آخرین اخبار
نخستین جشنواره فیلم شاهنامه

شب شاهنامه کودک و نوجوان برگزار شد

باشگاه شاهنامه پژوهان _ گزارش : عصر پنجشنبه، پانزدهم آذرماه سال یکهزار و سیصد و نود و هفت، چهارصد و هفتمین شب از مجموعه شب های مجلۀ بخارا با همراهی شورای کتاب کودک، نشر فرهنگان، نشر دیبایه، خانۀ گفتمان شهر و شهر کتاب ابن سینا به شب «شاهنامۀ کودک و نوجوان» اختصاص یافت. به گزارش باشگاه شاهنامه پژوهان به نقل از بخارا در این شب که به مناسبت رونمایی از مجموعه کتاب های شاهنامه از نشر دیبایه و به کوشش محمد ناصر مودودی در خانۀ وارطان برگزار شده بود، سخنرانان: نوش آفرین انصاری، جلال خالقی مطلق، محمد ناصر مودودی، شهرداد…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.45 ( 1 امتیازات)
0

باشگاه شاهنامه پژوهان _ گزارش : عصر پنجشنبه، پانزدهم آذرماه سال یکهزار و سیصد و نود و هفت، چهارصد و هفتمین شب از مجموعه شب های مجلۀ بخارا با همراهی شورای کتاب کودک، نشر فرهنگان، نشر دیبایه، خانۀ گفتمان شهر و شهر کتاب ابن سینا به شب «شاهنامۀ کودک و نوجوان» اختصاص یافت. به گزارش باشگاه شاهنامه پژوهان به نقل از بخارا در این شب که به مناسبت رونمایی از مجموعه کتاب های شاهنامه از نشر دیبایه و به کوشش محمد ناصر مودودی در خانۀ وارطان برگزار شده بود، سخنرانان: نوش آفرین انصاری، جلال خالقی مطلق، محمد ناصر مودودی، شهرداد میرزایی و علی دهباشی به سخنرانی پرداختند.

در ادامه می توانید شرح این گزارش را مطالعه بفرمایید:

در ابتدا علی دهباشی ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در این مجلس از مهرداد میرزایی، مدیر نشر دیبایه دعوت کرد تا با سخنانش آغازگر این مجلس باشد.

شهرداد میرزایی با یادی از سخن توران میرهادی در مورد اهمیت آشنایی کودکان با شاهنامه و نقش هویت ایرانی در جایگاه زندگی آیندۀ آن ها در جهان، چنین سخنش را آغاز کرد:

“پرسیدم برای کودکان چرا شاهنامه؟ گفت: «فرزندان ما باید پربشوند از فرهنگ خودشان و خالی بشوند از هرآنچه غیر است.» زنده یاد توران میرهادی گفته بود؛ مهم ترین چهرۀ آموزش و پرورش قرن حاضر در ایران. آیا آنچه که او گفته بود اشاره ای بود به وطن پرستی یا ملی گرایی؟

انسان نه چندان دشمن تا آنجا پیشرفته است که برخی عمر باقی مانده ای برای زندگی در زمین را کمتر از دو قرن تخمین می زنند. جریان پرسرعت تبدیل منابع به سرمایه و توسعه و تجهیز ارزش ها برای حفظ همان سرمایه و تخریب محیط زیست زمین برای تأمین همان منابع حد رویکردهای چیرۀ جهان اول است. البته این حرف ها تکراری است. فناوری های نو در ارتباطات، هوش مصنوعی و حتی زیست مصنوعی جهان را به سمتی می برد که درچند دهۀ آینده به دو فقرۀ کشورهای ارباب و کشورهای رعیت تبدیل شوند. بخش کوچکی از جهان حاکمیتش را بلامنازع می کند. در این بلوا انسان ایرانی کجا می رود؟ او که خود هویتی مشخص ندارد! فرزندان ما نیز در همین مسیر با فرآیندهای جهانی خو می کنند ومی شوند آدم هایی که احساس تعلق ندارند، هویت ندارند یا دلبستگی ندارند!

پربشوند از فرهنگ خودشان و خالی بشوند از هرآنچه غیر است. این نه اشاره به ملی گرایی است نه ترویج وطن پرستی. و اصالت دادن به مرزهای موهوم بین کشورهاست؛ بلکه اهمیت دادن هویت و دلبستگی جامعۀ ایرانی است ،در هر جای این جهان که باشند. بی گمان هدف او از گفتن این پیام پرورش نسلی مقید و متعهد بود که نسلی که با فرهنگنامه بزرگ شوند.

شهرداد میرزایی از اهمیت آشنایی کودکان با شاهنامه سخن گفت

شهرداد میرزایی از اهمیت آشنایی کودکان با شاهنامه سخن گفت

نسلی که در جهان امروز سهم خود را در آفرینش و تولید داشته باشد و نسلی که برخلاف تلاش چیره برای یکدست کردن جهان مصرف کننده، گوناگونی و رنگارنگی ایجاد کند. که زیبایی جهان به همین تنوعش است.

موضوع انتشار شاهنامه برای کودک و نوجوان تنها این نیست که کتابی را که هزار سال پیش نوشته شده بازآفرینی کنیم. بلکه راهبرد آن اهمیت دادن پرورش تخیل و آفرینش نسلی است که بتواند رنگ و بوی این سرزمین را داشته باشد.

نسلی که تخیل و رویاهای خودش را داشته باشد. ایران سرزمین نوآباد نیست. استاد ثریا قزل ایاغ می گوید: «متأسفانه سنت ایران سنت گنج پروری است»؛ یعنی می خواهیم عین اژدها روی گنج بخوابیم و آن را نگاه کنیم در حالیکه آنچه که مهم است اشاعۀ آن است. بخصوص در حوزۀ کودک و نوجوان شاهد این هستیم که بچه ها در برهوتی عجیب از نظر فرهنگی رشد می کنند.

انسان ایرانی برای ماندن درجهان پررقابت و تنش، راهی جز بازنگری در روش های آموزش و پرورش خود ندارد. پرورش کودکانی که ابتدا محیط و سپس جهانشان را دوستت بدارند و به هر دو احساس تعلق کنند. پرورش نسلی دیگر که هنوز هم می تواند به رنگارنگی جهان یاری کند.

در ادامه علی دهباشی از بخش های مختلف کتاب های شاهنامۀ کودک و نوجوان چنین گفت:

” آنچه امشب رونمایی می شود، شاهنامه ای است که چیزی حدود ده سال از اوقات شریف دکتر مودودی صرفش شده است. در یک نگاه گذار به چند ویژگی این شاهنامه اشاره می کنم. تمامی این داستان ها در هر جلد یک داستان نقشه و مکان رویداد داستان را با خود به همراه دارد. دوم اینکه در هر مجلد شجره نامه یا دودمان پهلوانانی که در آن مجلد آمده در انتهای کتاب آورده اند و در ضمایم دیگر این کتاب در عرض واژگان دشوار و شخصیت ها و اماکن آمده است. در هر جلدی در آغازش گفته می شود براساس آنچه خواندیدکه نگاهی به جلد قبل. تصایور سیاه و سفید بسیار زیبایی است که منطبق با داستان است و نظم و نثر با هم در متن تنظیم شده است.”

در این بخش دکتر نوش آفرین انصاری از تاریخچۀ شکل گیری کتاب کودک و تاریخچۀ تألیف و بازنویسی داستان های ادبیات کلاسیک ایران برای کودکان و نوجوانان چنین سخن گفت:

“فکرمی کنم سال گذشته زمانی که برای صحبت کوتاه دربارۀ دوست بزرگوارم خانم مه لقا ملاح در یکی از شب های بخارا آماده می شدم، تا به این مجلس بروم، استاد گرانقدری فرمود که شما اینجا هم هستید! خندیدم و گفتم به احتمال قوی بخاطر سال ها ارادت و دوستی من است و نه ارتباط من با تخصص محیط زیست که خانم ملاح دارند. اگر در این جلسه هم چنین پرسشی از سر تعجب مطرح شود تنها می توانم بگویم که حضورم بخاطر چندین دهه زندگی در شورای کتاب کودک است. و توجه به رشد یکی از مهم ترین بخش های شورا و آن بخش بررسی کتاب در حوزۀ بازنویسی و بازآفرینی است.

امروز گرد هم آمدیم تا تولد شاهنامۀ کودکان و نوجوانان را به جناب آقای مودودی و نشر دیبایه و جناب آقای میرزایی تبریک بگوییم. آنچه پس از این در مورد این اثرخواهند گفت می ماند برای فرصتی دیگر. و من صرفا به رشد این گروه در شورا اشاره خواهم کرد و آن هم فقط در چند سال قبل از انقلاب. دوستان همه کم و بیش قصۀ تأسیس شورا را می دانند. تعدادی مربی دل آکاه و دلسوخته، مصمم و پر شور در سال ۱۳۴۱ در فصل زمستان در کودکستان مدرسۀ فرهاد، به رهبر دو نفر : توران میرهادی و لی لی هیمن آهی.  برای این هدف که کودکان و نوجوانان ما به کتاب های باکیفیت دست پیداکنند.

نخستین فعالیت شورا بررسی آثار انتشار یافته است. این آغازگرها یعنی نخستین گروه بررسی شورا ۵ نفر هستند. و اکنون که خدمت شما صحبت می کنم، بیش از ۲۲۵ نفر که بدیهی است همه کار داوطلب می کنند.

دکتر نوش آلرین انصاری از بازنویسی ادبیات کلاسیک ایران برای کودکان سخن گفت

دکتر نوش آلرین انصاری از بازنویسی ادبیات کلاسیک ایران برای کودکان سخن گفت

توجه به بازنویسی های خوب از آثار کلاسیک و ادبیات عامه در سرلوحۀ کار این گروه قرار می گیرد. روزگارپایان دهۀ ۱۳۳۰و آغاز دهۀ ۱۳۴۰ است. روزگارکمبود آثار باکیفیت. مهدی آذریزدی در مورد این کمبود می نویسد: «این روزها که نگارنده کار گردآوری قصه های ایرانی را به زبان امروز برای بچه شروع کرده ام، در زمینۀ خواندنی های کودکان و نوجوانان کتاب کم بود و به تدریج فراوان شد.»

از کتاب علم عاشقی این اطلاعات را خدمتان عرض می کنم:

همینجا خوب است. به نظرم امروز که به نقش مهدی آذریزدی و کتاب های خوب برای بچه های خوب در استحکام بخشیدن به هویت ملی اشاره کنم. اسم کتاب بی خطر بلکه مشوق است. خب همه دوست دارند بچه هایشان خوب باشد و کتاب خوب هم بخوانند. گرچه امروز برخلاف این مسأله کتاب ها هستند و عناوینشان به صورت دیگری است. باید یادی کنم از مرحوم عبدالرحیم جعفری که این بستر را در انتشارات امیرکبیر فراهم کردند و حق بزرگی برگردن ادبیات کودکان دارند و سوم خود آقای آذریزدی که شاید نمی دانستند چه کار خیلی مهمی انجام می دهند. و قرن های گذشته را در میان داستان خوانندگان جوان قرار دادند.

درسمینار ملی ادبیات کودک، موضوع هویت در شورا مطرح می شود و اینکه چگونه می توان از ادبیات ملی جهت تولید برای کتاب کودک و نوجوان استفاده کرد؟ و اینجاست که شورا وارد نقد و چگونگی ارائه، یعنی مهندسی محتوا می شود. جریانی که بعدها بازنویسی و باز هم بعدتر بازآفرینی نام گذارده می شود. بررسی منابع نشان می دهدکه نقش شورا از بسیاری جهات به سرعت و قوت بخشیدن و سروسامان دادن به این جریان مهم بوده است. برای قوت بخشیدن به این جریان از نظر کیفی شورا سراغ استادان زمان می رود که شاید ندانسته حتی برای نهاد کودکی احترام قائل بوده اند. چهرۀ شاخص مرحوم دکتر محمدجعفر محجوب است و کتاب «انتخاب و انطباق منابع ادب فارسی برای تدوین کتاب های کودکان و نوجوانان» که منتشر می شود. و البته شورا هوشمندانه هم از ایشان برای یک سخنرانی دعوت می کند و هم این امکان را پیدا می کنند یک مصاحبۀ تلویزیونی داشته باشند.”

وی در ادامه افزود:

“خوب است صحبت کنم خودم را با ارج گذاشتن به کار  برخی از مهمترین بازنویسان این دورۀ آغازین دنبال کنم، ولی قبل از آن باید به نقش بسیار مؤثرکانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اشاره کنم که در سال۱۳۴۴ کارش را آغاز کرد. مهدی آذریزدی، میم آزاد، مهرداد بهار، زهرا خانلری، مهدخت صنعتی و فریده فرجام این پیشگامان آن زمان هستند که خوشبخانه شورا همچنان با خانم صنعتی در ارتباط است و خانم فرجام هم کتاب سیندخت شان اخیرا توسط نشر نی چاپ شده است.

با توجه به حوادث پیش آمدۀ تاریخی، شاید بتوان گفت غیرفرهنگی، سال های قبل از انقلاب در سال ۱۳۵۶ خانم توران میرهادی می گویند: «بالاخره باید گفت اندوختۀ غنی گنجینه های گرانبهای اندیشه و ادب فارسی در هر شکلی که هست با توجه به تغییر و تحولی که ماشین در زندگی افراد پدید آورده است اگربه سرعت و با تخصص و عشق واقعی بازنویسی نشود، این خطر وجود دارد که پل حیاتی بین فرهنگ دیرین و پر ارزش ما و فرهنگ امروزی زده نشود. و نسل جوان ما هویت حقیقی خود را به دست نیاورد.»

 خط فکری که به وضوح در تصمیم به تدوین فرهنگنامۀ کودکان و نوجوانان می توانیم در دستگاه فکری ایشان ببینیم و شاید بتوان گفت فرهنگنامه هم به نوعی بازنویسی و بازآفرینی است.”

سپس استاد جلال خالقی مطلق از نقش شاهنامه و چهارچوب ها در نحوۀ تدوین آن برای کودکان چنین سخن به میان آورد:

“خیلی خوشحالم با وجود اینکه در خارج زندگی می کنم و از نزدیک شاهد فعالیت های دوستان نیستم، ولی متوجه شدم که روشنفکران ما و اهل قلم همه به کودکان در این سال های اخیر خیلی توجه دارند. ما واقعا وظیفه داریم که کودکان خودمان را با فرهنگ، تاریخ، با اسطوره ها و افسانه ها و داستان های ایران آشنا سازیم. که در آن ها حس ملیت تقویت شود؛ و در عین حال ما تا زمانی که در سراسرکشور نتوانیم با یک زبان واحد با همدیگر گفت و گو و با هم درد و دل کنیم، هنوز ملت نیستیم. من هیچ نوع مخالفتی با ففرهنگهای قومی ندارم. خدا نکند که حرف من موجب سوءتفاهم شود! زبان های قومی و فرهنگ های قومی همه جای خودشان محترم هستند. ولی زبان ملی و فرهنگ ملی حسابش جداست. و در سرزمین ما آنچه به عنوان زبان ملی است، تنها زبان فارسی است. و این زبان فارسی موقعی زبان ماست که آن را از کودکی آموخته باشیم. پس آموزش کودکان ما با ادبیات و تاریخ و فرهنگ ما درچهارچوب زبان فارسی یک وظیفۀ ملی و فرهنگی است. و در انجام این وظیفه شاهنامۀ فردوسی البته نقش مهمی دارد؛ ولی آثار دیگر زبان فارسی هم بی نقش نیستند و باید به آنها هم پرداخته شود.”

استاد جلال خالقی مطلق به توجه اهل قلم به کودکان اشاره کرد

استاد جلال خالقی مطلق به توجه اهل قلم به کودکان اشاره کرد

وی درادامه افزود:

“من هیچ شکی ندارم که روان پاک فردوسی که خیلی به خانواده و زن و کودک اهمیت می دهد، خرسند است از اینکه می بیند در کشورش از شاهنامۀ او برای کودکان استفاده می شود. و ما از کودکی با شاهنامه آشنا می شویم. نسلی که هم سن من هستند از کودکی با شاهنامه آشنا نشده اند البته یک داستان هایی شنیده اند ولی به طریق امروز آنطور که باید و شاید خیر. این آشنایی باید انجام بگیرد و به طریق درست هم انجام بگیرد و شرایطی در این کار رعایت شود. برای نمونه زبان این اثر با سن کودکان نوجوانان ما مناسب باشد و این زبان در عین سادگی باید پیراسته و فاخر باشد. یعنی ما نباید تصور کنیم وقتی که با کودکان صحبت می کنیم به آن ها یک زبان عامیانه یاد بدهیم؛ بلکه آن ها را از همان کودکی با یک زبان فاخر و درست و پیراسته باربیآوریم.

مسألۀ دوم اینکه کسانی که یک چنین کارهایی را انجام می دهند، هیچ راهی ندارند جز اینکه برخی از موضوعات و بخش های شاهنامه را یا بکلی حذف کرده یا کوتاه و چکیده مطرح کنند و پنجاه هزار بیت را نمی توان برای کودک آورد و خیلی از مطالب شاهنامه هم مناسبتی برای کودک ندارد. از این جهات باید چکیده گذشت ولی در عین حال باید توجه کنند که چیزی از خودشان اضافه نکنند.

و شرط دیگر اینکه کارهایی که برای کودکان انجام می شود باید از تصایر و نقاشی های خوبی برخوردار و خط خوبی داشته و زیبا باشد. بخصوص شما می دانید در این زمانۀ ما که دست هرکودک و نوجوانی و جوان و حتی سالمندی موبایلی است که با آن بازی می کنند و من خودم ضد موبایل هستم و این وسیله را ندارم، ولی خب کاری نمی توان کرد، بنابراین کتابی آن ها را جذب می کند که چشمگیر باشد، چه ازنظر نقاشی و چه مطالب و کاغذ و زبان. خیلی خوشحالم وقتی این هشت جلد را به کوشش آقای مودودی و آقای میرزایی دیدم چراکه این شرایط در آن ها رعایت شده است.”

سپس کلیپی از خوانش شاهنامۀ فردوسی پخش شد.

در واپسین لحظات این مجلس، محمد ناصر مدودی از فراز و نشیب های انتشار کتاب های شاهنامه برای کودکان و نوجوانان و خاطره اش با توران میرهادی سخن گفت و چنین بیان کرد:

“در سال ۱۳۶۹ من دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بودم، به مناسبتی یک دوره شاهنامۀ دوموت را در نمایشگاهی می فروختند و من به بهای سیصد تا یک تومنی خریدمش و رفتم خانه و شروع کردم به خواندنش. اما در میانه، بریدم و کتاب را بستم و نتوانستم ادامه دهم. و با خودم فکر می کردم که خواندن پنجاه هزار بیت کار دشواری باید باشد. اگرحق با فروید باشد که کودکی پدرِ دوران پیری است، پس همۀ ما حق داریم که دغدغۀ کودکان را داشته باشیم. چون در دوران سنین من، دوباره به کودکی هایمان بازگشت و اندوخته ها را واکاوی می کنیم.

در سال ۱۳۸۸ آقای شهرداد میرزایی، مدیر محترم نشر دیبایه، پیشنهاد بازنویسی شاهنامه را به من دادند و بنده مشتاقانه پذیرفتم. و چون از سال ۱۳۸۰ در خدمت خانم میرهادی و خانم انصاری بودم و ارتباطی با شورای کتاب کودک داشتیم، خدمت خانم میرهادی رسیدیم و طرح موضوع کردیم. ایشان با همان متانت و ملاحتی که مخصوص خودشان بود، حرفهای من را گوش کردند و آخرگفتند که دست به بازنویسی شاهنامه نمی زنی مگر اینکه سرتاسر شاهنامه را کامل و مقالات و پژوهش های مرتبط را خوانده باشی و بعد بازنویسی را شروع کنی. خب برای من تعجب آور بود، چون فکر می کردم برای بازنویسی، شاهنامه را باز می کنم و هر چه خواندم را به زبان کودکانه می نویسم. ام

یک دوره آثار استاد خالقی مطلق را گرفتیم و بر همان اساس شروع به خواندن شاهنامه کردم. خواندم و خواندم و آرام آرام دیدم چه دنیای زیبایی در برابرچشمان من هویدا می شود؛ چیزهایی که تا به آن روز ندیده بودم. خب سنم بالا رفته بود .خیلی از عناوین و شخصیت ها را می شناختم و احساس کردم می توانم بین اینها تفکیک هایی قائل شوم.

به فراز و نشیب های نگارش و انتشار مجموعه کتابهای شاهنامه برای کودکان سخن گفت

 محمد ناصر مدودی به فراز و نشیب های نگارش و انتشار مجموعه کتابهای شاهنامه برای کودکان سخن گفت

اول به بحث های سخت افزاری شاهنامه رسیدم؛ مثل بخش های نظامی و سیاسی شاهنامه و محیط زیست و …. ولی بخش دوم بخش های نرم افزاری بود که بخش اخلاقی و فرهنگی، منش پروری، امانت داری، تقدیر باوری، بخشش ها و مهربانی. این ها بخش های فوق العادۀ زیبایی بودکه در آثار حماسی تا این حد عمیق را دیده می شد. اگر این ها در اختیار کودکان قرار می گرفت می توانست سرمایه های بزرگی در آینده برایشان باشد. با این اعتقاد که کودکان درک اسطوره ای و حماسی دارند و درک داستانی بالایی دارند. که بعد یک سئوال پیش آمد که آیا شاهنامه تاریخ است یا افسانه  با اساتید مختلفی صحبت کردم و آخرین جمله را هم آقای دکتر خالقی امسال در کارگاه مشهد گفتند که داستان های شاهنامه همه تاریخ است اما نه به این شکلی که در شاهنامه آمده بلکه صورت های تفاوت یافته ای دارد.

خب به این فکر کردیم که به کودکان طرح جدیدتری را ارائه کنیم. حال سئوالم این بود که چرا من در سال ۶۹ نتوانستم شاهنامه را بخوانم؟ چون اسامی و واژه هایی داشت که من آن ها را نمی شناختم. و به این نتیجه رسیدم که ناشناختگی و بیگانگی باعث دافعه می شود. گفتیم پس کمکی برای بچه ها ایجاد کنیم که بتوانند با شاهنامه آشنا شوند. هم زمان کتابی در مورد ادبیات شفاهی مربوط به منطقه ای در خراسان را کار می کردم و به لالایی ها رسیده بودم. متوجه شدم که در لالایی ها مادران و پدران اشعار پراکنده را برای بچه ها می خوانند. بعد از خودم پرسیدم آیا امکانش هست که مادران به جای اینکه این ابیات گسسته را بخوانند، حماسۀ ملی ما را بخوانند؟ و با همین دیدگاه شاهنامه را در سال ۱۳۹۰ از دیباچه تا مرگ یزگرد، در ۳۳۳ بیت در وزن «لالا لالا گل پونه» بازنویسی و بازسرایی کردم و در اختیار خانم میرهادی گذاشتم. خانم میرهادی به آن کتاب لطف داشتند و یک جمله از ایشان خیلی برای من ماندگار شد. آن که گفتند من سراسر این کتاب را با همان آهنگ لالا لالایی برای خودم در خانه خواندم. این به من یک کُدی داد که اگر در این وادی بیشتر پیش برویم شاید خیلی راه بی راهه ای نرفته باشیم. البته صحبتی آقای دکتر خالقی داشتند که از اصل خیال راندن در بازنویسی شاهنامه باید پرهیز کنیم.”

وی در ادامه افزود:

 “بعد شروع کردم به تفکیک شجره نامه های تمام پادشاهان ایران و توران و پهلوانان ایران و توران و سایرین. اینجا تفکیک باعث شد که متوجه شویم با صحنۀ شلوغی از اسامی متعدد روبرو نیستیم.

بعد از آن نقشه های شاهنامه را تدوین کردیم. داستان به داستان مثل داستان رستم و سهراب که چطور رستم از زابل عبور می کند به سمت سمنگان می رود و بازمی گردد و … همه را در نقشه مشخص کردیم. جغرافیای شاهنامه اکثرش موجود است؛ مانند زابل و کابل و… پس وقتی عمدۀ این مکان ها را داریم، می توانیم حوادث شاهنامه را ردیابی کنیم. و ترتیب حرکت های رویداد را هم با اعداد نشان دادیم. و در نهایت آغاز و پایان آن را مشخص کردیم. برای دودمان ها هم به همین ترتیب، دودمان شاهان و پهلوانان را به ترتیب جداگانه آورده ایم و همۀ این ها را بررسی کردیم. خیلی زود متوجه شدیم اختلافاتِ بعضا حل ناشدنی در موضوعات شاهنامه داریم. ولی حقیقتا پس از سال ها پژوهش و رایزنی با دوستان مختلف به این جمع بندی رسیدیم که رویدادها تولید شده است.

یکی از اساتید به من گفتند که نقشه ها را تهیه نکن و من در جوابشان گفتم که وقتی برای یک افسانه مثل ارباب حلقه ها نقشه درست می کنند، چطور ما برای شاهنامۀ خود این کار را نکنیم؟ ولی من از تمام شما بزرگواران و کسانی که در آینده این کتاب را می خوانند، می خواهم که اگرنظرات اصلاحی در حوزۀ نقشه ها و دودمان ها دارید، اعلام بفرمایید که ما با کمال میل اگرمنطقی تشخیص دهیم آن هارا اصلاح کنیم و در آینده نقشه های پیراسته تری را داشته باشیم.

بعد از آن متوجه شدم موضوعی که باعث شده بود نتوانم شاهنامه را ادامه دهم مربوط به واژگانی می شد که نمی شناختم. اعم از خود واژه یا شخصیت یا مکان ها. این ها را در جدول هایی منتشر و همه را بررسی کردیم و در پیوست های آخرکتاب آوردیم. و باعث شد وقتی از افرسیاب صحبت می کنیم، مقدمه و مؤخرش را هم بگوییم. اینجا بود که دوراندیشی خانم میرهادی مشخص شد که که ما با یکپارچگی شاهنامه روبرو هستیم.

در ابتدای هر کتاب هم آنچه در مطالب پیشین خوانده اید را آورده ایم و مطالب جلدهای پیشین توضیح داده می شود.

حال چرا این کتاب در چند جلد منتشر شده است؟ برنامه این بود که در ۱۲ جلد این ها را دربیاوریم. ۹ جلد از این مجموعه کامل نوشته شده و ۸ جلدش چاپ شده است و تا جلد نهم دورۀ کیانیان و آیین های پهلوانی را به پایان بردیم. با مشورتی که با دکتر خالقی کردم و ایشان هم راهنمایی ارزنده ای داشتند نتیجه گرفتیم که حداقل در ۱۰ تا ۱۱ جلد این مجموعه را به پایان ببریم. چون از نظر آقای دکتر شاید بخش تاریخی آنقدر برای کودک و نوجوان جذابیت نداشته باشد.

با کمال فروتنی و با افتخارکل مجموعه به آقای خالقی مطلق و خانم توران میرهادی تقدیم شده است.”

سپس کیخسرو دهقانی چند بیتی از شاهنامه را به آواز خواند.

در خاتمه لوح تقدیری از گروه کودک شاهنامۀ بامداد تقدیم استاد خالقی مطلق گردید.

کیخسرو دهقانی چند بیتی از شاهنامه را می خواند

کیخسرو دهقانی چند بیتی از شاهنامه را می خواند

دومین جشنواره ملی عکس شاهنامه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*