آخرین خبرها
خانه / یادداشت ها / جای خالی یعقوب / محمد بقایی ماکان

جای خالی یعقوب / محمد بقایی ماکان

آسمان فرهنگ ایرانی پوشیده است از اخترانی که هر یک جلوه و زیبایی خاص خود را دارند ولی از این میان غالبا به تعداد اندکی توجه می شود که از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند. اینان ۵ یا ۶ شاعر طراز اول زبان فارسی اند که نامشان در همه شهرها بر اماکن عمومی نقش بسته است. حال آنکه نشان چندانی از دیگر شخصیت های فرهنگی و تاریخی مرز پرگهر نیست. برای مثال به نظر نمی رسد در سبزوار خیابانی، تالاری ، کتابخانه ای یا حتی کوچه ای به نام «هلالی جغتایی» باشد که برخی غزل های او به اشعار…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: 4.75 ( 1 امتیازات)
0

جای خالی یعقوب / محمد بقایی ماکان

آسمان فرهنگ ایرانی پوشیده است از اخترانی که هر یک جلوه و زیبایی خاص خود را دارند ولی از این میان غالبا به تعداد اندکی توجه می شود که از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند. اینان ۵ یا ۶ شاعر طراز اول زبان فارسی اند که نامشان در همه شهرها بر اماکن عمومی نقش بسته است. حال آنکه نشان چندانی از دیگر شخصیت های فرهنگی و تاریخی مرز پرگهر نیست. برای مثال به نظر نمی رسد در سبزوار خیابانی، تالاری ، کتابخانه ای یا حتی کوچه ای به نام «هلالی جغتایی» باشد که برخی غزل های او به اشعار سعدی پهلو می زند به همین ترتیب گمان نمی رود که در شهر ری جایی به نام «غضائری رازی» شاعر شیعه عهد محمود غزنوی باشد که از تهمت قرمطی بودن سلطان متعصب ، سوراخ به سوراخ می گریخت. از اینها مهم تر نادیده گرفتن شان علامه ای است به نام علی اکبر دهخدا که پس از فردوسی کسی به میزان او برای تحکیم و استواری زبان فارسی رنج نبرده و یادگار او به نام «لغت نامه» همسنگ معتبرترین دانش نامه های جهان است که مرحوم محمد قزوینی در جلسه رونمایی اولین مجلد این اثر در ستایش از آن گفت:«لغتنامه دهخدا چندان عظیم است که تا صد هزار اشتباه در آن جایز است.» البته این یک وجه از تلاش های فرهنگی دهخداست که شرح دیگر وجوه آن مانند شاعری، طنزپردازی، ترجمه و روزنامه نگاری که شخصیتی کم نظیر از او ساخته هر یک نیاز به گفتاری جداگانه دارد. ولی با این همه نام او در شهری مانند تهران که بدایت و نهایتش پیدا نیست حتی بر یک پس کوچه هم نیست. شواهدی از این دست فراوان است. در همین سال های اخیر چهره های به واقع ماندگاری مانند زرین کوب، باستانی پاریزی، فریدون مشیری و سیمین دانشور از دست رفتند که نامشان حتی بر کوچه ای که در آن سکونت داشتند نیز نقش نبست. حال آنکه اکثر اماکن عمومی و بناهای فرهنگی و تاریخی و ورزشی کشور دارای نام های تکراری هستند. یکی از چهره های شاخصی که نقش بسیار برجسته در تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران دارد، یعقوب لیث سیستانی است که نام او نیز در شهر بی آغاز و انجامی مانند تهران حتی بر یک کوچه نیست و به نظر نمی رسد که در زاهدان نیز جای معتبری به نام او باشد. اینکه مدتی است، برخی از اماکن عمومی را با تندیس یکی از بازیگران سینما می آرایند و نام او را بر آن محل می گذارند، جای ایراد نیست ولی حرف اینجاست که امثال یعقوب را نباید به طاق نسیان سپرد زیرا اگر یعقوب ها در تاریخ این ملک سر برنمی آوردند که از تمامیت ارضی و رکن اصلی فرهنگ ایرانی یعنی زبان فارسی حراست کنند، آنگاه جایی به نام مرز پرگهر باقی نمی ماند که بشود با پرداختن به کارهای کاملا نمایشی ، تندیس بازیگری را در آن نصب کرد. تصمیماتی که در خصوص نام گذاری خیابان ها و میدان ها و اماکن عمومی و پارک ها گرفته می شود و انتخاب برخی از نام هایی که همخوانی و قرابتی با ذهن جامعه ندارند و به قول یعقوب مردم آنها را درنمی یابند، نشان از عدم شناخت فرهنگی، تاریخی، اجتماعی و ذوقیات آنان دارد. بعضی از این نام ها چندان نامانوس و مغایر ذهن جمعی است که اهل معرفت را به یاد این گفته معروف رویگرزاده سیستانی- سردار بزرگ یکی از حساس ترین دوران های تاریخ این ملک- می اندازد که به شاعر و دبیر دستگاهش فرمود:«چیزی را که اندر نیابم چرا باید گفت.»محمد پسرو صیف هم اندرز یعقوب را به گوش جان شنید و او را به پارسی ستایش کرد. سرداری که با نان و پیاز سر می کرد، شیفته مدح و ثنا نبود، او با این گفته خود ایرانی زیستن را تعلیم کرد. چنین شد که این دیار دوام آورد.

محمد بقایی ماکان

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*