آخرین اخبار
نخستین جشنواره فیلم شاهنامه

تأثیر فردوسی بر آثار سعدی / گفتاری از منصور رستگار فسایی (بخش دوم )

_PhotoL

باشگاه شاهنامه پژوهان _ گفتار (منصور رستگار فسایی) : سعدی شاعری جامع الاطراف و شگفت‌انگيز است و همه ادبيات ما را دربردارد. سعدی پس از فردوسی به اوج اعتبار، استقلال سبک و شيوه بيان و فكر می رسد. سعدی ادبيات غنايی و فردوسی ادبيات حماسی را براي ايرانيان و جهانيان سروده‌اند.سعدی شاعری است كه در انواع شعر به استادی می رسد، غزل وی به همان استواری قصايد اوست و قصايد او نيز به همان لطف و عظمت غزليات اوست.

سعدی نه تنها با دريافت آگاهانه و هوشمندانه شاعرانه خويش مي‌تواند ابعاد مختلف يک هنرمند به تمام معنا را ايفا كند، بلكه يک نثرنويس جامع و كامل است و به همان اوجی در نثر می رسد كه در شعر رسيده است.

سعدی در ادبيات غنايي ايران يگانه است و تجربيات عاشقانه و عاطفی سعدی در غزل‌های او بی ترديد قابل فهم‌ترين و همدل‌سازترين شيوه‌های شاعران غزل‌پرداز است و به همان سادگی شعر فرخی و انوری سعدی غزل می سازد و با مخاطب خويش ارتباط برقرار می كند.

در ادب تعليمی و اخلاقی كار سعدی در نظم و نثر يگانه است. اگر سعدی غزل نداشت و شاعر غنايی ساز نبود، بهترين استاد، معلم و مربي شعر تعليمی در ادبيات ايران بود. شعر تعليمی، رسا و روشن و به لحاظ حسن و زيبايی پيكره شعر است. كلام تعليمی سعدی نه تنها در زمينه شعری مانند بوستان است بلكه قصيده‌هايش به همان زيبايی نثر تعليمی است و محتوای اشعارش تمام مقام سازهايی ساخته شده را دربردارد زيرا سعدی وزن را فدای لفظ نمی كند.

نثر سعدی ماندگار است و هيچ غرابتی مانند مقامات حميدی ندارد. نثر عرفان كه پس از سعدی آغاز شد در گلستان به حد اعلای خود می رسد و می تواند نثر عارفانه محسوب شود. ادب نمايشی در كلام سعدی در «جدال سعدی با مدعی» دارای چنان ارزش‌های تصويری و نمايشی است كه گويی براي نمايش امروزی نگاشته شده است و تمام فضاسازی ها به طوری فراهم آمده‌اند كه می توانيد برداشت امروزی از ادب نمايشی داشته باشيد.

ادب جهان چهار نوع است، ادب غنايی، ادب تعليمی، ادب نمايشی و ادب حماسی. عليرغم اينكه سعدی شاعری غنايی ساز است بلكه شخصيتی ويژه دارد، سعدی تربيت مدرسه‌ای نظاميه‌ای داشته و به دليل تحقيقي بودن كار و دامنه مطالعه، منابع فكری را در ناخودآگاه و خودآگاه خود تقسيم می كند.

همه اين بخش‌ها بازتاب خودآگاه سعدی است زيرا تجربه انسانی است كه عاشق می شود و به مكتب مي‌رود و بر كرسی وعظ می نشيند و به بيان انديشه و فكر خود می رسد و گاهی می انديشد كه بايد تصويری از آنچه می بيند بدهد. همه اينها رسالت شاعرانه‌ای است كه سعدی برای خود دارد. در روزگار سعدی دوره سياه تاريخی حمله مغول به ايران است و چراغ فرهنگ و هنر آخرين شعاع خود را دارد.

بازگشت سعدی به شيراز بازگشت به آرامش است. سعدی در اين مركز، آرامش گمشده را بازمی يابد. بازگشت سعدی به وطني است كه در آنجا آرامش می يابد. سعدی برای كسب علم و دانش به شيراز رفته است. زيبايی غزل سعدی در كلام خورشيدی و درخشانی اوست كه شفافيت و پاكی آن را از شاهنامه می گيرد. خودآگاهی سعدی ايجاب می كند كه تمام ابعاد شخصيت خود را به يكبارگی بروز دهد زيرا شيراز اصحاب علم و فرهنگ و فضيلت را در خود جای داده است به همين دليل در مقدمه گلستان، تواضع و احترام را به اصحاب علم شيراز می بينيد.

سعدی يک درد ناخودآگاه دارد، ناخودآگاه جمعی كه در همه جامعه‌هاست مانند خودآگاه جمعی مطرح نيست. سعدی در ذهن ما به عنوان سخنور بزرگ و آخر زمان مطرح است.بذر سخنی كه فردوسی پراكنده، ناخودآگاه آخر زمان سعدی را تحت تأثير قرار می دهد و می توان در خلال نكته‌های سعدی آن را مشاهده كرد. بايد بيشتر بينديشيم كه ادب حماسی و اساطيری كه در ناخودآگاه جمعی است چطور در انديشه سعدی بروز مي‌كند.

چرا می گوييم كه سعدی شاگرد مكتب فردوسی است؟ سعدی انسان عصر پريشانی و عصر شكست و نااميدی است. انسان عصری است كه همه چيز در جامعه دچار بحران خاص فرهنگي شده و با حمله مغول دولت‌های بزرگ و انجمن حمايت از شاعران از بين رفته است و سعدی جز غمي جانكاه چيزی ندارد اما اميد فراوان می خواهد تا شعر بگويد. سعدی همه انديشه‌هايش را به سمت غزل می برد اما نمی تواند خود را راضی كند و به طرف قصيده، مثنوی و… پيش می رود.

فردوسی انسان روزگار اميد است، روزگاری كه تمدن ايرانی شكل مستقلی می يابد و بعد از سه، چهار قرن هويت ايرانی شكل می گيرد و احيا می شود و ايران به هويت ديرينه خود رنگ و روي تازه می دهد و می بينيم كه يعقوب ليث نيز در احياي هويت ايرانی نقش بسزايی داشته است. يعقوب ليث كه از جامعه برخاست زبان عربی حدود خود را با زبان فارسی از هم جدا كرد. رودكی آمد و رودكی تجربه‌های متفاوت شاعری را انتخاب كرد. ظهور رودكی مانند ظهور نيما در دوران ما بوده است، كشف آن چيزی است كه بازتاب انديشه زبان اوست رودكی نوانديشی خود را در شاعری نشان داد و اگر يعقوب ليث نبود انديشه‌های رودكی متجلی نمی شد.

در دوره سامانی كه فردوسی كودكی بيش نيست آزادانديشی ايرانی، غرور ملی و استقلال ايرانی پهنای خراسان بزرگ را در بردارد و كم‌كم تبديل به ايران بزرگ می شود و خورشيد خراسان را به طلوع نور وادار می كند. فردوسی با اين غرور ملی بزرگ و پرورده می شود، اين شاعر حماسه‌سرا برای انديشه ايرانی كتابی می خواهد كه بازتاب انديشه‌های ايرانی باشد و شناسنامه ملی می خواهد كه دارای ارزش‌های اخلاقی و دينی باشد. فردوسی اراده‌ای دارد که سی سال وقت خود را برای شاهنامه می گذارد اراده فردوسی مبتنی بر جامعه اوست.

فردوسی از قهرمانان سخن می گويد كه برای ايران مبارزه كردند از آغاز پادشاهی كيومرث تا يزدگرد سوم. فردوسی از پهلوانان و قهرمانانی سخن می گويد كه مدافع ايران بودند و مرگ برايشان معنايی نداشت و ناميرا و جاودان بودند. بينش سعدی در عصر خود بينش ناخودآگاه است ولی بينش فردوسی بينش آگاه و اراده‌دار ذهنی است. طرح و برنامه فردوسی با سعدی متفاوت است. سعدی شاعر فصل محسوب می شود و بوستان را در يک فصل و گلستان را در فصل ديگری سروده است ولي فردوسی مرد انديشه است و برای به دست آوردن منبع و مأخذ كوشش می كند و ادبيات پهلوی را از كشاورزان روزگار می شنيده و از هر سند و مدركی درباره گذشته استفاده می كرده است.
سعدی ادبیات غنایی را سرود و بازتاب ناخودآگاه خود را در آثارش می توان مشاهده كرد. ادب غنايی برای فردوسی وجود دارد اما برای سعدی پرداختن به حماسه متفاوت است. فردوسی و سعدی به رغم اينكه سه قرن با هم فاصله دارند، ولی گاهی اوقات به هم نزديک و گاهی از هم دور می شوند آنگاه فكر می كني كه بيش از سه قرن با هم فاصله دارند.

تمام اشعار و غزل‌های عاشقانه سعدی تأثير از ادبيات حماسی می گيرد و ناخودآگاه سعدی ريشه در فضايی دارد كه فردوسی در آن باليده است. سعدی و فردوسی بر جاودانگی می انديشند زيرا اشعارشان در پيوند با فرهنگ است و مردم جامعه خواننده آثار ادبی اند كه جاودانگی را به هنرمند می دهند و آثارشان را از نسلی به نسل ديگر منتقل كنند. سعدی در مسيری گام می نهد كه فردوسی در آن مسير گام برداشته است و خيرخواه مردم به شمار میی رود. فردوسی به وطنی به نام ايران می انديشيده است كه همه پهلوانان و قهرمانان آن نام‌‌آور بوده‌اند.

فردوسی انسا‌ن‌های اساطيری و پيش از تاريخ و شخصيت‌های بزگ تاريخي را به نماد تبديل می كند و اين شخصيت‌ها نمادهای استقامت ايران محسوب می شوند. رستم يلی در سيستان و يگانه نماد استقامت و مقاومت برای ايران به‌شمار می رود و پيروزی ساز و درخشنده است. در شاهنامه آمده است كه رستم به چاه می افتد كه ملت و جامعه در اوج افتخار باقی بمانند. سعدی مصلحت جامعه را با تفكر معاصر خود حل می كند ولي گاهی اوقات ضعف دارد و تسليم می شود و در عين حال فروتنانه و اصل‌پذير رفتار می كند.

فردوسی در تمام شخصيت‌های شاهنامه يک نوع غرور ملی ايجاد می كند زيرا باورمند است كه نام آن‌ها بايد پايدار باشد. در تصور فردوسی و تفكر خردمندانه او می بينيم كه شخصيت‌هايش را نماد می كند تا بازتوليدی نظير خود داشته باشد. از هنگامی كه كاوه، فريدون، بهرام در شاهنامه بروز می كنند تا بزرگانی مانند گيو، گشتاسب و رستم به‌وجود می آيند، نام آن‌ها جاودان مانده است. فردوسی نماد انسانی است كه بتواند اعصار را ببيند.

سعدی و فردوسی روشنگری و حقيقت‌جويی دارند و سوزی در كلامشان نهفته است كه با درد و سوز و آه كلامشان را آغاز می كنند. انسان برای سعدی يک موجود مقدس است كه بايد در تمامی ابعاد مورد ارج و عزت قرار گيرد. سعدی در عصری زندگی می كند و نيت سعدی در روزگار پنهان خود است ولی در كلام فردوسی نام انسان و هويت انسان مشاهده می شود زيرا افتخار گودرز، رستم، بهرام، گيو و گشتاسب در نام است.

فردوسی به نوعی با سعدی در ارتباط هميشگی است. سعدی يكبار به صراحت در بوستان خويش از فردوسی نام می برد و بيتی از او تضمين می كند و نام فردوسی  را چنان با احترام می برد كه ناخودآگاه تبديل به آگاهی می شود.
چه خوش گفت فردوسي پاك زاد / كه رحمت بر آن تربت پاک باد
سعدی به فردوسی اوستادان می گويد، احترامی كه سعدی به فردوسی می گذارد استثنايی است و در آثار منظوم و منثور سعدی احترام به اين بزرگی به ديگر شاعران به چشم نمی آيد. معنای ستايش سعدی از فردوسی را بايد درک كرد و در اشعارش آن‌ها را يافت.سعدی، در روزگار سكوت و شكست حمله مغول، به استادی چون فردوسی می رسد و از فردوسی با نام چه خوش گفت فردوسی پاكزاد ياد می كند زيرا معيار ارزش‌های كلام فردوسی را می شناسد و به انديشه‌هايی كه در شاهنامه متبلور است احترام می گذارد.

 

منبع : ایبنا ( همراه با ویرایش و دگرگونی )

دومین جشنواره ملی عکس شاهنامه

2 نظر

  1. خیلی عالی بود بنده همیشه فکر می کردم منظور فردوسی بزرگ از سرودن شاهنامه الگو سازی برای اینده است وقتی که می فرماید: فریدون فرخ فرشته نبود زمشگ وزعنبر زعنبر سرشته نبود اشکار است از زحمات شما سپاسسپاس

  2. متاسفانه این روز ها کمتر از فردوسی بزرگ یاد می شود، تمام پارسی زبان امروزی فرهنگ و زبانشان مدیون فردوسی هستند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*