه یک فرد نمی تواند به تنهایی فرهنگی را متحول کند اما او نماینده یک ملت بود و توانست آنچه باید بکند، بکند و توجه ویژۀ او به فردوسی در فردوسی شناسی اش بود. بدیهی است اما حرکت کنیم به سوی شاعران دیگر و بر حافظ درنگ کنیم، حافظ با عظمتی که دارد و دلبستگی همه ما بر روشن است اما تعبیر استاد اسلامی ندوشن این است که دیوان حافظ شاهنامۀ دوم است. یعنی باز در حافظ همان را می جویَد که در شاهنامه جسته است و چنین باید.

همیشه می شود به یک شاعر یا حتی به یک نویسنده از دو بابت نگاه کرد: یکی به قول قدیمی ها از بابت لفظ و به تعبیر امروزی ها از بابت چگونه گفتن و دوم از بابت معنا و به وقل امروزی ها شعر گفتن. بخشی از آثار ایشان در زمینه چگونه گفتن است با تأکید بر معنا و حق هم همین است. ممکن است حافظ مبدع معنای ویژه ای نباشد، فی المثل نظریه «تجلّی» که بسیار در عرفان مهم است آن غزل بی همتا را آورده:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

که در این غزل خاص، تمام جهان بینی خود را از زاویه عرفان عشق مطرح می کند، تئوریسن او نبوده اما او چنان بیان کرده است که تو گویی -که همان صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند- که مُهر مالکیت خودشان را بر آن زده است، بخشی از تحقیقات استاد اسلامی در این حوزه است و در آن کتاب «ماجرای پایان ناپذیر حافظ» و در آثار دیگر با همۀ این تأکیدها و توضیحات که ممکن است اگر دنبال حرف تازه ای باشید، نباشد، درست هم هست ولی در فلسفۀ هنر یک اصل مسلم هست و آن این است که در این فلسفه نمی گویند اولین مبدع کیست؟ می گویند کمال بخش کیست؟ نمی گویند چه کسی اول بار به در و دیوار غارها نقش کشید؟ می گویند مونالیزا را چه کسی کشید؟ نمی گویند اول بار چه کسی «چشم» را به «نرگس» تشبیه کرد می گویند چه کسی بهترین تشبیه را کرد و از این منظر پیداست که حافظ پیشرو است. این ها برای استاد مقدماتی است تا از شعر گفتن حافظ سخن بگوید.

وقتی از استاد ندوشن پرسیده می شود که نگاه حافظ به ایران چگونه است؟ ایشان پاسخ می دهد که واژۀ ایران در دیوان حافظ به کار نرفته است، اما روح ایران در سراسر دیوان حافظ جاری است. مسلم که چنین است. من در بحثی هویت ملی را به یک مثلث تشبیه کرده ام که نخستین ضلعش زبان و ادب ملی است و ضلع دوم تاریخ و اساطیر و ضلع سوم حکمت ملی. از قرن چهارم که ما هویت خودمان را بازسازی کردیم، گویندگان بزرگ ما از این هویت و از این فرهنگ سخن گفته اند. در دورۀ نخست که دورۀ فردوسی و به تعبیر ادبا دورۀ سبک خراسانی است، با واژۀ ایران، ایران معرفی و فریاد زده می شود. بیش از ۱۵۰۰ بار تا آنجایی که در فهرست ها دیدیم و ازل ایران در شاهنامه و در آثار دیگر هم هست. حتی آثار مداحانی که ضد شاهنامه بودند و در آثار نظامی هم هست:

همه عالم تن است و ایران دل

نیست گوینده زین قیاس خجل

اما در دورۀ بعد که ادبا آن را به سبک عراقی تعبیر می کنند یا در اصطلاح به درونگرایی روی می آوریم به دلیل تحولات مختلف اجتماعی و سیاسی و واژۀ ایران را ممکن است نیابید اما آن دو ضلع دیگر در کارند؛ یعنی نمادهای اساطیری و تاریخ و حکمت ملی ایران را فریاد می کند و در دیوان حافظ هر دو این ها هست و استاد اسلامی به آن نمادها توجه کرده است. تأکید می کنم اگر شما خانه ای نداشته باشید باقی چیزها حرف است، اگر این ظرف نباشد باقی حرفی است که باد می برد. زبان ملی نقش ویژه ای دارد. باری ایشان در آن بحث ها کاملا نشان می دهد که چگونه هر جایی که دست می گذارید به نوعیی ایران حضور دارد. مثلا در غزل معروف: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندیدی و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

و در اینجا سرانجام درمان در این بیت است:

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

یعنی نجات بخش باز «رستم» یعنی ایران است. یعنی اگر قرار باشد راهی برای رهایی باشد باز پیوستن به دامن ایران است نه هیچ دامن دیگری. حافظ خیلی چیزهای را از طریق شاهنامه دانسته یا میترائیسم را که ادعا می شود او خبر نداشته باشد اما این ها سینه به سینه نقل شده و آن چیزی که بدینگونه نقل شده برای همۀ ما حتی مردمی که این معانی را نمی دانند ناخودگاه ذهنشان و حسشان متوجه این معانی است. یک زمان شما ایران دسوتی تان خودآگاه است اما گاهی نه مثل مردم عادی است. چرا وقتی فوتبال با کشور دیگری بازی دارد مسابقه را از ایران می برند، مردم خون گریه می کنند و وقتی می بریم بدون اینکه مردم جمع دانشمندی باشند، شاد می شوند؟ این ها یعنی چه؟ یعنی همان پیوستگی و وابستگی بنابراین تأسف و تأثری که حافظ از گذشته دارد، از فروریختن آن شکوهی که خرابه های شوش هم آن را نشان می دهد، کاملا آشکار است.

استاد اسلامی در هر حوزه ای که ورود کرده آن ظرف برایش اصل بوده و دلیلش هم کاملا روشن است که اگر آن ظرف نباشد، هیچ مظروفی نیست و حسم این است که هر آدمی که ایرانی باشد، پناهگاهش ایران است. شاید مبالغه باشد ولی خیال می کنم وقتی خود حافظ هم این را می گفته، بی توجه نبوده است:

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم

که تیغ ما به جز از ناله ای و آهی نیست

چرا ز کوی خرابات روی برتابم

کز این بهم به جهان هیچ رسم و آهی نیست

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

…”

در این بخش قسمت هایی از سخنرانی دکتر ندوشن در شب بخارا با عنوان شب محمدجعفر محجوب به نمایش گذاشته شد.

دکتر اسلامی ندوشن در شب دکتر محمد جعفر محجوب از خاطرات خودش از ایشان گفت .

شب محمد علی اسلامی ندوشن برگزار شد

پس از آن، دکتر فریدون مجلسی از جنبه های قضاوت و تخصص حقوق قضایی محمدعلی اسلامی ندوشن و نثر شیوای ایشان سخن به میان آورد و این چنین سخنانش را آغاز کرد:

“پنجاه و دو سال پیش در چنین ایامی من دانشجوی دورۀ فوق لیسانس حقوق بودم. ایشان استاد حقوق اساسی تطبیقی ما بودند. کسانی که اینجا هستند بیشتر به خاطر ارزش ادبی و جامعه شناسی ایشان می است و او را به این عنوان می شناسند و کم تر کسی است که ایشان را در آن حرفه ای که تحصیل کرده و رشته اش بوده و قاضی بوده می شناسد. اما ایشان آن ها را رها کرده و به دنبال ادبیات رفته و از طریق ادبیات و تفسیرهای خودش به شناخت جامعه ایرانی و مسائل دیگر رسیده که با آن ها آشنا هستید. ادبیات برای ایشان و برای ایران پرچم اصلی هویت ماست.

البته دکتر اسلامی ندوشن خیلی قضاوت را هم دوست نداشتند، برای اینکه می گفتند: «برخی اوقات ناچار می شدم، مطابق قانون برخلاف انصاف رأی بدهم». برای اینکه قانون از قاضی می خواهد طبق اسناد و مدارکی که ارئه می شود، رأی بدهد نه طبق قلبش و شناخت های عمومی دیگرش و برخی اوقات می شود یک قاضی می داند که یک رأی به سود آن کسی است که حق ندارد و این رأی منصفانه نیست.

از علاقه استاد به فردوسی اشاره داشتند که همه می دانیم و به حافظ و آثاری که بر جای گذاشتند. من بعد از سال ها که در ایران نبودم و در این چهل سال به صورت هفتگی مرتب در جلساتی ایشان را می دیدم، به علاوه سه شنبه شب هایی که در انتشارات یزدان و دفتر جناب بقایی می آمدند و دوستان هم بودند و محفلی برای خودش بود. یکبار پرسیدم شما در مورد گفت و گوهای خصوصی بیشتر به سعدی استناد می کنید، اما در نوشته روی فردوسی و حافظ بیشتر تأکید دارید! گفتند که سعدی احتیاج به تفسیر ندارد و آن چیزی که می خواهد خودش بیان می کند و من دیگرحرف اضافه ای ندارم که بگویم و این اتفاقا اهمیت سعدی و جایگاهش را مشخص می کند، باید یک سعدی می بود تا حافظی بوجود می آمد. آثار او در آثار حافظ خود را نشان می دهد. این همیشه در ذهن من بود و عشق او به سعدی را هیچوقت فراموش نمی کنم.”

وی در ادامه افزود:

“کتابی به نام «سیمای یک فرهنگ مدار» منتشر شده حاصل گفت گوهای یکی از علاقه مندان ایشان به نام محمد صادقی است و در واقع آخرین گفت و گوهای ایشان پیش از رفتنشان به کانادا است. عبارتی را از این کتاب استخراج کردم که «برای نوشتن درست، باید درست سخن گفت. وقتی درست سخن گفتید همان را بنویسید». به همین سادگی و راحتی برای او راحت و ساده بود این کار و متن نوشته های او همان روشی است که با آن حرف می زد و به همین دلیل نوشته ها انگار با شما صحبت می کند. و بعد ادب در نوشته هایش مثل رفتار خودش هست. من چون شاگرد درس حقوق ایشان بودم متنی را استخراج کردم که زیاد جنبه ادبی ندارد ولی جنبه روزمره دارد: «ما از این وضع باید بیرون بیاییم و یک اقتصاد متعادل مبتنی بر تولید، مبتنی بر کارکرد فکری و عملی مردم ایجاد شود که اقتصادی سالم داشته باشیم نه اقتصاد گراینده به یک منبعی که در زیرزمین است و متکی بر آن باشیم که آن هم تمام شدنی است. هیچ کشور نفت زده ای نمی تواند به این صورت راه درست و اقتصاد سالمی را در پیش بگیرد و یک کشوری مثل نروژ که نفت دارد یا کشوری مثل انگلستان این ها توانسته اند فائق بشوند بر اقتصاد نفتی و استعداد مردمشان را به کار اندازند. راه ایران برای پیشرفت باز است لازمه اش این نیست که با دیگران بگو مگو داشته باشیم؛ بلکه لازمه اش این است که نه به کسی باج بدهیم و نه از کسی باج بخواهیم».

ببینید با چه کلمات ساده و مؤدبانه ای چه فجایع و رفتارهایی را تبدیل به بگو مگو می کنند و چه خشونت طلبی هایی را در قالب باج دادن یا باج نخواستن خلاصه و مختصر می کنند، ولی حرف خودشان را در این جنبه هم می زنند و پیامشان را می رساند.”

سپس دکتر رضا داوری اردکانی از سابقۀ دوستی هشتاد ساله و آشنایی خود با محمدعلی اسلامی ندوشن چنین گفت:

“بسیاری از شما دکتر اسلامی را بهتر از من می شناسید اما مدت زمانی که من او را می شناسم طولانی تر است. من هشتاد سال دکتر اسلامی را می شناسم. ایشان چند سالی از من مسن تر هستند. وقتی در سال های اول دبیرستان بودند، شعر می گفتند و خوب هم شعر می گفتند، اما طبع دکتر اسلامی می خواست مثل سعدی شعر بگوید و اگر اینگونه نبود دیگر شعر نگوید؛ بنابراین شعر گفتن را تعطیل کرد، یا من ندیدم شعری از دکتر اسلامی باشد. جز آن چیزهایی که دوستان مشترکمان نقل می کردند در نوجوانی.

آقای دکتر اسلامی درس حقوق خواندند، نمی دانم چرا؟ اما همان زمان که درس حقوق می خواندند اهل ادبیات بودند. ادیب جامعی هستند. ایشان به ما شاعر مدرنیته را معرفی کردند. «ملال پاریس و برگزیده ای از گل های بدی» بودلر را برای ما ترجمه کردند. ایشان نمایش نامه نویس هم بودند و حتما «ابر زمانه ابر زلف» را خوانده اید. یک جامعیت کم نظیر داشت. از یک خانواده نجیب شریف بود و نجابت خاص هم داشت. اما صفت بارزی که همه خوانندگان دکتر اسلامی حتی غیر اهل ادبیات به آن توجه کرده اند، ایران دوستی ایشان بود. ایران دوستی نه به معنای سیاسی و ایدئولوژیک بلکه به معنی تعلق روحی به ایران.

گرچه ارادت ایشان به فردوسی و حافظ است ولی علاقه ای که به سعدی دارند اتفاقی نبود و این کمال ذوقشان بود. اصلا سعدی معجزه است و من اگر اندکی شعر بلد باشم با حافظ زندگی کردم و بزرگ شدم اما این سخن سعدی معجزه است. دکتر اسلامی به او علاقه دارد. اما اهتمامی که به کا فردوسی کرد کار بزرگی بود. بسیاری چیزها از او خواندم و یاد گرفتم و از مصاحبتش بهره ها بردم.”

در این بخش مستندی از زندگی دکتر اسلامی ندوشن به نمایش گذاشته شد.

شب محمد علی اسلامی ندوشن برگزار شد

در واپسین لحظات این مجلس دکتر ابوالفضل خطیبی از فردوسی شناسی و شاهنامه پژوهی محمدعلی اسلامی ندوشن سخن به میان آورد و چنین گفت:

“اولین نکته می خواهم در مورد نثر شیوای استاد اسلامی ندوشن عرض کنم که واقعا نثر گیرا و جذاب و دلنشینی دارند و این کم هنری نیست. شما در دانشگاه های ما نگاه کنید، استادان زبان فارسی حتی نمی توانند یک جمله را درست بنویسند! و اگر آثار استاد را نگاه کنید، می بینید چه نثر دلنشینی دارند که واقعا مخاطب جذبش می شود. به خاطر همین ما در گروه فرهنگ نویسی فرهنگستان زبان که فرهنگ جامع زبان فارسی را می نویسیم، در مورد نثر معاصر از نویسندگان مختلف انتخاب می کنیم غیر از رمان هاو داستان ها از محققین تراز اول نثرهایشان را انتخاب و وارد پیکرۀ زبانی می کنیم و شواهدش را در فرهنگ جامعه می آوریم. یکی از آثار ارزشمند استاد ندوشن را انتخاب کردیم، کتاب چهار جلدی خاطراتشان به نام «روزها» و الان که فرهنگ جامع را نگاه کنید بسیاری از جملات و شواهد واژه ها و لغات زبان فارسی را در این فرهنگ جامع می توانید بییند.

یک نکتۀ دیگر در مورد آثار شاهنامه شناختی استاد هست، اعتدال در تحلیل های اسطوره هاست. در برخی تحلیل ها معانی های افسارگسیخته و آزاد و سیال و خیالبافی هایی که مبتنی بر متن نیستند؛ ولی اگر شما آثار شاهنامه شناختی استاد ندوشن را بخوانید، من یکی ندیدم و اصلا ندیدم چنین تحلیل هایی که همگی مبتنی بر متن باشد نه خیالبافی ها. برخی معتقدند که بله متن خواندن که کاری ندارد باید سطور بین متن را خواند! به نظرم این یعنی اصلا متن نیست و خیالبافی است و مبتنی بر هوا. من بعید می دانم کسانی که بخواهند نیت نویسنده را کشف کنند، فضای بین سطور را بخوانند. من مخالف با تحلیل های روانشناسی و مردم شناسی و … از شاهنامه نیستم ولی هر چیز قاعده ای دارد و باید بر اساس و متناسب با متن باشد. البته بین ایران ها چنین تحلیل هایی فراوان است البته بین خارجی ها و ایرانشناس ها هم هست. کتاب «زرتشت سیاستمدار و جادوگر» نوشته هنینگ که استاد کامران فانی ترجمه کرده اند، هرتسفلد آمده زرتشت را یک سیاستمدار جلوه داده و از آنطرف نیبرگ او را یک جادوگر دانسته و بعد هنینگ گفته زرتشت نه این بوده و نه آن. خب شاهنامه خاطراتی از نیاکان ماست. خاطرات بسیار دور و اساطیر و این ظرفیت ها را هم دارد که کسانی بخواهند اینچنین خیالبافی ها را انجام دهند؛ ولی به هر حال تحلیل اسطوره ها هم قاعده و شیوه خود را دارد. از این نظر آثار استاد ندوشن کم نظیر است.”

وی در ادامه افزود:

“یک نکته دیگر در مورد استاد این است که در تحقیقات و پژوهش های شاهنامه شناسی جریان ساز بودند. این نکته بسیار مهم است. شما نگاه کنید در دهۀ چهل کتاب «زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه» را می نویسند، در سال ۱۳۴۸ . شاید امروز کسانی این کتاب ها رامی خوانند کمی ساده به نظرشان برسد ولی باید به این نکته توجه کنند که این کتاب در چه برهه ای از تاریخ ادبیات ما نوشته شده است و این تحلیل ها ارائه می شود. مثلا کتابی در مورد هجونامه مرتکب شدیم و بعد در اینجا به نتیجه رسیدم که اصلا و اساسا هجو نامه سرودۀ فردوسی نیست کسان دیگری سرودند. بعد شما نگاه کنید در این کتاب در سال ۱۳۴۸ دقیقا استاد ندوشن همین استدلال را می کند و در آن زمان و حتی امروز هم بسیاری از اساتید می گویند این شعرها را فردوسی سروده و حتی در فرهنگ ها هم نگاه کنید، می بینید که این شاهد شعری برای فردوسی است در صورتی که اصلا روح فردوسی از این بیت ها خبر ندارد. خب این نوآوری و جریان سازی استاد اسلامی ندوشن را می رساند.

کتاب دیگرشان «داستان داستان ها: رستم و اسفندیار در شاهنامه» به همین شکل است که در سال ۱۳۵۱ نوشته شده و این کتاب هم جریان ساز بوده و در سراسر این داستان که بعدها ما می بینیم از بین همین استادهای شاهنامه شناس ایرانی چه خالبافی هایی دربارۀ این داستان نکردند، برخی طرفدار اسفندیار شدند دو و برخی طرفدار رستم، ولی اعتدال و تحلیل های منطقی را در این کتاب ببینید.

نکته دیگر اینکه من تصور می کنم که خاک این شاهنامه دامن آدم را می گیرد و تا اخر عمر رها نمی کند؛ یعنی اگر کسی شاهنامه را خواند و غیر از محتوا لذت ادبی برد، این لذت تا پایان عمر همراهش هست و رهایش نمی کند. و استاد اسلامی چنین است؛ یعنی لذت این متن را چشیده و تا امروز برایش باقی است و از بسیار کسان دیگر هم شنیدم که چنین گفته اند.

یک بار در همین کتاب اولشان، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه پیشنهادی دادند که بسیار جالب است گفتند که شایسته است در دانشگاه های ما کرسی فردوسی شناسی تأسیس شود. البته این پیشنهاد در همان زمان پیش از انقلاب عملی نشد و بعد هم نشد تا اخیرا گرایشی در رشته ادبیات فارسی گذاشتند به نام گرایش ادبیات حماسی و قطب فردوسی شناسی در دانشگاه مشهد و چند دانشگاه دیگر این نیاز جامعه را در چه زمانی متوجه شد، در سال ۴۸! امیدورام از این به بعد هم بیش از پیش به فردوسی اهمیت بدهند. پیشنهادی که در سال ۴۸ داده بود، خود به مرحله عمل درآورد که نتیجه اش فرهنگسرای فردوسی بود.

«نامۀ نامور؛ گزیده شاهنامه» و «سرو سایه فکن» و کتاب مهمشان «چهارسخن گوی وجدان ایران» که فردوسی و مولوی و سعدی و حافظ و حق سعدی را در این کتاب ادا می کند.

ما چیزی نداریم. واقعا چیزی نداریم و همین ادبیات ما و شاعران ماست که جای همه نداشته های ما را می گیرد و واقعا خودم چنین احساسی دارم و زندگی می کنم. ما زندگی نداریم ولی دست کم با این شاعران و آثار فاخر ادبی حیات داریم، نفس می کشیم و زندگی می کنیم. من بخش هایی از نوشته های استاد را انتخاب کرده ام که یک نثر عالی است برایتان می خوانم:

شاهنامه بسیار فشرده است و بعد از دیوان حافظ کتابی به فشردگی شاهنامه نداریم. بحث دربارۀ شاهنامه در گذشته در دایرۀ مرام و قاعده حرکت می کرده ولی امروزه جریان نقد به مسیر دیگری افتاده و وضع طوری است که همواره چند گوش شنوا برای شنیدن هر یاوه ای آمادگی داشته باشد. زیرا تخته پارۀ ذوق بر مرداب عقده شناور بوده.

یا در جایی دیگر نوشته اند:

فردوسی در داستان رستم و اسفندیار می خواهد با دوران پهلوانی شاهنامه وداع کند. گویی شبیه به آرش می شود که تمام نیروی حیاتی خود را در آخرین پی خویش نهاد. در جای جای داستان کلام به درجه ای می رسد که تاکنون هیچ آفریده ای از آن بلندتر نرفته است. راز هنر فردوسی در اینجا در عروج و پرش کلام اوست که در عین بشری بودن به اندازه هایی نزدیک به مرز مافوق بشر می رسد و چنان در حد منتهی است که گویی مرحله بعد از آن انفجار است. ”

در خاتمه دکتر امیرحسین جلالی سخنان خود را با عنوان «نسخه‌ای برای ایران» با اشاره به ایدئولوژی های انسان شناختی و روانشناختی دکتر ندوشن چنین بیان کرد:

“اجازه دهید سخنان کوتاه خود را با ذکر دو خاطره از دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن آغاز کنم؛ دو خاطره‌ی خیلی ساده که می‌خواهم از آن معناهایی بیش‌تر برکشم.

اول. سال ۱۳۸۴ مردم و اهل فرهنگ یزد چند روز میزبان دکتر محمد علی اسلامی ندوشن بودند. به اصرار او این دیدارها تجلیل، تقدیر یا بزرگداشت نام نگرفت و عنوان دیدار دوستانه با دکتر اسلامی ندوشن بر خود یافت. در روز آخر به ندوشن رفت و مورد استقبال شگفت مردم روستایی قرار گرفت که از آن برخاسته بود. وقتی در سالن عمومی پشت تریبون رفت تا سخن بگوید لرزش صدا و قطره‌ای اشک گوشه‌ی چشمش، ضمیر دل او را آشکار می‌ساخت که چقدر شوق دارد و چقدر ذوق زده است. گفت من در هیچ کدام یک از دو حکومت نتوانستم برای این قریه و مردمش کاری بکنم چون هیچ گاه رابطه‌ای نیکو با حکمرانان نداشته‌ام. اما کاری کوچک کردم و آن این‌که با نام خود، نام این روستا را جهانگیر نمودم.

دوم. سال ۱۳۸۹ در یکی از روزهای آغاز مهر و بعد از فراغت از دوره‌ی تحصیل روان‌پزشکی با دو تن از دوستان به دیدار او در دفتر ایران‌سرای فردوسی در خیابان توانیر رفتیم. جایی که بعد از ظهرهای هر سه‌شنبه تا زمانی که بود و توان داشت پذیرای دوستان و علاقه‌مندان و دانش‌پژوهان بود. دوستی که با من بود احتمالا انتظار داشت از او حرف‌هایی بعید و سخنانی احیاناً غریب و بدیع بشنود. او این جلسه را راضی‌کننده نیافت. آمده بود یکی از غول‌های ادبیات ایران را ببیند ولی گویا درک خلوت این مرد به اندازه‌ی کافی او را راضی نکرده بود. در آن سال هنوز بحران آب به اندازه کافی در ایران به یک دغدغه عمومی تبدیل نشده بود و هنوز مورد انکار سیاستگذاران رسمی و حکمرانان بود. از من درباره وضعیت آب در یزد و در روستاها پرسید و چون جواب شنید که وضعیت اسفناک است به آسمان خیره شد و گفت خبر بی آبی برای ایران خبر شومی است. راستش را بخواهید من هم خیلی حرف او را و کنه کلام او را در آن غروب پاییزی درک نکردم. امروز اما بهتر می‌فهمم اسلامی ندوشن از عمق تاریخ برای وضعیت کنونی ما حرف می‌زد. سخن او شبیه سخن قهرمان نمایشنامه‌ای در اسطوره‌های ایرانی بود؛ همزمان اما زنده بود و دغدغه‌ای مهم برای امروز ایران در آن درج شده بود. کلام او چنان آینده‌نگرانه بود که حالا می‌فهمم آن روز ما با چه مردی و با چه دغدغه‌های بلندی طرف گفت‌وگو بودیم.

مصطفی ملکیان اخیراً در گفتگویی با مجله اندیشه پویا که عنوان مصلحان اجتماعی شکست خوردند گرفته، ایده‌ی خود را در مورد نسخه‌ای که به کار احوال نابسامان کنونی ایران می‌آید شرح داده است. وی در این گفتگو بیان می‌کند که اصلاح اجتماع به عنوان هدف را باید فراموش کرد و هدف باید اصلاح اخلاقی خود باشد. در پایان این گفتگو از دو متفکر مشخص نام برده است؛ مصطفی رحیمی و اسلامی ندوشن. کسانی که به باور او هیچ کاری را جز با اخلاق و توسعه فرهنگ اخلاقی موفق نمی دانستند. ملکیان از این دو با عنوان روشنفکرانی اخلاق‌گرا یاد می‌کند که چون نهادساز نبودند چون شریعتی و سروش و بازرگان پیرو پیدا نکردند و امروز غریبه‌اند.

اسلامی ندوشن در سال ۶۸ کتابی نوشته با عنوان سخن‌ها را بشنویم. سال تقریر و انتشار آن اکنون می‌تواند برای ما بسیار معنادار باشد. در آن زمان جنگ خاتمه یافته و بازسازی آغاز شده. کتاب مشحون است از آمار و نقل قول‌هایی از روزنامه‌های روز کشور چون روزنامه‌ی کیهان. آن‌چه نسخه‌ی اسلامی ندوشن برای ایران امروز می‌توان خواند و ملکیان به آن اشاره می‌کند را در این کتاب به خوبی می‌توان چکیده کرد. ملکیان البته باور دارد که باید به اصلاح فرد پرداخت و از اصلاح جامعه و حکومت رویگردان شد؛ و اسلامی ندوشن را نیز در شمار روشنفکرانی می‌آورد که به نقد فرد می‌پردازند، از این رو شاید خیلی جامعه آن‌ها را نپسندد. سخن‌ها را بشنویم البته تصویری دیگر از اندیشه‌ی اسلامی ندوشن در باب جامعه، فرد و نسخه‌ای که به کار بهروزی جامعه می‌آید ارائه می‌نماید. وی باور دارد نخستین وظیفه‌ی حکومت به کارگیری درست نیروی ثمربخشی افراد است. و در ادامه آفت‌هایی را که تلف یا انحراف توانایی انسان را موجب می‌شوند در چهار گروه چکیده می‌کند؛ فقر، فقدان آموزش و اختلال فرهنگ، فقدان انگیزه روانی مطلوب و فقدان نظم و برنامه و سامان. در جایی دیگر از این کتاب وی اختلال فرهنگی را تعریف می‌کند. اسلامی معتقد است وقتی می‌گوییم اختلال فرهنگی منظور آن است که مردم از هر طبقه تکیه‌گاه فرهنگی خود را از دست داده باشند. فرهنگ یک جامعه مجموعه اعتقادها و دانسته‌هایی است که درون ما را با اوضاع و احوال بیرون سازگار نگاه می‌دارد. چون مردم هل داده شوند به جانب یک سلسله القائات تحمیلی- فرق نمی‌کند که تجدد باشد یا واپسگرایی- خود به خود وا می‌زنند و حتی ناآگاهانه رانده می‌شوند.

اسلامی در ضمیمه این کتاب بخش‌هایی از گزارشی از روزنامه کیهان را که به انعکاس دیدگاه‌های مردمی می پردازد و در شماره مورخ ۱۳ اسفند ۶۷ این روزنامه چاپ شده چنین می‌آورد که بسیاری از برخوردهای تند و افراطی و تفریط‌ها موجب می‌شود جوانان دچار اختلالات رفتاری و روانی مثل افسردگی و غیره شوند و انگیزه حیاتی خود را از دست بدهند. در نقلی دیگر از کیهان مورخ ۲۶ دی ۶۴ ذکر شده که مردم یا بهتر بگوییم جوانان سه گروه شده‌اند: افراطی، دوار گوشه گیری صوفیانه و یا درگیر روی بردن به نفع. فرصت کافی برای اشاره به تک تک حوزه‌ها و موضوعاتی که اسلامی در این کتاب به آن‌ها می‌پردازد چون آلودگی هوا، بیکاری، رنجوری تولید، قاچاق مواد مخدر، اعتیاد رو به گسترش، کاهش انگیزه در دانش آموزان و دانشجویان و معضلات ریز و درشت دیگر نیست. سخن‌ها را بشنویم از اسلامی ندوشن چهره‌ی یک مصلح اجتماعی آینده‌نگر را به نمایش می‌گذارد که دستورالعمل‌ها و راهکارهای به ظاهر ساده اما عمیق و آینده‌نگرانه‌ای دارد. با خواندن این کتاب برای من خاطره‌ی آن عصر پاییزی و آن تک جمله سحرانگیز و بی‌بدیل عمیقاً زنده می شود.

به نظرم اسلامى توصیه‌ای ساده و کاربردى براى انسان امروز دارد اما تفاوت بزرگى با امثال ملکیان دارد. در حالی‌که هر دو به اخلاق فردى باور دارند و به پروژه‌هاى عظیم و منقلب کننده اجتماعى بى‌اعتنا هستند، اما انسان ملکیان، انسان فى‌نفسه و مثالى است که هر جاى دنیا مى‌تواند باشد و اصلا ملیت براى او مهم نیست و حتى در تخفیف آن مى کوشد تا انسان جهان وطنى و اندیشنده به خود بدون رنگ و جغرافیا و هیستورى را ارج نهد. اما اسلامى هر جا سخنى مى گوید به کمپلکس انسان- ایران اشاره دارد.

او انسان را تاریخ‌ساز و فرهنگ‌اندیش مى بیند. انسان او در خلأ و انتزاعى نیست. او به خوبى درک کرده که در عصر فروریختن ایدئولوژى‌ها و تنهایى آدمى، انسان و ایران هر دو تنهایند و باید متعلق هم شوند. تیمار و مراقبت ایران از سوى انسان نهایتا انسان ایرانى را به فرهنگ رهنمون مى سازد. فرهنگ ایرانى که این‌جا دیگر فقط مجموعه‌اى از آیین و رسوم و مخرج مشترک‌ها نیست بلکه آهنگ حرکت انسان ایرانى به سوى کمال است.

ادعایی بزرگ و البته بسیار گزاف‌تر از حد و وسع اندیشه‌ و دانش خرد گوینده است، اما گمانم ایران و اندیشه‌ی برای ایران نیاز جدی به برانداختن هژمونی نسخه‌های چهره‌های روشنفکری مشروطه، متفکران جریان گفتمان عقب‌ماندگی و نسخه‌های منتج از جریان شرق‌شناسی، شبه‌گفتمان غربزدگی، و یا چهره‌ها و جریان‌های تازه‌ای چون نظریه‌ی جامعه‌ی کلنگی، زوال ایران و … دارد. ما به صداهایی چون اسلامی ندوشن نیاز داریم که ایران را ارج می‌نهند، ما را دعوت می‌کنند که ایران را عزیز داریم، و باور دارند ایران هنوز از جنس فرهنگ، حرفی برای گفتن دارد و دقیقا از همین نقطه‌ی فرهنگی است که جوانه خواهد زد و خواهد بالید.

اجازه دهید با عباراتی از کتاب ایران را از یاد نبریم در خاتمه بعنوان شاهد مثالی بر آن‌چه بر شرحش کوشیدم سخنم را خاتمه دهم:

“من در قعر ضمیر خود احساسی دارم، چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به گاه بر دل می‌گذرد و آن این است که رسالت ایران به پایان نرسیده است و شکوه و خرمی او به او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می‌تواند قد راست کند، کشوری نام‌آور و زیبا و سعادتمند گردد و آن‌گونه که درخور تمدن و فرهنگ سالخوردگی اوست، نکته‌های بسیاری به جهان بیاموزد. این ادعا بی‌شک کسانی را به لبخند خواهد آورد. گروهی هستند که اعتقاد به ایران را اعتقادی ساده لوحانه می‌پندارند، لیکن آنان که ایران را می‌شناسند، هیچ‌گاه امید از او بر نخواهند گرفت.”

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*