آخرین اخبار
نخستین جشنواره فیلم شاهنامه

توس زادگاه دقیقیست ؟ / جلال خالقی مطلق

درست است که حماسه ملی ما شاهنامه , بیش از هزار بیتش کار دقیقی نیست , ولی با و جود این , دقیقی به عنوان پیشقدم در نظم شاهنامه در تاریخ حماسه سرایی ما سهم بسیار بزرگی دارد که نباید و نمیتوان نادیده انگاشت . چنان که خود فردوسی نیز پیش و بیش از هرکس دیگر به این حقیقت توجه داشته و با پذیرفتن و پناه دادن هزاربیت دقیقی در کاخ بلند و بی گزند شاهنامه , از نابودی آن جلوگیری کرده است .  افزون بر زبانی که از جهت نابودی دیوان دقیقی نصیب ما شده , اطلاعات ما از…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید!
0

جلال خالقی مطلق

درست است که حماسه ملی ما شاهنامه , بیش از هزار بیتش کار دقیقی نیست , ولی با و جود این , دقیقی به عنوان پیشقدم در نظم شاهنامه در تاریخ حماسه سرایی ما سهم بسیار بزرگی دارد که نباید و نمیتوان نادیده انگاشت . چنان که خود فردوسی نیز پیش و بیش از هرکس دیگر به این حقیقت توجه داشته و با پذیرفتن و پناه دادن هزاربیت دقیقی در کاخ بلند و بی گزند شاهنامه , از نابودی آن جلوگیری کرده است .

 افزون بر زبانی که از جهت نابودی دیوان دقیقی نصیب ما شده , اطلاعات ما از زندگی و شرح حال او نیز سخت ناچیز است . عوفی در لباب الاباب , که در سال شصدو هجده مهی تالیف شده , اولین کسی است که از زادگاه شاعر نام برده است . بر پایه سخن او , دقیقی در شهر توس متولد شده . کم و بیش پنج قرن بعد از این تاریخ , یعنی در سده دوازدهم , لطفعلی بیگ متخلص به آذر مولف آتشکده , می نویسد « در وطن او اختلاف کرده اند . بعضی او را از توس , بعضی از بخارا و جمعی از سمرقند میدانند .»
فرض کنیم که آذر این جمله را از روی هوس ننوشته باشد , بلکه منابع مورد استفاده او واقعا در مورد زادگاه دقیقی یک نظر نداشته اند و او نیز آرای آنها را بازگو کرده است . باز بر پایه متد علمی , باید چنین حکم کنیم که شهر توس , که پیش از آن توسط عوفی یاد شده بود و اکنون نیز پیش از بخارا و سمرقند توسط آذر یاد شده , اعتبار بیشتری می یابد . به ویژه آنکه آذر لباب الالباب عوفی استفاده نکرده است . چون غیر از همین اتفاق در نام توس و نیز تا حدودی اتفاق در نام شاعر , همسانی دیگری بین گفته آذر با عوفی نیست .
دلیل دیگری که میرساند آذر مطالب خود را درباره دقیقی از عوفی نگرفته این است که او هیچکدام از قطعاتی که عوفی از دقیقی نقل کرده و تعداد آن بیست و هفت بیت است , ذکر نکرده و مینویسد : « به هر حال از اشعارش چیزی در میان نیست » که نشان دهد دیوان دقیقی را نیز در دست نداشته است . 
نتیجه سخن اینکه چون شهر توس یکبار و آن هم در اوایل سده هفتم , یعنی در حدود دو سده و نیم بعد از مرگ دقیقی زادگاه شاعر نامیده شده , و یکبار دیگر در سده دوازدهم به وسیله آذر و از منبعی غیر از عوفی تایید شده , در سنجش با شهرهای سمرقند و بخارا , که اولین بار در سده دوازدهم اسمی از آنها به عنوان زادگاه دقیقی به میان آمده , اعتبار خاصی می یابد . از همین سده دوازدهم در منبعی دیگر به نام « سفینه خوشگو » میخوانیم که زادگاه دقیقی شهر بخارا بوده است . بدین ترتیب بخارا بعد از توس , ولی با فاصله زیاد با او , بعنوان زادگاه شاعر در در جه دوم اهمیت قرار میگیرد چون اگر چه بخارا مانند توس بوسیله دو منبع تایید شده , ولی هردو این منابع متعلق به قرن دوازدهم هستند و سرانجام سمرقند که فقط یکبار در سده دوازدهم از او یاد شده و در درجه سوم .
در اواخر سده سیزدهم , یعنی سده گذشته , رضاقلی خان هدایت مولف « مجمع الفصحا » که تالیف آن در سال ۱۲۸۸ مهی به پایان رسیده , زادگاه احتمالی شاعر را شهرهای سمرقند و بلخ و مرو مینامد . گویا هدایت نمیخواسته آنچه را که دیگران گفته اند بازگو کرده باشد . از این رو شهرهای بلخ و مرو را هم اضافه کرده . در بی اعتباری گفته هدایت , دست کم در مورد دقیقی همین بس که مولف پس از آنکه دقیقی را معاصر محمود غزنوی میکند , شاعر را در سال ۳۴۱ به قتل میرساند , ولی باز گویا پشیمان میشود و دقیقی را برای تالیف یک شاهنامه منثور در سال ۳۶۰ دوباره زنده میسازد . بار دیگر او را معاصر اسماعیل سامانی میکند و بعد او را سرانجام برای بار دوم میکشد . اکنون اگر در یک چنین قصه فکاهی و آن هم سده قبل برای اولین بار اعتبار بلخ و مرو بعنوان زادگاه دقیقی نام برده شده , ناچیزی درجه اعتبار بلخ و مرو در این مورد معلوم است . با وجود این ما شهرهای مرو و بلخ را بعد از توس , سمرقند و بخارا , به ترتیب در درجه چهارم و پنجم اهمیت قرار میدهیم و از مرور به این دلیل در جلوی بلخ نام میبریم چون در همین نیمه دوم سده سیزدهم , مولف « سفینه الِیالی » نیز مرو را زادگاه دقیقی دانسته است .
به هر روی قراین و شواهد چندی وجود دارند که همگی شهر توس را تایید و یا شهرهای دیگر را غیر محتمل میکنند . این شواهد چنین اند :
۱ _ اعتبار سخن عوفی نسبت به سایر تذکره نویسان , افزون براین که زمان او به زمان دقیقی دست کم پنج سده از زمان آنهای دیگر نزدیکتر است و بین مرگ دقیقی و تولد عوفی بیش از دویست سال و یا چند سالی بیشتر فاصله نیست , به ویژه در این است که این مرد ادیب , سالهی متمادی در بیشتر شهرهای خراسان سفر کرده و اقامت گزیده و مطالعه نموده است و برای خود یادداشت تهیه کرده است .
۲ _ شهر بخارا نمیتواند زادگاه دقیقی باشد به حکم آنکه عوفی خود اهل بخارا بوده و تحصیلاتش را در همین شهر گذرانده و خیلی دور از ذهن است که شاعری به شهرت دقیقی بعد از دویست سال پس از مرگش چنان از خاطره همشریهایش رفته باشد که او را بیگانه تصور کنند .
۳ _ همانطور که مردم تحصیل کرده و دانشمند بخارا بعید است شعرای مشهور دویست سال پیش خویش را نشناسند , این حکم درباره مردم دیگر شهرهای فرهنگی این روزگار نیز چون سمرقند و مرو و توس درست است و میدانیم که عوفی در سمرقند و مرو بسر برده و چون در سال ۶۰۰ در نسا و در سال ۶۰۳ در نیشابور بوده , به احتمال خیلی زیاد از شهر توس هم دیدن کرده و با دانشمندان این شهر گفتگو و معاشرت داشته و افزون براین در این زمان هنوز چندسالی به فتنه خانمان سوز مغول که مدنیت و فرهنگ شهرهای خراسان را درهم نوردید , باقی مانده است و لاجرم بیشتر کتابها و منابع دو سه سده گذشته از جمله دیوان دقیقی هنوز موجود و در دسترس بوده است .
۴ _ در میان ابیاتی که از دقیقی مانده , دو سه بیت هست که در وصف حال خویش گفته و تا حدودی به ما کمک میکند . در یکجا میگوید : «خدایگانا بامس به شهر بیگانه / فزون از این نتوانم نشست دستوری » بامس بر طبق برهان قاطع شخصی را میگویند که از بودن در شهری یا دیاری غیر از وطن او باشد دلگیر و تنگ آمده باشد و بنابر مانعی نتواند از انجا به جای دیگر رفت . دقیقی در جای دیگر میگوید :
من اینجا دیر ماندم خوار گشتم / عزیز از ماندن داۀم شود خوار 
چو آب اندر شمر بسیار ماند / ز هومت گیرد از آرام بسیار
شاعر در این ابیات خود را شخصی معرفی میکند بامس که سالیان درازی از زادگاه و شهر و دیار خویش دور افتاده است و از ماندن دایم و طولانی در شهر بیگانه دلگیر شده و شکوه میکند . از خود میپرسیم که آیا دقیقی این ابیات در چغانیان سروده یا در بخارا ؟ در صورتی که در بخارا سروده باشد , پس دیگر بخارا نمیتواند زادگاه او باشد و در هرحال چه دقیقی این ابیات را در چغانیان سروده باشد و چه در بخارا , شهرهای سمرقند و بخارا بعید است که زادگاه شاعر باشد , چون فاصله این شهرها به یکدیگر نسبتا کوتاه و جاده های آن در این عهد به ویژه سمرقند و بخارا خوب و نسبت به آنزمان پر رفت و آمد بوده و دقیقی از نظر مالی نیز در تنگنا نبوده و در بند و زندان هم بسر نمیبرده , هر آن که تصمیم میگرفته میتوانسته از زادگاه خود دیدن کند . اگر بپذیریم که این شکوه ی دوری از وطن و ماندن دیر و طولانی در شهر و دیار بیگانه با دوری نسبی از زادگاه او رابطه دارد , در این صورت از تمام شهرهای نامبرده شده , توس به چغانیان و بخارا دورتر است .
۵ _ منوچهری قصیده مشهور خود « لغز شمع » که در مدح استادش عنصری سروده و در آن مقام شاعری و سخندانی عنصری را برتر از همه شعرای تازی و ایرانی دانسته است , از جمله در بیتی از این قصیده به سروقت شعرای بخارا و مرو و بلخ و توس رفته و میگوید :
از بخارا پنج و پنج از مرو پنج از بلخ باز
هفت نیشابوری و سه توسی و سه ابوالحسن
مصحح دیوان , آقای دبیر سیاقی نامهای شعرایی که میتوانسته اند در این بیت منظور منوچهری بوده باشند , جمع کرده اند . آقای دبیر سیاقی برای « پنج از مرو » هشت نام , برای « پنج از بلخ » شش نام میشمارند .به سه ابوالحسن و هفت نیشابوری در اینجا کاری نداریم باقی میماند « سه توس » . در اینجا فقط در صورتی میتوانیم فرض کنیم که دقیقی از توس بوده و منوچهری , اسدی توسی جوان را میشناخته , میتوانیم سه نام مربوط به شهر توس را پر کنیم که عبارت باشند از دقیقی , فردوسی و اسدی , احتمال اینکه شاعر یا شعرای معروف دیگری تا اینزمان از این شهر بوده باشند که ما حتی نام آنها را نمیشناسیم , خیلی کم است . بعبارت دیگر , برای تعبیر این بیت منوچهری در حالی که ما برای شهرهای دیگر بیشتر از احتیاج نام داریم , برای توس بدون نام دقیقی کمیت ما لنگ است و بدین ترتیب احتمال این که دقیقی از توس باشد , زیادتر میگردد .
اکنون در پایان این گفتار تصور میکنم بعد از جمع بندی تمام دیدگاههای بالا بتوان گفت که توس زادگاه دقیقی است و دست کم تا سندی تازه به دست نیاید که خلاف آن را ثابت کند , باید شهر توس را زادگاه دقیقی دانست .

 

دومین جشنواره ملی عکس شاهنامه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*