آخرین اخبار
نخستین جشنواره فیلم شاهنامه

بررسی نام رستم در متون دوره میانه

مریم دارا

مریم دارا

مریم دارا

چهره و شخصيت رستم شاهنامه با آنچه در متون دوره‌ ميانه آمده است همانندي‌هاي بسياري دارد و البته تفاوت‌هايي نیز در این میان مشاهده می­شود.
براي متن‌هاي تاريخي و ادبي، سه دوره را می­توان برشمرد؛ دوره كهن یا باستان، دوره ميانه و دوره نو یا جدید. از   آغاز تا سال 330 ق.م دوره باستاني به‌حساب مي‌آيد و از آن زمان به بعد تا 651 م دوره ميانه ناميده مي‌شود. اين زمان تقريباً يك هزاره را در برمي‌گيرد که متونی که در این هزاره از رستم در آن­ها نشانی می­توان یافت در اینجا معرفی می­شوند.

درخت آسوريك يكي از متن‌هاي دوره ميانه است كه اصل آن به زبان پهلوي اشكاني بوده است، اما در روزگار ساسانيان آن را به زبان پهلوي ساساني يا فارسي ميانه بازنويسي مي‌كنند. بعضي از پژوهشگران چنين اعتقاد دارند كه هنگام بازنويسي مطالبي الحاقی به منظومه درخت آسوريك افزوده شده اما اين تنها يك نظريه است و نمي‌توان قاطعانه آن را پذيرفت. به هر حال اگر نام رستم را الحاقي ندانيم، آنگاه درخواهيم يافت كه در دوره اشكانيان با نام رستم و كارهاي پهلواني او آشنا بوده‌اند. البته اين را بايد در نظر داشت كه نام رستم در اين متن به‌صورتي گذرا و بسيار كوتاه آمده است و از او به نام Rōdstaxm ياد كرده‌اند. در اين منظومه به نبرد رستم و اسفنديار اشاره شده است:

68ـ بَرَك (؟) از من كُنند            (و) بُزَ شم وَخشي

69ـ كه آزادان و بزرگان            بر دوش دارند

70ـ دوال (؟) از من كُنند           كه بندند زين بان

71ـ چون رستم و اسفنديار           بر بنشينند

72ـ كه به پيلِ بزرگ، زنده‌پيل       دارند، زين افزار

73ـ كه به بسيار كارزار            اندر كار دارند

متن بعدي يادگار زريران نام دارد. اين متن نيز به زبان پهلوي اشكاني بوده است و بعدها به پهلوي ساساني بازنويسي مي‌شود. البته يادگار زريران را متن حماسی نامند اما هدف نهايي آن يك هدف مذهبي است و از اختلافي نام مي‌برد كه بر سر دين ميان ايرانيان و تورانيان پديد آمده است. در بند 28 «يادگار زريران» به نام رستم برمي‌خوريم. در اين متن، رستم زين‌افزار و زره چهار تكه دارد و همانند رستم شاهنامه است:

بس ايستد (= بسيار باشد) شفرۀ

رستمي، بس تيردانِ پر تيراُ

بس زره جوشن اُ بس زره

چهار كرد (چهار تكّه، چهار پاره)

نام رستم و كارهاي پهلواني او در بندهش نیز آمده است. بندهش به معني آفرينش نخستين يا آفرينش بنيادين است و شامل دانش‌هاي زرتشتي است و از بخش‌هاي مختلفي تشكيل شده است. بخش اسطوره آفرينش آن اهميت و ارزش بسيار دارد و نام‌هايي كه در آنجا ياد مي‌شود كمكي براي شناخت ايران است. بندهش را زند آگاهي نیز ناميده‌اند. در فصل 31 بندهش هندي (فصل 35 ايراني) فقط يكبار اشاره­ای به رستم شده است. شگفت است كه در كتابي مثل بندهش كه مي‌تواند داده‌هاي اساطيري مختلفي در اختيار ما بگذارد، خيلي كوتاه به رستم اشاره مي‌كند و به سرعت از او مي‌گذرد. در آنجايي كه نام رستم در بندهش مي‌آيد، شخصيت اصلي ماجرا كاووس است و رستم شخصيتي فرعي و حاشيه‌اي دارد:

«اندر شاهي كاوس، اندر همان هزاره، ديوان ستيزه‌گر شدند و اوشنر به كشتن رسيد و انديشۀ ]كاوس[ را گمراه كردند تا به كار زار آسمان شد و سرنگون فرود افتاد. فرّه از او دور شد، پس به اسب و مرد جهان ويران كردند ]تا[ او را به بوم هاوران، به فريب، با پيدايان (= اعيان) كيان دربند كردند. يكي كه او را زينگاو خوانند، كه زهر به چشم داشت، از تازيان به شاهي ايرانشهر آمد. به هر كه به بدچشمي نگريست كشته شد. ايرانيان افراسياب را به خواهش خواستند تا آمد و آن زينگاو را كشت و ]خود[ شاهي ايرانشهر كرد. بس مردم از ايرانشهر بُرد و به تركستان نشاست. ايرانشهر را ويران كرد و بياشفت، تا رستم از سيستان ]سپاه[ آراست و هاماورانيان را گرفت، كاوس و ديگر ايرانيان را از بند گشود. با افراسياب، به به اوله رودبار، كه سپاهان خوانند، كارزاري نو كرد. از آن جاي ]وي را[ شكست داد. پس كارزار ديگر با ]وي[ كرد تا ]وي را[ بسوخت، به تركستان افكند، ايرانشهر را از نو آبادان كرد.»

از اين عجيب‌تر آن است كه نام رستم را در اوستا نمي‌يابيم و در هيچ يك از متن‌هاي اوستايي از او ياد نمي‌شود. در متون اوستايي آن كسي كه جايگزين رستم شده گرشاسپ است. گرشاسپ كسي است كه تقريبا كارهاي پهلواني رستم را انجام مي‌دهد و اژدهاكش و دلاور است. اين كه چرا نام رستم در اوستا نيست بسیار چالش ­برانگیز است. استاد مهرداد بهار چنين پاسخ داده است كه اوستا و دين زرتشتي در شرق ايران تكوين يافته است. هنگامي كه ساسانيان قدرت را به دست مي‌گيرند، مركز پادشاهي خود را به جنوب ايران مي‌برند. در نتيجه جدايي بين متون حماسي و متون ديني پديد مي‌آيد. به اين دليل نه تنها رستم، بلكه داستان‌هاي ديگري هم هستند كه تنها در حماسه از آنها ياد شده است و نشاني در متون دين مزديسنايي ندارند و یا بالعکس. دليل ديگر بهار اين است كه رستم چهره و پهلوان مقدسي نبوده است تا از او در اوستا نام برده شود. به همين دليل مزديسنان از او به نام پهلواني مقدس ياد نمي‌كنند. اشپيگل گفته است كه نويسندگان اوستا رستم را مي‌شناختند امّا از او نامي نياوردند زيرا رفتار او مطبوع طبع موبدان زردشتي نبود و آن­ها آدم كشتن و خون ريختن او را دوست نداشتند. چون رستم با آن كه اخلاقي است، گاه كارهايي از او سر مي‌زند كه چندان با معيارهاي اخلاقي نمي‌خواند و با آن كه مهربان است، گاه رفتارهاي خشني هم دارد. اما نولدكه و صفا خلاف اين نظر را دارند و می­گویند اگر رستم در نظر نويسندگان اوستا مطرود بود از او به بدي ياد مي‌كردند. بنابراين مي‌توانستند از كار قبيح او كه كشتن اسفنديار، پهلوان مذهبي بود، بدگويي كنند. البته همه اين حدس‌ها بر اساس اوستايي است كه در دست داريم. چه بسا اگر همه اوستا باقي مي‌ماند و بخش‌هايي از آن از بين نمي‌رفت، دلايل قانع كننده‌تري در دست داشتيم.

متن ديگري كه از رستم ياد كرده است سَكیسران است كه به نام‌هاي گوناگوني خوانده شده است مانند النسکین، التبکتکین، السکسیکین، سگسران، سکیسران، تبکتکین و کیکین که از سایر ضبط­های نام این کتاب است، که به نظر كريستن‌سن همگی به معنی سران قوم سكاست.  در اين متن قطعاً از رستم ياد شده است؛ هرچند اصل متن به دست ما نرسيده و از بين رفته است. مسعودي مي‌نويسد كه سَكیسران از متون استفاده شده در خداي‌نامه بوده است. اصل اين متن به زبان پهلوي ساساني بود و بعدها ابن مقفع آن را به عربي ترجمه كرد. اين كتاب نزد ايرانيان از حرمت ويژه‌اي برخوردار و رستم در اين كتاب فردي مؤثر بود. مورخان عرب و پارسي‌گوي كتاب مذكور و كتاب خداي‌نامه را، كه هر دو توسط ابن مقفّع ترجمه شده است، استفاده كردند و مطالب آنرا به هم آميختند تا تاريخ كيان موجود در تاريخ طبري حاصل ‌شود.  به گفتۀ مسعودي، ظاهراً در خداي‌نامه از داستان جنگ رستم و اسفنديار، قتل رستم و جنگ‌ها و پهلواني‌هاي او اثري نبوده و در اين باب كتاب ديگري به زبان پهلوي وجود داشته كه همين كتاب سکیسراناست.

نام رستم و جنگ او با اسفنديار در كتاب پهلوي دیگری به نام رتستخم اُسپَنديات مدون بوده است كه بنابر نقل ابن نديم، جبله بن سالم آنرا به عربي در آورده بود و احتمالاً ابن مقفّع مطلبي را كه صاحب نهايه الارب از او نقل كرده از همين كتاب گرفته بود. متأسفانه امروزه اثري از اين كتاب نیز در دسترس نيست.

دو متن سغدي هم مي‌شناسيم كه در آن از رستم نام برده شده است. در يكي از آنها از رايزني ديوان براي نبرد با رستم و كشتن او ياد شده است و در ديگري از آغاز نبرد ديوها با رستم سخن به ميان آمده است. اما هر دو متن تكه‌هايي از يك متن بزرگ بوده‌اند. متن‌ها را زماني پيدا كردند كه در غاري سرگرم حفاري بودند. ديوار فرو مي‌ريزد و در پشت ديوار، كتابخانه‌اي از اسناد سغدي پيدا مي‌شود. سبك قطعات قدیمی و بدين گونه است كه جمله‌ها كوتاه و مختصر است و زياده‌گويي ندارد. ديوان در اين دو متن سغدي، به صورت سوسمار و مار و خوك و حیوانات دیگر آمده­اند. رستم در اين متن پلنگينه‌پوش و رخش نيز در كنار اوست و کاملاً با رستم شاهنامه همخوانی دارد اگرچه روایت رنگ و بوی سغد را به خود گرفته است ولی برخی این دو قطعه را مشابه هفتخوان می­نامند:

«بدين‌گونه رستم تا دروازۀ شهر از پي ايشان تاخت بسياري از پايمال او مردند (؟) ]و [هزاران ]تن[… گرديدند. چو بشهر درآمدند دروازه‌ها را بستند رستم با سرفرازي بسيار بازگشت و به سبزه‌زاري نيكوشد و زين از اسب خويش بر گرفت و ]ويرا [بچرا رها كرد ]و [خود جامۀ جنگ بكند (؟) و خوردني بخورد و سير شد و بساط (؟) بگسترد و بيارميد و بخواب رفت.

«ديوان فراهم… رفتند و با هم چنين گفتند كه بزرگ زشتي و بزرگ شرمساري بر ما كه يك تنه‌سواري ما را چنين در شهر محبوس داشته است. چه بايد كرد؟ يا همه بميريم و بپايان آئيم و يا از شاهان كين خواهيم.

«ديوان بفراهم ساختن خويش آغاز نهادند و ساز و برگ گران ]فراهم ساختند؟[ با ضربات (؟) سخت و گران دروازه‌ها را گشودند بسياري از ديوان… و بسياري سوار بر ارابه، بسياري سوار بر پيل، بسياري سوار بر…، بسياري سوار بر خوك، بسياري سوار بر روباه، بسياري سوار بر سگ، بسياري سوار بر مار، بسياري سوار بر سوسمار، بسياري پياده و بسياري پران چون كركس مي‌رفتند و نيز (؟) بسياري باژ گونه سر بر زمين و پاها ببالا… ]تا[ زماني دراز ]راه مي‌پيمودند[. باران و برف و تگرگ برانگيختند و غوغا كردند و آتش و شعله و دود بپا ساختند و بجستجوي رستم دلاور رفتند آنگاه رخش گرم دم (؟) بيامد و رستم را بيدار كرد رستم خواب را بگذاشت و چالاك جامۀ پوست پلنگ بپوشيد و كماندان ببست و بر رخش بر آمد و بسوي ديوان روي نمود چون رستم از دور سپاه ديوان بديد رخش را چنين گفت… كم ترس.»

در قطعۀ دوم ديوان به حيلۀ رستم فريب مي‌خورند و از پي او مي‌تازند ولي رستم ناگهان باز مي‌گردد و بر ايشان فرود مي‌آيد.

«…اگر ديوان بسوي مرغزار… رخش پذيرفت آنگاه رستم بسرعت بازگشت چون ديوان بديدند بارگان خود را تيز پيش راندند. آن گاه سپاه پياده با هم چنين گفتند: اكنون جرأت (؟) سالار شكسته شد، ديگر به نبرد ما بر نخواهد خاست او را فرو مگذاريد، نيز او را نبلعيد، بلكه همچنان زنده بگيريد تا او را عقوبت بسيار سخت و شكننده (نشان) دهيم. ديوان يكديگر را دل دادند، همگي غريو بر كشيدند و به تعقيب رستم روي آوردند. آن گاه رستم بازگشت و به سوي ديوان روي‌آور شد، چون شير دژم ]كه[ بسوي نخجير]روي آرد[ چون دلاور.. رمه مانند شاهين روي…»

همچنين بايد اشاره كرد كه در بخش اعظم ديوارنگاره‌هاي غير ديني سغد، مضمون پهلواني و روايي توصيف مي‌شود، كه براي نمونه مي‌توان از داستان رستم در ديوارنگاره‌هاي مكشوف در پنجكنت نام برد.

در اواخر دوران ساسانيان و در زمان يزدگرد سوم (632 ـ 651 م) تعدادي از داستان‌هاي حماسي و تاريخ ايران در مجموعه‌اي به نام خداي‌نامه به زبان پهلوي توسط دهگان دانشور و يا به قول نولدكه دو تن از بزرگان مذهبي آن دوره به نام‌هاي فرخّان موبدان موبد و رامين بنده يزدگرد شهريار تأليف شد.  منشأ آن داستان‌هاي اوستا و روايات شفاهي بود  و در قرن دوم هجري توسط عبدالله بن مقفّع با عنوان سيرالملوك الفرس به عربي ترجمه شد. كساني چون طبري (226ـ 310 ﮪ)، در تاريخ طبري، و ابوحنيفه احمدبن‌داوود دينوري (ف 281 ﮪ)، صاحب اخبار الطوال، و ابوريحان محمد بن احمد بيروني (362ـ 440 ﮪ)، مؤلف الآَثار الباقيه عن القرون الخاليه، و حسين‌بن محمد ثعالبي مرغني (ف 429 ﮪ)، صاحب غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم،  و همچنين مسعودي مروزي و ديگر مورخان تاريخ پيش از اسلام از آن استفاده كردند.  بعدها شاهنامه هاي منثوري همچون شاهنامۀ ابوالمؤيد بلخي و شاهنامۀ ابوعلي بلخي و شاهنامۀ ابومنصوري نيز با استفاده از اين منبع نوشته شدند، كه مورد اخير از مآخذ اصلي فردوسي در سرودن شاهنامه است و از همه معروف‌تر است. از ترجمۀ خداي‌نامه در تاريخ بلعمي، جامع التواريخ (صفاری 1383، 29)،  تاريخ سيستان، عيون الاخبار، مجمل التواريخ و القصص نقل‌هايي آمده است. متن پهلوي خداي‌نامه در اوايل عهد اسلامي از ميان رفت اما آثار فراواني از آن در كتب تاريخي باقي ماند.

باید به این نکته توجه داشت که داستان های رستم در منابع مختلف ممکن است با یکدیگر تفاوت هایی داشته باشد یا حتی بعضی داستان ها در شاهنامۀ فردوسی آمده و در بقیه منابع ذکری از آن ها به میان نیامده باشد. ولی نکته مهم این است که اهمیت رستم هرگز در هیچ یک از این منابع ضایع نشده است بلکه هر یک از این متن­ها نشان­گر آن است که رستم نزد مردم از اهمیت فراوان برخوردار بوده که حتی به شکل گذری در متن­ها باید اشاراتی به او انجام می­شده است. داستن­های شفاهی در جای­جای ایران نیز شاهدی دیگر بر این مدعاست.

دومین جشنواره ملی عکس شاهنامه

یک نظر

  1. آیا نامهای گرشاسپ و رستم و بهرام و ایندره مترادف هستند؟
    با توجه بدین کلمات اوستایی، سانسکریتی، پهلوی و فارسی نامهای گرشاسپ و رستم و ورثرغنه و بهرام و ایندره مترادف به معانی کشنده دشمن و ستم کننده هستند:
    کِرِساسپَ: کِرِسَ= راهزن (جلد اول یسنا، صفحه 167 به نقل از بارتولومه)، دشمن و ستیزه جو (صفحه 382 فرهنگ واژه های اوستا)، سپا (افکندن و دور انداختن، صفحه 196 یادداشتهای گاثاها)، برانداختن و ویران کردن (فرهنگ واژه های اوستا.ص 1467)و یا ترکیب رُ (بریدن، فرهنگ واژه های احسان بهرامی، ص. 1234) و ستم (ستمب، دزدی و راهزنی، فارسی باستان هاشم رضی، ص. 91) گرفت. در بند 136 فروردین یشت آمده : «ما به فروهر پاک سام گرشاسب مجعد موی و مسلح به گرز درود میفرستیم تا بر ضد بازوان قوی دشمن و لشکرش و سنگر فراخش و درفش برافراشته اش آن مقاومت توانیم کرد تا بتوانیم در برابر راهزنان پایداری کنیم».
    روتستهم/رَاُتَ ستهم (بنا به مارکوارت، کیانیان آرتور کریستن سن، ص195): رُت کردن= برهنه و تهی کردن (فرهنگ معین. صفحه 1638)، ستهم= ستم (فرهنگ معین.ص1834). جالب است که ریشه کلمات فارسی روت و ریشه با رود/روذ اوستایی (رُستن) و ریزو یونانی (ریشه) و روت انگلیسی (ریشه) مشترک است. یعنی نام رستم (روت ستهم) در اساس به معنی ریشه کن کننده ستم و ستمگران بوده است.
    ورثرغنَ: زننده دشمن، کشنده دشمن (فرهنگ واژه های اوستا.ص1373). वीरतर vIratara adj. Bolder (گستاخانه[رفتار کننده])، घन ghana adj. Striker(زننده).
    بهرام/وهرام: وه/وی (ضد، دشمن، ص. 1332 فرهنگ واژه های اوستا)، رام/رَم (زدن، زنش.صفحه 1216 فرهنگ واژه های اوستا).
    ایندره: این/اَئنَگهه (آزار، زیان، آسیب، فرهنگ واژه های اوستا، ص 242 و 24 .इन ina adj. Wild, bold)، دَر (دریدن، ص 694 فرهنگ واژه های اوستا، दार dAra adj. Rending) .

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*