آخرین خبرها
خانه / مقالات / بررسى نورومیتولوژیک مفهومى به نام کیومرث / عبدالرضا ناصرمقدسی

بررسى نورومیتولوژیک مفهومى به نام کیومرث / عبدالرضا ناصرمقدسی

                                    عبدالرضا ناصر مقدسی اساس بحث ما براى بررسى نورومیتولوژى در این سلسله مقاله، همانا متن شاهنامه است. اما در همین آغاز متوجه مى شویم که براى چنین بررسى اى ناگزیر از مراجعه به متون دیگر هستیم و اگر پایه بررسى را خود متن شاهنامه به تنهایى بگذاریم چندان راه به جایى نخواهیم برد.همانطور که خواهیم دید تنها از این طریق است که مى توانیم قرائت شاهنامه را بخصوص از مفاهیم منحصر بفردى همانند کیومرث درک نماییم. وقتى این گونه و با رویکردى بینامتنى به داستان کیومرث نگاه مى کنیم متوجه مى شویم که کیومرث نه یک روایت بلکه یک…

بازبینی کلی

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید!
0

                                    گیومرث
عبدالرضا ناصر مقدسی
اساس بحث ما براى بررسى نورومیتولوژى در این سلسله مقاله، همانا متن شاهنامه است. اما در همین آغاز متوجه مى شویم که براى چنین بررسى اى ناگزیر از مراجعه به متون دیگر هستیم و اگر پایه بررسى را خود متن شاهنامه به تنهایى بگذاریم چندان راه به جایى نخواهیم برد.همانطور که خواهیم دید تنها از این طریق است که مى توانیم قرائت شاهنامه را بخصوص از مفاهیم منحصر بفردى همانند کیومرث درک نماییم.
وقتى این گونه و با رویکردى بینامتنى به داستان کیومرث نگاه مى کنیم متوجه مى شویم که کیومرث نه یک روایت بلکه یک مفهوم مى باشد که شکل روایى به خود گرفته است.
در کتاب “در آمدى بر نورومیتولوژى” (۱) یکى از اسطوره هایى که در مورد آن صحبت شد همین اسطوره کیومرث است.در آنجا البته اصل روایت مد نظر بود و ما با قرائت شاهنامه کارى نداشتیم.براى اینکه بهتر موضوع را درک کنیم مى خواهم کمى در مورد صورت آغازین اسطوره کیومرث صحبت کنم.
به یمن تحقیق بسیار جامع کریستن سن (۲) ما اکنون یک دید بالنسبه جامع در مورد کیومرث داریم.حقیقت آن است که پس از کریستن سن کمتر نکته جدیدى به ماهیت این اسطوره افزوده شده است.
ما اکنون به یمن تحقیقات کریستن سن مى دانیم که کیومرث نه یک شخص بلکه یک غول آغازین و بعبارت دیگر یک پروتوتایپ انسانى است.او هیچ شباهتى به انسان ندارد و در واقع یک مربع غول پیکر مى باشد که استخوان دارد و حرف مى زند.به سخن دیگر کیومرث یا گیومرتن «یک اندیشۀ بسیار کهن مربوط به تکوین است که آن را در میان بسیاری از ملتها می‌یابیم» (۲).
درست است که از او مشى و مشیانه یعنى اولین انسانهاى واقعى بوجود مى آیند اما این تولد نه از طریق تولید مثل بلکه به شکل از روییدن گیاه ریواس از نطفه ی اوست:«از زری که از نطفۀ او حاصل شد گیاهی رویید و از این گیاه بود که نخستین زوج بشری به وجود آمد» (۲). طبق روایت «همۀ انسان‌ها از تخمۀ او خواهند بود» (۲). نطفۀ کیومرث چهل سال بر زمین ماند و سپس گیاه ریواس از نطفۀ وی روئید.اینگونه زایش اولین نمونه ی واقعی انسانها یعنی مشی و مشیانه به شکلی کاملا یگانه اتفاق می افتد.از این پس ما در ادامه داستان انسانها چنین زایشی را مشاهده نمی کنیم.زیرا از این پس تمام انسانها دارای جنسیت مشخص می باشند.در حالیکه این پروتوتایپ انسانى نتنها شباهتى به انسان ندارد بلکه فاقد جنسیت نیز مى باشد.این موضوع در نام وی یعنی گیومرتن نیز انعکاس دارد: «دو بهرۀ نام کیومرث یکی به معنای زندگی و جان و دیگری به معنای مرده و بی جان است. جانداری و باروری صفتی است که در بسیاری از باورهای اساطیری کهن از خویشکاری بغ‌بانوها و خدایان مؤنث به شمار می‌رفته است. این پیوستگی اساطیری در پیوند بین واژه‌های «زن، زاییدن و زایایی» که همه جلوه‌های باروری و تداوم زندگی هستند، باقی مانده است. همان‌گونه که «حوا» در عبری و «نین تی» در سومری به معنای حیات‌‎اند. این نیمۀ زایندۀ وجود کیومرث در پارۀ اول نام او (Gayo) مستتر شده است. بخش دوم نام وی maretan نیز صفتی است از ریشه‌ای که در فارسی مردن و مرد از آن مشتق شده، میرایی مرد را در برابر باروری و زایایی زن، در این کهن‌الگوی اساطیری معنی می کند» (۳)
اینکه چرا او به شکل مربع است را – یعنى علت اینکه از مجموعه اى از خطوط مستقیم تشکیل شده – من در کتاب “در آمدى بر نورومیتولوژى” به شکل مبسوطى مورد بحث قرار دادم و در اینجا نمى خواهم آن را تکرار کنم.اما از آن رو که بررسى نورومیتولوژیک مفهوم کیومرث بدون آن بحث کامل نیست بصورت گذرا به آن اشاره مى کنیم.
ابزار بخصوص سنگ ابزارها و چگونگى تکامل آن در سرده هومو یکى از مهم ترین و مرکزى ترین فصول کتاب مذکور را شامل مى شد.در آن کتاب ضمن تفسیر و توضیح سنگ ابزارهاى الدوان و آشولین نشان دادیم که چگونه مغز و ذهن سرده هومو براى چیزى نزدیک به سه میلیون سال در معرض خطوط مستقیم بوده است.سپس نشان دادیم که این خطوط مستقیم یکى از وجوه نسبتا ثابت در بسیارى از آثار بشرى از جمله تصاویر روى کوزه ها و سفالینه هاست.و در نهایت در یک مثال بسیار عمیق همین خطوط مستقیم خود را در اسطوره کیومرث و آن مورفولوژى مربع مانند آن نشان مى دهد.تفصیل این تحلیل را مى توانید در کتاب مذکور بخوانید.
در این مجال من مى خواهم از جنبه ى دیگرى به موضوع بپردازم.اول به سوال زیر می پردازیم:
تجربه انسانى از زایش چیست و چگونه است؟ تولید مثل مهم ترین تجربه انسانى از مفهوم زایش است.و این تولید مثل خود را در آمیزش دو جنس مذکر و مونث نشان مى دهد.پس چرا باید این تجربه ملموس در اسطوره کیومرث جاى خود را به یک پروتوتایپ انسانى بدهد که هیچ گونه جنسیتى ندارد و زایش ناشی از آن به شکلی دیگر اتفاق بیافتد؟بسخن دیگر چنین تجربه اسطوره اى چرا و چگونه رخ داده است؟
در اینجا می خواهم نظر شما را به واژه ی «رخ دادن تجربه اسطوره ای» جلب کنم.تاکید می کنم که این تجربه اسطوره ای رخ داده است.در واقع این تجربه ای است که انسان در برخورد با مفهومی به نام آغاز کسب نموده است.لذا من با این تعریف که چنین اسطوره ای در طول زمان شکل گرفته است مخالفم.در اینجا انسان با مقوله ای به نام آغاز روبرو شده و این تجربه منحصر بفرد خود را این گونه به نمایش گذاشته است.پس وقتی که با یک پروتوتایپ شگفت انسانی با نام کیومرث روبرو می شویم، شکل این تجربه منحصر بفرد است که چنین پروتوتایپی را می سازد.در واقع باید گفت که چنین ساختار عجیبی ناشی از برخورد انسان با مفهوم پیچیده ی آغاز است.اما اصلا چرا باید انسان دنبال مفهومی به نام آغاز باشد؟چرا تجربه ملموس زایش و تولید مثل ابدی ناشی از آمیزش دو جنس مذکر و مونث، جانشین مفهوم آغازی نمی شود که تجربه آن منجر به ایجاد موجودات عجیب و غریبی همانند کیومرث می گردد؟
این مهم ترین سوالی است که باید در این مقاله بدان پاسخ دهیم.اگر کمی مفهومی تر به این پرسش نگاه کنیم متوجه می شویم که مهم ترین نکته در این مقوله و در واقع جایی که ما باید در آن بدنبال پاسخ سوال خود بگردیم همانا مفهوم زمان و پردازش آن در ذهن ماست.در روایت کیومرث ما با شکلی از آغاز زمان روبرو هستیم: آغاز زمان انسانی.یعنی جایی که انسان بوجود می آید و شروع به درک زمان می کند.آمیزشهای ابدی بین دو جنس مذکر و مونث در واقع یک زمان بی انتها را نشان می دهد .زمانی که نه آغاز و نه پایان دارد.اما داستان کیومرث نشان دهنده ی یک زمان برای آغاز است.جایی بنا به یک ضرورت اسطوره ای، پروتوتایپ انسانی شکل می گیرد تا در نبردی طولانی بر علیه اهریمن یاریگر اهورا مزدا باشد.اسطوره های زرتشتی بخوبی لزوم وجود این آغاز را خاطر نشان می نمایند.همانطور که استاد مهرداد بهار می فرماید در اساطیر زرتشتی این گذر زمان است که آفریدن و نبرد نیروهای اهورایی را بر علیه اهریمن و دیوان ممکن می سازد.تا پیش از این چون حرکتی نبود زمانی نبود و همه چیز در حالت ایستا بسر می بردند (۴).همانند یک نقاشی از وانگوگ که جهان مینوی در آن با اشکالی رنگارنگ و در عین حال ایستا می درخشد.
از لحاظ منطقی و مفهومی، آغاز باید تفاوتی با جریان بعدی زمان و سیلان آن داشته باشد.زیرا نمی توان خصوصیات معمول زمان و سیلان آن را به آغاز نسبت داد.بسخن دیگر پله اول زمان باید مورفولوژی متفاوتی از مابقی سیلان آن داشته باشد.وقتی مفهوم زمان و آغاز آن را به داستان انسان منعکس کنیم کاملا قابل فهم می شود که چرا انسان اولیه نه زن است و نه مرد و نه حتی شکل و شمایل انسانی دارد و در واقع بیشتر یک پروتوتایپ انسانی می باشد.حال وقتی با موجودی فاقد جنسیت روبرو هستیم نمی توان ادامه نسل انسان را به شکلی که همواره سرده هومو تجربه نموده است از آن انتظار داشت.اینگونه است که نسل انسان به شکل بسیار غریبی از کیومرث بوجود می آید.از خاک او گیاه ریواس می روید و از گیاه ریواس، مشی و مشیانه بعنوان اولین زن و مرد واقعی بوجود می آیند: «چون کیومرث به هنگام در گذشت تخمه بداد، آن تخمه را به روشنی خورشید بپالودند و دو بهر آن را نریوسنگ نگاه داشت و بهری را سپندارمذ پذیرفت.چهل سال آن تخمه در زمین بود.با بسر رسیدن چهل سال، ریباس تنی یک ساقه، پانزده برگ، مهلی و مهلیانه از زمین رستند» (۴).همانطور که می بینید مهلی و مهلیانه یا مشی و مشیانه نه از طریق آمیزش زن و مرد بلکه به شیوه ای دیگر یعنی روییدن از زمین بوجود آمدند.این رویش ریواس از زمین و سپس جدا شدن مشی و مشیانه از آن نیز بسیار قابل توجه است.در واقع ذهن اسطوره ای به بهترین صورت یکی از ملموس ترین شیوه های بوجود آمدن یک جاندار یعنی رویش از خاک را، جایگزین زادن از طریق آمیزش زن و مرد کرده است.زیرا او چنانکه آیین می گوید می دانسته که بوجود آمدن گیاهان در ترتیب آفرینش مقدم بر بوجود آمدن انسان بوده است (۴).
از اینجا به بعد یعنی پس از بوجود آمدن مشی و مشیانه از گیاه ریواس است که زاد و ولد با آمیزش جنسی اتفاق می افتد، چیزی که همواره توسط سرده ی هومو تجربه شده است.اما در اینجا باید به یک سوال دیگر نیز پاسخ دهد.اصلا چرا باید آغازی وجود داشته باشد؟چرا مغز انسان لزوم چنین تجربه ای را حس می نموده که در نوع اسطوره ایش چنین روایتی را ارائه داده است؟
این موضوع به نحوه ی ادراک زمان در مغز باز می گردد.مغز انسان به صور مختلف زمان را درک می کند.اما در همه ی این صورتها زمان آغاز و انجامی دارد.جایی شروع می شود و جایی به پایان می رسد.مهم ترین بخش مغز که به درک زمان می پردازد هسته های سوپراکیاسماتیک در منطقه ای به نام هیپوتالاموس است.این هسته ها بیشترین ارتباط را با درک مغز از شبانه روز دارند و در واقع بسیار تابع تابش نور خورشید و چگونگی تغییر آن می باشند (۵). یک نگاه اجمالی کاملا نشان می دهد که همین تغییر یعنی بود و نبود خورشید نوعی مفهوم آغاز روز را نیز بدنبال خواهد داشت.در عین حال مغز می تواند دوره های زمانی کوتاه تری را نیز پردازش می نماید.همچنین مغز می تواند مدت زمان یک واقعه را نیز تخمین بزند (۶).چنین تخمینی مستلزم ان است که برای آن واقعه آغاز و پایانی فرض گردد.
وقتی چنین مغزی که از لحاظ درک زمانی درگیر مفهوم آغاز و انجام می باشد دست به تجربه ای اسطوره ای از جهان پیرامونی در پی این سوال می زند که کی، کجا و چگونه انسان بوجود آمد. نتیجه آن چیزی می شود که ما در اسطوره ی بسیار عمیق کیومرث یا گیومرتن مشاهده می کنیم.
تا اینجا هر چه گفتیم همه در باب روایت از کیومرثی بود که در متون اوستایی و پهلوی شاهد آن بودیم.اما همانطور که می دانیم و دوباره باز با هم خواهیم دید، روایت این متون با آنچه که در شاهنامه وجود دارد کاملا متفاوت است.مقایسه ی این دو روایت می تواند ما را به درک بسیار بالاتری از فرایند نورومیتولوژیک در شاهنامه برساند.در شاهنامه کیومرث نه یک غول آغازین بلکه یک انسان است که اتفاقا در میانه جریان آمیزش زن و مرد قرار دارد.در واقع او در روایت شاهنامه بعنوان اولین کسی است که به شاهی می رسد.قبل از او نیز انسانهای زیادی وجود داشته اند.اما او اولین کسی است که به شاهی رسیده است.او اولین ها را یدک می کشد اما نه اولین زایش انسان را چنانکه در اسطوره ها و متون پیشین مشاهده نمودیم.در واقع شاهنامه داستان انسانها را بر مبنای نوعی درک تازه از زمان به نمایش می گذارد.یک درک که آغاز را مبهم و ناپیدا می نماید.اصلا این سوال مطرح نمی شود که انسان چگونه و کی بوجود امد.این موضوع آنقدر دور است که دیگر از حافظه ها پاک شده است.
سخن گوی دهقان چه گوید نخست
که نامی بزرگی به گیتی که جست
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس آن روزگاران به یاد
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یک به یک از پدر
که نام بزرگی که آورد پیش
کرا بود از آن برتران پایه بیش
پژوهندهٔ نامهٔ باستان
که از پهلوانان زند داستان
چنین گفت کآیین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه

داستان کیومرث در شاهنامه به سرعت پیش می رود.او که اکنون پادشاه می باشد، در درون کوه جایگاهی می سازد و پلنگینه می پوشد.در سرزمین او همه چیز بخوبی و صفا جریان دارد و همه مطیع وی می باشند.
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای
سر بخت و تختش برآمد به کوه
پلنگینه پوشید خود با گروه
ازو اندر آمد همی پرورش
که پوشیدنی نو بد و نو خورش
به گیتی درون سال سی شاه بود
به خوبی چو خورشید بر گاه بود
همی تافت زو فر شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
دد و دام و هر جانور کش بدید
ز گیتی به نزدیک او آرمید
دوتا می‌شدندی بر تخت او
از آن بر شده فره و بخت او
به رسم نماز آمدندیش پیش
وزو برگرفتند آیین خویش

همین، رشک اهریمن و فرزند او را باعث می شود.رشکی که اولین جنگ را در این تاریخ اسطوره ای رقم می زند.وقتی سروشان خبر بدگویی ها و رشک فرزند اهریمن و اینکه او در تدارک حمله به سرزمین کیومرث است را به گوش پسر وی یعنی سیامک می رسانند او بدون هیچ وسیله ی رزمی و با لشکری کوچک به جنگ اهریمن می رود و کشته می شود.
سخن چون به گوش سیامک رسید
ز کردار بدخواه دیو پلید
دل شاه بچه برآمد به جوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
بپوشید تن را به چرم پلنگ
که جوشن نبود و نه آیین جنگ
پذیره شدش دیو را جنگجوی
سپه را چو روی اندر آمد به روی
سیامک بیامد برهنه تنا
برآویخت با پور آهرمنا
بزد چنگ وارونه دیو سیاه
دوتا اندر آورد بالای شاه
فکند آن تن شاهزاده به خاک
به چنگال کردش کمرگاه چاک
سیامک به دست خروزان دیو
تبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو

کیومرث پس از شنیدن مرگ و کشته شدن فرزند چندین سال به سوگ می نشیند.اما بعد هوشنگ فرزند کیومرث به دادخواهی
پدر رفته و خروزان را می کشد.در اینجا روزگار کیومرث نیز بسر رسیده و هوشنگ دومین پادشاه ایران می گردد.
چو آمد مر آن کینه را خواستار
سرآمد کیومرث را روزگار
برفت و جهان مردری ماند ازوی
نگر تا کرا نزد او آبروی
جهان فریبنده را گرد کرد
ره سود بنمود و خود مایه خورد
جهان سربه‌سر چو فسانست و بس
نماند بد و نیک بر هیچ‌کس

می بینید که روایت شاهنامه با آنچه که در دیگر متون اوستایی و پهلوی می بینیم تفاوتهای فاحشی دارد.از نظر نورمیتولوزیک این تفاوت، تفاوت در درک زمان می باشد.کیومرث در روایت شاهنامه، یک انسان تمام عیار با تمام معیارهایش است.او در واقع پایه گذار بسیاری از امور مهم همچون خانه سازی و دامداری و حتی رزم می باشد.مهم تر از همه او اولین پادشاه است.کسی که در قاموس سیاسی شاهنامه پادشاهی را بنیان می گذارد.یعنی چیزی را که تمام شاهنامه بر اساس آن شکل گرفته است.شاهنامه برای اینکه شاهنامه شود نیازمند چنین تغییر رویکردی به مفهوم زمان بوده است.
منابع:
۱- عبدالرضا ناصر مقدسی (۱۳۹۵) در آمدی بر نورومیتولوژی، انتشارات فرهامه
۲- کریستن سن، آرتور (۱۳۸۳) نمونه‌های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه‌ای ایرانیان، ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی، نشر چشمه
۳- قائمی،فرزاد (۱۳۹۱) “تحلیل اسطورۀ کیومرث در شاهنامۀ فردوسی و اساطیر ایران بر مبنای رویکرد نقد اسطوره‌شناختی”، جستارهای ادبی، شمارۀ ۱۷۶
۴- مهرداد بهار(۱۳۸۱) پژوهشی در اساطیر ایران، نشر آگه
۵- Heron J, Aaen-Stockdale C, Hotchkiss J, Roach NW, McGraw PV, Whitaker D (2012). “Duration channels mediate human time perception”. Proceedings. Biological Sciences. 279 (1729): 690–۸٫
۶- Friedman W (1990). About time: inventing the fourth dimension. Cambridge, Mass.: MIT Press. ISBN 978-0-262-06133-9

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*